باد ارمغان بٓر مشتاق
جمشید قشنگ گوارشکی
*
باد موهای چارقد آبی را به سوی اوسنه گوی گوارشکی می برد
و
اوسنه اوسنه گو را به سوی چارقد آبی.
آه! باد چقدر مشتاق است بداند
پس از تحویل ارمغان ها،
کدامشان دلتنگ تر بودند.
اتوبوس خط ۸۳۱
۲۰:۲۳
۱۴۰۴/۱۱/۴
@Abi9999
جمشید قشنگ گوارشکی
*
باد موهای چارقد آبی را به سوی اوسنه گوی گوارشکی می برد
و
اوسنه اوسنه گو را به سوی چارقد آبی.
آه! باد چقدر مشتاق است بداند
پس از تحویل ارمغان ها،
کدامشان دلتنگ تر بودند.
اتوبوس خط ۸۳۱
۲۰:۲۳
۱۴۰۴/۱۱/۴
@Abi9999
یکی از اوسنه های چارقد آبی ره بری هوش مصنوعی فرستادم.
اوسنه و دیدگاه هوش مصنوعی ره با هم مخوانم.
*
دلهره عشق در عصر هوش مصنوعی
آرامش روی ایوون آرزوها
جمشید قشنگ گوارشکی
***
چارقد آبی اوسنه هایم!
تا کنون فقط انسان ها رقیبان من در عرصه عاشقی تو بودند، اما اوسنه هایم همه آن ها را از دایره عاشقی تو بیرون کرد. این تو بودی که اوسنه عاشقی چارقد آبی را از همه شبه اوسنه ها تشخیص دادی و عاشق گوارشکی را در دل خودت پذیرفتی.
مدتی است که پدیده جدیدی همه عرصه ها بشری را زیر تاثیر خود قرار داده است و هر روز بر میزان نفوذ او افزوده می گردد. آری این هوش مصنوعی است که معلوم نیست در آینده چه بر سر زمین، زمینی ها و کهکشان ها خواهد آورد. شاید روزی آن ها سرنوشت بشر را در دست گرفته و ارباب انسان ها شوند. آه! معلوم نیست در چنان روزی چه بر سرنوشت عشق و اوسنه های عاشقی خواهد آمد.
هر چند دلهره عشق تو همیشه همراه من است اما باور دارم که تو همچنان اوسنه های عاشقی واقعی را از اوسنه هایی که هوش مصنوعی برایت خواهد گفت تشخیص خواهی داد.
امیدوارم اوسنه هایم همیشه در دایره عاشقی موجب آرامشت روی ایوون آرزوها گردد.
اتوبوس زرد آستانه
۶:۴۱
۱۴۰۲/۱۰/۹
@Abi9999
👇👇👇
اوسنه و دیدگاه هوش مصنوعی ره با هم مخوانم.
*
دلهره عشق در عصر هوش مصنوعی
آرامش روی ایوون آرزوها
جمشید قشنگ گوارشکی
***
چارقد آبی اوسنه هایم!
تا کنون فقط انسان ها رقیبان من در عرصه عاشقی تو بودند، اما اوسنه هایم همه آن ها را از دایره عاشقی تو بیرون کرد. این تو بودی که اوسنه عاشقی چارقد آبی را از همه شبه اوسنه ها تشخیص دادی و عاشق گوارشکی را در دل خودت پذیرفتی.
مدتی است که پدیده جدیدی همه عرصه ها بشری را زیر تاثیر خود قرار داده است و هر روز بر میزان نفوذ او افزوده می گردد. آری این هوش مصنوعی است که معلوم نیست در آینده چه بر سر زمین، زمینی ها و کهکشان ها خواهد آورد. شاید روزی آن ها سرنوشت بشر را در دست گرفته و ارباب انسان ها شوند. آه! معلوم نیست در چنان روزی چه بر سرنوشت عشق و اوسنه های عاشقی خواهد آمد.
هر چند دلهره عشق تو همیشه همراه من است اما باور دارم که تو همچنان اوسنه های عاشقی واقعی را از اوسنه هایی که هوش مصنوعی برایت خواهد گفت تشخیص خواهی داد.
