تو را دوسـت دارم
@AlirezaGhorbaniFan
✧ تو را دوست دارم
✧ علیرضا قربانی
شاعر: قیصر امینپور
آهنگساز: مهیار علیزاده
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نمنم تو را دوست دارم،
تو را دوست دارم
سلامی صمیمیتر از غم ندیدم
به اندازهی غم تو را دوست دارم،
تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم باهم تو را دوست دارم،
تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
@adabva گنج ادب
✧ تو را دوست دارم
✧ علیرضا قربانی
شاعر: قیصر امینپور
آهنگساز: مهیار علیزاده
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نمنم تو را دوست دارم،
تو را دوست دارم
سلامی صمیمیتر از غم ندیدم
به اندازهی غم تو را دوست دارم،
تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم باهم تو را دوست دارم،
تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
@adabva گنج ادب
شب ها که سکوت است و سکوت است و سياهی
آوای تو میخواندم از لايتناهی
آوای تو میآردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سياهی
امواج نوای تو به من میرسد از دور
دريايی و من تشنه مهر تو چو ماهی
وين شعله که با هر نفسم میجهد از جان
خوش میدهد از گرمی اين شوق گواهی
ديدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت اين چشم به راهی
اي عشق تو را دارم و داراي جهانم
همواره تويی هرچه تو گويی و تو خواهی
@adabva گنج ادب
#فريدون_مشيری
آوای تو میخواندم از لايتناهی
آوای تو میآردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سياهی
امواج نوای تو به من میرسد از دور
دريايی و من تشنه مهر تو چو ماهی
وين شعله که با هر نفسم میجهد از جان
خوش میدهد از گرمی اين شوق گواهی
ديدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت اين چشم به راهی
اي عشق تو را دارم و داراي جهانم
همواره تويی هرچه تو گويی و تو خواهی
@adabva گنج ادب
#فريدون_مشيری
گفتم به عقل پای برآرم ز بند او
روی خلاص نیست به جهد از کمند او
مستوجب ملامتی ای دل که چند بار
عقلت بگفت و گوش نکردی به پند او
آن بوستان میوه شیرین که دست جهد
دشوار میرسد به درخت بلند او
گفتم عنان مرکب تازی بگیرمش
لیکن وصول نیست به گرد سمند او
سر در جهان نهادمی از دست او ولیک
از شهر او چگونه رود شهربند او
چشمم بدوخت از همه عالم به اتفاق
تا جز در او نظر نکند مستمند او
گر خود به جای مروحه شمشیر میزند
مسکین مگس کجا رود از پیش قند او
نومید نیستم که هم او مرهمی نهد
ور نه به هیچ به نشود دردمند او
او خود مگر به لطف خداوندیای کند
ور نه ز ما چه بندگی آید پسند او
سعدی چو صبر از اوت میسر نمیشود
اولیتر آن که صبر کنی بر گزند او
@adabva گنج ادب
#سعدی
- غزل شمارهٔ ۴۸۰
روی خلاص نیست به جهد از کمند او
مستوجب ملامتی ای دل که چند بار
عقلت بگفت و گوش نکردی به پند او
آن بوستان میوه شیرین که دست جهد
دشوار میرسد به درخت بلند او
گفتم عنان مرکب تازی بگیرمش
لیکن وصول نیست به گرد سمند او
سر در جهان نهادمی از دست او ولیک
از شهر او چگونه رود شهربند او
چشمم بدوخت از همه عالم به اتفاق
تا جز در او نظر نکند مستمند او
گر خود به جای مروحه شمشیر میزند
مسکین مگس کجا رود از پیش قند او
نومید نیستم که هم او مرهمی نهد
ور نه به هیچ به نشود دردمند او
او خود مگر به لطف خداوندیای کند
ور نه ز ما چه بندگی آید پسند او
سعدی چو صبر از اوت میسر نمیشود
اولیتر آن که صبر کنی بر گزند او
@adabva گنج ادب
#سعدی
- غزل شمارهٔ ۴۸۰
کس این کند که دل از یار خویش بردارد
مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد
که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق
دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد
که از صفای درون با یکی نظر دارد
هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود
کجاست مرد که با ما سر سفر دارد
گر از مقابله شیر آید از عقب شمشیر
نه عاشقست که اندیشه از خطر دارد
و گر بهشت مصور کنند عارف را
به غیر دوست نشاید که دیده بردارد
از آن متاع که در پای دوستان ریزند
مرا سریست ندانم که او چه سر دارد
دریغ پای که بر خاک مینهد معشوق
چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر
کدام عیب که سعدی خود این هنر دارد
نظر به روی تو انداختن حرامش باد
که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد
@adabva گنج ادب
#سعدی
- دیوان اشعار
- غزل شمارهٔ ۱۶۸
مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد
که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق
دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد
که از صفای درون با یکی نظر دارد
هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود
کجاست مرد که با ما سر سفر دارد
گر از مقابله شیر آید از عقب شمشیر
نه عاشقست که اندیشه از خطر دارد
و گر بهشت مصور کنند عارف را
به غیر دوست نشاید که دیده بردارد
از آن متاع که در پای دوستان ریزند
مرا سریست ندانم که او چه سر دارد
دریغ پای که بر خاک مینهد معشوق
چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر
کدام عیب که سعدی خود این هنر دارد
نظر به روی تو انداختن حرامش باد
که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد
@adabva گنج ادب
#سعدی
- دیوان اشعار
- غزل شمارهٔ ۱۶۸
ای آنکه دوای دردمندان دانی
راز دل زار مستمندان دانی
حال دل خویش را چه گویم با تو
ناگفته تو خود هزار چندان دانی
@adabva گنج ادب
#ابوسعید_ابوالخیر
- رباعی شمارهٔ ۶۸۵
راز دل زار مستمندان دانی
حال دل خویش را چه گویم با تو
ناگفته تو خود هزار چندان دانی
@adabva گنج ادب
#ابوسعید_ابوالخیر
- رباعی شمارهٔ ۶۸۵
ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما
نک بر دم امسال ما خوش عاشق آمد پار ما
ما مفلسانیم و تویی صد گنج و صد دینار ما
ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما
ما خفتگانیم و تویی صد دولت بیدار ما
ما خستگانیم و تویی صد مرهم بیمار ما
ما بس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما
من دوش گفتم عشق را ای خسرو عیار ما
سر درمکش منکر مشو تو بردهای دستار ما
واپس جوابم داد او نی از توست این کار ما
چون هرچ گویی وادهد همچون صدا کهسار ما
من گفتمش خود ما کهیم و این صدا گفتار ما
زیرا که که را اختیاری نبود ای مختار ما
@adabva گنج ادب
#مولانا
- دیوان شمس
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۳۵
ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما
نک بر دم امسال ما خوش عاشق آمد پار ما
ما مفلسانیم و تویی صد گنج و صد دینار ما
ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما
ما خفتگانیم و تویی صد دولت بیدار ما
ما خستگانیم و تویی صد مرهم بیمار ما
ما بس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما
من دوش گفتم عشق را ای خسرو عیار ما
سر درمکش منکر مشو تو بردهای دستار ما
واپس جوابم داد او نی از توست این کار ما
چون هرچ گویی وادهد همچون صدا کهسار ما
من گفتمش خود ما کهیم و این صدا گفتار ما
زیرا که که را اختیاری نبود ای مختار ما
@adabva گنج ادب
#مولانا
- دیوان شمس
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۳۵
بعضی شعرها شاهکارند؛
آنقدر زیبا،
چنان اساطیرگونه،
که با یک بار خواندن،
میشود تا ابد به خاطر سپردشان...
مانند غزل ناب چشم های تو!
@adabva گنج ادب
#طاهره_اباذری_هریس🍃
آنقدر زیبا،
چنان اساطیرگونه،
که با یک بار خواندن،
میشود تا ابد به خاطر سپردشان...
مانند غزل ناب چشم های تو!
