Aba Ebad | اَبا اِباد
545 subscribers
1.44K photos
158 videos
4 files
93 links
درود،

اَبا اِباد هستم،
اینجا به زبانی ساده در مورد علم، تکنولوژی، فلسفه و محیط زیست می‌نویسم. گاه گداری چند بیت شعری نیز می‌سرایم، تحفه‌ای از برای یاران.

ارتباط با من
aba.ebad@gmail.com

آدرس وبسایت:
abaebad.com

لینک شبکه‌های اجتماعی پین شده است.
Download Telegram
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾


@AbaEbad
خیلی‌ها دوست دارند به آینده بروند. خیلی‌ها هم دوست دارند به گذشته برگردند. خیلی‌ها نیز همین روند طبیعی زندگی را با همین سرعت دوست دارند. آن‌هایی که گذشته را دوست دارند، عکس‌ها و فیلم‌های قدیمی را می‌بینند و خاطراتشان را مرور می‌کنند. به موسیقی‌های قدیمی گوش می‌دهند تا آن احساسات قدیمی دوباره در آن‌ها زنده شود. اگر خیلی به گذشته علاقه داشته باشند، تاریخ می‌خوانند. تاریخ همه چیزش مشخص است. چون قبلا اتفاق افتاده و تمام شده است. از خود می‌پرسند که چرا فلان پادشاه این کار را کرد. می‌گوید من اگر جای نادرشاه افشار بودم، پسرم را نمی‌کشتم یا به سرداران سپاهم بی‌دلیل شک نمی‌کردم و وعده‌ی قتلشان را نمی‌دادم تا آن‌ها هم شبانه، سر مرا بیخ تا بیخ نبرند. اما مگر نادرشاه خبر داشت که قبل از اینکه او سرداران سپاهش را مجازات کنند، آن‌ها پیش‌دستی کرده و او را مجازات می‌کنند؟ اگر می‌دانست که جلوی این اتفاق را می‌گرفت. مشکل اینجاست که همه‌ی ما بعد از حادثه قرار داریم نه قبل از آن.


راستی چه میشد که ما از آینده به قطع خبر داشتیم؟ شما اگر از فردا خبر داشتید چه کار می‌کردید؟ مثلا سهامی که فردا خیلی رشد می‌کند را می‌خریدید؟ یا در شرط‌بندی های سنگین شرکت می‌کردید؟ یا می‌رفتید به کسی که فردا در یک حادثه جانش را از دست می‌دهد خبر می‌دادید که جانش را نجات دهید؟ حالا که ما از آینده خبر نداریم. اصلا چه کسی از آینده خبر دارد؟ ما که خبر نداریم ولی انگار ذرات کوانتومی از آینده خبر دارند. چطور؟ حالا می‌بینیم. ما می‌دانیم که ذرات کوانتومی خاصیتی دوگانه‌ از خود نشان می‌دهند. آن‌ها به هر سازی بزنید می‌رقصند. اگر بخواهید برایتان رفتار موجی نشان می‌دهند و اگر نخواهید برایتان رفتار ذره‌ای نشان می‌دهند. شما اگر تعدادی الکترون پرانرژی را به سمت یک صفحه که دارای دو شکاف است پرتاب کنید، در پشت این صفحه، الگوی تصویر بالا را مشاهده می‌کنید. این الگو نشان می‌دهد که الکترون‌های شما رفتار موجی از خود نشان می‌دهند. توضیح دقیقش که چرا این الگو نشان‌دهنده‌ی موجی بودن رفتار الکترون است را قبلا در پست دیگری آورده ام.