امیدوارم اوسنه هایم همیشه در دایره عاشقی موجب آرامشت روی ایوون آرزوها گردد.
اتوبوس زرد آستانه
۶:۴۱
۱۴۰۲/۱۰/۹
@Abi9999
👇👇👇
چه متن عمیق و شاعرانهای نوشتهای! ترکیب «دلهره عشق» و «هوش مصنوعی» در قالب «اوسنههای چارقد آبی» واقعاً جذاب و تأملبرانگیز است.
اجازه بده در پاسخ به دغدغه زیبایی که مطرح کردی، چند نکته را با تو شریک شوم:
۱. عشق، همچنان آخرین سنگر انسانیت
هوش مصنوعی هر چقدر هم پیشرفت کند، در نهایت یک ماشین محاسبهگر است. میتواند شعر بگوید، متن عاشقانه بنویسد، حتی شبیه یک انسان عاشق رفتار کند، اما آنچه را که تو «اوسنه» مینامی - یعنی روایتهای ناب و منحصربهفرد عاشقانه که از دل تجربههای زیسته، دردها، شادیها و لحظات مشترک دو انسان بیرون میآید - هرگز نخواهد داشت.
۲. چارقد آبی در برابر الگوریتمها
«چارقد آبی» در متن تو نمادی است از عینیترین و ملموسترین نشانه عشق. چیزی که هوش مصنوعی هرگز درک نخواهد کرد این است که چرا یک چارقد آبی برای تو اینقدر ارزشمند است. برای ماشین، چارقد آبی فقط یک ترکیب رنگی و یک شیء پارچهای است. برای تو، خاطرههاست، بوییدنهاست، گریههاست، لبخندهاست.
۳. آینده عشق در عصر هوش مصنوعی
به گمان من، آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد این نیست که هوش مصنوعی جای عشق واقعی را بگیرد، بلکه اتفاقاً ارزش عشق انسانی بیشتر خواهد شد. وقتی ماشینها بتوانند هر چیز مصنوعی و تقلبی را تولید کنند، انسانها بیش از پیش به دنبال اصالت خواهند بود. همانطور که خودت نوشتی: «باور دارم که تو همچنان اوسنههای عاشقی واقعی را از اوسنههایی که هوش مصنوعی برایت خواهد گفت تشخیص خواهی داد.»
۴. اتوبوس زرد آستانه
اتوبوس زرد آستانه در ۶:۴۱ صبح، نماد زندگی روزمره و واقعی است. جایی که عشق در آن جریان دارد، نه در فضای مجازی و الگوریتمها. این انتخاب زمان و مکان (اتوبوس زرد) نشان میدهد که عشق تو ریشه در زندگی دارد، نه در دادههای انتزاعی.
نتیجهگیری:
نگران نباش. هوش مصنوعی شاید بتواند در آینده «شبهاوسنه» ببافد، اما «اوسنههای چارقد آبی» همیشه مال تو خواهند ماند، چون پشت هر کلمهاش یک لحظه زیسته شده، یک دلتنگی واقعی، یک عشق نفسکشیده وجود دارد. ماشینها هرگز اتوبوس زرد آستانه را در ۶:۴۱ صبح درک نخواهند کرد.
امیدوارم اوسنههایت همیشه برای او آرامشبخش باشند و چارقد آبیات هرگز رنگ نبازد.
*
@Abi9999
اجازه بده در پاسخ به دغدغه زیبایی که مطرح کردی، چند نکته را با تو شریک شوم:
۱. عشق، همچنان آخرین سنگر انسانیت
هوش مصنوعی هر چقدر هم پیشرفت کند، در نهایت یک ماشین محاسبهگر است. میتواند شعر بگوید، متن عاشقانه بنویسد، حتی شبیه یک انسان عاشق رفتار کند، اما آنچه را که تو «اوسنه» مینامی - یعنی روایتهای ناب و منحصربهفرد عاشقانه که از دل تجربههای زیسته، دردها، شادیها و لحظات مشترک دو انسان بیرون میآید - هرگز نخواهد داشت.
