Sting - Desert Rose (David Stan Cover & DMDN Remix)
ॐ @AcidixXx ॐ
🎼❤️🎼
"بچه های بی پناه کار"
کسی می آید از دور
کسی می آید از دور
از کویرِ قرن هایِ تشنه یِ شور
کسی با کوله بارِ شبنم و نور
کسی با چلچراغِ روشنی؛
بر ردّ پای شبروِ کور
کسی می آید؛ از بغضِ خیابان
با سرانگشتان خیسِ
قطره ها یِ سرخ باران؛
به رویِ شیشه هایِ منتظر
بر قاب های زخمیِ خالی ِ عریان
می نویسد؛ تاک و تاکستان
می نویسد؛ آهِ ... نخلستان
می نویسد؛ اشک کوهستان
می نویسد؛ لاله یِ پژمرده یِ بستان
می نویسد؛ بچه های بی پناه کار
می نویسد؛ بچه های بی پناه کار_
می نویسد...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
روز جهانی مبارزه با کار کودکان
🍏🍎🍃
"بچه های بی پناه کار"
کسی می آید از دور
کسی می آید از دور
از کویرِ قرن هایِ تشنه یِ شور
کسی با کوله بارِ شبنم و نور
کسی با چلچراغِ روشنی؛
بر ردّ پای شبروِ کور
کسی می آید؛ از بغضِ خیابان
با سرانگشتان خیسِ
قطره ها یِ سرخ باران؛
به رویِ شیشه هایِ منتظر
بر قاب های زخمیِ خالی ِ عریان
می نویسد؛ تاک و تاکستان
می نویسد؛ آهِ ... نخلستان
می نویسد؛ اشک کوهستان
می نویسد؛ لاله یِ پژمرده یِ بستان
می نویسد؛ بچه های بی پناه کار
می نویسد؛ بچه های بی پناه کار_
می نویسد...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
روز جهانی مبارزه با کار کودکان
🍏🍎🍃
❤1🙏1
●
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ی ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسنده ی رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می توان آن را سوررئال یا پست مدرن توصیف کرد. سه گانه ی «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه شده و بارون درخت نشین) و شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزاره ی بعدی از تحسین شده ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می دانند
🍏🍎🍃
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ی ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسنده ی رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می توان آن را سوررئال یا پست مدرن توصیف کرد. سه گانه ی «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه شده و بارون درخت نشین) و شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزاره ی بعدی از تحسین شده ترین آثار او هستند. وی را یکی از مهم ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم می دانند
🍏🍎🍃
👌2
BDN-29
❤1👌1
معمای عشق
● ایتالو کالوینو (به ایتالیایی: Italo Calvino) (زاده ی ۱۵ اکتبر ۱۹۲۳ - درگذشته ی ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۵) نویسنده ی رمان و داستان کوتاه ایتالیایی است. وی سبک ادبی خاص خود را داشت که می توان آن را سوررئال یا پست مدرن توصیف کرد. سه گانه ی «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود،…
○
آه، ادبیات چیز شگفتی است، وارنکا!
یک چیز خیلی شگفت.
من این را پریروز در کنار این آدمها کشف کردم.
ادبیات چیز عمیقی است!
ادبیات دل آدمها را قوی میکند
و به آنها خیلی چیزها یاد میدهد
و در هر کتاب کوچکی که اینها دارند چیزهای شگفت زیادی هست.
چه عالی نوشته شدهاند!
ادبیات یک تصویر است،
یا به تعبیری هم یک تصویر است
هم یک آینه،
بیان احساسات است،
شکل ظریفی از انتقاد است،
یک درس پندآموز و یک سند است...
📕#بیچارگان
✍#فئودور_داستایفسکی
🍏🍎🍃
آه، ادبیات چیز شگفتی است، وارنکا!
یک چیز خیلی شگفت.
من این را پریروز در کنار این آدمها کشف کردم.
ادبیات چیز عمیقی است!
ادبیات دل آدمها را قوی میکند
و به آنها خیلی چیزها یاد میدهد
و در هر کتاب کوچکی که اینها دارند چیزهای شگفت زیادی هست.
چه عالی نوشته شدهاند!
ادبیات یک تصویر است،
یا به تعبیری هم یک تصویر است
هم یک آینه،
بیان احساسات است،
شکل ظریفی از انتقاد است،
یک درس پندآموز و یک سند است...
