برای بار دوم در دو هفته من دوباره مریض شدم و الان که یکم بهتر شدم رسیدم این کتابه رو بذارم. با مکافات هم پی دی اف خوبش رو پیدا کردم و اغلب صرفا متن کتاب بود.
پینکر آدم مهمیه چون هم اعتبار علمی خوبی داره، هم برای مردم مینویسه. کتاب ترجمه فارسی هم داره اما مقداری گرونه تازه چاپ هزار و چهارصدش دو و نیم میلیونه، اگر به چاپ جدید برسه فکر کنم با این قیمت ها به بالای چهار میلیون برسه چون حجیمه و هزار صفحه است. موضوع کتاب هم خیلی پیچیده است، اساسا وقتی از شر و خشونت حرف میزنیم تبیین کردنش کار دشواریه. خلاصه فصل آخر کتاب هم میذارم چون نتیجه گیریه
پینکر آدم مهمیه چون هم اعتبار علمی خوبی داره، هم برای مردم مینویسه. کتاب ترجمه فارسی هم داره اما مقداری گرونه تازه چاپ هزار و چهارصدش دو و نیم میلیونه، اگر به چاپ جدید برسه فکر کنم با این قیمت ها به بالای چهار میلیون برسه چون حجیمه و هزار صفحه است. موضوع کتاب هم خیلی پیچیده است، اساسا وقتی از شر و خشونت حرف میزنیم تبیین کردنش کار دشواریه. خلاصه فصل آخر کتاب هم میذارم چون نتیجه گیریه
❤2
وحید قریشی/درباره روان و روانشناسی
فصل دهم و آخر
فصل دهم کتاب
۱. معضل صلحطلب (The Pacifist's Dilemma)
پینکر ساختار خشونت را در قالب معضل صلحطلب (مشابه معضل زندانی) تحلیل میکند:
* بازی حاصلجمع منفی: خشونت برای جامعه آسیبرسان است، زیرا زیان وارده به قربانی بسیار بیشتر از سود متجاوز است.
* دلیل تداوم خشونت: عدم اعتماد و ترس از شکست خوردن باعث میشود هیچ طرفی به تنهایی به صلحطلبی یکجانبه روی نیاورد.
* حل معضل: نیروهای تاریخی با تغییر دادن ماتریس پاداشها و هزینهها، جوامع را به سمت گزینهٔ صلح هدایت کردهاند.
۲. نیروهای پنجگانهٔ اصلی صلح (Five Pacifying Forces)
پینکر ۵ نیروی کلیدی را معرفی میکند که باعث غلبهٔ خویشتنداری، همدردی و عقلانیت بر انگیزههای تهاجمی شدهاند:
لوایتان یا دولت قانونمدار (The Leviathan): انحصار قانونی استفاده از زور توسط دولت، از شهروندان محافظت کرده و نرخ قتل و انتقامجویی شخص به شخص را به شدت کاهش داده است.
تجارت ملایم (Gentle Commerce): مبادلات داوطلبانه و سود متقابل، جنگ (بازی صفر-مجموع) را به همکاری اقتصادی (بازی حاصلجمع مثبت) تبدیل کرده و انگیزهٔ تهاجم را از بین برده است.
زنانه شدن جامعه (Feminization): کاهش فرهنگ «غرور و ناموس مردانه» و افزایش نقش و قدرت زنان، ارزشهای صلحآمیزتر را در جوامع تقویت کرده است.
دایرهٔ گسترشیافتهٔ همدردی (The Expanding Circle):گسترش سواد، رمانها، رسانهها و ارتباطات باعث شده انسانها بتوانند دنیا را از زاویهٔ دید دیگران ببینند و نسبت به رنج همنوعان خود همدردی حس کنند.
پلهبرقی عقلانیت (The Escalator of Reason): رشد آموزش و تفکر انتقادی باعث فروپاشی خرافات و باورهای خشونتبار (مانند شکنجه، بردهداری و جادوگرسوزی) شده و ارزشهای انسانگرایانه و حقوق بشر را جایگزین کرده است.
۳. عواملی که علت اصلی کاهش خشونت نیستند
پینکر نشان میدهد که برخی از تصورات رایج دربارهٔ علل صلح یا جنگ نادرست هستند:
تسلیحات و فناوری: پیشرفت سلاحها لزوماً میزان خشونت را تعیین نمیکند؛ انسانها متناسب با انگیزههایشان سلاح میسازند یا آن را کنار میگذارند.
منابع مادی:بزرگترین جنگهای تاریخ بر سر ایدئولوژیها (دین، ناسیونالیسم، کمونیسم) بودهاند، نه رقابت بر سر منابع.