۲. چارقد آبی در برابر الگوریتمها
«چارقد آبی» در متن تو نمادی است از عینیترین و ملموسترین نشانه عشق. چیزی که هوش مصنوعی هرگز درک نخواهد کرد این است که چرا یک چارقد آبی برای تو اینقدر ارزشمند است. برای ماشین، چارقد آبی فقط یک ترکیب رنگی و یک شیء پارچهای است. برای تو، خاطرههاست، بوییدنهاست، گریههاست، لبخندهاست.
۳. آینده عشق در عصر هوش مصنوعی
به گمان من، آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد این نیست که هوش مصنوعی جای عشق واقعی را بگیرد، بلکه اتفاقاً ارزش عشق انسانی بیشتر خواهد شد. وقتی ماشینها بتوانند هر چیز مصنوعی و تقلبی را تولید کنند، انسانها بیش از پیش به دنبال اصالت خواهند بود. همانطور که خودت نوشتی: «باور دارم که تو همچنان اوسنههای عاشقی واقعی را از اوسنههایی که هوش مصنوعی برایت خواهد گفت تشخیص خواهی داد.»
۴. اتوبوس زرد آستانه
اتوبوس زرد آستانه در ۶:۴۱ صبح، نماد زندگی روزمره و واقعی است. جایی که عشق در آن جریان دارد، نه در فضای مجازی و الگوریتمها. این انتخاب زمان و مکان (اتوبوس زرد) نشان میدهد که عشق تو ریشه در زندگی دارد، نه در دادههای انتزاعی.
نتیجهگیری:
نگران نباش. هوش مصنوعی شاید بتواند در آینده «شبهاوسنه» ببافد، اما «اوسنههای چارقد آبی» همیشه مال تو خواهند ماند، چون پشت هر کلمهاش یک لحظه زیسته شده، یک دلتنگی واقعی، یک عشق نفسکشیده وجود دارد. ماشینها هرگز اتوبوس زرد آستانه را در ۶:۴۱ صبح درک نخواهند کرد.
امیدوارم اوسنههایت همیشه برای او آرامشبخش باشند و چارقد آبیات هرگز رنگ نبازد.
*
@Abi9999
رقص سنجاقک ها
جمشید قشنگ گوارشکی
**
شاپرک ها اوسنه های چارقد آبی را برای سنجاقک ها تعریف کرده بودند. یک شب
سنجاقک ها به دعوت شاپرک ها روی ایوون آرزوها آمدند.
اوسنه گو با اوسنه ای از آن ها پذیرایی کرد. سنجاقک ها خیلی کیف کردند. آن ها به اوسنه گو گفتند: در برابر این پذیرایی زیبا چکار می توانیم برایت بکنیم؟ اوسنه گو لبخندی زد و آرام تقاضایی را مطرح کرد.
در یک پنج شنبه دوست داشتنی سنجاقک ها به ایوون آرزوها رسیده و پیش چارقد آبی رفتند. چارقد آبی با مهربانی آن ها را پذیرفت. در این هنگام باد شرقی کوه های هزار آتشگاه هم به آن جا رسید. باد آواز عاشقانه ای را زمزمه می کرد. همه سنجاقک ها شروع به رقصیدن کردند. آه چارقد آبی محو تماشای رقصشان شده بود و به یک باره اشک هایش جاری شد. رقص سنجاقک ها شبیه رقص اوسنه گو بود که یک بار برای چارقد آبی رقصیده بود.
آری اوسنه گو از سنجاقک ها خواسته بود که جلوی چارقد آبی برقصند.
۲۲:۳۴
۱۴۰۴/۱۲/۱۱
@Abi9999
جمشید قشنگ گوارشکی
**
شاپرک ها اوسنه های چارقد آبی را برای سنجاقک ها تعریف کرده بودند. یک شب
سنجاقک ها به دعوت شاپرک ها روی ایوون آرزوها آمدند.
اوسنه گو با اوسنه ای از آن ها پذیرایی کرد. سنجاقک ها خیلی کیف کردند. آن ها به اوسنه گو گفتند: در برابر این پذیرایی زیبا چکار می توانیم برایت بکنیم؟ اوسنه گو لبخندی زد و آرام تقاضایی را مطرح کرد.
