Aba Ebad | اَبا اِباد
545 subscribers
1.44K photos
158 videos
4 files
93 links
درود،

اَبا اِباد هستم،
اینجا به زبانی ساده در مورد علم، تکنولوژی، فلسفه و محیط زیست می‌نویسم. گاه گداری چند بیت شعری نیز می‌سرایم، تحفه‌ای از برای یاران.

ارتباط با من
aba.ebad@gmail.com

آدرس وبسایت:
abaebad.com

لینک شبکه‌های اجتماعی پین شده است.
Download Telegram
مدتی قبل دوست قدیمی‌ام کاوه، این ویدئو را در گروه دوستانه تلگرامی‌مان گذاشت. این ویدئو کاوه را در حال بریدن شاخه‌های خرما نشان می‌دهد. فصل فصل برداشت خرما بود. توضیح می‌داد که این شاخه چون خرمای آن خودش قبلا خشک شده، می‌توان آن را مستقیما روی چادر انداخت. اگر خرما هنوز تر باشد، باید آن را به طناب بست و آهسته آهسته به پایین نخل فرستاد. می‌گفت امسال همه‌ی مرداسنگ‌ها (نوعی خرما) خراب شده اند و باید همه‌ش را بدهیم دام‌ها بخورند. بعضی از خاصویی (نوع دیگری از خرما) نیز خراب شده‌اند و آن‌ها نیز فقط به درد دام می‌خورند. پرسیدیم چرا اینطوری شده و آیا علتش آفتی بوده است؟ گفت این خرماها را قبلا وقتی آفت می‌زده، کشاورز با کمی سم مشکل را برطرف می‌کرده است. ولی حالا دیگر تغییرات آب و هوایی این‌ها را خراب کرده و خیلی نمی‌توان در مقابلش کاری کرد و‌ دستمان بسته است.


کاوه اهل حاجی آباد استاد هرمزگان است و نخلستانشان هم در روستاهای همان حوالی واقع شده است. وقتی این بحث شکل گرفت، دوست دیگری که او اهل رفسنجان است نیز سفره‌ی دلش را باز کرد. گفت ما امسال هنوز برداشت پسته را شروع نکرده ایم، در حالیکه هر سال این موقع برداشت را تمام کرده بودیم و معلوم نیست امسال چه بلایی سر محصولاتمان بیاید. گفتم علتش چیست؟ آیا بارندگی کمتر شده یا هوا گرم‌تر شده؟ گفت بارندگی خیلی فرق نکرده، ولی وضعیت هوا مدام تغییر می‌کند. اگر کلا سردتر یا کلا گرم‌تر می‌شد، شاید راهی وجود داشت. اما فکر می‌کنم اینکه مدام سرد و گرم می‌شود، درختانمان را گیج کرده است. فاصله‌ی (جاده‌ای) حاجی آباد تا رفسنجان حدود ۳۰۰ کیلومتر است. تا جایی که از شهر خودم نیشابور نیز خبر دارم، کشاورزان و باغداران منطقه‌ی ما نیز در حال تجربه‌ی چنین مسائلی هستند. با اینکه فاصله‌ی رفسنجان تا نیشابور حدود ۱۲۰۰ کیلومتر و فاصله‌ی حاجی آباد تا نیشابور حدود ۱۲۵۰ کیلومتر است.


این سه شهر یعنی حاجی آباد، رفسنجان و نیشابور، سه اقلیم کاملا متفاوت از یکدیگر دارند. عرض جغرافیایی این سه شهر نیز تفاوت زیادی با یکدیگر دارد. با این وجود، هرکدام به صورت جداگانه، تغییرات اقلیمی را تجربه و تایید می‌کنند. اما شما اگر مثلا از پسته کاران کالیفرنیا هم بپرسید، احتمالا آن‌ها نیز چنین تغییراتی را گزارش می‌دهند. شاید من اگر دوستی مصری و اهل قاهره داشتم و او نیز با نخلستان‌ها و برداشت خرما آشنا بود، او نیز چنین تغییراتی را گزارش می‌داد. چرا که تغییرات اقلیمی و‌ گرمایش زمین، یک معضل جهانی‌ست که‌ گریبان همه‌ی انسان‌ها را می‌گیرد. ما آخرین‌ معضل جهانی که همراه با تمام مردم جهان آن را پشت سر گذاشتیم، بحران کرونا بود. البته آنموقع یک تلاش جمعی و یک همکاری جهانی اتفاق افتاد تا اینکه خیلی زود این بحران رفع و رجوع شد. علتش هم این بود که سرعت این بحران، بسیار بالا و جلوی چشم ما بود. اما‌ بحران تغییرات اقلیمی، "اکنون" با آن سرعت تاثیر نمی‌گذارد. شاید به همین خاطر است که مردم دنیا و به خصوص سیاستمداران و سرمایه داران، هنوز آن را چندان جدی نگرفته اند و بیشتر در حال شوآف مقابله با آن هستند.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#science #agriculture #globalwarming #cilmatechange #abaebad
❤3👍2
Forwarded from Daydaad.com
👇🏼👇🏼👇🏼
Forwarded from Daydaad.com
خیلی از عوام‌ الناسی که غُر می‌زنند "ایران جای زندگی کردن نیست"، ایران هم از سرشان زیادی‌ست.