📕#بیچارگان
✍#فئودور_داستایفسکی
🍏🍎🍃
👌2
●
من دوستت دارم
تا شب درخلوت پریشانِ
این همه ظلمت؛
عشق را ... در چشمانِ
بی خوابِ ماه؛ خواب کند
من دوستت دارم
تا نیلوفرهایِ آبی
در قلبِ سرخ برکه؛
باچشمان آبی ِ مهتاب بشکفند
من دوستت دارم
تا بوسه های
برگ و باد و باران...
بر گونه هایِ خیس شب شعر شوند!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
من دوستت دارم
تا شب درخلوت پریشانِ
این همه ظلمت؛
عشق را ... در چشمانِ
بی خوابِ ماه؛ خواب کند
من دوستت دارم
تا نیلوفرهایِ آبی
در قلبِ سرخ برکه؛
باچشمان آبی ِ مهتاب بشکفند
من دوستت دارم
تا بوسه های
برگ و باد و باران...
بر گونه هایِ خیس شب شعر شوند!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
گُلِ نازارُم
معین
🎼❤️🎼
کاش می توانستم؛
با سرانگشتانِ عاشق باد
در لابلایِ
گیسوان سبز هر درخت؛
و در آوند های مجنونِ هر برگ
در گوش لیلایِ شب ؛ نجوا کنم
چقدر ...
دوستت دارم ؛
و چقدر ...
برای تو ... دلم تنگ است ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
کاش می توانستم؛
با سرانگشتانِ عاشق باد
در لابلایِ
گیسوان سبز هر درخت؛
و در آوند های مجنونِ هر برگ
در گوش لیلایِ شب ؛ نجوا کنم
چقدر ...
دوستت دارم ؛
و چقدر ...
برای تو ... دلم تنگ است ...!
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📆
تاریخ امروز شنبه ۲۳خرداد ۱۴۰۵ شمسی ، 13 ژوئن 2026 میلادی ، ۲۷ ذی الحجه ۱۴۴۷ قمری.
--------------
------
آدمی که عاشق مسیر است از آدمی که عاشق مقصد است، جلوتر خواهد رفت...
#سال_دی_استفانو
نگاه هستی بدرقه ی قدم هایتان
هفت روز هفته ای شاد داشته باشید
🍏🍎🍃
تاریخ امروز شنبه ۲۳خرداد ۱۴۰۵ شمسی ، 13 ژوئن 2026 میلادی ، ۲۷ ذی الحجه ۱۴۴۷ قمری.
--------------
------
آدمی که عاشق مسیر است از آدمی که عاشق مقصد است، جلوتر خواهد رفت...
#سال_دی_استفانو
نگاه هستی بدرقه ی قدم هایتان
هفت روز هفته ای شاد داشته باشید
🍏🍎🍃
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
○
یارب! چه فرخ طالعند،
آنانکه در بازار عشق
دردی خریدند و
غم دنیای دون بفروختند
👤#شیخ_بهایی
-----------------------
در این روزگار، که ما بیش از هر چیز به امید و ایمان احتیاج داریم، مگذار ناامیدی، روزنی به اندازه ی سر سوزنی در قلبت پیدا کند و از آنجا هجوم بیاورد.
امید را برای روزهای بد، ساختهاند؛ چراغ را برای تاریکی.
انسان اگر با مشقّت و درد و مصیبت روبرو نمیشد، نه به چیزی ایمان میآورد، نه به آیندهای دل میبست، و نه از امید، سلاحی میساخت به پایداری کوه.
📕 #آتش_بدون_دود
✍️ #نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
یارب! چه فرخ طالعند،
آنانکه در بازار عشق
دردی خریدند و
غم دنیای دون بفروختند
👤#شیخ_بهایی
-----------------------
در این روزگار، که ما بیش از هر چیز به امید و ایمان احتیاج داریم، مگذار ناامیدی، روزنی به اندازه ی سر سوزنی در قلبت پیدا کند و از آنجا هجوم بیاورد.
امید را برای روزهای بد، ساختهاند؛ چراغ را برای تاریکی.
انسان اگر با مشقّت و درد و مصیبت روبرو نمیشد، نه به چیزی ایمان میآورد، نه به آیندهای دل میبست، و نه از امید، سلاحی میساخت به پایداری کوه.
📕 #آتش_بدون_دود
✍️ #نادر_ابراهیمی
🍏🍎🍃
❤1👌1
○
ای سرزمین من
در سپیده یِ
کدامین طلوع
در چشم سبز آفتاب
گونه های سرخ آزادی را
خواهیم بوسید
با کدامین باور
بر ویرانه های این شهر خسته؛
تندیسی از عشق بناخواهیم کرد
تا کدامین غروب
بر گونه های زرد افق؛ لاله بکاریم
وتا کدامین دشت باور
گندمزاران را خرمن خرمن
به دستان سیاهِ باد بسپاریم؟
تا کدامین کابوس
باید به کودکان آموخت
بخواب کودک ام
ناقوس بیرحمانه ی
جنگ پایان یک رویا نیست؛
و لبخند تو
نفرینی ست بر دهان
ننگین سیاست مداران کورِ
بی ریشه ...