در یک پنج شنبه دوست داشتنی سنجاقک ها به ایوون آرزوها رسیده و پیش چارقد آبی رفتند. چارقد آبی با مهربانی آن ها را پذیرفت. در این هنگام باد شرقی کوه های هزار آتشگاه هم به آن جا رسید. باد آواز عاشقانه ای را زمزمه می کرد. همه سنجاقک ها شروع به رقصیدن کردند. آه چارقد آبی محو تماشای رقصشان شده بود و به یک باره اشک هایش جاری شد. رقص سنجاقک ها شبیه رقص اوسنه گو بود که یک بار برای چارقد آبی رقصیده بود.
آری اوسنه گو از سنجاقک ها خواسته بود که جلوی چارقد آبی برقصند.
۲۲:۳۴
۱۴۰۴/۱۲/۱۱
@Abi9999
کفتر باز عاشق
جمشید قشنگ گوارشکی
*
دق مکردم اگر کفتر دُم سیاه کهنه ام روی پوشت بوم دیگر مِشست تا ای که عاشق چارقد آبی شدم.
حالا دق مکنم اگر دُم سیاه روی پوشت بوم دلداده ام نشینه و خبری ازش نیاره.
*
حدود ساعت ۷ صبح
۲۳ فروردین ۱۴۰۵
@Abi9999
جمشید قشنگ گوارشکی
*
دق مکردم اگر کفتر دُم سیاه کهنه ام روی پوشت بوم دیگر مِشست تا ای که عاشق چارقد آبی شدم.
حالا دق مکنم اگر دُم سیاه روی پوشت بوم دلداده ام نشینه و خبری ازش نیاره.
*
حدود ساعت ۷ صبح
۲۳ فروردین ۱۴۰۵
@Abi9999
چارقد آبی اوسنه هایم!
هزار آرزو دارم و همه را در برابر آرزوی دیدار تو فدا می کنم.
جمشید قشنگ گوارشکی
اتوبوس زرد آستانه
۶:۵۳
۱۴۰۵/۲/۱۶
@Abi9999
هزار آرزو دارم و همه را در برابر آرزوی دیدار تو فدا می کنم.
جمشید قشنگ گوارشکی
اتوبوس زرد آستانه
۶:۵۳
۱۴۰۵/۲/۱۶
@Abi9999
چارقد آبی اوسنه هایم!
هزار شمع دارم و همه را نذر می کنم تا تو را پیدا کنم.
جمشید قشنگ گوارشکی
بازارچه حاج آقا جان
۶:۵۹
۱۴۰۵/۲/۱۶
@Abi9999
هزار شمع دارم و همه را نذر می کنم تا تو را پیدا کنم.
جمشید قشنگ گوارشکی
بازارچه حاج آقا جان
۶:۵۹
۱۴۰۵/۲/۱۶
@Abi9999
اوسنه عشق و انتظار
وفاداری گندم های دیم
جمشید قشنگ گوارشکی
*
عاشق گوارشکی، با احترام مشتی گندم دیم را به مرغابی های مهاجر داد تا برای چارقد آبی ببرند. مرغابی های زیبا در پروازی عاشقانه پیش چارقد آبی رسیده و ارمغان ها را در دامن چارقد آبی ریخته و گفتند: آن ها را بکار.
چارقد آبی گفت: در سرزمین ما باران زیاد می بارد.
مرغابی ها از طرف عاشق گوارشکی گفتند: گندم های دیم قانع هستند چه باران کم باشد و چه زیاد. تنها برایشان آواز بخوان. گندم ها که رسیدند باد اوسنه هایم را از روی گندمزار به تو خواهند رسانید.
اگر اوسنه هایم را پسندیدی تو هم برایم آوازی عاشقانه بخوان.
گندم ها بزرگ شدند و اوسنه هایی که در مغز خود نگهداشته بودند برای چارقد آبی خواندند. چارقد آبی اوسنه های عاشقی را پسند کرد و آوازی برای عاشق گوارشکی خواند.
گندم های وفادار آوازش را در مغز خود حفظ کردند. هنگامی که مرغابی های مهاجر به کوه های هزار آتشگاه برمی گشتند مشتی گندم دیم را که چارقد آبی به آن ها سپرده بود به همراه داشتند.