اما اگر شما یک سنسور روی شکاف‌ها قرار دهید که ببینید الکترون از کدام شکاف عبور می‌کند، الکترون سریعا می‌فهمد که او را زیر نظر دارید و الگوی پشت صفحه، مثل تصویر پایینی می‌شود که نشان می‌دهد الکترون ذره است. این الگو شبیه این است که تعدادی توپ را به سمت یک دیوار دارای دوشکاف پرتاب کنید. اما الکترون چطور آینده را می‌بیند؟ در سال ۱۹۷۸، فیزیکدان آمریکایی جان آرچیبالد ویلر، آزمایش جذابی را طراحی کرد. ویلر پیشنهاد کرد که ما سنسور را بعد از اینکه الکترون از شکاف عبور کرد، وارد کنیم. نتیجه بسیار جالب بود. الکترون باز هم رفتار ذره‌ای از خود نشان داد. این موضوع خیلی عجیب است. چرا که الکترون قبلا شکاف را ترک کرده است و ما بعد از عبور آن از شکاف، سنسور را وارد کرده‌ ایم. ولی باز هم الکترون رفتارش را تغییر می‌دهد. الکترون چطور می‌دانست که ما بعدا می‌خواهیم مسیر حرکت او را مشاهده کنیم؟ آیا الکترون آینده را دیده بود؟ خیر، ندیده بود. ما باید در تعریف خودمان از زمان و همچنین مفهوم علیت، در ابعاد کوانتومی بازنگری کنیم.



پی‌نوشت : این آزمایش به آزمایش انتخاب تاخیری ویلر یا Wheeler's delayed-choice experiment معروف است.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#physics #science #quantum #electron #abaebad
❤2🤔1🤯1
Forwarded from Daydaad.com
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهم‌تر از توپ و تانک و فشفشه در حفظ مرزهای یک سرزمین، احترامی‌ست که اقوام آن سرزمین برای یکدیگر قائلند؛ چیزی‌که خوشبختانه همیشه در تار و پود فرهنگ ایرانی موجود بوده است.

علی‌رغم شیطنت‌های عده‌ای، ایران یعنی همه‌ی اقوام ایرانی در کنار هم؛ مثل فرش ایرانی، هزار رنگ و هزار نقش.

فارس وَ ترک (آذری) وَ کرد وَ لر وَ بلوچ وَ عرب وَ قشقایی وَ مازندرانی وَ گیلکی وَ تالشی وَ لک وَ ترکمن وَ تات وَ گرجی وَ ارمنی وَ آشوری وَ مندائی وَ قزاقی وَ (حتی) کولی.

[ترتیب‌ها دلالتی ندارند]

ایران یعنی یک حرف "وَ" بزرگ بین همه‌ی این‌ نام‌های زیبا (ولاغیر...)

- دِی‌داد

پانوشت: روح مدرن ایرانی بیش از هر زمان دیگری به این چهار ستون نیازمند است و تا می‌توان لازم است که در تحکیم آن کوشید:

Diversity, Equity, Inclusion & Belonging

تنوع (گونه‌گونی)، مساوات (برابری)، شمول (پذیرندگی) و تعلق (خویشاوندی و دل‌بستگی).

[چه در ساحت قومیت‌ها و چه در صحن و سرای دیدگاه‌ها...]

پاینده ایران.

___

ویدئوی پیوست: احترام ناخودآگاه مردم پایتخت (تهران) به لباس زیبای "مردان ایل بختیاری" مشتمل بر کلاه نمدی، لباس چوقا (چوخا)، شلوار دَبیت و کفش گیوه.
❤5👏1👌1
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾


@AbaEbad
❤1
تصویر سمت چپ مربوط به محمدباقر مجلسی‌ست. او بین سال‌های ۱۶۲۷ میلادی و ۱۶۹۹ میلادی می‌زیسته است. او در زمان حیاتش و به کمک شاگردانش، کتابی صد و‌ ده جلدی به نام بحار الانوار می‌نویسد که یک کتاب مذهبی‌ست. تصویر سمت راست اما مربوط به دنی دیدرو فیلسوف و اندیشمند فرانسوی‌ست. او بین سال‌های ۱۷۱۳ تا ۱۷۸۴ میلادی می‌زیسته. یعنی او تقریبا با مجلسی هم عصر بوده است. او‌ نیز کاری مشابه مجلسی‌ اما در حیطه‌ای دیگر می‌کند. دنی دیدرو در سال ۱۷۴۵ پروژه‌ی دائره‌المعارف جامع یا آنسیکلوپدی، یا فرهنگ روشمند علوم، هنرها و پیشه‌ها را کلید می‌زند. او به عنوان سردبیر پروژه‌ی دائره‌المعارف، با کمک دیگر‌ دانشمندان و اندیشمندان، تا سال ۱۷۷۲، مهم‌ترین دائره‌المعارف تا آن زمان را در ۲۸ جلد، تکمیل می‌کند. بعدا دیگران با تکمیل آنسیکلوپدی، آن را به ۳۵ جلد می‌رسانند. دیدرو هدف خودش از این کار را، تغییر نحوه‌ی تفکر رایج اعلام می‌کرد.


چیزی ‌که از نظر معرفتی و تاریخی به آسیکلوپدی اهمیت می‌بخشید، این بود که آسیکلوپدی افکار همه‌ی دانشمندان و اندیشمندان عصر جدید را در خود گنجانده بود. بخش‌هایی که توسط ولتر نوشته شده بود، دانش انگلیسی‌ را به فرانسه آورد. از جمله اینکه کارهای فرانسیس بیکن، نیوتن و جان لاک، وارد فرانسه و زبان فرانسوی شد. امری که آسیکلوپدی را از دایره المعارف‌های گذشته کاملا متمایز می‌کرد این بود که ‌تماما عاری از هرگونه مرجعیت دینی و مذهبی بود. در واقع، آسیکلوپدی در مقیاس بسیار گسترده، مفهوم جدید علم و دانش و حتی هنر را به خوانندگانش، ارائه می‌داد. آن‌ها با این دایره المعارف، به خوبی توانستند دانش و اندیشه‌ی بشر به خصوص انسان اروپایی را سکولاریزه و از دین جدا کنند. از طرف دیگر، دیدرو و همکارانش با این کار، علم‌ و دانش را در دسترس همه‌ی مردم و نسل‌های آینده قرار دادند و به نوعی توانستند علم و دانش را عامه فهم کنند. در مورد تاثیر آن‌ کتاب صد و ده جلدی مجلسی، خب تاثیرش همین چیزی‌ست که امروز می‌بینید و نیازی به توضیح ندارد.


اما تاثیر آنسیکلوپدی که بسیاری از اندیشمندان فرانسوی از جمله ولتر، روسو و مونتسکیو در نوشتن آن با دیدرو همکاری کردند، باید گفت که بعد از انتشار آن، دیگر به نوعی پاریس به پایتخت فکری، هنری، اجتماعی و سیاسی جهان تبدیل شد. افراد تحصیلکرده در سراسر جهان، به خاطر اینکه بتوانند آنسیکلوپدی را بخوانند، شروع به یادگیری زبان فرانسوی کردند. بعد از آن فرانسوی به زبان دیپلماسی بین المللی تبدیل شد. کار به جایی رسید که بسیاری از سیاستمداران ترجیح می‌دادند که به جای زبان مادری کشور خود، به زبان فرانسوی صحبت کنند. تا همین قرن گذشته، هرکسی می‌خواست نشان دهد که دستی در علم و معرفت دارد، باید زبان فرانسه می‌دانست. در کتاب جنگ و صلح اثر لئو تولستوی، می‌بینید که حتی طبقات اشرافی روسیه، برای اینکه جایگاه اجتماعی بالای خود را نشان دهند، همگی به زبان فرانسوی صحبت می‌کنند. تاثیر اجتماعی و سیاسی آنسیکلوپدی به قدری بود که بسیاری از مورخان، انتشار آن را یکی از زمینه‌های فکری مهم انقلاب فرانسه می‌دانند. شما اینجا به خوبی می‌بینید که هر تولید محتوایی ارزشمند نیست و گفتمان تاثیرگذار، چطور می‌تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#society #philosophy #intellectual #wisdom #philosopher #abaebad
👍6❤2⚡1👎1
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾


