♡ادیب჻ᭂ࿐ྀུ༅࿇༅═┅─
چقدر سخت گذشت و چقدر پیر شدهست
پشت این پنجره حالا یکی از ما دو نفر...
آخرین حرف دلش نامهی کوتاهی بود
«دوستت داشتم»؛ امضا: یکی از ما دو نفر
#جواد_محمدی_فارسانی
❉্᭄@addiib
چقدر سخت گذشت و چقدر پیر شدهست
پشت این پنجره حالا یکی از ما دو نفر...
آخرین حرف دلش نامهی کوتاهی بود
«دوستت داشتم»؛ امضا: یکی از ما دو نفر
#جواد_محمدی_فارسانی
❉্᭄@addiib
خودمان را با جمله،
" تا قسمت چه باشد " گول نزنیم
خدا به ما اراده داده،
" قسمت " اراده من و توست...
واقعیت اینه که،
انسان هیچوقت به تنهایی عادت نمیکنه
فقط اذیت شدن توی تنهایی رو
به اذیت شدن کنار آدما ترجیح میده
هیچوقت برای زخمهای زندگیت
پیش کسی گریه نکن،زخم به جز صاحبش برای کسی درد نداره..!
و در آخر ...
مدت زیادی در این جسم نخواهید ماند
شریف زندگی کنید ...
❉্᭄@addiib
#تکبیت
࿇༅═┅──ادیب── ⃟○┅─
به کمال عجز گفتم که «به لب رسيد جانم.
ز غرور و ناز گفتی که «مگر هنوز هستی؟!
#فروغی_بسطامی
زآنجا که رسم و عادت عاشقکشی توست
با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن...
#حافظ
کرده تیرِ مژه ات سینه هدف، از چپ و راست
بسته خیلِ نگهت راه گذر، از پس و پیش
#گرامی_تبریزی
گر شود فانی دو عالم، عشقبازان را چه غم
جلوهی معشوق و سوز عشق بادا پایدار
#زمانی_یزدی
دیدار تو ممکنست و وصل تو محال
انصاف که اینست محالی ممکن...
#اوحدی
رویم سیه کز سادگی، شرمنده کردم دوست را
او تیغ پنهان زد بهدل، من زخم رسوا دوختم
#طالب_آملی
پنهان اگر چه داری، جز من هزار مونس؛
من جز تو کَس ندارم، پنهان و آشکارا...!
#اوحدی
خسته ام مثل کبوتر که شده جلد ولی...
وقت برگشت ببیند که دگر بامی نیست
#مهدی_رضایی
به چنگ آوردهام گیسوی معشوقی خیالی را
خدا از ما نگیرد، نعمت آشفتهحالی را...
#فاضل_نظری
از نسیمی می توان برداشتن ما را ز خاک
چشم ما چون دیگران بر بوسه و پیغام نیست
#صائب_تبریزی
بی تو آوارم و بر خویش فرو ریختهام
ای همه سقف و ستون و همه آبادیِ من
#حسین_منزوی
به حرف آمدی و زخم کهنهام نو شد
به حیرتم چه نمک بود گفت و گوی تو را
#بیدل_دهلوی
گرچه با دوریِ او زندگیم نیست، ولی
یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز
#سیمین_بهبهانی
درونِ توست اگر خلوتی و انجمنیست
برون زِ خویش کجا میروی؟ جهان خالیست
#بیدل_دهلوی
سینهی گرم نداری، مَطَلب صحبت عشق
آتشی نیست چو در مجمرهات، عود مَخَر
#عرفی_شیرازی
⍣❥᭄@addiib
روز و شَب مُنتظری ، هَفته به آخَر برسَد
پَس چه دَردیست که هَر جُمعه دلَت میمیرَد ؟!
#پروانه_حسینی
࿇༅═┅──ادیب── ⃟○┅─
به کمال عجز گفتم که «به لب رسيد جانم.
ز غرور و ناز گفتی که «مگر هنوز هستی؟!
#فروغی_بسطامی
زآنجا که رسم و عادت عاشقکشی توست
با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن...
#حافظ
کرده تیرِ مژه ات سینه هدف، از چپ و راست
بسته خیلِ نگهت راه گذر، از پس و پیش
#گرامی_تبریزی
گر شود فانی دو عالم، عشقبازان را چه غم
جلوهی معشوق و سوز عشق بادا پایدار
#زمانی_یزدی
دیدار تو ممکنست و وصل تو محال
انصاف که اینست محالی ممکن...
