اضطراب دروغ نمیگوید
✍️ هیجانات پنج گانه که پُل اِکمان برای اولین بار مطرح کرد (شادی، غم، تعجب، چندش، ترس) میتوانند فریبنده باشند. برای مثال یک شادی میتواند پنهان کننده یک غم باشد و یا غم زیاد پنهان کننده یک شادی. یا اینکه اصلا آن غم درش کیفی وجود داشته باشد.
✍️ اضطراب اما دروغ نمیگوید!
✍️ یکی از موارد پر تکراری که افراد احساس اضطراب میکنند جایی است که گمان میکنند قادر نیستند کاری را به خوبی انجام دهند. یا به عبارتی احساس میکنند از پسش بر نمی آیند.
✍️ در این مواقع معمولا شروع به سرزنش خودشان میکنند و گاهی اوقات این اضطراب تبدیل به حس تحقیر... میشود.
✍️ ابتدا یک تنفس دیافراگمی بگیرید. افکار منفی را دور بریزید. سپس تا ۲۴ بشمارید. آنگاه یک بررسی واقعیت و حساسیت زدایی تدریجی بکنید. البته دوش آب سرد هم توصیه میشود.
✍️ بعد از همه این حرکات موزون و مفرح خوب است به این مساله توجه کنیم که در زبان فارسی "تو نمیتوانی" دو نوع خوانش دارد.
✍️ مورد اول همان چیزی است که در خودآگاه فرد مضطرب ظهور پیدا میکند و او را با روانشناسش مشغول نخود سیاه میکند. تو توانایی یا نیروی انجام آن کار را نداری. تو شایسته نیستی و...
✍️ اما، تو نمیتوانی یک خوانش ثانوی هم دارد: "تو نمیتوانی" میتواند "تو نباید" هم خوانده شود.
✍️ در واقع میتوان اینطور تصور کرد که پشت هر تو نمیتوانی در فرد مضطرب یک تو نباید قرار دارد. و اتفاقا این نباید است که اهمیت دارد.
✍️ تو نمیتوانی میتواند غم ایجاد کند اما وقتی فرد دچار اضطراب میشود و حتی در آن کار عملکرد عادی و پایین خودش را نیز از دست میدهد یعنی یک نبایدی، یک مرزی رد شده یا دارد رد میشود که نباید رد شود.
@ads_analysis
✍️ هیجانات پنج گانه که پُل اِکمان برای اولین بار مطرح کرد (شادی، غم، تعجب، چندش، ترس) میتوانند فریبنده باشند. برای مثال یک شادی میتواند پنهان کننده یک غم باشد و یا غم زیاد پنهان کننده یک شادی. یا اینکه اصلا آن غم درش کیفی وجود داشته باشد.
✍️ اضطراب اما دروغ نمیگوید!
✍️ یکی از موارد پر تکراری که افراد احساس اضطراب میکنند جایی است که گمان میکنند قادر نیستند کاری را به خوبی انجام دهند. یا به عبارتی احساس میکنند از پسش بر نمی آیند.
✍️ در این مواقع معمولا شروع به سرزنش خودشان میکنند و گاهی اوقات این اضطراب تبدیل به حس تحقیر... میشود.
✍️ ابتدا یک تنفس دیافراگمی بگیرید. افکار منفی را دور بریزید. سپس تا ۲۴ بشمارید. آنگاه یک بررسی واقعیت و حساسیت زدایی تدریجی بکنید. البته دوش آب سرد هم توصیه میشود.
✍️ بعد از همه این حرکات موزون و مفرح خوب است به این مساله توجه کنیم که در زبان فارسی "تو نمیتوانی" دو نوع خوانش دارد.
✍️ مورد اول همان چیزی است که در خودآگاه فرد مضطرب ظهور پیدا میکند و او را با روانشناسش مشغول نخود سیاه میکند. تو توانایی یا نیروی انجام آن کار را نداری. تو شایسته نیستی و...
✍️ اما، تو نمیتوانی یک خوانش ثانوی هم دارد: "تو نمیتوانی" میتواند "تو نباید" هم خوانده شود.
✍️ در واقع میتوان اینطور تصور کرد که پشت هر تو نمیتوانی در فرد مضطرب یک تو نباید قرار دارد. و اتفاقا این نباید است که اهمیت دارد.
✍️ تو نمیتوانی میتواند غم ایجاد کند اما وقتی فرد دچار اضطراب میشود و حتی در آن کار عملکرد عادی و پایین خودش را نیز از دست میدهد یعنی یک نبایدی، یک مرزی رد شده یا دارد رد میشود که نباید رد شود.
@ads_analysis
❤7🤔2👏1😭1
لمس شدن یا نشدن؟ مساله این است!
✍️ وقتی برای بار اول این اصطلاح را از آنالیزانی شنیدم گمان کردم اشتباه میکنم. سوال پرسیدم. آنقدر برای خودشان عادی بود که به گمانم فکر کردند حرف ایشان را نمیفهمم. یا شاید فکر کردند توجه نمیکنم. آنالیزان لمس شدن را به معنی بی حس شدن دستش به کار برده بود!!
✍️ اظهار تعجب کردم که لمس شدن اتفاقا یعنی حس داشتن یعنی کار کردن حس لامسه و نه برعکس. گمان کردم شاید اصطلاح جالبی باشد که مربوط به منطقه جغرافیایی خاصی است.