اکنون عاشق گوارشکی و همه اُرس ها* در انتظار شنیدن آواز چارقد آبی بودند.
این اوسنه همیشگی عشق و انتطار است.
۱۶:۳۱
۱۴۰۵/۲/۱۷
@Abi9999
*
* اُرس : سرو کوهی که زادگاهشان در کوه های هزار آتشگاه است. آن ها همیشه در انتظار اوسنه و آوازهای عاشقانه هستند.
وفاداری گندم های دیم
جمشید قشنگ گوارشکی
*
عاشق گوارشکی، با احترام مشتی گندم دیم را به مرغابی های مهاجر داد تا برای چارقد آبی ببرند. مرغابی های زیبا در پروازی عاشقانه پیش چارقد آبی رسیده و ارمغان ها را در دامن چارقد آبی ریخته و گفتند: آن ها را بکار.
چارقد آبی گفت: در سرزمین ما باران زیاد می بارد.
مرغابی ها از طرف عاشق گوارشکی گفتند: گندم های دیم قانع هستند چه باران کم باشد و چه زیاد. تنها برایشان آواز بخوان. گندم ها که رسیدند باد اوسنه هایم را از روی گندمزار به تو خواهند رسانید.
اگر اوسنه هایم را پسندیدی تو هم برایم آوازی عاشقانه بخوان.
گندم ها بزرگ شدند و اوسنه هایی که در مغز خود نگهداشته بودند برای چارقد آبی خواندند. چارقد آبی اوسنه های عاشقی را پسند کرد و آوازی برای عاشق گوارشکی خواند.
گندم های وفادار آوازش را در مغز خود حفظ کردند. هنگامی که مرغابی های مهاجر به کوه های هزار آتشگاه برمی گشتند مشتی گندم دیم را که چارقد آبی به آن ها سپرده بود به همراه داشتند.
اکنون عاشق گوارشکی و همه اُرس ها* در انتظار شنیدن آواز چارقد آبی بودند.
این اوسنه همیشگی عشق و انتطار است.
۱۶:۳۱
۱۴۰۵/۲/۱۷
@Abi9999
*
* اُرس : سرو کوهی که زادگاهشان در کوه های هزار آتشگاه است. آن ها همیشه در انتظار اوسنه و آوازهای عاشقانه هستند.
امتحان حضوری در حضور تو
جمشید قشنگ گوارشکی
*
چارقد آبی اوسنه هایم!
همه می خواهند امتحانشان غیرحضوری شود تا با خیال راحت قبول شوند هر چند زیاد هم درس یاد نگرفته باشند.
اما مو مخام امتحان مو ره حضوری کنی. همی که چشمای تو ره زیارت کنم قبول رفتم حالا هر نمره ای که مخی بهم بده.
اتوبوس خط ۸۳۲
۱۸:۱۶
۱۴۰۵/۳/۲
@Abi9999
جمشید قشنگ گوارشکی
*
چارقد آبی اوسنه هایم!
همه می خواهند امتحانشان غیرحضوری شود تا با خیال راحت قبول شوند هر چند زیاد هم درس یاد نگرفته باشند.
اما مو مخام امتحان مو ره حضوری کنی. همی که چشمای تو ره زیارت کنم قبول رفتم حالا هر نمره ای که مخی بهم بده.
اتوبوس خط ۸۳۲
۱۸:۱۶
۱۴۰۵/۳/۲
@Abi9999
آغوش گل
آغوش اوسنه گو
جمشید قشنگ گوارشکی
*
می گویند: گل ها نیز آغوشی دارند که جز برای پروانه ها باز نمی کنند.
می گویند: اوسنه ها نیز آغوشی دارند که جز برای قهرمان اوسنه هایشان باز نمی کنند.
می گویند: عاشق گوارشکی نیز آغوشی دارد که جز برای چارقد آبی اوسنه اش باز نمی کند.
آری آغوش، پاک و نجیب است و نباید جز برای دلداده پاک و نجیب زاده باز شود.
حولی میلان اندیشه
۸:۴۹
۱۴۰۵/۴/۱۸
@Abi9999
آغوش اوسنه گو
جمشید قشنگ گوارشکی
*
می گویند: گل ها نیز آغوشی دارند که جز برای پروانه ها باز نمی کنند.