اینان در یک مملکت درست و حسابی زندگی می‌کردند، یک درصد همین چیزی که اینجا دارند را هم نمی‌داشتند.

در یک مثال واقعی، یک دلال لمپن که سر تا پای وجودش بی‌سوادی و تنبلی و کم‌فروشی و خرافات و انسان‌ستیزی و بی‌عاری و منفعت‌طلبی است، برگشته و می‌گوید که ایران جای ماندن نیست!!!

مگر یک مملکت مترقی اروپایی با این سبک زندگی برای چنین کسی زمینه‌ی ترقی فراهم می‌کند؟! اجازه‌ی تصدی پایین‌ترین مشاغل را هم به وی نمی‌دهد.

(ولی اینجا حداقل یک مغازه‌ی بزرگ در بازار صاحب شده‌ است!)

- دِی‌داد

پانوشت: حالا نخبه‌ی فکری و فرهنگی و علمی و یا کارآفرینی غر بزند، یک چیزی؛ ولی اینانی که وجود خودشان جزء لاینفک مشکلات کنونی این مملکت است، حق غر زدن ندارند. اینان بالا غیرتاً خودشان را اصلاح کنند، ایران جای زندگی کردن می‌شود.

___

تکمله:

عوام الناس را احوال بسیار
عوام الناس را اقوال بسیار

عوام الناس خود اغیار باشند
بمعنی دور از اسرار باشند

عوام الناس جز دعوا ندانند
اگر دعوا کنند معنی ندانند

همه دیوند در صورت چو آدم
بصد باره ز اسب و گاو و خر کم

عوام الناس را احوال مشکل
عوام الناس را پایست درگل

عوام الناس این معنی ندانند
عوام الناس در دعوی بمانند

هر آنکس گفت چون منصور اسرار
به ساعت میزنندش بر سر دار

همی کن از عوام الناس پرهیز
ز اهل عام همچون تیر بگریز

عوام الناس خود خود را زبون کرد
پدویات جهالت سرنگون کرد

همی کوشند در آزار درویش
همی هستند در آرایش خویش

همه کورند و کر اندر حقیقت
نمی‌دانند اسرار طریقت

بچشم دل حقیقت کور باشند
از آن کز راه معنی دور باشند

به ظاهر جان اگر بینی دریشان
ولیکن در حقیقت مرده شان دان

به ظاهر زنده اما جان ندارند
اگر دانند جان جانان ندانند

حقیقت جان جانان مظهر نور
که او باشد ز چشم عام مستور

از ایشان خویشتن را دور میدار
از ایشان سر خود مستور میدار

- حضرت عطار

[در وصف "عوام‌ الناس" / سی فصل / بخش ۲۱]

___

نقاشی پیوست: از آثار "جوزپه آرچیمبولدو" نقاش برجسته‌ی ایتالیایی قرن شانزدهم.

___

@DaydaadDotCom
👎5👏4👍3
تصویر : صحنه‌ای از فیلم زیبای درخشش (The shining 1980)، ساخته‌ی استنلی کوبریک، با بازی درخشان جک نیکلسون


@AbaEbad
❤1
یک شب پاییزی‌ست و دوست شما کاملا بی‌خبر به خانه‌ی شما آمده است. او به شدت ترسیده و بسیار مضطرب است و نفسش بالا نمی‌آید‌. شما سریعا او را به درون خانه دعوت می‌کنید و برایش آب قند می‌آورید. رنگش مثل گچ سفید شده و مشخص است در شرایط پیچیده‌ای قرار دارد. بعد که کمی آرام شد، از او می‌پرسید چه اتفاقی افتاده است که باعث شده اینطور نگران و مضطرب باشد. او هم می‌گوید که اکنون نمی‌تواند برایتان توضیح دهد که دقیقا چه اتفاقی افتاده است، فقط یک قاتل روانی به دنبالش راه افتاده و می‌خواهد او را بکشد. شما از پنجره نگاه می‌کنید و می‌بینید که قاتل روانی دارد به سمت خانه‌ی شما می‌آید و بعد از چند دقیقه، یک نفر در می‌زند. شما دوستتان را زیر تخت خواب پنهان می‌کنید و سپس می‌روید ببینید چه خبر است. قاتل روانی بعد از سلام و احوالپرسی از شما می‌پرسد که آیا فلانی یعنی همان دوستتان اینجاست؟