✍️ آنالیزان دیگری عینا همین اصطلاح را به همان معنی بی حس شدن و فلج شدن دست به کار برد. اینجا به این موضوع پی بردم که ربط به گویش و یا منطقه جغرافیایی ندارد و یک اصطلاح رایج در زبان فارسی است که بنده نشنیده بودم.
✍️ اعجاب این اصطلاح در اینجاست که به معنی کاملا متضاد خودش به کار میرود. لمس شدن یعنی عدم امکان لمس. همچنین لمس شدن یعنی کسی یا چیزی شما را دارد لمس میکند.
✍️ بنابراین، اگر رابطه ای لغت به لغت با این اصطلاح برقرار کنیم میشود اینطور تصور کرد که لمس شدن توسط کسی یا چیزی منجر به بی حسی و فلج شدن یک عضو از بدن میشود!
✍️ یکی از ارجاعات دوست داشتنی فروید در باب نقیض ها در رویاها به کارهای کارل آبل است. آبل با بررسی زبان های باستانی نشان داده بود که در این زبانها کلمات و افعال متضاد نداشتند و این بستر جمله و ارتباط بود که باید به فهم معنی مثبت یا منفی جمله کمک میکرد. (چیزی شبیه به افعال معکوس در سریال طنز قدیمی شب های برره).
✍️ یک مثال ساده از این دست کلمات باستانی در فارسی کلمه نوش است. نوش در واقع به معنی مرگ است. اما در شادخواری ها دقیقا به معنی ضد خودش استفاده میشود.
✍️ اما اگر به اصطلاح لمس شدن برگردیم این بار بهتر میفهمیم که منظور چیست. لمس شدن هم شاید یکی از همین کلمات تعکیسی باشد که فروید به آن اشاره کرده است.
✍️ اما چرا راجع به لمس شدن این اتفاق در زبان هزاره فارسی افتاده است؟ آیا ممکن است اینطور تصور کنیم که ما برای اینکه بتوانیم لمس کنیم باید چیزی ما را لمس نکند؟ آیا این اصطلاح با اصطلاح دیگری که "بختک" نامیده میشود مرتبط است؟ وقتی بختک روی ما می افتد هم فلج میشویم و نمیتوانیم لمس کنیم. وقتی بختک روی ما می افتد او دارد ما را لمس میکند. آیا بختک، لمس شدن و لمس نشدن با ژویسانس بدن رابطه ای دارد؟
@ads_analysis
✍️ وقتی برای بار اول این اصطلاح را از آنالیزانی شنیدم گمان کردم اشتباه میکنم. سوال پرسیدم. آنقدر برای خودشان عادی بود که به گمانم فکر کردند حرف ایشان را نمیفهمم. یا شاید فکر کردند توجه نمیکنم. آنالیزان لمس شدن را به معنی بی حس شدن دستش به کار برده بود!!
✍️ اظهار تعجب کردم که لمس شدن اتفاقا یعنی حس داشتن یعنی کار کردن حس لامسه و نه برعکس. گمان کردم شاید اصطلاح جالبی باشد که مربوط به منطقه جغرافیایی خاصی است.
✍️ آنالیزان دیگری عینا همین اصطلاح را به همان معنی بی حس شدن و فلج شدن دست به کار برد. اینجا به این موضوع پی بردم که ربط به گویش و یا منطقه جغرافیایی ندارد و یک اصطلاح رایج در زبان فارسی است که بنده نشنیده بودم.
✍️ اعجاب این اصطلاح در اینجاست که به معنی کاملا متضاد خودش به کار میرود. لمس شدن یعنی عدم امکان لمس. همچنین لمس شدن یعنی کسی یا چیزی شما را دارد لمس میکند.
✍️ بنابراین، اگر رابطه ای لغت به لغت با این اصطلاح برقرار کنیم میشود اینطور تصور کرد که لمس شدن توسط کسی یا چیزی منجر به بی حسی و فلج شدن یک عضو از بدن میشود!
✍️ یکی از ارجاعات دوست داشتنی فروید در باب نقیض ها در رویاها به کارهای کارل آبل است. آبل با بررسی زبان های باستانی نشان داده بود که در این زبانها کلمات و افعال متضاد نداشتند و این بستر جمله و ارتباط بود که باید به فهم معنی مثبت یا منفی جمله کمک میکرد. (چیزی شبیه به افعال معکوس در سریال طنز قدیمی شب های برره).
✍️ یک مثال ساده از این دست کلمات باستانی در فارسی کلمه نوش است. نوش در واقع به معنی مرگ است. اما در شادخواری ها دقیقا به معنی ضد خودش استفاده میشود.
✍️ اما اگر به اصطلاح لمس شدن برگردیم این بار بهتر میفهمیم که منظور چیست. لمس شدن هم شاید یکی از همین کلمات تعکیسی باشد که فروید به آن اشاره کرده است.
✍️ اما چرا راجع به لمس شدن این اتفاق در زبان هزاره فارسی افتاده است؟ آیا ممکن است اینطور تصور کنیم که ما برای اینکه بتوانیم لمس کنیم باید چیزی ما را لمس نکند؟ آیا این اصطلاح با اصطلاح دیگری که "بختک" نامیده میشود مرتبط است؟ وقتی بختک روی ما می افتد هم فلج میشویم و نمیتوانیم لمس کنیم. وقتی بختک روی ما می افتد او دارد ما را لمس میکند. آیا بختک، لمس شدن و لمس نشدن با ژویسانس بدن رابطه ای دارد؟
@ads_analysis
❤6👏2👍1🤔1🦄1
✍️در حوزه روح و روان، قله های بزرگ همان جایی هستند که دره های عمیق حضور دارند. قله های بزرگ روشنایی در کنار دره های عمیق تاریکی.