#اوحدی
رویم سیه کز سادگی، شرمنده کردم دوست را
او تیغ پنهان زد بهدل، من زخم رسوا دوختم
#طالب_آملی
پنهان اگر چه داری، جز من هزار مونس؛
من جز تو کَس ندارم، پنهان و آشکارا...!
#اوحدی
خسته ام مثل کبوتر که شده جلد ولی...
وقت برگشت ببیند که دگر بامی نیست
#مهدی_رضایی
به چنگ آوردهام گیسوی معشوقی خیالی را
خدا از ما نگیرد، نعمت آشفتهحالی را...
#فاضل_نظری
از نسیمی می توان برداشتن ما را ز خاک
چشم ما چون دیگران بر بوسه و پیغام نیست
#صائب_تبریزی
بی تو آوارم و بر خویش فرو ریختهام
ای همه سقف و ستون و همه آبادیِ من
#حسین_منزوی
به حرف آمدی و زخم کهنهام نو شد
به حیرتم چه نمک بود گفت و گوی تو را
#بیدل_دهلوی
گرچه با دوریِ او زندگیم نیست، ولی
یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز
#سیمین_بهبهانی
درونِ توست اگر خلوتی و انجمنیست
برون زِ خویش کجا میروی؟ جهان خالیست
#بیدل_دهلوی
سینهی گرم نداری، مَطَلب صحبت عشق
آتشی نیست چو در مجمرهات، عود مَخَر
#عرفی_شیرازی
شرح دلتنگی من بیتو فقط یک جمله است:
تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم…
#اخوان
⍣❥᭄@addiib
ای که از دورترین نقطه به من زل زده ای !
زخمی ام ؛ حال مرا خوب به خاطر بسپار
💔 ⃟○━━─ ادیب ────────
مثل یک گل که تنش پر شده باشد از خار
خوبم و از همه ی غصه ی عالم سرشار
پادشاهی که غرورش همه را پس زده بود
قلعه اش خرد شد از غرش طوفان اینبار
عشق ! رسوا شدنم را به تماشا بنشین
عشق ! رسوا شدنم را به تماشا بگذار
زندگی حال مرا دید و به من رحم نکرد
دردها با دل یک مرد ، عجین اند انگار
ای که از دورترین نقطه به من زل زده ای !
زخمی ام ؛ حال مرا خوب به خاطر بسپار
عشق ، یک خانه ی خالیست که اول با شوق
داخلش می شوی و بر سرت آخر ، آوار ...
#عرفان_دادگرنیا
⍣❥᭄@addiib
💔 ⃟○━━─ ادیب ────────
ناگهان یک شب سراغم آمد و با خنده گفت:
«نوشداروی توام» با طعنه گفتم: «زود نیست؟!»
دیر شد، در من اگر هم شور و شوقی بود، مُرد
دیر شد، این مرد، آن مردی که سابق بود، نیست...
#سجاد_رشیدی_پور
⍣❥᭄@addiib
ناگهان یک شب سراغم آمد و با خنده گفت:
«نوشداروی توام» با طعنه گفتم: «زود نیست؟!»
دیر شد، در من اگر هم شور و شوقی بود، مُرد
دیر شد، این مرد، آن مردی که سابق بود، نیست...
#سجاد_رشیدی_پور
⍣❥᭄@addiib
࿇༅═┅──ادیب── ⃟○┅─
خواهم كه به خلوتكده ای از همه دور
من باشم و من باشم و من باشم و من
#مهدی_اخوان_ثالث
❉্᭄@addiib
خواهم كه به خلوتكده ای از همه دور
من باشم و من باشم و من باشم و من
#مهدی_اخوان_ثالث
❉্᭄@addiib
࿇༅═┅──ادیب── ⃟○┅─
جان چه میدانست از دنیا چِها خواهد کشید
خاکبازیهای طفلان را تماشا کرده بود...
#صائب_تبریزی
⍣❥᭄@addiib
جان چه میدانست از دنیا چِها خواهد کشید
خاکبازیهای طفلان را تماشا کرده بود...