@AbaEbad
❤1
ما‌ از نظر علمی دلیلی برای وجود چیزی به اسم روح (soul) نداریم. ما حتی نشانه‌ای بر وجود امری فرای همین جسممان نیز نداریم. هرچیزی که هست اعم از افکار و احساسات و عواطف، به کمک مکانیزم‌ها و الگوریتم‌های حاکم بر مغزمان قابل توجیه است. دانشمندان علوم اعصاب (neuroscience) و علوم شناختی (cognitive sciences)، هر روزه پرده از مکانیزم‌های مختلف و پیچیده‌ی مغز ما برمی‌دارند و‌ از طریق آزمایشات، دقیقا مشخص می‌کنند که هر رفتاری که از ما سر می‌زند و هر حالتی که در ما پدید می‌آید، در کدام قسمت از مغز ما و با چه مکانیزمی اتفاق می‌افتد. امروزه دانشمندان می‌توانند براحتی با استفاده از اسکن مغز انسان، رفتارها و تصمیمات انسان‌ها را حتی پیش از اینکه انسان خودش بداند تصمیمش چیست، پیش‌بینی کنند. در واقع به نظر می‌رسد، همه‌ی آن چیزی که ما از آن تحت عنوان روح یاد می‌کنیم، اعم از هویت، اراده، غم، شادی و...، همگی حاصل رفتار مجموعه‌ای از سلول‌های عصبی درون مغز و همین مولکول‌های آلی سازنده‌ی ما باشد.


از نظر علم امروز، ذهن انسان، همان چیزی‌ست که مغز انسان انجام می‌دهد و لزومی ندارد که چیزی ماورایی به اسم روح آنجا درون ما باشد که بدن ما را کنترل کند. آزمایشات زیادی هر روز این موضوع را بیشتر به ما نشان می‌دهد. مثلا یکی از این آزمایش‌ها توسط محققان انستیتو ماکس پلانک برای علوم شناختی و مغز انسان، در سال ۲۰۰۸ صورت گرفت و نتایج آن در مجله‌ی نیچر نوروساینس به چاپ رسید. در این آزمایش، دو کلید، زیر دست راست و چپ افراد شرکت کننده در آزمایش قرار داده شد و سپس به دفعات از افراد خواسته شد که یکی از دو کلید را به انتخاب خودشان فشار بدهند. این دانشمندان توانستند با مشاهده‌ی فعالیت مغز شرکت‌ کنندگان، به درستی پیش‌بینی کنند که فرد می‌خواهد کدام کلید را فشار دهد. آن‌ها حتی توانستند پیش از اینکه فرد از تصمیم خودش آگاه باشد نیز، این پیش‌بینی را انجام دهند. آن‌ها موفق شدند ده ثانیه پیش از اینکه فرد خودش بداند که کدام کلید را فشار خواهد داد، به درستی پیش‌بینی کنند که فرد چه تصمیمی خواهد گرفت.


در واقع مساله اصلی این است که ما اساسا چه نیازی به وجود روح غیرمادی داریم؟ اگر روح جایی‌ست که احساسات، عواطف، تفکرات، خاطرات، تصمیمات و همه‌ی استدلال‌های ما در درون آن صورت می‌گیرد، خب ما دیگر نیازی به روح نداریم. چون همه‌ی آن چیزی که گفته شد درون مغز ما اتفاق می‌افتد و اتفاقا جایگاه تک تک موارد مذکور نیز در مغزمان مشخص است. اصلا این فعالیت‌ها مختص مغز انسان است. مثلا حافظه را در نظر بگیرید. اگر روح یک امر غیرمادی و جدای از بدن انسان است و حافظه نیز چیزی درون روح انسان است، چطور وقتی یک ضربه‌ی محکم به سر یک‌ شخص می‌خورد، او حافظه‌اش را از دست می‌دهد؟ یا مثلا فردی که در اثر ابتلا به اوتیسم، از کودکی دارای اختلالات شناختی و عاطفی باشد، آیا روح او دارای اوتیسم است؟ مگر روح که یک چیز غیرمادی‌ست به بیماری مبتلا می‌شود؟ یا مثلا اگر به وسیله‌ی برخی داروهای شیمیایی، فرد دچار افسردگی شود، چطور می‌توان این افسردگی را به روح نسبت داد؟ حال اینکه ما دقیقا می‌دانیم که کاهش دوپامین و سروتونین در مغز به افسردگی منجر می‌شود. ما چه نیازی به وجود روح داریم؟