✍️پیکارهای شاهنامه نیز پیکارهای دیالکتیک نور و تاریکی یا دیالکتیک اروس و تاناتوس هستند: آن تغییر شکل و متامورفوزی که در این کاخ در نیروهای جان آدمی صورت میگیرد.
✍️ (برای مثال)، کیخسرو که نشان کمال انسانی است جانش محل کارزار و تقابل هر دو نیروی روشنایی و تاریکی است. کیخسرو از سمت پدر به سیاوش (روشنایی) و از سمت مادر به فرنگیس دختر افراسیاب میرسد (تاریکی، از یاد نبریم که رنگ درفش افراسیاب نیز سیاه است).
✍️ سیاوش، پاکترین شخصیت شاهنامه از پدری جاهل چون کی کاوس است.
✍️ چگونه است که جان های بیدار و ستون های اصلی شاهنامه، جانشان محل تلاقی رودهای متناقض تر و متقابل تری است؟
برگرفته از کتاب فردوسی و کاخ حیرت، دکتر فرزام پروا، انتشارات نگاه، ۳۵۳ و ۳۵۴.
@ads_analysis
✍️پیکارهای شاهنامه نیز پیکارهای دیالکتیک نور و تاریکی یا دیالکتیک اروس و تاناتوس هستند: آن تغییر شکل و متامورفوزی که در این کاخ در نیروهای جان آدمی صورت میگیرد.
✍️ (برای مثال)، کیخسرو که نشان کمال انسانی است جانش محل کارزار و تقابل هر دو نیروی روشنایی و تاریکی است. کیخسرو از سمت پدر به سیاوش (روشنایی) و از سمت مادر به فرنگیس دختر افراسیاب میرسد (تاریکی، از یاد نبریم که رنگ درفش افراسیاب نیز سیاه است).
✍️ سیاوش، پاکترین شخصیت شاهنامه از پدری جاهل چون کی کاوس است.
✍️ چگونه است که جان های بیدار و ستون های اصلی شاهنامه، جانشان محل تلاقی رودهای متناقض تر و متقابل تری است؟
برگرفته از کتاب فردوسی و کاخ حیرت، دکتر فرزام پروا، انتشارات نگاه، ۳۵۳ و ۳۵۴.
@ads_analysis
❤5👍1👏1🦄1
رفتن از درخواست به شوق!
تو بگو تکامل روح و روان
"کیخسرو به این موضوع اشاره دارد که حتی در مرحله نهایی خرد، جان او تیره است، و بایستی مرحله دیگری را بگذراند تا تیره ماه او درخشان شود. این چه مرحله ای است که زال با تمام خردمندی اش از درک آن ناتوان است؟ جدا شدن از جماعت و گروه، و پای گذاشتن در آن وادی تنهایی که سروش تو را بدان میخواند؟ آیا به تعبیر لکان، این همان رفتن از دیگری کوچک، به سمت دیگری بزرگ نیست؟ یا رفتن از وادی درخواست به وادی شوق؟"
برگرفته از کتاب فردوسی و کاخ حیرت، دکتر فرزام پروا، انتشارات نگاه، ۳۶۷
@ads_analysis
تو بگو تکامل روح و روان
"کیخسرو به این موضوع اشاره دارد که حتی در مرحله نهایی خرد، جان او تیره است، و بایستی مرحله دیگری را بگذراند تا تیره ماه او درخشان شود. این چه مرحله ای است که زال با تمام خردمندی اش از درک آن ناتوان است؟ جدا شدن از جماعت و گروه، و پای گذاشتن در آن وادی تنهایی که سروش تو را بدان میخواند؟ آیا به تعبیر لکان، این همان رفتن از دیگری کوچک، به سمت دیگری بزرگ نیست؟ یا رفتن از وادی درخواست به وادی شوق؟"
برگرفته از کتاب فردوسی و کاخ حیرت، دکتر فرزام پروا، انتشارات نگاه، ۳۶۷
@ads_analysis
❤3👏1🤔1🦄1
تقدیم به آنان که به فرهنگ غنی ایران عشق میورزند.
به قول بیضایی این تاریخ، این فرهنگ بار مسولیت ما را دو چندان میکند...
@ads_analysis
به قول بیضایی این تاریخ، این فرهنگ بار مسولیت ما را دو چندان میکند...
@ads_analysis
❤10👍1🥰1👏1🦄1
"We' ve always known about the unconscious. Of course there are lots of things that are unconscious, and of course everyone has been talking about them for a long time in philosophy. But in psychoanalysis, the unconscious is an uncounscious that thinks hard. It's crazy, what can be dreamed up in that unconscious. Thoughts, they say.
Just a minute, just a minute. If they are thoughts, it cant be uncounscious. The moment the uncounscious begins to think, it thinks that its thinking. Thought is transparent to itself. You cant think without knowing you are thinking."
برگرفته از کتاب آموزه های من
سخنرانی های لکان بعد از چاپ کتاب Ecrits
صفحه ۷
✍️ ما همیشه ناهشیار را میشناخته ایم. البته که خیلی چیزها ناهشیار هستند. و البته که مدت ها است در فلسفه هرکس راجع به آن صحبت میکند. اما در روانکاوی، ناهشیار، ناهشیاری است که سخت می اندیشد. چیزهایی که میتوان با خیالپردازی در آن ناهشیار تصور کرد دیوانه وار است. آنها میگویند افکار است.