#صائب_تبریزی
⍣❥᭄@addiib
࿇༅═┅──ادیب── ⃟○┅─
این بزرگترین و پردوام ترین
خواهش من از توست:
مگذار غم، سراسر سرزمین روحت را
به تصرف خویش در آورد ...
عزیز من!
قایق کوچک دل
به دست دریای پهناور اندوه مسپار!
لااقل بادبانی بر افراز!
پارویی بزن، و بر خلاف جهت باد، تقلایی کن!
"""سخت ترین طوفان، مهمان دریاست
نه صاحبخانهی آن."""
#نادر_ابراهیمی
❉্᭄@addiib
این بزرگترین و پردوام ترین
خواهش من از توست:
مگذار غم، سراسر سرزمین روحت را
به تصرف خویش در آورد ...
عزیز من!
قایق کوچک دل
به دست دریای پهناور اندوه مسپار!
لااقل بادبانی بر افراز!
پارویی بزن، و بر خلاف جهت باد، تقلایی کن!
"""سخت ترین طوفان، مهمان دریاست
نه صاحبخانهی آن."""
#نادر_ابراهیمی
❉্᭄@addiib
فرض کن صید شوی ، بال و پرت را ببُرند
بعد در گوش ِ تو آهسته بگویند آزاد....
💔 ⃟○━━─ ادیب ────────
مثل یک چهرهی غمگین وسط جمعی شاد
یا که یک خانه ی ویران تَهِ شهری آباد
بی تو ناجورترین وصلهی دنیا هستم
آدمی خسته که از چشم ِ خودش هم افتاد
به چه تشبیه کنم این همه تنهایی را
فکر کن دست ِ کسی یخ بزند در مرداد
خواب آشفته ببینی نتوانی بپری
زندگی بعد تو یعنی خفهگی با فریاد
فرض کن صید شوی، بال و پرت را ببُرند
بعد در گوش ِ تو آهسته بگویند آزاد
درد دارد نتوانی ببری از خاطر
چشمهایی که تو را برده زمانی از یاد
خسته ام خسته از این سخت دوام آوردن
مثل جان کندن یک شعلهی کوچک در باد
لبهی پنجره و ترس پریدن، ای کاش
یک نفر روح ِ پریشان مرا هل میداد
#سجاد_صفری_اعظم
⍣❥᭄@addiib
💔 ⃟○━━─ ادیب ────────
می برد از هوش، پیش از آمدن، بویش مرا
نیست جز حسرت نصیب دیدها،ز رویش مرا
گر چه زان سنگین دل آمدبارها پایش به سنگ
همچنان بی تابی دل می برد سویش مرا....
#صائب_تبریزی
❉্᭄@addiib
می برد از هوش، پیش از آمدن، بویش مرا
نیست جز حسرت نصیب دیدها،ز رویش مرا
گر چه زان سنگین دل آمدبارها پایش به سنگ
همچنان بی تابی دل می برد سویش مرا....
#صائب_تبریزی
❉্᭄@addiib
💔 ⃟○━━─ ادیب ────────
بگو کجا بیابمت..؟
به کُنجِ دَخمه ی خیال.؟
کِنارِ وعده یِ محال...
بگو...کجا بخوانمت...
به واژه های بی کلام...
میانِ شعرِ ناتمام...
به بغضِ مانده درگلو...
کجا بخوانمت بگو
بگو...کجا ببینمت...
کنارِ بُهتِ پنجرِه..
به زیرِ چَترِ خاطره...
به مّکثِ بینِ گفتگو..
کجا ببینمت...
بگو..
⍣❥᭄@addiib
بگو کجا بیابمت..؟
به کُنجِ دَخمه ی خیال.؟
کِنارِ وعده یِ محال...
بگو...کجا بخوانمت...
به واژه های بی کلام...
میانِ شعرِ ناتمام...
به بغضِ مانده درگلو...
کجا بخوانمت بگو
بگو...کجا ببینمت...
کنارِ بُهتِ پنجرِه..
به زیرِ چَترِ خاطره...
به مّکثِ بینِ گفتگو..
کجا ببینمت...
بگو..
⍣❥᭄@addiib
💔 ⃟○━━─ ادیب ────────
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچگاه
دیگر هیچ چیز
جایش را
پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندان های سفید
#حسین_پناهی
⍣❥᭄@addiib
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچگاه
دیگر هیچ چیز
جایش را
پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندان های سفید
#حسین_پناهی
⍣❥᭄@addiib