کلبه کلمات
26 subscribers
33 photos
شعرهای سیدمحمدحسین ابوترابی
Download Telegram
🟢چهار شهر

در نقشه چهار شهر از یک ایل اند
شایسته احترام جبراییل اند
شیراز و قم و مشهد و قزوین باهم
از برکت حضرت رضا ع فامیل اند


🔵گلدسته

این شهر که بی کبوتر و گنبد نیست
هر کس که به آن پناه آرد، رد نیست
گلدسته ی حضرت رضا ع را دارد
قزوین به همین سبب، کم از مشهد نیست

#امام_رضا
#قزوین
#امام_زاده_حسین
#سید_محمد_حسین_ابوترابی
تقدیم به روح بلند ذاکر دلسوخته اهل بیت ع، شادروان علی اکبر حدادزادگان

هم فروتن بود و هم اخلاص داشت
در بیان روضه ها، وسواس داشت

در دعای نیمه شبهای کمیل
اشکهایش،جلوه ی الماس داشت

کار او گریاندن تنها نبود
گریه می کرد و خودش احساس داشت

ذکر را با زر نمی کرد او عوض
حرمت آیینه ها را پاس داشت

وقت نوحه،پرده را می زد کنار
نغمه هایش،شور و حال خاص داشت

سمت کوچه تا که وا می کرد در
هیات ما، رنگ و بوی یاس داشت

رفت و پرپر شد علی اکبر چه زود
وعده ای با حضرت عباس داشت

سید محمد حسین ابوترابی
یا ایها الغریب یا ایها الرضا
سوگ تو جانگداز،داغ تو جانگزا
مست ولای تو بودیم و حیف شد
انگور را گذاشت در دست تو قضا
ابر عبا گرفت، شمس الشموس را
شد تنگ آسمان، تاریک شد فضا
بر زانوی پسر پرپر زده پدر
ما را به کربلا برده ست این عزا
فریاد شد بلند از جان فاطمه
افتاد اشک خون از چشم مرتضی

یا ایها الغریب! یا ایها الرئوف!
افتاده آتشی، در جان این حروف
یابن الشبیب تو، آمد به یاد ما
اشک تو جاری است، بر صفحه ی لهوف
چون دانه ی انار، پاشیده شد زهم
زهر ستم چه کرد؟ با آن دل رئوف
از کربلا به توس، مهمان رسیده بود
گفتی که السلام! یا ایها السیوف!
رویت خضاب شد، ایران خراب شد
شد ماه در خسوف، خورشید در کسوف

#سید_محمد_حسین_ابوترابی

@mkomeit
طالبان طرب

دف زنان ، ماه آمده بیرون، طالبان طرب کجا هستند؟
شاپرکهای بی قرار قنوت، در دل نیمه شب کجا هستند؟

یک کمی دور تر از این وادی، رود افتاده است با شادی
مزه ی شیر با عسل دارد، تشنگان رجب کجا هستند؟

نخلهای اجابت از هر سو،نیمه شب سمت خاک خم شده اند
پس نگو هست دست ما کوتاه، خوشه های رطب کجا هستند؟

در بهار چنین دل انگیزی، وقت آن است تا که برخیزی
روی شاخه شکوفه وا شده است، ذکرها روی لب کجا هستند؟

بخشش اش هست از گناه افزون، نیست از این جهت کسی مغبون
به شما پس خدا بدهکار است، دستهای طلب کجا هستند؟!

#رجب
#سید_محمد_حسین_ابوترابی
بالنده شدی سرو سرافراز تنومند
تهنیت و تبریک به تو،شکر خداوند

تکثیر شدی،کور شود چشم حسودان
در پای بهار تو ، چه سرها شده اسفند

با خون دلش کاشت ترا سبز قبایی
هر شاخه تو داد به ما میوه ی لبخند

تابید به تو روح جمارانی خورشید
زد سرو تو را با شجر طیبه پیوند

در پای تو هر لاله بر افروخت چراغی
تا دور شود از شب تو ،آفت ترفند

در سایه تو مانده خلیج ابدی، فارس
در سایه ی تو با عظمت مانده دماوند

با این همه شیران دلیری کا تو داری
هیهات که در پای تو ،زنجیر ببندند

شد خشک،درختی که بهار تو نبویید
شد خار ، درختی که ز سبزی تو دل کند

در جان و تن و خاک وطن، ریشه دواندی
هستی و بمانی تو،الهی که تنومند!