✍️ یک لحظه صبر کنید، یک لحظه صبر کنید. اگر آنها افکار هستند، نمیتوانند ناهشیار باشند. لحظه ای که ناهشیار شروع به اندیشه میکند، آن می اندیشد که دارد می اندیشد. اندیشه برای خودش شفاف است. شما نمیتوانید بیندیشید بدون اینکه بدانید که دارید می اندیشید.
@ads_analysis
Just a minute, just a minute. If they are thoughts, it cant be uncounscious. The moment the uncounscious begins to think, it thinks that its thinking. Thought is transparent to itself. You cant think without knowing you are thinking."
برگرفته از کتاب آموزه های من
سخنرانی های لکان بعد از چاپ کتاب Ecrits
صفحه ۷
✍️ ما همیشه ناهشیار را میشناخته ایم. البته که خیلی چیزها ناهشیار هستند. و البته که مدت ها است در فلسفه هرکس راجع به آن صحبت میکند. اما در روانکاوی، ناهشیار، ناهشیاری است که سخت می اندیشد. چیزهایی که میتوان با خیالپردازی در آن ناهشیار تصور کرد دیوانه وار است. آنها میگویند افکار است.
✍️ یک لحظه صبر کنید، یک لحظه صبر کنید. اگر آنها افکار هستند، نمیتوانند ناهشیار باشند. لحظه ای که ناهشیار شروع به اندیشه میکند، آن می اندیشد که دارد می اندیشد. اندیشه برای خودش شفاف است. شما نمیتوانید بیندیشید بدون اینکه بدانید که دارید می اندیشید.
@ads_analysis
👍2❤1👏1🦄1
"هنگامی که نوزاد از سینه مادر روی برمیگرداند و از مکیدن امتناع میورزد، مادر برای او مخاطبی معمولی نیست، بلکه او در عمل امتناع خود کاری جز عیان ساختن آرزومندی ناآگاه مادر نمیکند. زیرا آرزومندی انسان تحت تسلط او نیست. در اینجا امتناع طفل از پستان مادر حاصلی جز از میل باطنی مادر به طرد فرزند نیست*. چرا که مادران همواره درگیر تعارضی نآگاه و جانکاه میان عشق و نفرت به نوزاد هستند. واکنش نوزاد حاکی از چیزی جز حقیقت نیست، حقیقتی که نسبت عمیق او را با غیر (مادر) میرساند."
*آرزومندی چیزی جز آرزومندی غیر نیست. ژک لکان
برگرفته از کتاب انسان منقسم
نوشته کرامت موللی
نشر نی. صفحه ۵۱
@ads_analysis
*آرزومندی چیزی جز آرزومندی غیر نیست. ژک لکان
برگرفته از کتاب انسان منقسم
نوشته کرامت موللی
نشر نی. صفحه ۵۱
@ads_analysis
❤7👍1👏1🍓1🦄1
در خواب ها معمولا گره اصلی خودش را در پنهان ترین و گاه کم اهمیت ترین صحنه نشان میدهد. یک بار دیگر به این تصاویر تبلیغی نگاه کنید. ابتدا چشم ها و سر قورباغه توجه شما را جلب میکند نه پاهای او که نشانگر چسبندگی و تبلیغی برای پرس کردن و پرچ کردن است. یا در تصویر کودک ابتدا صورت تپل و مُپل اوست که نگاه شما را میدزدد و نه پستانک در دهانش که در واقع دارد به تبلیغ صدا قطع کن اشاره میکند. این یکی از ویژگی خواب ها است.
@ads_analysis
@ads_analysis
❤5👍1👏1🤯1🦄1
لوی استروس، که جوامع ابتدایی را مورد بررسی قرار داده، معتقد است تفکر بدوی در همان معنا و به همان نحو منطقی است که تفکر ما منطقی است.
برگرفته از کتاب خرافات [فرزند ناخوانده ی فرهنگ]، دکتر فرزام پروا، انتشارات قطره، صفحه ۲۰
@ads_analysis
برگرفته از کتاب خرافات [فرزند ناخوانده ی فرهنگ]، دکتر فرزام پروا، انتشارات قطره، صفحه ۲۰
@ads_analysis
❤5👍3👏1🤔1🦄1
پس از یک پیروزی بزرگ
بهترین چیز در یک پیروزی بزرگ آن است که فاتح را از ترس شکست آزاد میسازد. او ممکن است با خود بیاندیشد که: چرا من هم نباید یکبار شکست بخورم. من اکنون به اندازه کافی مقتدر هستم که شکست را تحمل کنم.
حکمت شادان، فردریش نیچه، ترجمه جمال آل احمد، سعید کامران، حامد فولادوند. نشر جامی. قطعه ۱۶۳ صفحه ۲۱۴
(به گمانم طنز سیاه و گزنده ای که در این کلام نیچه است به شدت بازگو کننده دریغ آمیز بودن انسان است. هیچوقت با طنزی اینگونه زهرناک مواجه نشده بودم!).
@ads_analysis
بهترین چیز در یک پیروزی بزرگ آن است که فاتح را از ترس شکست آزاد میسازد. او ممکن است با خود بیاندیشد که: چرا من هم نباید یکبار شکست بخورم. من اکنون به اندازه کافی مقتدر هستم که شکست را تحمل کنم.