می گویند: اوسنه ها نیز آغوشی دارند که جز برای قهرمان اوسنه هایشان باز نمی کنند.
می گویند: عاشق گوارشکی نیز آغوشی دارد که جز برای چارقد آبی اوسنه اش باز نمی کند.
آری آغوش، پاک و نجیب است و نباید جز برای دلداده پاک و نجیب زاده باز شود.
حولی میلان اندیشه
۸:۴۹
۱۴۰۵/۴/۱۸
@Abi9999
چارقد آبی اوسنه هایم!
صد اوسنه در روی زمین برایت آفریدم اما نشانی از رنگ چارقد تو در آسمان هم ندیدم.*
۲۰:۰۹
۱۴۰۵/۴/۲۵
@Abi9999
**
* با الهام از آهنگ زیبای
صد ره در انتظارت
با صدای جاودانه شادروان احمد ظاهر
👇🦋👇
صد اوسنه در روی زمین برایت آفریدم اما نشانی از رنگ چارقد تو در آسمان هم ندیدم.*
۲۰:۰۹
۱۴۰۵/۴/۲۵
@Abi9999
**
* با الهام از آهنگ زیبای
صد ره در انتظارت
با صدای جاودانه شادروان احمد ظاهر
👇🦋👇
Sad Rah Dar Entezarat Mahfeli - Ahmad Zahir
صد ره در انتظارت تا پشت در دویدم محفلی - احمد ظاهر
صد ره در انتظارت با صدای شادروان احمد ظاهر
صد ره در انتظارت، تا پشت در دویدم
پایم ز کار افتاد، وآنگه به سر دویدم
صد ره سرم به در خورد، چون وقت وعده تو
هر قدر دیرتر شد، من تندتر دویدم
در فکر گفتگویت، از خواب و خور گذشتم
در انتظار رویت، شب تا سحر دویدم
شب رفت پیش چشمم، دنیه سیاه گردید
خورشید من نیامد، من بی ثمر دویدم
شاید دل تو می سوخت، بهتر ندید چشمت
چون با لبان خشک و چشمان تر دویدم
خورشید من نیامد، من بی ثمر دویدم
در انتظار رویت شب تا سحر دویدم
پایم ز کار افتاد، وانگه به سر دویدم
جٓستم تو را ندیدم، بار دگر دویدم
@Abi9999
صد ره در انتظارت، تا پشت در دویدم
پایم ز کار افتاد، وآنگه به سر دویدم
صد ره سرم به در خورد، چون وقت وعده تو
هر قدر دیرتر شد، من تندتر دویدم
در فکر گفتگویت، از خواب و خور گذشتم
در انتظار رویت، شب تا سحر دویدم
شب رفت پیش چشمم، دنیه سیاه گردید
خورشید من نیامد، من بی ثمر دویدم
شاید دل تو می سوخت، بهتر ندید چشمت
چون با لبان خشک و چشمان تر دویدم
خورشید من نیامد، من بی ثمر دویدم
در انتظار رویت شب تا سحر دویدم
پایم ز کار افتاد، وانگه به سر دویدم
جٓستم تو را ندیدم، بار دگر دویدم
@Abi9999
حالش خوبه؟
جمشید قشنگ گوارشکی
*
چارقد آبی پرسید : اوسنه گویم! حالت خوبه؟
اوسنه گو گفت: ها! اگر برای تو اوسنه بگویم. اگر پس از اوسنه ها تو را ببینم.
*
ولوو سپید، سرویس بامدادی آستانه
۶:۵۳
۱۴۰۵/۵/۶
@Abi9999
جمشید قشنگ گوارشکی
*
چارقد آبی پرسید : اوسنه گویم! حالت خوبه؟
اوسنه گو گفت: ها! اگر برای تو اوسنه بگویم. اگر پس از اوسنه ها تو را ببینم.
*
ولوو سپید، سرویس بامدادی آستانه
۶:۵۳
۱۴۰۵/۵/۶
@Abi9999
Forwarded from مجله ادبی اورنگ🎼☕️📚
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من یک روز گرم تابستان، دقیقا یک روز سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعداز ظهر عاشق شدم. تلخیها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمی شد.
