یک سوال خیلی ساده : چرا ما هنوز بیگ بنگ را میبینیم؟ ما هنوز تابش زمینهی کیهانی (CMB) را میبینیم و این تابش زمینهی کیهانی، نوریست که از بینگ بنگ به ما میرسد. اما چرا این نور قطع نمیشود؟ این سوالیست که همواره پرسیده میشود. حتما شنیدهاید که اگر خورشید در همین لحظه خاموش شود، ۸ دقیقه طول میکشد که آخرین فوتونهای آن به ما برسد و بعد زمین تاریک میشود. یعنی تا ۸ دقیقه بعد از خاموش شدن خورشید، ما همچنان آن را مشاهده میکنیم. همین مساله در مورد ستارهها و کهکشانها نیز وجود دارد. مثلا میگویند فلان ستاره صد هزار سال نوری با ما فاصله دارد. نوری که اکنون به ما میرسد، در واقع نوریست که صد هزار سال قبل از آن ستاره خارج شده است. همینطور اگر آن ستاره ناگهان منفجر شود، صد هزار سال طول میکشد که ما لحظهی انفجار را ببینیم. اما فقط یک لحظه و همان لحظهی انفجار، نه بیشتر.
حالا چطور است که نور حاصل از بیگبنگ، هنوز دارد به ما میرسد و قطع نمیشود. برای پاسخ به این سوال باید به دو موضوع التفات داشته باشیم. اول اینکه جهان هستی در حال انبساط است. یعنی ما مرتبا در حال دور شدن از لحظهی بیگ بنگ هستیم. فاصلهی ما با کهکشانهای دیگر نیز مرتبا در حال افزایش است. انگار که ما و همهی کهکشانهای دیگر، در سطح یک بادکنک در حال باد شدن قرار داریم. هرچقدر این بادکنک کیهان بیشتر باد میشود، فاصلهی ما از همدیگر زیادتر میشود. پس ما نسبت به آن لحظهی بیگ بنگ، یک جا ساکن نیستیم و در حال فرار از آن لحظه هستیم. اما نکتهی بعدی، تفاوت نور بیگبنگ با نور یک ستاره است. نور حاصل از یک ستاره، یک نور نقطهایست. یعنی این نور دارد از یک نقطه از فضا ساطع میشود. اما نور بیگ بنگ، از کل فضا ساطع میشود. ما در جایی دور، تنها نظاره گر بیگ بنگ نیستیم، بلکه ما خودمان جزئی از آن بوده ایم.
یعنی زمانی در ۱۳/۸ میلیارد سال قبل، از همین نقطهای که محل ماست نیز، نوری ساطع شده است. اجازه دهید با یک مثال این را بررسی کنیم. فرض کنید ما هزار نفریم که هرکدام از ما یک تفنگ آب پاش در دست داریم. ما هزار نفر در یک دایره جمع شده ایم. بعد با تفنگ آب پاش به سمت بیرون از دایره، آب را نشانه میرویم. همین که آب را شلیک میکنیم، همهی ما هزار نفر شروع به دویدن به بیرون از دایره میکنیم و همگی با سرعت بسیار بالا از مرکز دایره دور میشویم. در لحظات اول، آبی که نفرات وسط دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند. کمی که بیشتر میدویم آبی که نفرات دورتر از مرکز دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند و همینطور الی آخر. اما اگر سریعتر حرکت کنیم، شاید روزی به آبی که خودمان در آن لحظهی اول پرتاب کردهایم نیز برسیم. در مورد بیگ بنگ نیز همینطور است. ما با انبساط جهان در حال دور شدن از آن لحظهی اول هستیم. اما نوری که به ما میرسد، نوریست که از قسمتهای غیرمرکزی آن دایره پرتاب شده است. ما هنوز به نوری که خودمان پرتاب کردهایم نرسیده ایم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #cosmology #astrophysics #bigbang #abaebad
حالا چطور است که نور حاصل از بیگبنگ، هنوز دارد به ما میرسد و قطع نمیشود. برای پاسخ به این سوال باید به دو موضوع التفات داشته باشیم. اول اینکه جهان هستی در حال انبساط است. یعنی ما مرتبا در حال دور شدن از لحظهی بیگ بنگ هستیم. فاصلهی ما با کهکشانهای دیگر نیز مرتبا در حال افزایش است. انگار که ما و همهی کهکشانهای دیگر، در سطح یک بادکنک در حال باد شدن قرار داریم. هرچقدر این بادکنک کیهان بیشتر باد میشود، فاصلهی ما از همدیگر زیادتر میشود. پس ما نسبت به آن لحظهی بیگ بنگ، یک جا ساکن نیستیم و در حال فرار از آن لحظه هستیم. اما نکتهی بعدی، تفاوت نور بیگبنگ با نور یک ستاره است. نور حاصل از یک ستاره، یک نور نقطهایست. یعنی این نور دارد از یک نقطه از فضا ساطع میشود. اما نور بیگ بنگ، از کل فضا ساطع میشود. ما در جایی دور، تنها نظاره گر بیگ بنگ نیستیم، بلکه ما خودمان جزئی از آن بوده ایم.
