از خواب خسته ام،به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم چیزش شبیه به بیهوشی،برای زمان طولانی شاید هم از بیداری خسته ام. از اینکه بخابم و تهش بیداری باشد.کاش میشد سه سال یا شش سال و یا نه سال خوابید و بعد بیدار
شد.نشد هم نشد...
شد.نشد هم نشد...
عباس معروفی
کاش میشد آدمی،گاهی،
فقط گاهی،
به اندازه نیاز بمیرد...
بعد بلند شود،خاک هایش را بتکاند...؛
اگر دلش خواست
برگردد به زندگی
دلش نخواست نخوابد تا ابد:)
فقط گاهی،
به اندازه نیاز بمیرد...
بعد بلند شود،خاک هایش را بتکاند...؛
اگر دلش خواست
برگردد به زندگی
دلش نخواست نخوابد تا ابد:)
خسرو شکیبایی
گاهی اوقات دلم میخواهد
در تاریکی گم بشوم
از خودم میگریزم
از خودم که همیشه؛
مایه آزار خودم بوده ام
از خودم که نمی دانم
چی می کنم و چه می خواهم...
در تاریکی گم بشوم
از خودم میگریزم
از خودم که همیشه؛
مایه آزار خودم بوده ام
از خودم که نمی دانم
چی می کنم و چه می خواهم...
فروغ فرخزاد
به پایان فکر نکن.
اندیشیدن به پایان هرچیز،شیرینی حضورش را تلخ میکند.بگذار پایان تورا غافلگیر کند،
درست مثل آغاز.
اندیشیدن به پایان هرچیز،شیرینی حضورش را تلخ میکند.بگذار پایان تورا غافلگیر کند،
درست مثل آغاز.
صادق هدایت،بوف کور
ارغوان؛
می بینی؟
به تماشاگه ویرانی ما آمده اند..
مانده ایم
تا ببینیم نبودن را!
می بینی؟
به تماشاگه ویرانی ما آمده اند..
مانده ایم
تا ببینیم نبودن را!
ابتهاج
در آغوشم بگیر و نجاتم بده،
قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها میبینمش!
قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها میبینمش!
داستایوفسکی
خاطراتی که آدمهایش رفته اند، دردناکند
ولی خاطراتی که آدمهایش حضور دارند اما شبیه گذشته نیستند به مراتب دردناکنرند...
ولی خاطراتی که آدمهایش حضور دارند اما شبیه گذشته نیستند به مراتب دردناکنرند...
صد سال تنهایی
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود،گر نشود
حرفی نیست؛
اما...
نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست!
باورت گر بشود،گر نشود
حرفی نیست؛
اما...
نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست!
سهراب سپهری
گل سرخم چرا پژمرده حالی؟
بیا قسمت کنیم دردی که داری
بیا قسمت کنیم، بیشش به من ده
که تو کوچک دلی، طاقت نداری
بیا قسمت کنیم دردی که داری
بیا قسمت کنیم، بیشش به من ده
که تو کوچک دلی، طاقت نداری
بابا طاهر
و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن،
و گریز از شهر__ که با هزار انگشت، به وقاحت
پاکی آسمان را متهم میکند.
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن،
و گریز از شهر__ که با هزار انگشت، به وقاحت
پاکی آسمان را متهم میکند.
مثل خون در رگ های من، احمد شاملو