ثروت: ثروت به تنهایی مانع نسلکشی یا جنگ نمیشود (مانند آلمان صنعتی در دهه ۱۹۳۰).
دین: تاریخ نشان میدهد که جزماندیشی دینی غالباً عامل خشونت بوده است؛ ادیان تنها زمانی صلحآمیز میشوند که با جریانهای انسانگرایانه و مدرن همراه شوند.
۴. دفاع از مدرنیته و دستاورد انسانی
در نهایت، پینکر تاکید میکند که حسرت خوردن برای گذشتهای صلحآمیز یک توهم است، چرا که جوامع گذشته به مراتب بیرحمتر بودهاند. کاهش خشونت حاصل علم، عقلانیت و انسانگرایی مدرن است و یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخ بشر به شمار میرود.
۱. معضل صلحطلب (The Pacifist's Dilemma)
پینکر ساختار خشونت را در قالب معضل صلحطلب (مشابه معضل زندانی) تحلیل میکند:
* بازی حاصلجمع منفی: خشونت برای جامعه آسیبرسان است، زیرا زیان وارده به قربانی بسیار بیشتر از سود متجاوز است.
* دلیل تداوم خشونت: عدم اعتماد و ترس از شکست خوردن باعث میشود هیچ طرفی به تنهایی به صلحطلبی یکجانبه روی نیاورد.
* حل معضل: نیروهای تاریخی با تغییر دادن ماتریس پاداشها و هزینهها، جوامع را به سمت گزینهٔ صلح هدایت کردهاند.
۲. نیروهای پنجگانهٔ اصلی صلح (Five Pacifying Forces)
پینکر ۵ نیروی کلیدی را معرفی میکند که باعث غلبهٔ خویشتنداری، همدردی و عقلانیت بر انگیزههای تهاجمی شدهاند:
لوایتان یا دولت قانونمدار (The Leviathan): انحصار قانونی استفاده از زور توسط دولت، از شهروندان محافظت کرده و نرخ قتل و انتقامجویی شخص به شخص را به شدت کاهش داده است.
تجارت ملایم (Gentle Commerce): مبادلات داوطلبانه و سود متقابل، جنگ (بازی صفر-مجموع) را به همکاری اقتصادی (بازی حاصلجمع مثبت) تبدیل کرده و انگیزهٔ تهاجم را از بین برده است.
زنانه شدن جامعه (Feminization): کاهش فرهنگ «غرور و ناموس مردانه» و افزایش نقش و قدرت زنان، ارزشهای صلحآمیزتر را در جوامع تقویت کرده است.
دایرهٔ گسترشیافتهٔ همدردی (The Expanding Circle):گسترش سواد، رمانها، رسانهها و ارتباطات باعث شده انسانها بتوانند دنیا را از زاویهٔ دید دیگران ببینند و نسبت به رنج همنوعان خود همدردی حس کنند.
پلهبرقی عقلانیت (The Escalator of Reason): رشد آموزش و تفکر انتقادی باعث فروپاشی خرافات و باورهای خشونتبار (مانند شکنجه، بردهداری و جادوگرسوزی) شده و ارزشهای انسانگرایانه و حقوق بشر را جایگزین کرده است.
۳. عواملی که علت اصلی کاهش خشونت نیستند
پینکر نشان میدهد که برخی از تصورات رایج دربارهٔ علل صلح یا جنگ نادرست هستند:
تسلیحات و فناوری: پیشرفت سلاحها لزوماً میزان خشونت را تعیین نمیکند؛ انسانها متناسب با انگیزههایشان سلاح میسازند یا آن را کنار میگذارند.
منابع مادی:بزرگترین جنگهای تاریخ بر سر ایدئولوژیها (دین، ناسیونالیسم، کمونیسم) بودهاند، نه رقابت بر سر منابع.
ثروت: ثروت به تنهایی مانع نسلکشی یا جنگ نمیشود (مانند آلمان صنعتی در دهه ۱۹۳۰).
دین: تاریخ نشان میدهد که جزماندیشی دینی غالباً عامل خشونت بوده است؛ ادیان تنها زمانی صلحآمیز میشوند که با جریانهای انسانگرایانه و مدرن همراه شوند.
۴. دفاع از مدرنیته و دستاورد انسانی
در نهایت، پینکر تاکید میکند که حسرت خوردن برای گذشتهای صلحآمیز یک توهم است، چرا که جوامع گذشته به مراتب بیرحمتر بودهاند. کاهش خشونت حاصل علم، عقلانیت و انسانگرایی مدرن است و یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخ بشر به شمار میرود.