لبخند بزن کودک ام
جنگ پایان یک رویا نیست...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
ای سرزمین من
در سپیده یِ
کدامین طلوع
در چشم سبز آفتاب
گونه های سرخ آزادی را
خواهیم بوسید
با کدامین باور
بر ویرانه های این شهر خسته؛
تندیسی از عشق بناخواهیم کرد
تا کدامین غروب
بر گونه های زرد افق؛ لاله بکاریم
وتا کدامین دشت باور
گندمزاران را خرمن خرمن
به دستان سیاهِ باد بسپاریم؟
تا کدامین کابوس
باید به کودکان آموخت
بخواب کودک ام
ناقوس بیرحمانه ی
جنگ پایان یک رویا نیست؛
و لبخند تو
نفرینی ست بر دهان
ننگین سیاست مداران کورِ
بی ریشه ...
لبخند بزن کودک ام
جنگ پایان یک رویا نیست...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
❤1👏1
○
وصیتنامه گابریل گارسیا مارکز
اگر خداوند فقط لحظهای از یاد میبرد که عروسکی پارچه ای بیش نیستم و قطعه ای از زندگی به من هدیه میداد، شاید نمیگفتم همه ی آنچه که میاندیشیدم و همه ی گفته هایم، اشیاء را دوست میداشتم نه به سبب قیمتشان که معنایشان، رویا را به خواب ترجیح میدادم، زیرا فهمیدهام به ازای هر دقیقه چشم به هم گذاشتن 60 ثانیه نور از دست میدهی. راه میرفتم آنگاه که دیگران میایستادند، بیدار میماندم به گاه خواب آنها و گوش میدادم وقتی که در سخنند و چقدر از خوردن یک بستنی لذّت میبردم.
اگر خداوند فقط تکه ای از زندگی به من میبخشید، ساده لباس میپوشیدم، عریان یله میشدم زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم بلکه روحم را عریان میکردم. اگر مرا قلبی بود تنفرم را مینوشتم روی یخ و چشم میدوختم به حضور آفتاب. نه فقط با خیال ونگوک شعری از بندتّی را روی ستاره ها نقش میزدم بلکه ترانه ای از سرات شباهنگی میشد که برای ماه میخواندم.
اشک به پای گلهای سرخ میریختم تا درد ناشی از خارهایشان را درک کنم و همچنین سرخی بوسه بر گلبرگهایشان. الهی اگر تکه ای زندگی از آن من بود برای بیان احساسم به دیگران یک روز هم تأخیر نمیکردم، برای گفتن این حقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوق شیدایی انسان را قانع میکردم که چه اشتباه بزرگیست گریز از عشق به علت پیری، حال آن که پیر میشوند وقتی عشق نمیورزند. به یک کودک بال میبخشیدم بی آن که در چگونگی پروازش دخالت کنم. به سالمندان میآموختم که مرگ با فراموشی میآید نه پیری.
ای انسانها چقدر از شما آموخته ام. آموخته ام که همه میخواهند به قله برسند حال آن که لذت حقیقی در بالا رفتن از کوه نهفته است. آموخته ام زمانی که کودک برای اولین بار انگشت پدر را میگیرد او را اسیر خود میکند تا همیشه. آموخته ام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به همنوعش از بالا نگاه کند که دست یاری به سویش دراز کرده باشد. چه بسیار چیزها از شما آموختهام، ولی افسوس که هیچکدام به کار نمیآید وقتی که در یک تابوت آرام میگیرم تا به همت شانه های پر مهر شما به خانه ی تنهائی ام بروم.
همیشه آنچه را بگو که احساس میکنی و عمل کن به آنچه میاندیشی. آه که اگر بدانم امروز آخِرین بار خواهد بود که تو را خفته میبینم با تمام وجود در آغوش میگرفتمت و خداوند را به خاطر اینکه توانسته ام نگهبان روحت باشم شکر میگفتم. اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که تو را در حال خروج از خانه میبینم، به آغوش میکشیدمت. فقط برای آن که اندکی بیشتر بمانی، صدایت میزدم. آه اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که صدایت را میشنوم، فرد فرد کلماتت را ضبط میکردم تا بینهایت بار بشنومشان. آه که اگر بدانم این آخرین بار است که میبینمت فقط یک چیز میگفتم؛ دوستت دارم بی آنکه ابلهانه بپندارم تو خود میدانی.