یعنی زمانی در ۱۳/۸ میلیارد سال قبل، از همین نقطهای که محل ماست نیز، نوری ساطع شده است. اجازه دهید با یک مثال این را بررسی کنیم. فرض کنید ما هزار نفریم که هرکدام از ما یک تفنگ آب پاش در دست داریم. ما هزار نفر در یک دایره جمع شده ایم. بعد با تفنگ آب پاش به سمت بیرون از دایره، آب را نشانه میرویم. همین که آب را شلیک میکنیم، همهی ما هزار نفر شروع به دویدن به بیرون از دایره میکنیم و همگی با سرعت بسیار بالا از مرکز دایره دور میشویم. در لحظات اول، آبی که نفرات وسط دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند. کمی که بیشتر میدویم آبی که نفرات دورتر از مرکز دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند و همینطور الی آخر. اما اگر سریعتر حرکت کنیم، شاید روزی به آبی که خودمان در آن لحظهی اول پرتاب کردهایم نیز برسیم. در مورد بیگ بنگ نیز همینطور است. ما با انبساط جهان در حال دور شدن از آن لحظهی اول هستیم. اما نوری که به ما میرسد، نوریست که از قسمتهای غیرمرکزی آن دایره پرتاب شده است. ما هنوز به نوری که خودمان پرتاب کردهایم نرسیده ایم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #cosmology #astrophysics #bigbang #abaebad
❤1👍1💯1
الان که دیگر سالهاست همه آپارتماننشین شدهاند. ولی خوشبختانه کودکی من در نیشابور گذشت و بیشتر زمان کودکی را نیز در حیاط خانه و کوچه گذارندم. مخصوصا تابستان که بساط آب بازی به راه بود. فکر میکنم هرکسی در کودکی در حیاط خانه، این آزمایش را انجام داده که انگشتش را در دهانهی شلنگ فرو کند و افزایش سرعت آب را ببیند. مثلا در کارتون پلنگ صورتی یک بار پلنگ صورتی شلنگ رنگ همسایهاش را گره زد و این شلنگ متورم شد و ترکید و همه جا صورتی شد. ما هم انتظار داشتیم که اگر دهانهی شلنگ را ببندیم همین اتفاق بیفتد. یا مثلا فکر میکردیم که با توجه به اینکه وقتی انگشتمان را در دهانهی شلنگ فرو میکنیم، سرعت آب خروجی از شلنگ افزایش مییابد، ما تا کجا میتوانیم این کار را ادامه دهیم و بیشترین حدی که این آب را پرتاب کنیم چقدر است؟ یا تلاش برای جابجا کردن یک سنگ کوچک به وسیلهی آب.
گویی هر کودکی دانشمند به دنیا میآید و میخواهد همه چیز دنیا را بفهمد. اما بعدا کم کم مدرسه و جامعه، این دانشمند کوچک را میکشند و به او القا میکنند که هرچیزی ما گفتیم درست است و تو همان را یاد بگیر و جهان را به همین شکلی که ما شناختهایم تو هم بشناس. آنوقت میبینید وقتی آدم بزرگ میشود، بیشتر از اینکه سوال داشته باشد، جواب دارد. بگذریم. غرض از بیان این مثال و این همه آسمان ریسمان بافتن اینکه انگار در فضا هم یک نفر از بازی با شلنگ و آب خوشش آمده و انگشتش را در دهانهی شلنگ گذاشته است و جریان سریعی مانند همان پاشیدن آب از سر شلنگ ایجاد کرده است که به آن جتهای اخترفیزیکی یا astrophysical jets گفته میشود. البته ما به آب خروجی از آن شلنگ وقتی که دهانهی آن باریک میشود نیز جت آب میگوییم. جتهای اخترفیزیکی، پرتوهایی از مواد یونیزه شده هستند که به صورت همسو و با سرعت بسیار بالا از مرکز برخی اجرام کیهانی مانند سیاهچالهها و ستارههای نوترونی خارج میشود.