❤4
🔦یه نکته هم بگم برای آنان که می اندیشند، رویکردهای ما یعنی روانکاوی در مورد نارسیسیسم حرف زیاد زدن، تقريبا اگر درمانگری بتونه از پس یه اختلال شدید نارسیستیک بر بیاد، اون درمانگر روانکاوانه است.
📌برخلاف این تصور و بینش معمول جامعه، یه نارسیستیک در جامعه خیلییی گوگولیه، همش فکر اخلاقه، هی داد بی اخلاقی مردم رو میزنه، صبح تا شب دنبال پیشرفته. شما اگر کنارش قرار بگیری همش تشویقت میکنه بری جلو، با ترسات روبه رو بشی، پیشررررفت کنی.
تصویر واقعی نارسیسیم اینه، نه این آدمهایی که مثلا پارتنرهاشون رو اذیت میکنن و همش داره در موردش حرف زده میشه. این قول و حس پیشرفتی که به آدمها میدن هست که شما رو جذب این آدمها میکنه. اون دامی که سایکوپات و نارسیستیک براتون پهن میکنه، قول پیشرفته خیال میکنی کنار این آدم به جایی میرسی، این آدم پله ترقیات میشه.
دام اصلی که شما توی تور میوفتید، حس پیشرفتیه که کنار این آدمها میگیرید.
از توجه شما به این مورد سپاسگزارم .
📌برخلاف این تصور و بینش معمول جامعه، یه نارسیستیک در جامعه خیلییی گوگولیه، همش فکر اخلاقه، هی داد بی اخلاقی مردم رو میزنه، صبح تا شب دنبال پیشرفته. شما اگر کنارش قرار بگیری همش تشویقت میکنه بری جلو، با ترسات روبه رو بشی، پیشررررفت کنی.
تصویر واقعی نارسیسیم اینه، نه این آدمهایی که مثلا پارتنرهاشون رو اذیت میکنن و همش داره در موردش حرف زده میشه. این قول و حس پیشرفتی که به آدمها میدن هست که شما رو جذب این آدمها میکنه. اون دامی که سایکوپات و نارسیستیک براتون پهن میکنه، قول پیشرفته خیال میکنی کنار این آدم به جایی میرسی، این آدم پله ترقیات میشه.
دام اصلی که شما توی تور میوفتید، حس پیشرفتیه که کنار این آدمها میگیرید.
از توجه شما به این مورد سپاسگزارم .
❤11😎3
وحید قریشی/درباره روان و روانشناسی
🔦یه نکته هم بگم برای آنان که می اندیشند، رویکردهای ما یعنی روانکاوی در مورد نارسیسیسم حرف زیاد زدن، تقريبا اگر درمانگری بتونه از پس یه اختلال شدید نارسیستیک بر بیاد، اون درمانگر روانکاوانه است. 📌برخلاف این تصور و بینش معمول جامعه، یه نارسیستیک در جامعه…
بعضا اشتباه برداشت کردید، چند نفررر پیام دادید که ما هم اینجوریم و ما هم فلانیمپس، دقت کنید این توضیح ضروریه .
در جامعهای که انقدر ناامنه، هیچ انسانی با دوتا کار داشتن هم حتی نمیتونه خونه بخره، طبیعیه که همه دنبال پیشرفت و پول درآوردن باشند.
یا مثلا در برهه های زمانی مثل نوجوانی و اوایل جوونی که آدم کار درستی نداره، تخصصی نداره، طبیعیه صبح تا شب ذهنش درگیر پیشرفت و پیشرفت و پیشرفت باشه.
چیزی که من گفتم با یه مصداق قشنگ توی ذهنتون درست میشه، همین اساتید ترید و فن بیان و کسب و کار و .... توی اینستاگرام، این روانشناس هایی که به خودشون میگن روانشناس پول (عنوان از این مسخره تر نیست در علوم انسانی). اینا چه حرفایی میزنن؟ نوع لحنشون، دغدغهشون، اینکه صریحا میگن ما فقططط دنبال صلاح توایم بیا فلان کارگاه رو من مجانی کردمم.
من درباره این نوع تیپ حرف زدم.
در جامعهای که انقدر ناامنه، هیچ انسانی با دوتا کار داشتن هم حتی نمیتونه خونه بخره، طبیعیه که همه دنبال پیشرفت و پول درآوردن باشند.
یا مثلا در برهه های زمانی مثل نوجوانی و اوایل جوونی که آدم کار درستی نداره، تخصصی نداره، طبیعیه صبح تا شب ذهنش درگیر پیشرفت و پیشرفت و پیشرفت باشه.
