آواز واژه‌های من
5.06K subscribers
14 photos
16 videos
1 link
من ادیب هستم و معتقدم
"کلمات، صدای دل‌اند.
اینجا صدای دل من رو می‌شنوی؛ شاید شبیه صدای دل تو باشه...""
یک قلم، هزار قصه.
روایت من از جهان با کلمات..."

ارتباط بامن: @adibma
Download Telegram
"شروعی برای گفتن..."

سلام به تویی که اینجا رو برای خوندن انتخاب کردی.
اینجا از دل می‌نویسم، برای دل.
حرف‌هایی که شاید هیچ‌وقت گفته نشدن،
احساس‌هایی که روی کاغذ جان گرفتن.

قصه‌ها، شعرها، دلنوشته‌ها... همه اینجا منتظرن تا لمس بشن، خونده بشن، حس بشن.
ممنونم که همراهی.
با هم می‌خونیم، با هم می‌نویسیم، با هم حس می‌کنیم.

خوش اومدی!
16👍8
چرا می‌نویسیم؟

می‌نویسیم چون گاهی کلمات تنها راه بیان احساسمون میشن.
می‌نویسیم تا حرف‌هایی که توی دل جا مونده، راهی برای شنیده شدن پیدا کنن.

نوشتن یعنی معنا دادن به لحظه‌هایی که از دست میرن، یعنی جاودانه کردن دردها و شادی‌ها.
می‌نویسیم تا خاطره‌ها زنده بمونن، تا دلتنگی سبک بشه، تا رویاها روی کاغذ جان بگیرن.

شاید نوشتن همون صداییه که هیچ‌وقت جرأت نکردیم بلند بگیم.
یا شاید هم راهیه برای پیدا کردن خودمون، لابه‌لای جمله‌هایی که از دل برمیاد.

ما می‌نویسیم، چون گاهی فقط کلمات می‌فهمن...
👍189
Porquè (Pocho Extended Remix)
Pochill
خیلی خوشگله❤️
30👍5
عجیبه که گاهی سنگین‌ترین کار دنیا برای بعضیا، زدن یه دکمه‌ست. انگار اون کلیک ساده، وزنه‌ایه که روی شونه‌های غرور یا بی‌تفاوتیشون سنگینی می‌کنه. شاید فکر می‌کنن ارزششون تو نزدنه، تو فاصله گرفتنه. اما کاش می‌دونستن که بزرگ‌ترین آدم‌ها همون‌هایی‌ان که با یه حرکت کوچیک، یه لبخند می‌سازن یا دلگرمی می‌دن.
یه دکمه، یه حمایت، یه حضورِ ساده، می‌تونه نشون بده کی چقدر دلش روشنه. و خب، اونا که از یه کلیک پرهیز می‌کنن، شاید بیش از همه از لمس کردن لحظه‌های واقعی می‌ترسن. چون هر انتخاب کوچیک، یه تکه از شخصیت آدمو نشون می‌ده.
اما عیبی نداره. بعضیا همیشه تماشاچی می‌مونن، و بعضیا با همون کلیک ساده، قصه‌ای تازه رو شروع می‌کنن.
17💔11
زندگی یک آیینه است؛و ما در دیگران بازتاب چهرۀ خودمان را می‌بینیم.
👍141
Yalancı Bahar (Nostalgia Sessions)
Selin
ملودی باحالی داره
😍145😢1
تنهایی در روزهای عید سنگین‌تر است، مثل شهری که همه از آن رفته‌اند و تو میان خیابان‌های خالی‌اش قدم می‌زنی، بی‌آنکه بدانـی به کجا. سکوتی که در این روزها بر خانه می‌نشیند، شبیه بادی است که پنجره‌ها را می‌لرزاند، اما در را برای هیچ‌کس باز نمی‌کند.
همه در سفرند، در جاده‌هایی که پایانشان به آغوشی گرم ختم می‌شود. اما تو، مسافری هستی که بلیطی برای رفتن ندارد. تنها صدای تیک‌تاک ساعت است که با بی‌رحمی، عبور لحظه‌ها را به تو یادآوری می‌کند.

اما شاید، تنهایی تنها نبودن با دیگران نیست؛ شاید نبودن کسی است که سکوتت را بفهمد.
👍267👎2
Waves
Fiji Blue
صبح بخیر❤️
روزتون رو با این موزیک شروع کنید🔥🥰
16
چند وقت پیش یه اتفاقی برام افتاد که دوست دارم با شما هم درمیونش بذارم
👍2
چند وقت پیش، توی مسیر خونه بودم. با موتور داشتم می‌رفتم، هوا خوب بود و جاده ای خلوت. همه‌چیز روال بود تا اینکه جلوتر یه نیسانی دیدم که بارش ریخته بود وسط جاده. راننده، یه مرد میانسال، خم شده بود و سعی می‌کرد کیسه‌ها رو جمع کنه
یه لحظه دستم رو از روی گاز برداشتم، اما بعدش گفتم: "یکی دیگه کمکش می‌کنه." بدون اینکه خیلی فکر کنم، رد شدم. شاید ته دلم یه حسی می‌گفت باید وایستم، اما گوش نکردم.
دو کیلومتر بیشتر نرفته بودم که موتورم یه صدای ناجور داد و خاموش شد. هر چی استارت زدم، فایده‌ای نداشت. مجبور شدم پیاده برم تا یه تعمیرگاه پیدا کنم. زیر آفتاب، با موتور خراب کنارم، اون چند قدم لعنتی انگار تمومی نداشت.
ولی توی همون نیم ساعت که منتظر تعمیر موتور بودم، ذهنم یه جا دیگه بود. هی صحنه‌ی اون مرد و بار ریخته‌شده جلوی چشمم می‌اومد. با خودم فکر کردم اگه وایساده بودم و کمک می‌کردم، چی می‌شد؟ شاید فقط چند دقیقه ازم وقت می‌گرفت، ولی حداقل خودم رو سرزنش نمی‌کردم.
بعد به این فکر کردم که شاید همین خراب شدن موتور، لازم بود. انگار زندگی می‌خواست منو بشونه و مجبورم کنه فکر کنم. یه جور تلنگر بود، یه یادآوری.
موتور که درست شد، مسیر برگشت انگار یه جور دیگه بود. انگار اون نیم ساعت بیشتر از یه توقف ساده بود. یه درس بود. از اون به بعد، با خودم قرار گذاشتم که اگه یه جایی تونستم کمکی کنم، حتی اگه عجله داشته باشم یا بهونه‌ای بیارم، وایستم.

گاهی وقتا، موتور آدم باید خراب بشه تا بفهمه کجا اشتباه کرده.
21👏8👍4
برنامه ریزی به سبک بولت ژورنال
8👍4