سرعت برخی از این جتها نزدیک به سرعت نور است. طول این جتها نیز بسیار متفاوت است و بعضی از آنها مواد را تا شش هزار سال نوری آن طرفتر پرتاب میکنند. علت شکلگیری جت آب در مثال کودکان این است که فشار آب قبل از دهانه بسیار زیاد است و به خاطر تنگ بودن دهانه، فشار تبدیل به سرعت میشود و آب با سرعت بسیار بالا خارج میشود. اما در مورد جتهای اخترفیزیکی، دیواره و دهانهای وجود ندارد که فشار را تبدیل به سرعت کند. اصلا شلنگ و لوله و دیوارهای وجود ندارد. دانشمندان هنوز نحوهی شکلگیری این جتهای غول پیکر و پرانرژی را دقیقا نمیدانند. اما نظریهای که اکنون در این رابطه وجود دارد این است که میدان مغناطیسی خود آن جرم آسمانی، نقش همان دیوارهی شلنگ را ایفا میکند و باعث میشود مواد از یک نقطهی محدود به خارج پرتاب شوند. بالاخره حتما یک نفر دستش را جلوی شلنگ گرفته است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #astrophysics #cosmos #child #abaebad
گویی هر کودکی دانشمند به دنیا میآید و میخواهد همه چیز دنیا را بفهمد. اما بعدا کم کم مدرسه و جامعه، این دانشمند کوچک را میکشند و به او القا میکنند که هرچیزی ما گفتیم درست است و تو همان را یاد بگیر و جهان را به همین شکلی که ما شناختهایم تو هم بشناس. آنوقت میبینید وقتی آدم بزرگ میشود، بیشتر از اینکه سوال داشته باشد، جواب دارد. بگذریم. غرض از بیان این مثال و این همه آسمان ریسمان بافتن اینکه انگار در فضا هم یک نفر از بازی با شلنگ و آب خوشش آمده و انگشتش را در دهانهی شلنگ گذاشته است و جریان سریعی مانند همان پاشیدن آب از سر شلنگ ایجاد کرده است که به آن جتهای اخترفیزیکی یا astrophysical jets گفته میشود. البته ما به آب خروجی از آن شلنگ وقتی که دهانهی آن باریک میشود نیز جت آب میگوییم. جتهای اخترفیزیکی، پرتوهایی از مواد یونیزه شده هستند که به صورت همسو و با سرعت بسیار بالا از مرکز برخی اجرام کیهانی مانند سیاهچالهها و ستارههای نوترونی خارج میشود.
سرعت برخی از این جتها نزدیک به سرعت نور است. طول این جتها نیز بسیار متفاوت است و بعضی از آنها مواد را تا شش هزار سال نوری آن طرفتر پرتاب میکنند. علت شکلگیری جت آب در مثال کودکان این است که فشار آب قبل از دهانه بسیار زیاد است و به خاطر تنگ بودن دهانه، فشار تبدیل به سرعت میشود و آب با سرعت بسیار بالا خارج میشود. اما در مورد جتهای اخترفیزیکی، دیواره و دهانهای وجود ندارد که فشار را تبدیل به سرعت کند. اصلا شلنگ و لوله و دیوارهای وجود ندارد. دانشمندان هنوز نحوهی شکلگیری این جتهای غول پیکر و پرانرژی را دقیقا نمیدانند. اما نظریهای که اکنون در این رابطه وجود دارد این است که میدان مغناطیسی خود آن جرم آسمانی، نقش همان دیوارهی شلنگ را ایفا میکند و باعث میشود مواد از یک نقطهی محدود به خارج پرتاب شوند. بالاخره حتما یک نفر دستش را جلوی شلنگ گرفته است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #astrophysics #cosmos #child #abaebad
❤4👍3
تصویر : دنیل دی لوئیس که در فیلمهای زیادی نقش آفرینی نکرده، اما هر بار هم که بازی کرده، از بابت بازی بینظیرش، جوایز جشنوارههای مختلف را درو کرده است. مصداق بارز این بیت از بوستان سعدی که صد انداختی تیر و هر صد خطاست، اگر هوشمندی یک انداز و راست.