سید محمد حسین ابوترابی
گل سر سبد
 
انواع عطرهای جهان را درست کرد
گلخانه ای نمونه و زیبا درست کرد
 
در آن گذاشت یک صد و چندین هزار گل
دو چشم هم برای تماشا درست کرد
 
تا هر گلی وجود خودش را نشان دهد
گلدان گذاشت، روی زمین جا درست کرد
 
داودی و محمدی و حسن یوسف و ...
گل را به نامهای مجزا درست کرد
 
تو گل، گل محمدی سر سبد شدی
محض گل وجود تو ، دنیا درست کرد
 
تا عاشقت شوند، خدا یک اشاره کرد
دل آفرید ، آدم و حوا درست کرد
 
عطر محمدی تو را زد خدا به خاک
سرمست و بی قرار تو ما را درست کرد!

سید محمد حسین ابوترابی
🔻بهار تقویمی🔺️
 
با تکه ای سبزه بهار آمد،
گلدان ولی پیش بخاری بود
گفتیم نه!
"بوی بهار آمد، تقویمها گفتند"*
آری! بود
 🔹️
نای تمام ناودانها یخ،
در،
پنجره،
 بسته
 ،صداها
 گم
چرخ از توان راه افتاده
 سنگینی مِه روی گاری بود
 🔹️🔹️
بهمن کماکان بود بر دیوار،
آذر تبر می زند به هیزمها
بانو بهاره در پتو پنهان،،
کار هوا اسفند یاری بود
🔹️🔹️🔹️
بر فرض این هم که بهار آمد
تن پوشی از برگ و شکوفه کو؟
گل داد آیا باغ دلهامان؟
باران به سمت ما که جاری بود؟
 🔹️🔹️🔹️🔹️
سیریم ما از سرکه و سکه،
یا سیب سرخ خسته در سفره
صدق و صفا یک سین نشد افسوس،
در بین ما این اصل کاری بود!
 🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️
این هم بهار ما بفرمایید!،
هر جا که می خواهید بنشینید
بر سفره ای دل شد کباب و سوخت،
بر سفره ای جوجه سُخاری بود
فروردین 83
🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️🔹️
بهار آن است که خود بگوید نه آنکه تقویم بگوید (زنده یاد سلمان هراتی)                                                   
رسم الخط بهار

عطر تو را بهار ندارد چه فایده
نوروز با تو کار ندارد چه فایده

رسم الخط بهار قشنگ است،خوانده ایم
خال و خط نگار ندارد چه فایده

فکر بزک نمودن خویش است روزگار
کاری به زلف یار ندارد چه فایده

مانند آبشار ، کسی پای کوه تو
چشمان اشکبار ندارد چه فایده

با هر کسی که فکر. کنی داشته ولی
با تو کسی قرار ندارد چه فایده

این شانه ها تفنگ ندارد چقدر تلخ ؟
این اسبها سوار ندارد چه فایده

بیرون باغ مانده گل نرگس و کسی
کاری به انتظار ندارد چه فایده

سیدمحمدحسین ابوترابی
@
♦️شمسه ی شرف

🔷️شعری در ستایش اُم المومنین حضرت خدیجه کبری(س)                                      
کاروان شتر، بار دیگر
قصه ی سود خود را بیان کرد
یوسفِ از تجارت رسیده
مصر را سوی مکه روان کرد!
 
ماه با سایه ی ابر بر سر
سوی بانو شتابان می آمد
کاخِ بانو به پابوسی ماه
بی امان، دست افشان می آمد
***
می رسید از بیابان بطحا
سوی بانو عجب عطر سیبی
السلام علی خاتم النور !
السلام علیک حبیبی!
 