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#science #neuroscience #cognitivescience #soul #spirit #abaebad
❤5👍4👏2👎1
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾


@AbaEbad
لطفا گول این حرف‌ها که در گذشته مردم چون غذاهای سالم‌تری می‌خورده‌اند و بیشتر عمر می‌کرده‌اند را نخورید. این حرف‌هایی که امروزه عده‌ای راجع به علم می‌زنند، پر از مغالطات است. نمودار زیر افزایش امید به زندگی در بدو تولد در انسان‌ها را طی دویست سال اخیر نشان می‌دهد. هر نمودار دیگری نیز که پیدا کنید، همین را نشان می‌دهد. یعنی کسی که در سال ۱۸۰۰ به دنیا می‌آمده، به احتمال بالا، نهایتا ۳۱ سال یا کمی کمتر و بیشتر عمر می‌کرده است. اینکه شما یک‌ پیرمرد یا پیرزن را امروز می‌بینید که صد سال عمر کرده، باید بدانید که او جزو معدود معدود معدود افرادی بوده که از انواع بلایا و بیمار‌ی‌ها جان سالم به در برده است. شما ۹۹/۹۹ درصدی که در سنین جوانی و میانسالی مرده‌اند را هیچوقت ندیده‌اید و تنها بازماندگانشان را دیده اید. از طرف دیگر، این کسی که تا این سن زنده مانده، آنقدر بدن قوی‌ داشته که انواع و اقسام بیماری‌ها و کمبود‌ها را پشت سر گذاشته است و در مسابقه‌ی زندگی از بقیه جلو‌ زده است. "شاید‌" در گذشته انسان‌ها شادتر بوده‌اند‌ و‌ از نظر روحی و روانی، زندگی با کیفیت‌تری داشته اند، اما از لحاظ فیزیکی و بدنی، خیر.


همین‌ امروز اگر شما به همراه گروهی از دوستانتان، به یک روستای دور افتاده بروید و سعی کنید با اطلاعاتی در حد همان اطلاعات شخصی که دویست سال پیش زندگی می‌کرده، زندگی کنید. شاید زندگی شادتر و آرام‌تریرا تجربه کنید، اما بعد از چند سال احتمالا یکی یکی بر اثر ابتلا به انواع بیماری‌ها و در اثر انواع کمبودها، از دور خارج می‌شوید. فرض کنید شما اطلاعات علمی امروز راجع به آبله‌ی گاوی را نداشته باشید. مدتی بعد یکی از دوستانتان به آبله مبتلا می‌شود و از دور خارج می‌شود. روزی سگ‌های ولگرد به اطراف روستا می‌آیند و دوست دیگری را گاز می‌گیرند و آن دوست شما، در اثر ابتلا به هاری چند‌ روز بعدش می‌میرد. شما چون یخچال ندارید ناچارید گوشت‌ها را نمک سود و دودی کنید. به خاطر فلزات سنگینی که درون نمک خام است و به خاطر کربن فعالی که سطح گوشت‌های دودی را پوشانده است، دوستانتان یکی یکی به سرطان مبتلا می‌شوند و از دور خارج می‌شوند.