حکمت شادان، فردریش نیچه، ترجمه جمال آل احمد، سعید کامران، حامد فولادوند. نشر جامی. قطعه ۱۶۳ صفحه ۲۱۴
(به گمانم طنز سیاه و گزنده ای که در این کلام نیچه است به شدت بازگو کننده دریغ آمیز بودن انسان است. هیچوقت با طنزی اینگونه زهرناک مواجه نشده بودم!).
@ads_analysis
❤7👏1
لحظات تکان دهنده!
✍️ آنالیزان بعد از ورود به جلسه بیان میکند عذاب وجدان دارد. کلمه آخر را به طور سوالی دوباره تکرار میکنم. عذاب وجدان؟ میگوید بله. در سالن انتظار کلینیک بچه ای با صدای بلند موبایل روی اعصابم بود و به او تذکر دادم صدا را کم کند. عذاب وجدان دارم که در ذوق بچه زده ام.
✍️ ابتدا توجهم میرود سمت اینکه نکند در محتوای صدای پخش شده چیزی وجود داشته است که برای آنالیزان تداعی گر موضوعی ناخوشایند بوده. میپرسم صدای چه بود؟ میگوید داد و بیداد...و بعد از این موضوع گذر اتفاق می افتد.
✍️ در ادامه به درگیری لفظی که با فرزند خودشان داشته اند اشاره میکنند و اینکه آنجا هم عذاب وجدان داشته اند. یک بار دیگر عذاب وجدان. این کلمه را بار دیگر تکرار میکنم. از همینجا معلوم میشود که آن عذاب وجدان نه به محتوای صدا ربط داشت و نه به خود آن بچه. بلکه احتمالا تداعی گر عشق و نفرتی است که یک مادر میتواند نسبت به فرزند خودش داشته باشد.
✍️ در ادامه تداعی ها با جریانی از خاطرات قدیمی مواجه میشویم که هنگام بارداری گاهی قرص های خطرناک مصرف میشده یا اجسام سنگینی بلند میشد که منجر به سقط جنین شود. بعد از شنیدن صدای قلب بچه منتها این انس و الفت بیشتر میشود. بعد از به دنیا آمدن بچه مادر هرچه تلاش میکند بچه شیر نمیخورد!
✍️ بر خلاف آنچه تصور میشود ساحت ترمیزی (رمز و اشارات یا نمادین) نزد کودک مسبوق بر تشکل حیث خیالی اوست. بدین لحاظ است که روانشناسی رشدی در اینجا محلی از اعراب نداشته ساخته و پرداخته مفروضاتی است که فرسنگ ها با حقیقت فاصله دارند (انسان منقسم، کرامت موللی صفحه ۵۲).
✍️ همانطور که دکتر موللی متذکر شدند کودک حتی قبل از به دنیا آمدن در ساحت ترمیزی غوطه ور است.
✍️ در ادامه آنالیزان به خوابی اشاره میکنند که در آن با کودکی در حال گفت و گو هستند! اشاره میکنم چه طور نوزاد حرف میزد!
✍️ در این لحظه تمام آن عذاب وجدان ابتدای جلسه را فهمیدم. در این لحظه شیر نخوردن کودک را فهمیدم! در این لحظه صحبت لکان را با عمق وجودم فهمیدم. "شوق (آرزومندی یا میل) همواره شوق دیگری است". لحظات اینچنینی شما را تکان میدهد.
✍️ وقتی مادر برای اولین بار با نوزاد خودش مواجه میشود پیام خودش را به طور معکوس دریافت میکند. یعنی چه؟ یعنی اینکه شوق خودش برای کودک را به کودک نسبت میدهد. فکر میکند کودک از او تقاضای غذا میکند. در حالی که این شوق خود او برای کودک است که از جانب کودک بازتابانده میشود و مادر شروع به غذا دادن به طفل میکند.
✍️ آنجایی که کودک از غذا خوردن اجتناب میکند هم به همین نسبت مرتبط با شوق مادر است. شوق مادر نسبت به کودک کور میشود و کودک دیگر نمیتواند غذا بخورد. مساله ای که اولین بار اشپیتز هم تحت عنوان بیمارستان زدگی به آن اشاره کرده بود. کودکانی که مراقب حمایت کننده داشتند اما چون مراقبت کنندگان شوقی به بچه نشان نمیدادند بچه ها به مرور ضعیف و در نهایت میمردند. پدیده ای که اشپیتز به آن بیمارستان زدگی میگفت.
✍️ در واقع آن عذاب وجدان چیزی به جز آگاهی ناخودآگاه از وجود این مهرآکین (عشق و نفرت همزمان) نیست.
✍️ و گاه مادر برای خلاص شدن از این عذاب وجدان شروع به مراقبت و غذا دادن های افراطی میکند.
@ads_analysis
✍️ آنالیزان بعد از ورود به جلسه بیان میکند عذاب وجدان دارد. کلمه آخر را به طور سوالی دوباره تکرار میکنم. عذاب وجدان؟ میگوید بله. در سالن انتظار کلینیک بچه ای با صدای بلند موبایل روی اعصابم بود و به او تذکر دادم صدا را کم کند. عذاب وجدان دارم که در ذوق بچه زده ام.
✍️ ابتدا توجهم میرود سمت اینکه نکند در محتوای صدای پخش شده چیزی وجود داشته است که برای آنالیزان تداعی گر موضوعی ناخوشایند بوده. میپرسم صدای چه بود؟ میگوید داد و بیداد...و بعد از این موضوع گذر اتفاق می افتد.