با وجود زر و سیم و درهم
بی وجود تو من هیچ هیچم
آمدم تا که نیلوفرانه
دور نخل نبوت بپیچم
 
تاجر اول مکه بودم
ناز تجریدی ات را خریدم
شاعر چشمهایت شدم چون
گوهری بهتر از این ندیدم
 
اولین فاتحم که به فتحِ
ماورای حرایت رسیدم
اَشهدُ اَنّ روحی محمد(ص)!
کرده ای با شکوهت ، شهیدم
***
ثروتش شد نثار رسالت
نخل دین شد از او آبیاری
بود سنگِ صبورِ محمد(ص)
کرد آیینه را خوب یاری!
 
طعنه زن های پتیاره هرچند
دور کردند از خویش او را
مثل پروانه ها سر رسیدند
آسیه، ساره، مریم، صفورا
 
در شبانگاهِ روشن تر از روز
از خُم نور، جامش فرستاد
خانه اش شد سرآغازِ معراج
حضرت حق، سلامش فرستاد
 
شمسه اش مثل خاتم درخشید
بر زنان دو عالم شرف داشت
در فضیلت برایش همین بس:
گوهر فاطمه(س) در صدف داشت
 
سید محمد حسین ابوترابی
غزلی برای کریم اهل بیت ع

نیمه ماه، ماه تو گل کرد
در سیاهی، پگاه تو گل کرد

ریخت اسپندی از ستاره، ملک
آسمان از نگاه تو گل کرد

تا شود چشم عالمی روشن
چشمهای سیاه تو گل کرد

نغمه ی یاکریم ها پیچید
سفره ی رو به راه تو گل کرد

تا جهان را کنی پر از عطرت
در مدینه، گیاه تو گل کرد

بغلت کرد تا که پیغمبر
بوسه بر سجدگاه تو گل کرد

هرکسی بی کلاه ماند سرش
سایه بان پناه تو گل کرد

پشت تو آن زمان که خالی شد
خنجری از سپاه تو گل کرد

کوه بودی ولی تک و تنها
گریه ی گاه گاه تو گل کرد

همسر تو نبود آینه ات
آه از آن دم ، که آه تو گل کرد

#سید_محمد_حسین_ابوترابی
#شعر_میلاد_امام_حسن ع
#کریم_اهل_بیت
از رمضان خوب استفاده نکردیم
جام به ما داد صرف باده نکردیم
سفره خود باز کرده بود خداوند
بسته به ما بود ما اراده نکردیم
یک شب میشد هزار ما جلو رفت
طرح شب قدر را پیاده نکردیم
آن طرف شهر بود منطقه نور
پل زده بودند رو به جاده نکردیم
پیچ و خم راه باز هم شده آغاز
حیف که ما فکر راه ساده نکردیم

سیدمحمدحسین ابوترابی
هوای باران
به رسم دیرینه خودمان برگردیم
آیین پنجاه بدر قزوین
کاش در گرفتاری ها کمی هم به بالا نگاه کنیم
ناشکری ها و بی رحمی های ما به همدیگر ،رحمت خدا را دور کرده،شما چه نظری دارید؟

ما چتر امید را به سرها داریم
هنگام بهار، جان شیدا داریم
تا ثبت شود به نام باران دل ما
پنجاه به در عزم مصلا داریم

سید محمد حسین ابوترابی
چادر مادر

حتی نیفتاد از سرش یک بار چادر
گل را محافظ بود از هر خار چادر

دارد برای هر زن آزاد اندیش
با یاد زهرا حرمت بسیار چادر

پیچید دور دُر بی مانند مادر
مثل صدف در کوچه و بازار چادر

کوه وقار است این که می بینید مردم
این نکته را می گفت در انظار : چادر

آیینه را تا عکس نابینا نبیند
شد پرده دارش لحظه ی دیدار چادر

نامردها وقتی که دورش را گرفتند
او را سپر شد لحظه ی پیکار چادر

در کوچه خاکی شد ولیکن گفت آری
از گرگها با حیدر کرار چادر

راز کبودی گل سرخش نشد فاش
صدیقه را شد حافظ اسرار چادر

اما دریغا دور از چشمان حیدر
شد شعله ور بین در و دیوار چادر

این بیت را با اشک باید خواند مردم!
زد بال بال آن روز با مسمار چادر

فواره زد خون از گل نیلوفری وای!
شد ناگهان مثل شقایق زار چادر

#سید_محمد_حسین_ابوترابی

@mkomeit