بعد از مدتی تعدادی از زوج‌ها به فکر زاد و ولد می‌افتند. چون آزمایش ژنتیکی وجود ندارد، نوزادانی که به دنیا می‌آیند، یکی‌ در میان دارای انواع و اقسام نقص‌های ژنتیکی به دنیا می‌آیند. چند‌ وقت بعد، چندتایی از آن‌هایی که سالم به دنیا آمده اند، به فلج اطفال دچار می‌شوند. چون شما واکسن فلج اطفال ندارید و‌ اصلا نمی‌دانید این بیماری چیست و‌ دمنوش‌ها و جن‌گیری و طلسم و جادو هم از پس این بیماری بر نمی‌آید. یک روز آنفلوآنزا در این‌ روستا می‌افتد و چند نفری هم در اثر ابتلا به آنفلوآنزا از بین می‌روند. شما حتی نمی‌دانید که آیا تمام مواد مغذی لازم به بدنتان می‌رسد یا نه. و بسیاری موارد دیگر. این واقعیت دنیای دیروز است. پس حرف‌هایی که زده می‌شود که علم به چه درد ما می‌خورد را خیلی جدی نگیرید. همین نمودار زیر نشان می‌دهد که علم به چه درد ما می‌خورد. اگر این نمودار را قبول ندارید، خیلی راحت بروید و از قدیمی‌تر‌هایتان که اکنون هشتاد نود سال عمر دارند، بپرسید که چه تعداد از برادر و خواهرهایشان در همان دوران نوزادی و کودکی از بین رفته اند. بعد بروید از یک مادر جوان بپرسید که قبلا چند بچه را از دست داده است. آنوقت خواهید علم چه فایده ای داشته است.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#science #medicine #life #development #human #abaebad
👍11💯2
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾


@AbaEbad
اینقدر نگویید که دهه شصتی‌ها خیلی بلا کشیده‌اند، متولدین این دهه حداقل از این نظر شانس آورده اند که در بدن‌هایشان خبری از دُز بالای مواد رادیواکتیو نیست. اگر شما بین سال‌های ۱۳۲۸ تا ۱۳۴۱ متولد شده‌اید، یا اگر کسی اطرافتان دارید که در این سال‌ها متولد شده است، باید بدانید که میزان ماده‌ی رادیواکتیو کربن-۱۴ که تحت عنوان رادیوکربن نیز شناخته می‌شود، در بدن این افراد، بسیار بسیار بیشتر از متولدین دهه‌های دیگر است. علت این پدیده نیز، آزمایشات اتمی بسیاری بود که از سال ۱۹۴۵ و با اختراع بمب اتمی آغاز شد، در سال ۱۹۵۰ و با دستیابی شوروی به بمب اتمی، شدت گرفت و البته در سال ۱۹۶۳ و با امضای پیمان منع جزئی آزمایش هسته‌ای (Limited Test Ban Treaty)، به پایان رسید. محض مثال، تنها در دهه‌ی ۱۹۵۰، ایالات متحده ۱۶۶ آزمایش، شوروی ۸۲ آزمایش و انگلستان ۲۱ آزمایش انفجار اتمی انجام دادند. با وقوع صدها انفجار اتمی در این سال‌ها، غلظت ایزوتوپ رادیواکتیو کربن یا همان کربن-۱۴ در جو زمین، به دو برابر حد معمول خود رسید.