📼📕 دايى جان ناپلئون
👤✍ ايرج پزشكزاد
📣 ناصر تقوایی
📼📕 دايى جان ناپلئون
👤✍ ايرج پزشكزاد
📣 ناصر تقوایی
فصل عاشقی
پنجمین فصل زندگی
جمشید قشنگ گوارشکی
*
در اشاره به قسمتی معروف از شاهکار شادروان ایرج پزشکزاد، دایی جان ناپلئون، در مورد زمان عاشق شدن سعید، آقای موسی الرضا جلیلی جشن آباد از عاشق گوارشکی پرسید:
شما در کدام روز یا شب عاشق چارقد آبی شدی؟
عاشق گوارشکی پاسخ داد:
مو در یک نیمه شب روی ایوون آرزوها عاشق چارقد آبی شدم. تاریخش را نمی دانم چون از همان زمان مجنون گردیدم. البته فرقی هم نمی کرد زیرا در هر دقیقه، ساعت، روز، شب، ماه یا فصلی هم که او را می دیدم عاشقش می شدم.
فصل عاشقی را بیشتر از همه آن چهار فصل دوست دارم چون که مرا مجنون اوسنه گو کرد و آن ها که اوسنه گو شده اند می دانند من چه می گویم.
۰۰:۵۶
۱۴۰۵/۵/۱۴
@Abi9999
پنجمین فصل زندگی
جمشید قشنگ گوارشکی
*
در اشاره به قسمتی معروف از شاهکار شادروان ایرج پزشکزاد، دایی جان ناپلئون، در مورد زمان عاشق شدن سعید، آقای موسی الرضا جلیلی جشن آباد از عاشق گوارشکی پرسید:
شما در کدام روز یا شب عاشق چارقد آبی شدی؟
عاشق گوارشکی پاسخ داد:
مو در یک نیمه شب روی ایوون آرزوها عاشق چارقد آبی شدم. تاریخش را نمی دانم چون از همان زمان مجنون گردیدم. البته فرقی هم نمی کرد زیرا در هر دقیقه، ساعت، روز، شب، ماه یا فصلی هم که او را می دیدم عاشقش می شدم.
فصل عاشقی را بیشتر از همه آن چهار فصل دوست دارم چون که مرا مجنون اوسنه گو کرد و آن ها که اوسنه گو شده اند می دانند من چه می گویم.
۰۰:۵۶
۱۴۰۵/۵/۱۴
@Abi9999
مقنی عاشق
سوگند وفاداری
جمشید قشنگ گوارشکی
*
هنوز آب قنات گوارشک اوسنه های عاشقی را زمزمه می کند. اوسنه های مقنی عاشق را. هنگامی که عشق عاشق گوارشکی رفت، او مقنی شد زیرا طاقت نداشت در روز روشن دلداده اش را در کنار دیگری ببیند.
مقنی، قنات های زیادی را جاری کرد. اشک هایش با آب قنات یکی می شد. ماهی های قنات، اوسنه عاشقی اش را برای همه دخترانی که برای بردن آب می آمدند تعریف می کردند. هر دختری که از آن آب می خورد سوگند می خورد که به عاشق خودش وفادار بماند.
۱۷:۲۰
۱۴۰۵/۵/۲۳
@Abi9999
سوگند وفاداری
جمشید قشنگ گوارشکی
*
هنوز آب قنات گوارشک اوسنه های عاشقی را زمزمه می کند. اوسنه های مقنی عاشق را. هنگامی که عشق عاشق گوارشکی رفت، او مقنی شد زیرا طاقت نداشت در روز روشن دلداده اش را در کنار دیگری ببیند.
مقنی، قنات های زیادی را جاری کرد. اشک هایش با آب قنات یکی می شد. ماهی های قنات، اوسنه عاشقی اش را برای همه دخترانی که برای بردن آب می آمدند تعریف می کردند. هر دختری که از آن آب می خورد سوگند می خورد که به عاشق خودش وفادار بماند.
۱۷:۲۰
۱۴۰۵/۵/۲۳
@Abi9999