✍️ در ادامه به درگیری لفظی که با فرزند خودشان داشته اند اشاره میکنند و اینکه آنجا هم عذاب وجدان داشته اند. یک بار دیگر عذاب وجدان. این کلمه را بار دیگر تکرار میکنم. از همینجا معلوم میشود که آن عذاب وجدان نه به محتوای صدا ربط داشت و نه به خود آن بچه. بلکه احتمالا تداعی گر عشق و نفرتی است که یک مادر میتواند نسبت به فرزند خودش داشته باشد.
✍️ در ادامه تداعی ها با جریانی از خاطرات قدیمی مواجه میشویم که هنگام بارداری گاهی قرص های خطرناک مصرف میشده یا اجسام سنگینی بلند میشد که منجر به سقط جنین شود. بعد از شنیدن صدای قلب بچه منتها این انس و الفت بیشتر میشود. بعد از به دنیا آمدن بچه مادر هرچه تلاش میکند بچه شیر نمیخورد!
✍️ بر خلاف آنچه تصور میشود ساحت ترمیزی (رمز و اشارات یا نمادین) نزد کودک مسبوق بر تشکل حیث خیالی اوست. بدین لحاظ است که روانشناسی رشدی در اینجا محلی از اعراب نداشته ساخته و پرداخته مفروضاتی است که فرسنگ ها با حقیقت فاصله دارند (انسان منقسم، کرامت موللی صفحه ۵۲).
✍️ همانطور که دکتر موللی متذکر شدند کودک حتی قبل از به دنیا آمدن در ساحت ترمیزی غوطه ور است.
✍️ در ادامه آنالیزان به خوابی اشاره میکنند که در آن با کودکی در حال گفت و گو هستند! اشاره میکنم چه طور نوزاد حرف میزد!
✍️ در این لحظه تمام آن عذاب وجدان ابتدای جلسه را فهمیدم. در این لحظه شیر نخوردن کودک را فهمیدم! در این لحظه صحبت لکان را با عمق وجودم فهمیدم. "شوق (آرزومندی یا میل) همواره شوق دیگری است". لحظات اینچنینی شما را تکان میدهد.
✍️ وقتی مادر برای اولین بار با نوزاد خودش مواجه میشود پیام خودش را به طور معکوس دریافت میکند. یعنی چه؟ یعنی اینکه شوق خودش برای کودک را به کودک نسبت میدهد. فکر میکند کودک از او تقاضای غذا میکند. در حالی که این شوق خود او برای کودک است که از جانب کودک بازتابانده میشود و مادر شروع به غذا دادن به طفل میکند.
✍️ آنجایی که کودک از غذا خوردن اجتناب میکند هم به همین نسبت مرتبط با شوق مادر است. شوق مادر نسبت به کودک کور میشود و کودک دیگر نمیتواند غذا بخورد. مساله ای که اولین بار اشپیتز هم تحت عنوان بیمارستان زدگی به آن اشاره کرده بود. کودکانی که مراقب حمایت کننده داشتند اما چون مراقبت کنندگان شوقی به بچه نشان نمیدادند بچه ها به مرور ضعیف و در نهایت میمردند. پدیده ای که اشپیتز به آن بیمارستان زدگی میگفت.
✍️ در واقع آن عذاب وجدان چیزی به جز آگاهی ناخودآگاه از وجود این مهرآکین (عشق و نفرت همزمان) نیست.
✍️ و گاه مادر برای خلاص شدن از این عذاب وجدان شروع به مراقبت و غذا دادن های افراطی میکند.
@ads_analysis
❤9👏1💔1😭1
نگاه خیره! (Gaze)
شما دارید به ماشین بنزی نگاه میکنید که قاعدتا باید مثل دو ماشین قبل و بعد از خودش چون در سایه است تاریک میبود. چه چیزی روشنش کرده؟ نگاه شما. شما کجا هستید؟ احتمالا هم پشت صفحه نمایشگرتان و هم در تصویر. کجا می توانید خودتان را در تصویر ببینید؟ کمی بیشتر دقت کنید. اگر خواستید به رد پای جای ترمز به جا مانده از نگاه خودتان بنگرید. اما به یاد داشته باشید که به محض نگاه کردن به جای نگاه خودتان دیگر ماشین بنز را نمیبینید.
@ads_analysis
شما دارید به ماشین بنزی نگاه میکنید که قاعدتا باید مثل دو ماشین قبل و بعد از خودش چون در سایه است تاریک میبود. چه چیزی روشنش کرده؟ نگاه شما. شما کجا هستید؟ احتمالا هم پشت صفحه نمایشگرتان و هم در تصویر. کجا می توانید خودتان را در تصویر ببینید؟ کمی بیشتر دقت کنید. اگر خواستید به رد پای جای ترمز به جا مانده از نگاه خودتان بنگرید. اما به یاد داشته باشید که به محض نگاه کردن به جای نگاه خودتان دیگر ماشین بنز را نمیبینید.