از آنجایی که کربن، بخش اصلی مولکول‌های سازنده‌ی سلول‌های بدن موجودات زنده است، این افزایش دو برابری کربن-۱۴ در اتمسفر، خیلی زود اثر خودش را در سلول‌ها و بافت‌های همه‌ی موجودات زنده، نشان داد. از بابت همین افزایش رادیوکربن، از این دوره از تاریخ، تحت عنوان پالس بمب یا Bomb Pulse یاد می‌شود. پیمان منع جزئی آزمایش هسته‌ای در ابتدا بین سه کشور ایالات متحده، شوروی و انگلستان، به عنوان اولین کشورهای دارنده‌ی سلاح‌های هسته‌ای، امضا شد و البته بعدا کشورهای دیگری نیز به این پیمان پیوستند. این پیمان، کشورهای عضو را از انجام آزمایشات هسته‌ای بر روی زمین، در فضای خارج از جو‌ و همچنین در زیر آب، منع می‌کرد. این‌ کشورها تنها اجازه داشتند که این آزمایشات را زیر زمین انجام دهند. اما چیزی که‌ راجع به این پیمان که یکی از قوی‌ترین و موثرترین پیمان‌ها در این حوزه است، توجه انسان را به خود جلب می‌کند، نقش فشار افکار عمومی به خصوص مادران، در امضای این پیمان توسط این سه‌ کشور است.


در سال‌های پایانی این دوره و در زمان ریاست جمهوری رئیس جمهور فقید ایالات متحده جان اف کندی، نتایج آزمایشات پزشکی منتشر شد که نشان از افزایش غیرطبیعی میزان رادیوکربن در بدن و استخوان نوزادان در ایالات متحده می‌داد. این نتایج مردم جهان به خصوص مردم آمریکا را شوکه کرد. تجزیه و‌ تحلیل نتایج این آزمایشات که به طور گسترده با همکاری دانشمندان و پزشکان و با حمایت مادران انجام شد، نشان می‌داد که این موضوع ارتباط مستقیمی با افزایش رادیوکربن در اتمسفر دارد. حالا وقت آن بود که نتایج در اختیار عموم مردم قرار گیرد. با انتشار نتایج این آزمایشات، اعتراضات در شهرهای مختلف آمریکا گسترش یافت. در یکی از آن‌ها در اول نوامبر ۱۹۶۱، ۵۰ هزار زن به خیابان‌ها آمدند و به انجام آزمایشات اتمی اعتراض کردند که در تصویر زیر، قسمتی از این اعتراضات را می‌بینید. در نهایت با افزایش آگاهی مردم و افزایش فشار افکار عمومی، در سال ۱۹۶۳، دولت کندی مجبور شد به همراه شوروی و انگلستان، اولین پیمان منع آزمایشات اتمی را امضا کند.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#physics #science #peace #nuclear #radioactivity #public #abaebad
❤3👍2🤣1😨1
نمودار تغییر غلظت اتمسفری رادیوکربن در نیمه‌ی دوم قرن بیستم، نمودار آبی میزان طبیعی، نمودار بنفش مربوط به کشور اتریش در نیم‌کره‌ی شمالی زمین و نمودار قرمز مربوط به کشور نیوزیلند در نیم‌کره‌ی جنوبی‌ زمین است. همانطور که مشاهده می‌شود، با امضای این پیمان، هر دو نمودار از سال ۱۹۶۳ بدین سو، نزولی‌ست.


@AbaEbad
👍3
قدرت زنان در برقراری صلح

@AbaEbad
👍5
تصویر بالا دیدگاه لامارک (رد شده) و تصویر پایین، دیدگاه داروین (مورد قبول) را در تکامل طبیعی نشان می‌دهد. از دید پوپر، تکامل طبیعی داروینی از طریق فرآیندی مشابه قیاس اتفاق می افتد.


@AbaEbad
👍5
می‌گویند کارل پوپر، فیلسوف بزرگ معاصر، کلاس‌های درس فلسفه‌ی علمش را با یک جمله‌ آغاز می‌کرد. او وقتی وارد کلاس می‌شد، خطاب به دانشجویان می‌گفت "مشاهده کنید". او سپس سکوت می‌کرد و هیچ چیزی نمی‌گفت. او صبر می‌کرد تا اینکه بالاخره یکی از دانشجویان، بپرسد "ما چه چیزی را باید مشاهده کنیم؟". این اولین درس فلسفه‌ی علم کارل پوپر است. اشتباهی که بسیاری از تجربه گرایان و دانشمندان، هنوز به آن دچارند و از این موضوع اطلاع دقیقی ندارند. شما بدون داشتن یک دانش زمینه‌ای و به واقع، بدون داشتن یک نظریه، چه چیزی را می‌خواهید مشاهده کنید؟ از نگاه پوپر، مشاهده‌ی علمی بدون داشتن یک دانش اولیه، اصلا ممکن نیست. شما باید با یک دید اولیه بدانید که می‌خواهید چه چیزی را مشاهده کنید، در این مشاهده باید به دنبال چه چیزی باشید، چطور مشاهده کنید و چطور مشاهدات خود را تفسیر کنید. پس ابتدا این نظریه است که وارد می‌شود و سپس از طریق مشاهدات، نظریه تایید یا رد می‌شود. اما عکس آن صحیح نیست.