البته قاتل فقط می‌خواهد دوستتان را بکشد و با خود شما کاری ندارد و هرچیزی که شما به او بگویید او باور می‌کند و نگران این نیستید که اگر دروغ بگویید، او باور نکند و بخواهد خودش خانه را بگردد. حالا اما در مقابل این سوال قاتل قرار گرفته‌اید که آیا فلانی در خانه‌ی تو پنهان شده است؟ شما چه جوابی می‌دهید؟ شما در یک دوراهی اخلاقی قرار گرفته‌اید. اگر راستش را بگویید که فلانی در خانه‌ی من پنهان شده است، قاتل وارد خانه‌ می‌شود و دوستتان را به قتل می‌رساند، اما شما راستش را گفته‌اید. اگر راست نگویید و پاسخ دهید که خیر فلانی در خانه‌ی من نیست و اینجا نیامده، قاتل بی‌خیال قتل می‌شود و می‌رود، اما شما دروغ گفته‌اید. کدام را انتخاب می‌کنید؟ راستش را بگویید و دوستتان به قتل برسد یا دروغ بگویید و دوستتان را از مرگ حتمی نجات دهید. فکر نمی‌کنم کسی در پاسخ به این سوال شکی به خود راه بدهد. هرکسی در این شرایط دروغ خواهد گفت و دوستش را نجات خواهد داد.


این داستان هرچند یک داستان کاملا تخیلی‌ست، اما یکی از اشکالات جدی وارد بر نگاه کانت در فلسفه‌ی اخلاق را نشان می‌دهد. در اخلاق کانتی ما با امر مطلق یا الزام نامشروط (categorical imperative) مواجه هستیم. از نظر کانت دروغ، دروغ است و مطلقا و بدون در نظر گرفتن نتیجه، یک امر غیراخلاقی‌‌ست. استدلال کانت برای اینکه دروغ مطلقا یک امر غیراخلاقی‌ست، این است که اگر همه‌ی انسان‌ها دروغ بگویند، دیگر راستی باقی نمی‌ماند و چون راستی وجود ندارد، دیگر دروغ هم معنی ندارد. انگار اگر دروغ را به کل انسان‌ها تعمیم دهیم، خودش خودش را نقض می‌کند. پس دروغ، مطلقا و صرف نظر از نتیجه، یک امر غیراخلاقی‌ست. اما با این مثال ما براحتی توانستیم نگاه کانت به اخلاق را به چالش بکشیم. در مثال فوق، کاملا واضح است که ما نباید راستش را به قاتل بگوییم، حتی اگر به قیمت دروغ گفتن باشد‌. اتفاقا اینجا خود دروغ گفتن، یک کار اخلاقی‌ست. اما اخلاق کانتی یا همان اخلاق وظیفه گرا، پاسخی برای این سوال ندارد. این یکی از اشکالات جدی وارد بر اخلاق کانتی‌ست.



- اَبا اِباد


@AbaEbad



#philosophy #morality #ethics #kant #abaebad
❤7👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئو : البته مراقب باشید با زبان این پدیده را امتحان نکنید. چون پیوند هیدروژنی خیلی قوی‌ست و آخرش مثل این بچه کارتان به گریه ختم می‌شود.


@AbaEbad
شاید مهم‌ترین مهارتی که می‌بایست ما در مدرسه و دانشگاه فرامی‌گرفتیم، پرسشگری‌ست. اینکه هرچیزی را هرچند بدیهی به نظر می‌رسد یا به ما تلقین شده که بدیهی‌ست، مورد پرسش قرار دهیم. اما در مدرسه و دانشگاه ما دقیقا عکس این موضوع را فراگرفته‌ایم. در مدرسه و دانشگاه ما به جای یادگیری پرسشگری، پاسخ‌هایی به پرسش‌های پیشینیان را یاد گرفته ایم. آنوقت در موقعیت‌های گوناگون، به جای سوال پرسیدن، جواب‌هایی که یاد گرفته‌ایم را عرضه می‌کنیم. ما به ندرت آموخته‌ها و اندیشه‌های قبلی‌مان را مورد سوال قرار می‌دهیم. چرا که اصلا احتمال نمی‌دهیم که آن‌ها اشتباه باشند. حال اینکه بزرگترین دستاوردهای علمی بشر، از نپذیرفتن (به ظاهر) بدیهی‌ترین واقعیت‌های علمی توسط یک دانشمند آغاز شده‌ است. این پرسشگری به نظرم مهم‌ترین شاخصه‌ی یک‌ دانشمند است. از همین‌ بابت برای من سوالاتی که گاهی توسط مخاطبینم ذیل نوشتارها پرسیده می‌شود، همواره جذاب است.