@adabva گنج ادب
#طاهره_اباذری_هریس🍃
طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها
ای رخت چشمه خورشید درخشانیها
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها
گر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابی
چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها
دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید
مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
ای سر زلف تو مجموع پریشانیها
رام دیوانه شدن آمده درشان پری
تو به جز رم نشناسی ز پریشانیها
شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
وین کواکب همه داغند به پیشانیها
@adabva گنج ادب
#شهریار
ای رخت چشمه خورشید درخشانیها
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها
گر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابی
چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها
دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید
مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
ای سر زلف تو مجموع پریشانیها
رام دیوانه شدن آمده درشان پری
تو به جز رم نشناسی ز پریشانیها
شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
وین کواکب همه داغند به پیشانیها
@adabva گنج ادب
#شهریار
ما گوش شماییم_شهرام ناظری
@katibehchannel
▪️ما گوش شماییم
▪️شهرام ناظری
ما گوش شماییم
شما تن زده تا کی
ما مست و خراباتی و
بیخودشده تا کی
ما سوخته حالان و
شما سیر و ملولان
آخر بنگویید
که این قاعده تا کی
@adabva گنج ادب
▪️مولانا
▪️ما گوش شماییم
▪️شهرام ناظری
ما گوش شماییم
شما تن زده تا کی
ما مست و خراباتی و
بیخودشده تا کی
ما سوخته حالان و
شما سیر و ملولان
آخر بنگویید
که این قاعده تا کی
@adabva گنج ادب
▪️مولانا
مگر چه ریختهای در پیالهی هوشم
که عقل و دین شده چون قصهها فراموشم
تو از مساحت پیراهنم بزرگتری
ببین نیامده، سر رفتهای از آغوشم
چه ریختی سرِ شب در چراغ الکلیام
که نیمهروشنم از دور و نیمه خاموشم
همین خوش است، همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیدهام، نمینوشم
خدا کند نپرد مستیام چو شیشهی مِی
معاشران بفشارید پنبه در گوشم
شبیه بارِ امانت که بار سنگینیست
سرِ تو بار گرانیست مانده بر دوشم...
@adabva گنج ادب
#سعید_بیابانکی
که عقل و دین شده چون قصهها فراموشم
تو از مساحت پیراهنم بزرگتری
ببین نیامده، سر رفتهای از آغوشم
چه ریختی سرِ شب در چراغ الکلیام
که نیمهروشنم از دور و نیمه خاموشم
همین خوش است، همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیدهام، نمینوشم
خدا کند نپرد مستیام چو شیشهی مِی
معاشران بفشارید پنبه در گوشم
شبیه بارِ امانت که بار سنگینیست
سرِ تو بار گرانیست مانده بر دوشم...
@adabva گنج ادب
#سعید_بیابانکی
آتش در نیستان_شهرام ناظری
@katibehchannel
▪️آتش در نیستان
▪️شهرام ناظری
شعر: مجذوب تبریزی
آهنگ: شهرام ناظری
تنظیم و سهتار: جلال ذوالفنون
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی
که بر جانی فتاد
@adabva گنج ادب
▪️آتش در نیستان
▪️شهرام ناظری
شعر: مجذوب تبریزی
آهنگ: شهرام ناظری
تنظیم و سهتار: جلال ذوالفنون
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی
که بر جانی فتاد
@adabva گنج ادب
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نیای شمع مزار خویش شد
نی به آتش گفت: کاین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟
گفت آتش بیسبب نفروختم
دعوی بیمعنیات را سوختم
زانکه میگفتی نیام با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود
با چنین دعوی چرا ای کم عیار
برگ خود میساختی هر نوبهار
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بیدردی علاجش آتش است
@adabva گنج ادب
▪️مجذوب تبریزی
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نیای شمع مزار خویش شد
نی به آتش گفت: کاین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟
گفت آتش بیسبب نفروختم
دعوی بیمعنیات را سوختم
زانکه میگفتی نیام با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود
با چنین دعوی چرا ای کم عیار
برگ خود میساختی هر نوبهار
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بیدردی علاجش آتش است
@adabva گنج ادب
▪️مجذوب تبریزی
کجا دنبال مفهومی
برای عشق میگردی؟
که من این واژه را
تا صبح معنا میکنم هرشب !
@adabva گنج ادب
#محمدعلی_بهمنی
برای عشق میگردی؟
که من این واژه را
تا صبح معنا میکنم هرشب !
@adabva گنج ادب
#محمدعلی_بهمنی