چیزی که من گفتم با یه مصداق قشنگ توی ذهنتون درست میشه، همین اساتید ترید و فن بیان و کسب و کار و .... توی اینستاگرام، این روانشناس هایی که به خودشون میگن روانشناس پول (عنوان از این مسخره تر نیست در علوم انسانی). اینا چه حرفایی میزنن؟ نوع لحنشون، دغدغهشون، اینکه صریحا میگن ما فقططط دنبال صلاح توایم بیا فلان کارگاه رو من مجانی کردمم.
من درباره این نوع تیپ حرف زدم.
👍5❤4
temp.pdf
2.4 MB
Cultural Capital and the Productivity of Ideas
«سرمایه فرهنگی و بهرهوری ایدهها: شواهدی از متون تاریخی»
«سرمایه فرهنگی و بهرهوری ایدهها: شواهدی از متون تاریخی»
❤2👀1
وحید قریشی/درباره روان و روانشناسی
temp.pdf
آیا تغییرات فرهنگیِ بلندمدت میتواند توضیحی برای افزایش نوآوری و رشد اقتصادی غرب باشد یا نه؟!
ایده اصلی مقاله این است:
فرهنگ فقط روی رفتار مردم اثر نمیگذارد؛ ممکن است روی اینکه یک جامعه چقدر راحت میتواند ایدههای جدید تولید کند هم اثر بگذارد.
نویسنده ۲۳٬۰۶۴ کتاب تاریخی غربی را که از سال ۱۰۰۰ تا ۱۹۲۰ نوشته شدهاند، با کمک مدلهای زبانی بررسی کرده و در کتابها دنبال شش بُعد فرهنگی گشته است:
* Power Distance: پذیرش سلسلهمراتب و اقتدار
* Uncertainty Avoidance: ترس از ابهام و چیزهای ناشناخته
* Individualism: استقلال و فردگرایی
* Long-Term Orientation: آیندهنگری و صبر برای منافع بلندمدت
* Masculinity: رقابت و موفقیت
* Indulgence: آزادی برای لذت و ارضای خواستهها
یافته اصلی
چهار متغیر برای نوآوری مهمتر در نظر گرفته شدهاند:
سلسلهمراتب + ترس از ناشناختهها
در برابر
فردگرایی + آیندهنگری
نویسنده نسبت این دو طرف را Innovation Wedge مینامد؛ هرچه این نسبت بالاتر باشد، از نظر مدل فرهنگی، مقاومت بیشتری در برابر dissent، آزمایش، ایدههای جدید و انباشت بلندمدت دانش وجود دارد.
متون تاریخی بهتدریج:
* کمتر سلسلهمراتبگرا شدهاند؛
* کمتر بر قطعیت و اجتناب از ناشناخته تأکید کردهاند؛
* فردگرایی بیشتری نشان دادهاند؛
* و آیندهنگری بیشتری نشان دادهاند.
از نظر زمانی هم یک نکته مهم دارد:
نویسنده میگوید این تغییر ناگهان با انقلاب صنعتی شروع نشده.
بخش قابلتوجهی از تغییرات فرهنگی از قرون میانه آغاز شده است. مثلاً افزایش آیندهنگری، کاهش عدمتحمل ابهام و افزایش فردگرایی، پیش از کاهش عمده سلسلهمراتب اتفاق افتادهاند. بنابراین انقلاب علمی و صنعتی را مقاله بیشتر بهعنوان ادامه و تشدید یک تحول فرهنگی قدیمیتر میبیند، نه نقطه آغاز آن.
کل مقاله در یک جمله این را نشان میدهد:
در طول حدود ۹۰۰ سال، فرهنگ مکتوب غرب بهتدریج از اطاعت، سلسلهمراتب و ترس از ناشناختهها به سمت استقلال، تحمل ابهام و آیندهنگری حرکت کرده و نویسنده استدلال میکند که این تحول فرهنگی، علاوه بر عوامل جمعیتی و نهادی، محیط مناسبتری برای تولید ایده و در نتیجه رشد اقتصادی ایجاد کرده است.
ایده اصلی مقاله این است:
فرهنگ فقط روی رفتار مردم اثر نمیگذارد؛ ممکن است روی اینکه یک جامعه چقدر راحت میتواند ایدههای جدید تولید کند هم اثر بگذارد.