اتفاقا نقطه‌ی شروع بسیاری از نوشتارهایم نیز، پرسش‌هایی‌ست که با خواندن بعضی از نوشتارهایم در ذهن مخاطبین شکل می‌گیرد. مثلا مدتی قبل که پستی راجع به علت افزایش حجم آب در هنگام یخ زدن، منتشر کرده بودم، یکی از مخاطبین پرسیده بود که چرا وقتی یک تکه یخ یا ظرف یخ را برمی‌داریم دستمان می‌چسبد؟ انگار که یخ و ظرف یخ، گاهی چسبناک می‌شود. ما این پدیده را بارها تجربه کرده‌ایم. اما چون نقش خاصی در زندگی ما نداشته است، هیچوقت این سوال را از خودمان نپرسیده ایم. شاید هم زمانی این سوال را پرسیده ایم و بعد خودمان جواب داده ایم که بیخیال، حتما یک اتفاقی می‌افتد دیگر. من کارهای مهم‌تری از پاسخ به این سوال دارم. باید بروم برای مهمانی حاضر شوم یا بروم برای امتحان فردا درس بخوانم و چیزهایی که بقیه گفته‌اند را یاد بگیرم و بعد دوباره همان‌ها را بازتولید کنم. اما یک دانشمند واقعی، همین سوال ذهنش را مشغول می‌کند و نمی‌تواند آن را بی‌جواب رها کند. می‌رود کمی جستجو می‌کند و جواب آن را می‌یابد یا اگر جوابی پیدا نکند، تحقیق را شروع کرده و خودش جوابی می‌سازد.


اما جواب این سوال این است که مولکول‌های آب در فرم مایع، براحتی به اطراف حرکت می‌کنند و مرتبا با یکدیگر پیوندهایی را تشکیل داده و دوباره پیوندهایی را می‌شکنند. به همین خاطر آب در حالت مایع به اینور و آنور می‌رود. اما در فرم جامد یا همان یخ، مولکول‌های آب در جای خودشان و داخل شبکه‌ی کریستالی، ثابت قرار گرفته اند. آن مولکول‌هایی که در سطح یخ قرار دارند، هیچ مولکول‌ آبی مقابل خود نمی‌بینند که با آن پیوند بدهند. اتم‌های اکسیژن این مولکول‌های آب، دوست دارند با اتم‌های هیدروژن مولکول‌های آب دیگر، پیوند هیدروژنی برقرار کنند. اما بیرون از قطعه‌ی یخ، دیگر آبی نیست که آن اتم‌ها این نوع پیوند را برقرار کنند. اما یک‌ جایی مولکول‌های آب وجود دارد و آن رطوبت سطح پوست شماست. وقتی مولکول‌های آب سطح پوست شما به این مولکول‌های آب بیرونی یخ نزدیک می‌شود، سریعا بین این مولکول‌ها پیوند هیدروژنی برقرار شده و دست شما به یخ می‌چسبد. اما اگر دستتان را کاملا خشک کنید، نخواهد چسبید. امتحان کنید.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#physics #science #thermodynamics #question #abaebad
👍6❤1
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾


@AbaEbad
خیلی‌ها دوست دارند به آینده بروند. خیلی‌ها هم دوست دارند به گذشته برگردند. خیلی‌ها نیز همین روند طبیعی زندگی را با همین سرعت دوست دارند. آن‌هایی که گذشته را دوست دارند، عکس‌ها و فیلم‌های قدیمی را می‌بینند و خاطراتشان را مرور می‌کنند. به موسیقی‌های قدیمی گوش می‌دهند تا آن احساسات قدیمی دوباره در آن‌ها زنده شود. اگر خیلی به گذشته علاقه داشته باشند، تاریخ می‌خوانند. تاریخ همه چیزش مشخص است. چون قبلا اتفاق افتاده و تمام شده است. از خود می‌پرسند که چرا فلان پادشاه این کار را کرد. می‌گوید من اگر جای نادرشاه افشار بودم، پسرم را نمی‌کشتم یا به سرداران سپاهم بی‌دلیل شک نمی‌کردم و وعده‌ی قتلشان را نمی‌دادم تا آن‌ها هم شبانه، سر مرا بیخ تا بیخ نبرند. اما مگر نادرشاه خبر داشت که قبل از اینکه او سرداران سپاهش را مجازات کنند، آن‌ها پیش‌دستی کرده و او را مجازات می‌کنند؟ اگر می‌دانست که جلوی این اتفاق را می‌گرفت. مشکل اینجاست که همه‌ی ما بعد از حادثه قرار داریم نه قبل از آن.