@ads_analysis
❤7👏1🤯1🦄1
Ads.analysis
نگاه خیره! (Gaze) شما دارید به ماشین بنزی نگاه میکنید که قاعدتا باید مثل دو ماشین قبل و بعد از خودش چون در سایه است تاریک میبود. چه چیزی روشنش کرده؟ نگاه شما. شما کجا هستید؟ احتمالا هم پشت صفحه نمایشگرتان و هم در تصویر. کجا می توانید خودتان را در تصویر ببینید؟…
من به عنوان سوژه ی نگاه میتوانم نگاه دیگری را نیز ببینم؛ [در اینجا نگاه دیگری ابژه نگاه ما است]. وقتی نگاه دیگری متوجه من میشود، دیگر نگاه دیگری به مثابه ابژه نیست، بلکه خود من یعنی سوژه نگاه به ابژه نگاه دیگری تبدیل میشود. وقتی من نگاه را حس میکنم دیگر چشمی را که مرا میبیند نمیبینم و برعکس.
برگرفته از کتاب لاکان_هیچکاک ویراستاری مازیار اسلامی نشر ققنوس صفحه ۲۴۰
@ads_analysis
برگرفته از کتاب لاکان_هیچکاک ویراستاری مازیار اسلامی نشر ققنوس صفحه ۲۴۰
@ads_analysis
❤4👏1😨1🦄1
"یکی از نکات اصلی روانکاوی این است که مردم بالاخره متوجه بشوند سالها است حرف های کاملا یاوه و مهمل به هم تحویل میدهند"
برگرفته از سخنرانی دوم لکان برای دستیاران روانپزشکی در کتاب my teacing صفحه ۷۱
@ads_analysis
برگرفته از سخنرانی دوم لکان برای دستیاران روانپزشکی در کتاب my teacing صفحه ۷۱
@ads_analysis
❤6👏2🤣1🦄1
Ads.analysis
نگاه خیره! (Gaze) شما دارید به ماشین بنزی نگاه میکنید که قاعدتا باید مثل دو ماشین قبل و بعد از خودش چون در سایه است تاریک میبود. چه چیزی روشنش کرده؟ نگاه شما. شما کجا هستید؟ احتمالا هم پشت صفحه نمایشگرتان و هم در تصویر. کجا می توانید خودتان را در تصویر ببینید؟…
یک بار دیگر این متن را بخوانید. آیا شما هم وقتی به رد پای نگاه خودتان (جای رد لاستیک ها) نگاه میکنید اضطراب میگیرید؟ نگاه شما آنجا هست انگار... شما ولی در ماشینی بوده اید که بعد از توقف و نگاه از آنجا گذشته. ماشین گذشته اما نگاه هنوز آنجا مانده... ماسیده است.
احتمالا دلیل این اضطراب به هم ریختن تجربه زمان خطی است...
@ads_analysis
احتمالا دلیل این اضطراب به هم ریختن تجربه زمان خطی است...
@ads_analysis
❤5👏1😭1
انتساب حالات نفسانی به مغز مساله ای است فلسفی نه علمی. آنچه بدان نیاز داریم تحقیقات تجربی نیست بلکه روشن ساختن مفاهیم حاکم بر این علوم است. قول به اینکه مغز فکر میکند، اهل تامل و عشق ورزیدن است در واقع چیزی جز تابع کردن تحقیقات علمی به عقل متعارف نبوده نمیتواند حاکی از روح علمی موثقی باشد. حیوان را فقط به عنوان یک کل متشکل میتوان قادر به داشتن حالات نفسانی دانست. در غیر اینصورت، مانند آن است که کیفیت یک تابلو نقاشی را بیش از آنکه به شخص هنرمند نسبت دهیم، حاصلی از حرکت دست او بدانیم.
ذهن و زمان، دکتر کرامت موللی، نشر نی، صفحه ۵۰ و ۵۱
(کافی است به لیست بلند بالایی از فیلسوفانی که لکان به آنها ارجاع داده نگاه کنید تا بفهمید موللی چرا مساله چیستی ذهن را یک مساله فلسفی میداند).
@ads_analysis
ذهن و زمان، دکتر کرامت موللی، نشر نی، صفحه ۵۰ و ۵۱
(کافی است به لیست بلند بالایی از فیلسوفانی که لکان به آنها ارجاع داده نگاه کنید تا بفهمید موللی چرا مساله چیستی ذهن را یک مساله فلسفی میداند).
@ads_analysis
❤3👏1🦄1
در پاسخ به آنها که گمان خام بردند که هوش مصنوعی میتواند ذهن انسان را شبیه سازی کند یا به عبارتی آگاهی کسب کند (تو بخوان دارای ناخودآگاه شود) قسمتی از صحبت لکان را سالها قبل از به وجود آمدن هوش مصنوعی بخوانیم:
این مسایل (منظور رابطه زبان و ناخودآگاه فرویدی است که در پاراگراف های قبلی آمده)، در نگاه های تکاملی کاملا نادیده گرفته میشود. از منظر تکاملی ارتقا مواد معدنی به مراحل بالاتری که به طور طبیعی آگاهی را سبب شود خیلی عادی است. انگار آگاهی از دل چیزی که صحبتش بود همینطور خودش بیرون میزند.
اگر قرار باشد آگاهی را در موجودات رده بالای تکاملی تنها در نقش همان کارکردهای شناختی که باعث میشوند چیزی از دنیا منعکس بشود در نظر بگیریم؛ آنگاه باید به این سوال پاسخ دهیم که چرا باید نسبت به بقیه کارکردهای به وجود آمده در گونه های زیستی کمترین امتیاز را داشته باشد؟
برگرفته از کتاب my teaching لکان، صفحه ۲۹ و ۳۰
@ads_analysis
این مسایل (منظور رابطه زبان و ناخودآگاه فرویدی است که در پاراگراف های قبلی آمده)، در نگاه های تکاملی کاملا نادیده گرفته میشود. از منظر تکاملی ارتقا مواد معدنی به مراحل بالاتری که به طور طبیعی آگاهی را سبب شود خیلی عادی است. انگار آگاهی از دل چیزی که صحبتش بود همینطور خودش بیرون میزند.