نویسنده ۲۳٬۰۶۴ کتاب تاریخی غربی را که از سال ۱۰۰۰ تا ۱۹۲۰ نوشته شدهاند، با کمک مدلهای زبانی بررسی کرده و در کتابها دنبال شش بُعد فرهنگی گشته است:
* Power Distance: پذیرش سلسلهمراتب و اقتدار
* Uncertainty Avoidance: ترس از ابهام و چیزهای ناشناخته
* Individualism: استقلال و فردگرایی
* Long-Term Orientation: آیندهنگری و صبر برای منافع بلندمدت
* Masculinity: رقابت و موفقیت
* Indulgence: آزادی برای لذت و ارضای خواستهها
یافته اصلی
چهار متغیر برای نوآوری مهمتر در نظر گرفته شدهاند:
سلسلهمراتب + ترس از ناشناختهها
در برابر
فردگرایی + آیندهنگری
نویسنده نسبت این دو طرف را Innovation Wedge مینامد؛ هرچه این نسبت بالاتر باشد، از نظر مدل فرهنگی، مقاومت بیشتری در برابر dissent، آزمایش، ایدههای جدید و انباشت بلندمدت دانش وجود دارد.
متون تاریخی بهتدریج:
* کمتر سلسلهمراتبگرا شدهاند؛
* کمتر بر قطعیت و اجتناب از ناشناخته تأکید کردهاند؛
* فردگرایی بیشتری نشان دادهاند؛
* و آیندهنگری بیشتری نشان دادهاند.
از نظر زمانی هم یک نکته مهم دارد:
نویسنده میگوید این تغییر ناگهان با انقلاب صنعتی شروع نشده.
بخش قابلتوجهی از تغییرات فرهنگی از قرون میانه آغاز شده است. مثلاً افزایش آیندهنگری، کاهش عدمتحمل ابهام و افزایش فردگرایی، پیش از کاهش عمده سلسلهمراتب اتفاق افتادهاند. بنابراین انقلاب علمی و صنعتی را مقاله بیشتر بهعنوان ادامه و تشدید یک تحول فرهنگی قدیمیتر میبیند، نه نقطه آغاز آن.
کل مقاله در یک جمله این را نشان میدهد:
در طول حدود ۹۰۰ سال، فرهنگ مکتوب غرب بهتدریج از اطاعت، سلسلهمراتب و ترس از ناشناختهها به سمت استقلال، تحمل ابهام و آیندهنگری حرکت کرده و نویسنده استدلال میکند که این تحول فرهنگی، علاوه بر عوامل جمعیتی و نهادی، محیط مناسبتری برای تولید ایده و در نتیجه رشد اقتصادی ایجاد کرده است.
❤1🔥1👀1
وحید قریشی/درباره روان و روانشناسی
آیا تغییرات فرهنگیِ بلندمدت میتواند توضیحی برای افزایش نوآوری و رشد اقتصادی غرب باشد یا نه؟! ایده اصلی مقاله این است: فرهنگ فقط روی رفتار مردم اثر نمیگذارد؛ ممکن است روی اینکه یک جامعه چقدر راحت میتواند ایدههای جدید تولید کند هم اثر بگذارد. نویسنده…
ببینید مقاله روی چی توی فرهنگ داره دست میذاره؟ فرهنگ اطاعت !!!
زیادی آشنا نیست برای ما؟ بحثش رو باز کنم میرسه به دین و اینا که خب نباید بازش کنیم دیگه.
سلسله مراتب بعدیشه، شما برو یه کسب کار کوچیک رو ببین، همه توش دنبال عنوان و سلسله مراتبن، تو زندگی عاطفی بیینید، جملات: نه من شوهرم باید حرفم اینجا قانون باشه، نه من مادرم باید حرفم اینجا قانون باشه. وسواس و دغدغه سلسله مراتب داریم.
بعدی اش هم که خیلی زیادی آشناست، ترس از ناشناخته ها، کلا ریسکی نیست، پولو بذاریم بانک سود ببریم، طلا بخریم و....
از تفکر شما در این مورد سپاسگزارم.
زیادی آشنا نیست برای ما؟ بحثش رو باز کنم میرسه به دین و اینا که خب نباید بازش کنیم دیگه.
سلسله مراتب بعدیشه، شما برو یه کسب کار کوچیک رو ببین، همه توش دنبال عنوان و سلسله مراتبن، تو زندگی عاطفی بیینید، جملات: نه من شوهرم باید حرفم اینجا قانون باشه، نه من مادرم باید حرفم اینجا قانون باشه. وسواس و دغدغه سلسله مراتب داریم.
بعدی اش هم که خیلی زیادی آشناست، ترس از ناشناخته ها، کلا ریسکی نیست، پولو بذاریم بانک سود ببریم، طلا بخریم و....
از تفکر شما در این مورد سپاسگزارم.
❤2👍2🔥1👀1