راستی چه میشد که ما از آینده به قطع خبر داشتیم؟ شما اگر از فردا خبر داشتید چه کار می‌کردید؟ مثلا سهامی که فردا خیلی رشد می‌کند را می‌خریدید؟ یا در شرط‌بندی های سنگین شرکت می‌کردید؟ یا می‌رفتید به کسی که فردا در یک حادثه جانش را از دست می‌دهد خبر می‌دادید که جانش را نجات دهید؟ حالا که ما از آینده خبر نداریم. اصلا چه کسی از آینده خبر دارد؟ ما که خبر نداریم ولی انگار ذرات کوانتومی از آینده خبر دارند. چطور؟ حالا می‌بینیم. ما می‌دانیم که ذرات کوانتومی خاصیتی دوگانه‌ از خود نشان می‌دهند. آن‌ها به هر سازی بزنید می‌رقصند. اگر بخواهید برایتان رفتار موجی نشان می‌دهند و اگر نخواهید برایتان رفتار ذره‌ای نشان می‌دهند. شما اگر تعدادی الکترون پرانرژی را به سمت یک صفحه که دارای دو شکاف است پرتاب کنید، در پشت این صفحه، الگوی تصویر بالا را مشاهده می‌کنید. این الگو نشان می‌دهد که الکترون‌های شما رفتار موجی از خود نشان می‌دهند. توضیح دقیقش که چرا این الگو نشان‌دهنده‌ی موجی بودن رفتار الکترون است را قبلا در پست دیگری آورده ام.


اما اگر شما یک سنسور روی شکاف‌ها قرار دهید که ببینید الکترون از کدام شکاف عبور می‌کند، الکترون سریعا می‌فهمد که او را زیر نظر دارید و الگوی پشت صفحه، مثل تصویر پایینی می‌شود که نشان می‌دهد الکترون ذره است. این الگو شبیه این است که تعدادی توپ را به سمت یک دیوار دارای دوشکاف پرتاب کنید. اما الکترون چطور آینده را می‌بیند؟ در سال ۱۹۷۸، فیزیکدان آمریکایی جان آرچیبالد ویلر، آزمایش جذابی را طراحی کرد. ویلر پیشنهاد کرد که ما سنسور را بعد از اینکه الکترون از شکاف عبور کرد، وارد کنیم. نتیجه بسیار جالب بود. الکترون باز هم رفتار ذره‌ای از خود نشان داد. این موضوع خیلی عجیب است. چرا که الکترون قبلا شکاف را ترک کرده است و ما بعد از عبور آن از شکاف، سنسور را وارد کرده‌ ایم. ولی باز هم الکترون رفتارش را تغییر می‌دهد. الکترون چطور می‌دانست که ما بعدا می‌خواهیم مسیر حرکت او را مشاهده کنیم؟ آیا الکترون آینده را دیده بود؟ خیر، ندیده بود. ما باید در تعریف خودمان از زمان و همچنین مفهوم علیت، در ابعاد کوانتومی بازنگری کنیم.



پی‌نوشت : این آزمایش به آزمایش انتخاب تاخیری ویلر یا Wheeler's delayed-choice experiment معروف است.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#physics #science #quantum #electron #abaebad
❤2🤔1🤯1
Forwarded from Daydaad.com
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهم‌تر از توپ و تانک و فشفشه در حفظ مرزهای یک سرزمین، احترامی‌ست که اقوام آن سرزمین برای یکدیگر قائلند؛ چیزی‌که خوشبختانه همیشه در تار و پود فرهنگ ایرانی موجود بوده است.

علی‌رغم شیطنت‌های عده‌ای، ایران یعنی همه‌ی اقوام ایرانی در کنار هم؛ مثل فرش ایرانی، هزار رنگ و هزار نقش.

فارس وَ ترک (آذری) وَ کرد وَ لر وَ بلوچ وَ عرب وَ قشقایی وَ مازندرانی وَ گیلکی وَ تالشی وَ لک وَ ترکمن وَ تات وَ گرجی وَ ارمنی وَ آشوری وَ مندائی وَ قزاقی وَ (حتی) کولی.

[ترتیب‌ها دلالتی ندارند]

ایران یعنی یک حرف "وَ" بزرگ بین همه‌ی این‌ نام‌های زیبا (ولاغیر...)

- دِی‌داد

پانوشت: روح مدرن ایرانی بیش از هر زمان دیگری به این چهار ستون نیازمند است و تا می‌توان لازم است که در تحکیم آن کوشید:

Diversity, Equity, Inclusion & Belonging

تنوع (گونه‌گونی)، مساوات (برابری)، شمول (پذیرندگی) و تعلق (خویشاوندی و دل‌بستگی).

[چه در ساحت قومیت‌ها و چه در صحن و سرای دیدگاه‌ها...]

پاینده ایران.