همیشه یک فردایی هست و زندگی برای بهترین کارها فرصتی به ما میدهد، اما اگر اشتباه کنم و امروز همهی آن چیزی باشد که از عمر برای من مانده، فقط می خواهم به تو یک چیز بگویم؛ دوستت دارم، تا هیچگاه از یاد نبری.
فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواسته ی آنها بازدشتند.
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مراببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه هایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
✍#گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
وصیتنامه گابریل گارسیا مارکز
اگر خداوند فقط لحظهای از یاد میبرد که عروسکی پارچه ای بیش نیستم و قطعه ای از زندگی به من هدیه میداد، شاید نمیگفتم همه ی آنچه که میاندیشیدم و همه ی گفته هایم، اشیاء را دوست میداشتم نه به سبب قیمتشان که معنایشان، رویا را به خواب ترجیح میدادم، زیرا فهمیدهام به ازای هر دقیقه چشم به هم گذاشتن 60 ثانیه نور از دست میدهی. راه میرفتم آنگاه که دیگران میایستادند، بیدار میماندم به گاه خواب آنها و گوش میدادم وقتی که در سخنند و چقدر از خوردن یک بستنی لذّت میبردم.
اگر خداوند فقط تکه ای از زندگی به من میبخشید، ساده لباس میپوشیدم، عریان یله میشدم زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم بلکه روحم را عریان میکردم. اگر مرا قلبی بود تنفرم را مینوشتم روی یخ و چشم میدوختم به حضور آفتاب. نه فقط با خیال ونگوک شعری از بندتّی را روی ستاره ها نقش میزدم بلکه ترانه ای از سرات شباهنگی میشد که برای ماه میخواندم.
اشک به پای گلهای سرخ میریختم تا درد ناشی از خارهایشان را درک کنم و همچنین سرخی بوسه بر گلبرگهایشان. الهی اگر تکه ای زندگی از آن من بود برای بیان احساسم به دیگران یک روز هم تأخیر نمیکردم، برای گفتن این حقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوق شیدایی انسان را قانع میکردم که چه اشتباه بزرگیست گریز از عشق به علت پیری، حال آن که پیر میشوند وقتی عشق نمیورزند. به یک کودک بال میبخشیدم بی آن که در چگونگی پروازش دخالت کنم. به سالمندان میآموختم که مرگ با فراموشی میآید نه پیری.
ای انسانها چقدر از شما آموخته ام. آموخته ام که همه میخواهند به قله برسند حال آن که لذت حقیقی در بالا رفتن از کوه نهفته است. آموخته ام زمانی که کودک برای اولین بار انگشت پدر را میگیرد او را اسیر خود میکند تا همیشه. آموخته ام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به همنوعش از بالا نگاه کند که دست یاری به سویش دراز کرده باشد. چه بسیار چیزها از شما آموختهام، ولی افسوس که هیچکدام به کار نمیآید وقتی که در یک تابوت آرام میگیرم تا به همت شانه های پر مهر شما به خانه ی تنهائی ام بروم.
همیشه آنچه را بگو که احساس میکنی و عمل کن به آنچه میاندیشی. آه که اگر بدانم امروز آخِرین بار خواهد بود که تو را خفته میبینم با تمام وجود در آغوش میگرفتمت و خداوند را به خاطر اینکه توانسته ام نگهبان روحت باشم شکر میگفتم. اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که تو را در حال خروج از خانه میبینم، به آغوش میکشیدمت. فقط برای آن که اندکی بیشتر بمانی، صدایت میزدم. آه اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که صدایت را میشنوم، فرد فرد کلماتت را ضبط میکردم تا بینهایت بار بشنومشان. آه که اگر بدانم این آخرین بار است که میبینمت فقط یک چیز میگفتم؛ دوستت دارم بی آنکه ابلهانه بپندارم تو خود میدانی.
همیشه یک فردایی هست و زندگی برای بهترین کارها فرصتی به ما میدهد، اما اگر اشتباه کنم و امروز همهی آن چیزی باشد که از عمر برای من مانده، فقط می خواهم به تو یک چیز بگویم؛ دوستت دارم، تا هیچگاه از یاد نبری.
فردا برای هیچکس تضمین نشده ، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی تو را از برآوردن آخرین خواسته ی آنها بازدشتند.
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مراببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژه هایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
✍#گابریل_گارسیا_مارکز
🍏🍎🍃
🙏1👌1