اینطور نیست که شما با صرفا مشاهده، به یک نظریه‌ دست پیدا کنید. شما باید ابتدا نظریه‌ی اولیه را در دست داشته باشید تا بدانید به دنبال چه چیزی می‌گردید. شاید بتوان گفت که یک نظریه در ابتدا تنها حدس زده می‌شود و اینطور نیست که از داده‌های پیشین استخراج شود. پوپر گویی با این استدلال، اساس استقراء علمی یا induction را زیر سوال برده و بنای قیاس علمی یا deduction را می‌نهد. اما پوپر در ادامه‌ به یک موضوع بسیار جالب‌تری اشاره می‌کند. اینکه تکامل طبیعی داروینی نیز از طریق فرآیندی شبیه قیاس علمی اتفاق می‌افتد. در مقابل تکامل طبیعی که لاماراک به آن باور داشت، به چیزی شبیه استقراء شبیه است. اما ما امروزه می‌دانیم که تکامل طبیعی از طریق فرآیندی که داروین توضیح داد، اتفاق می‌افتد و نظریه‌ی لامارک برای تکامل طبیعی به کلی منسوخ شده است. از دیدگاه لامارک، گردن زرافه به این خاطر دراز شده است که زرافه‌های مختلف برای اینکه به شاخه‌های بلند برسند، گردنشان را کشیده اند. یعنی طبیعت با مشاهده‌ی داده ها (بلندی درختان) به این نتیجه رسیده که باید گردن زرافه درازتر شود.


درست همانند استقراء علمی که ابتدا هیچ نظریه‌ای ندارد و می‌خواهد فقط با نگاه کردن به مشاهدات، به یک نظریه‌ برسد، طبیعت نیز با نگاه به نیاز زرافه یعنی شاخه‌های بلند، منجر به دراز شدن گردن او می‌شود. اما همانطور که گفته شد، طبیعت با چنین مکانیزمی تکامل را صورت نمی‌دهد. بلکه تکامل طبیعی به همان شکلی که داروین توضیح داد، اتفاق می‌افتد. از دیدگاه داروین، طبیعت ابتدا دو زرافه ساخته که یکی گردنش از دیگری درازتر بوده است و سپس با قیاس آن با مشاهدات (بلندی درختان) به زرافه‌ی با گردن درازتر، شانس بیشتری برای بقا می‌دهد. مانند قیاس علمی که ابتدا نظریات را می‌سازد، طبیعت نیز ابتدا زرافه‌ها را می‌سازد. سپس مانند قیاس علمی که نظریات را با مشاهدات امتحان می‌کند و بهترینش را انتخاب می‌کند، طبیعت نیز ‌زرافه‌ها را با شرایط محیطی می‌سنجد و بهترین زرافه که دارای بلندترین گردن است، انتخاب می‌کند. پس گویی طبیعت نیز برای تکامل از قیاس استفاده می‌کند. یعنی این فرمول ساده‌ : اول آن را بساز، بعد با مشاهدات مقایسه‌اش کن، اگر خوب بود نگه دار، اگر بد بود دور بینداز.



- اَبا اِباد


@AbaEbad


#science #philosophy #philosophyofscience #empiricism #deductivism #inductivism #abaebad
👍7