___

ویدئوی پیوست: احترام ناخودآگاه مردم پایتخت (تهران) به لباس زیبای "مردان ایل بختیاری" مشتمل بر کلاه نمدی، لباس چوقا (چوخا)، شلوار دَبیت و کفش گیوه.
❤5👏1👌1
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾


@AbaEbad
❤1
تصویر سمت چپ مربوط به محمدباقر مجلسی‌ست. او بین سال‌های ۱۶۲۷ میلادی و ۱۶۹۹ میلادی می‌زیسته است. او در زمان حیاتش و به کمک شاگردانش، کتابی صد و‌ ده جلدی به نام بحار الانوار می‌نویسد که یک کتاب مذهبی‌ست. تصویر سمت راست اما مربوط به دنی دیدرو فیلسوف و اندیشمند فرانسوی‌ست. او بین سال‌های ۱۷۱۳ تا ۱۷۸۴ میلادی می‌زیسته. یعنی او تقریبا با مجلسی هم عصر بوده است. او‌ نیز کاری مشابه مجلسی‌ اما در حیطه‌ای دیگر می‌کند. دنی دیدرو در سال ۱۷۴۵ پروژه‌ی دائره‌المعارف جامع یا آنسیکلوپدی، یا فرهنگ روشمند علوم، هنرها و پیشه‌ها را کلید می‌زند. او به عنوان سردبیر پروژه‌ی دائره‌المعارف، با کمک دیگر‌ دانشمندان و اندیشمندان، تا سال ۱۷۷۲، مهم‌ترین دائره‌المعارف تا آن زمان را در ۲۸ جلد، تکمیل می‌کند. بعدا دیگران با تکمیل آنسیکلوپدی، آن را به ۳۵ جلد می‌رسانند. دیدرو هدف خودش از این کار را، تغییر نحوه‌ی تفکر رایج اعلام می‌کرد.


چیزی ‌که از نظر معرفتی و تاریخی به آسیکلوپدی اهمیت می‌بخشید، این بود که آسیکلوپدی افکار همه‌ی دانشمندان و اندیشمندان عصر جدید را در خود گنجانده بود. بخش‌هایی که توسط ولتر نوشته شده بود، دانش انگلیسی‌ را به فرانسه آورد. از جمله اینکه کارهای فرانسیس بیکن، نیوتن و جان لاک، وارد فرانسه و زبان فرانسوی شد. امری که آسیکلوپدی را از دایره المعارف‌های گذشته کاملا متمایز می‌کرد این بود که ‌تماما عاری از هرگونه مرجعیت دینی و مذهبی بود. در واقع، آسیکلوپدی در مقیاس بسیار گسترده، مفهوم جدید علم و دانش و حتی هنر را به خوانندگانش، ارائه می‌داد. آن‌ها با این دایره المعارف، به خوبی توانستند دانش و اندیشه‌ی بشر به خصوص انسان اروپایی را سکولاریزه و از دین جدا کنند. از طرف دیگر، دیدرو و همکارانش با این کار، علم‌ و دانش را در دسترس همه‌ی مردم و نسل‌های آینده قرار دادند و به نوعی توانستند علم و دانش را عامه فهم کنند. در مورد تاثیر آن‌ کتاب صد و ده جلدی مجلسی، خب تاثیرش همین چیزی‌ست که امروز می‌بینید و نیازی به توضیح ندارد.


اما تاثیر آنسیکلوپدی که بسیاری از اندیشمندان فرانسوی از جمله ولتر، روسو و مونتسکیو در نوشتن آن با دیدرو همکاری کردند، باید گفت که بعد از انتشار آن، دیگر به نوعی پاریس به پایتخت فکری، هنری، اجتماعی و سیاسی جهان تبدیل شد. افراد تحصیلکرده در سراسر جهان، به خاطر اینکه بتوانند آنسیکلوپدی را بخوانند، شروع به یادگیری زبان فرانسوی کردند. بعد از آن فرانسوی به زبان دیپلماسی بین المللی تبدیل شد. کار به جایی رسید که بسیاری از سیاستمداران ترجیح می‌دادند که به جای زبان مادری کشور خود، به زبان فرانسوی صحبت کنند. تا همین قرن گذشته، هرکسی می‌خواست نشان دهد که دستی در علم و معرفت دارد، باید زبان فرانسه می‌دانست. در کتاب جنگ و صلح اثر لئو تولستوی، می‌بینید که حتی طبقات اشرافی روسیه، برای اینکه جایگاه اجتماعی بالای خود را نشان دهند، همگی به زبان فرانسوی صحبت می‌کنند. تاثیر اجتماعی و سیاسی آنسیکلوپدی به قدری بود که بسیاری از مورخان، انتشار آن را یکی از زمینه‌های فکری مهم انقلاب فرانسه می‌دانند. شما اینجا به خوبی می‌بینید که هر تولید محتوایی ارزشمند نیست و گفتمان تاثیرگذار، چطور می‌تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#society #philosophy #intellectual #wisdom #philosopher #abaebad
👍6❤2⚡1👎1
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾


@AbaEbad
❤1
ما‌ از نظر علمی دلیلی برای وجود چیزی به اسم روح (soul) نداریم. ما حتی نشانه‌ای بر وجود امری فرای همین جسممان نیز نداریم. هرچیزی که هست اعم از افکار و احساسات و عواطف، به کمک مکانیزم‌ها و الگوریتم‌های حاکم بر مغزمان قابل توجیه است. دانشمندان علوم اعصاب (neuroscience) و علوم شناختی (cognitive sciences)، هر روزه پرده از مکانیزم‌های مختلف و پیچیده‌ی مغز ما برمی‌دارند و‌ از طریق آزمایشات، دقیقا مشخص می‌کنند که هر رفتاری که از ما سر می‌زند و هر حالتی که در ما پدید می‌آید، در کدام قسمت از مغز ما و با چه مکانیزمی اتفاق می‌افتد. امروزه دانشمندان می‌توانند براحتی با استفاده از اسکن مغز انسان، رفتارها و تصمیمات انسان‌ها را حتی پیش از اینکه انسان خودش بداند تصمیمش چیست، پیش‌بینی کنند. در واقع به نظر می‌رسد، همه‌ی آن چیزی که ما از آن تحت عنوان روح یاد می‌کنیم، اعم از هویت، اراده، غم، شادی و...، همگی حاصل رفتار مجموعه‌ای از سلول‌های عصبی درون مغز و همین مولکول‌های آلی سازنده‌ی ما باشد.


از نظر علم امروز، ذهن انسان، همان چیزی‌ست که مغز انسان انجام می‌دهد و لزومی ندارد که چیزی ماورایی به اسم روح آنجا درون ما باشد که بدن ما را کنترل کند. آزمایشات زیادی هر روز این موضوع را بیشتر به ما نشان می‌دهد. مثلا یکی از این آزمایش‌ها توسط محققان انستیتو ماکس پلانک برای علوم شناختی و مغز انسان، در سال ۲۰۰۸ صورت گرفت و نتایج آن در مجله‌ی نیچر نوروساینس به چاپ رسید. در این آزمایش، دو کلید، زیر دست راست و چپ افراد شرکت کننده در آزمایش قرار داده شد و سپس به دفعات از افراد خواسته شد که یکی از دو کلید را به انتخاب خودشان فشار بدهند. این دانشمندان توانستند با مشاهده‌ی فعالیت مغز شرکت‌ کنندگان، به درستی پیش‌بینی کنند که فرد می‌خواهد کدام کلید را فشار دهد. آن‌ها حتی توانستند پیش از اینکه فرد از تصمیم خودش آگاه باشد نیز، این پیش‌بینی را انجام دهند. آن‌ها موفق شدند ده ثانیه پیش از اینکه فرد خودش بداند که کدام کلید را فشار خواهد داد، به درستی پیش‌بینی کنند که فرد چه تصمیمی خواهد گرفت.


در واقع مساله اصلی این است که ما اساسا چه نیازی به وجود روح غیرمادی داریم؟ اگر روح جایی‌ست که احساسات، عواطف، تفکرات، خاطرات، تصمیمات و همه‌ی استدلال‌های ما در درون آن صورت می‌گیرد، خب ما دیگر نیازی به روح نداریم. چون همه‌ی آن چیزی که گفته شد درون مغز ما اتفاق می‌افتد و اتفاقا جایگاه تک تک موارد مذکور نیز در مغزمان مشخص است. اصلا این فعالیت‌ها مختص مغز انسان است. مثلا حافظه را در نظر بگیرید. اگر روح یک امر غیرمادی و جدای از بدن انسان است و حافظه نیز چیزی درون روح انسان است، چطور وقتی یک ضربه‌ی محکم به سر یک‌ شخص می‌خورد، او حافظه‌اش را از دست می‌دهد؟ یا مثلا فردی که در اثر ابتلا به اوتیسم، از کودکی دارای اختلالات شناختی و عاطفی باشد، آیا روح او دارای اوتیسم است؟ مگر روح که یک چیز غیرمادی‌ست به بیماری مبتلا می‌شود؟ یا مثلا اگر به وسیله‌ی برخی داروهای شیمیایی، فرد دچار افسردگی شود، چطور می‌توان این افسردگی را به روح نسبت داد؟ حال اینکه ما دقیقا می‌دانیم که کاهش دوپامین و سروتونین در مغز به افسردگی منجر می‌شود. ما چه نیازی به وجود روح داریم؟



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#science #neuroscience #cognitivescience #soul #spirit #abaebad
❤5👍4👏2👎1
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾


@AbaEbad
لطفا گول این حرف‌ها که در گذشته مردم چون غذاهای سالم‌تری می‌خورده‌اند و بیشتر عمر می‌کرده‌اند را نخورید. این حرف‌هایی که امروزه عده‌ای راجع به علم می‌زنند، پر از مغالطات است. نمودار زیر افزایش امید به زندگی در بدو تولد در انسان‌ها را طی دویست سال اخیر نشان می‌دهد. هر نمودار دیگری نیز که پیدا کنید، همین را نشان می‌دهد. یعنی کسی که در سال ۱۸۰۰ به دنیا می‌آمده، به احتمال بالا، نهایتا ۳۱ سال یا کمی کمتر و بیشتر عمر می‌کرده است. اینکه شما یک‌ پیرمرد یا پیرزن را امروز می‌بینید که صد سال عمر کرده، باید بدانید که او جزو معدود معدود معدود افرادی بوده که از انواع بلایا و بیمار‌ی‌ها جان سالم به در برده است. شما ۹۹/۹۹ درصدی که در سنین جوانی و میانسالی مرده‌اند را هیچوقت ندیده‌اید و تنها بازماندگانشان را دیده اید. از طرف دیگر، این کسی که تا این سن زنده مانده، آنقدر بدن قوی‌ داشته که انواع و اقسام بیماری‌ها و کمبود‌ها را پشت سر گذاشته است و در مسابقه‌ی زندگی از بقیه جلو‌ زده است. "شاید‌" در گذشته انسان‌ها شادتر بوده‌اند‌ و‌ از نظر روحی و روانی، زندگی با کیفیت‌تری داشته اند، اما از لحاظ فیزیکی و بدنی، خیر.


همین‌ امروز اگر شما به همراه گروهی از دوستانتان، به یک روستای دور افتاده بروید و سعی کنید با اطلاعاتی در حد همان اطلاعات شخصی که دویست سال پیش زندگی می‌کرده، زندگی کنید. شاید زندگی شادتر و آرام‌تریرا تجربه کنید، اما بعد از چند سال احتمالا یکی یکی بر اثر ابتلا به انواع بیماری‌ها و در اثر انواع کمبودها، از دور خارج می‌شوید. فرض کنید شما اطلاعات علمی امروز راجع به آبله‌ی گاوی را نداشته باشید. مدتی بعد یکی از دوستانتان به آبله مبتلا می‌شود و از دور خارج می‌شود. روزی سگ‌های ولگرد به اطراف روستا می‌آیند و دوست دیگری را گاز می‌گیرند و آن دوست شما، در اثر ابتلا به هاری چند‌ روز بعدش می‌میرد. شما چون یخچال ندارید ناچارید گوشت‌ها را نمک سود و دودی کنید. به خاطر فلزات سنگینی که درون نمک خام است و به خاطر کربن فعالی که سطح گوشت‌های دودی را پوشانده است، دوستانتان یکی یکی به سرطان مبتلا می‌شوند و از دور خارج می‌شوند.


بعد از مدتی تعدادی از زوج‌ها به فکر زاد و ولد می‌افتند. چون آزمایش ژنتیکی وجود ندارد، نوزادانی که به دنیا می‌آیند، یکی‌ در میان دارای انواع و اقسام نقص‌های ژنتیکی به دنیا می‌آیند. چند‌ وقت بعد، چندتایی از آن‌هایی که سالم به دنیا آمده اند، به فلج اطفال دچار می‌شوند. چون شما واکسن فلج اطفال ندارید و‌ اصلا نمی‌دانید این بیماری چیست و‌ دمنوش‌ها و جن‌گیری و طلسم و جادو هم از پس این بیماری بر نمی‌آید. یک روز آنفلوآنزا در این‌ روستا می‌افتد و چند نفری هم در اثر ابتلا به آنفلوآنزا از بین می‌روند. شما حتی نمی‌دانید که آیا تمام مواد مغذی لازم به بدنتان می‌رسد یا نه. و بسیاری موارد دیگر. این واقعیت دنیای دیروز است. پس حرف‌هایی که زده می‌شود که علم به چه درد ما می‌خورد را خیلی جدی نگیرید. همین نمودار زیر نشان می‌دهد که علم به چه درد ما می‌خورد. اگر این نمودار را قبول ندارید، خیلی راحت بروید و از قدیمی‌تر‌هایتان که اکنون هشتاد نود سال عمر دارند، بپرسید که چه تعداد از برادر و خواهرهایشان در همان دوران نوزادی و کودکی از بین رفته اند. بعد بروید از یک مادر جوان بپرسید که قبلا چند بچه را از دست داده است. آنوقت خواهید علم چه فایده ای داشته است.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#science #medicine #life #development #human #abaebad
👍11💯2