اگر قرار باشد آگاهی را در موجودات رده بالای تکاملی تنها در نقش همان کارکردهای شناختی که باعث میشوند چیزی از دنیا منعکس بشود در نظر بگیریم؛ آنگاه باید به این سوال پاسخ دهیم که چرا باید نسبت به بقیه کارکردهای به وجود آمده در گونه های زیستی کمترین امتیاز را داشته باشد؟
برگرفته از کتاب my teaching لکان، صفحه ۲۹ و ۳۰
@ads_analysis
❤3👏1🤨1🦄1
جهت انبساط خاطر روز جمعه شما را با طنز تیز و برنده لکان تنها میگذارم. باشد که در عصر هوش مصنوعی رستگار شویم:
"مغز انسان از هر نوع ماشینی که تا به حال برای ساختنش نقشه کشیده ایم غنی تر است. برای همین شاید بد نباشد این سوال را مطرح کنیم که پس چرا شبیه ماشین ها کار نمیکند؟!
چرا ما نمیتوانیم مثل ماشین ها در حالی که چیزهای دیگری را در ذهن میپرورانیم در بیست ثانیه یک دفعه سه میلیارد عملیات ریاضی جمع و ضرب و تقسیم انجام دهیم؟
جالب است که بعضی اوقات برای مدت کوتاهی چنین چیزی امکانپذیر است.
بر اساس یافته های موجود، اکنون میدانیم که ذهن افراد عقب مانده آنطور کار میکند. پدیده احمق های دانا* که میتوانند مثل ماشین ها حساب کتاب کنند خیلی شناخته شده است."
کتاب my teaching صفحه ۳۱
*idiot savants
اشاره به برخی از بیماران اتیستیک که توانایی های خارق العاده ای در محاسبات ریاضی دارند (شبیه شخصیت اصلی فیلم مرد بارانی).
@ads_analysis
"مغز انسان از هر نوع ماشینی که تا به حال برای ساختنش نقشه کشیده ایم غنی تر است. برای همین شاید بد نباشد این سوال را مطرح کنیم که پس چرا شبیه ماشین ها کار نمیکند؟!
چرا ما نمیتوانیم مثل ماشین ها در حالی که چیزهای دیگری را در ذهن میپرورانیم در بیست ثانیه یک دفعه سه میلیارد عملیات ریاضی جمع و ضرب و تقسیم انجام دهیم؟
جالب است که بعضی اوقات برای مدت کوتاهی چنین چیزی امکانپذیر است.
بر اساس یافته های موجود، اکنون میدانیم که ذهن افراد عقب مانده آنطور کار میکند. پدیده احمق های دانا* که میتوانند مثل ماشین ها حساب کتاب کنند خیلی شناخته شده است."
کتاب my teaching صفحه ۳۱
*idiot savants
اشاره به برخی از بیماران اتیستیک که توانایی های خارق العاده ای در محاسبات ریاضی دارند (شبیه شخصیت اصلی فیلم مرد بارانی).
@ads_analysis
❤4👏1
لکان در لحظات آخر هم دست از طنز برنده اش برنمیدارد. در گفت و گو کمی پرفشار با فیلسوفی به اسم آنری مالدینی در پایان سخنرانی اول ببینید چه طور پاسخ میدهد:
آنری مالدینی: به نظر میرسد نمیتوانیم گفتگویی دوطرفه داشته باشیم. بزارید اسمش را یک تک گویی دونفره بگذاریم.
لکان: این فقط یک مساله بین فیلسوفان نیست. بین زن و شوهر ها هم وضع به همین قرار است.
[برای درک این گفت و گوی تک نفره شما را ارجاع میدهم به رمان بینظیر برج بابل الیاس کانتی]
@ads_analysis
آنری مالدینی: به نظر میرسد نمیتوانیم گفتگویی دوطرفه داشته باشیم. بزارید اسمش را یک تک گویی دونفره بگذاریم.
لکان: این فقط یک مساله بین فیلسوفان نیست. بین زن و شوهر ها هم وضع به همین قرار است.
[برای درک این گفت و گوی تک نفره شما را ارجاع میدهم به رمان بینظیر برج بابل الیاس کانتی]
@ads_analysis
😁3👏2🤣2
✍️خاصیت نوار موبیوس این است که پشت و رو ندارد. یا پشتش همان رویش است. با استفاده از این توپوگرافی میتوان رابطه من با دیگری (غیر) را خیلی خوب نشان داد.
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است
حافظ
@ads_analysis
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغا است
حافظ
@ads_analysis
❤7🦄1
هرگاه به خودمان برمیگردیم همیشه اثر و ردپای دیگری را بازخواهیم یافت. این مساله همان از خود بیگانگی است که وجود ما را دوپاره میکند. من و دیگری. شرکت adidas گویی با این تبلیغ به نوعی میخواهد وعده دروغی خلاص شدن از دیگری را بدهد. شما میتوانید بدون هیچ تماشاگر و مسابقه و... برای خودتان آزادانه بدوید. غافل از اینکه انگار این خالی شدن از دیگری منجر به محو شدن خود فرد در تصویر هم شده است.
@ads_analysis
@ads_analysis
❤4👏1🦄1