@AbaEbad
@AbaEbad
سریال بسیار زیبای هزاردستان اثر بینظیر زنده یاد علی حاتمی، یک سریال پانزده قسمتیست و طول هر قسمت از آن نیز ۴۵ دقیقه است. ساخت این سریال از سال ۵۸ تا سال ۶۶ طول کشیده. یعنی ۸ سال! برای پانزده قسمت یا به عبارتی، ۶ ماه برای هر قسمت وقت گذاشته شده است. علی حاتمی برای ساخت این سریال حتی شهرک سینمایی غزالی را ساخت. خودش جایی میگوید که در زمان شروع ساخت این سریال جوان بوده و وقتی ساخت سریال به پایان رسیده، پیرمردی از شهرک سینمایی خارج شده است. جای دیگری میگوید که فیلمنامهی آن ۸ تا ۱۰ بار بازنویسی شده است. شما این موضوع را میتوانید در تمام طول این سریال زیبا نیز مشاهده کنید. ۶ ماه برای هر قسمت یعنی روی تک تک جزئیات صحنه و تک تک کلمات و حالات چهرهی بازیگران فکر شده. صحنههای مختلف سریال نیز بارها و بارها فیلمبرداری شده تا در نهایت این اثر ماندگار خلق شده است.
این روحیهی علی حاتمی برای من خیلی الهام بخش و جذاب است. اینکه شخصی اینقدر در کارش عمیق باشد و برای بیرون دادن کار، عجلهای نداشته باشد، از دید من بسیار با ارزش و البته کمیاب است. علی حاتمی حتی برای آخرین فیلمش یعنی فیلم جهان پهلوان تختی نیز از سال ۷۰ تا ۷۵ مشغول مطالعه و تحقیق بود. با اینکه در این سالها مشخص شده بود که به سرطان مبتلاست، باز هم در بیرون دادن این اثر، عجله نمیکرد تا کاری سطحی به مخاطب عرضه نکند. هرچند که متاسفانه مدت کوتاهی بعد از آغاز ساخت فیلم، از دنیا رفت. ما همین مساله را در مورد شخصیتهای بزرگ دیگری نیز میبینیم. مثلا فردوسی به گفتهی خودش، شاهنامه را در طی سی سال سروده است. یا سعدی که در ۲۰ سالگی از شیراز خارج شد و سی سال به گوشه و کنار جهان رفت و تازه در ۵۰ سالگی، نگارش دو اثر جاودانهاش یعنی بوستان و گلستان آغاز نمود.
خلق یک اثر عمیق و ماندگار، کار یک روز و دو روز نیست و حتما به یک پشتوانهی فکری قوی نیاز دارد. اگر اثری اینچنین نباشد، یا شناخته نمیشود و یا اگر شناخته شود، خیلی زود به دست فراموشی سپرده خواهد شد. اما میبینید که امروز از هر چند نفر، یک نفر کتابی منتشر کرده و با افتخار هرجا میرود، خودش را نویسندهی فلان کتاب معرفی میکند. ولی اگر دنبالش را بگیرید میبینید که با هزار منت و بیچارگی، ناشری را راضی کرده که کتابش را بدون حق الزحمه چاپ کند. حالا غیر از خودش و اطرافیانش، کسی اسم آن کتاب را نشنیده است و احتمالا بعد از چند سال، خودش نیز اسم کتاب را از یاد خواهد برد. غرض اینکه انسان نباید غوره نشده، مویز گردد. به قول حضرت مولانا که میگوید : مدتی این مثنوی تاخیر شد، مهلتی بایست تا خون شیر شد، آدم بهتر است یک مدت در بیرون دادن مثنویاش تاخیر کند تا که حداقل افکارش جا بیفتد.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#society #philosophy #impact #impactful #abaebad
این روحیهی علی حاتمی برای من خیلی الهام بخش و جذاب است. اینکه شخصی اینقدر در کارش عمیق باشد و برای بیرون دادن کار، عجلهای نداشته باشد، از دید من بسیار با ارزش و البته کمیاب است. علی حاتمی حتی برای آخرین فیلمش یعنی فیلم جهان پهلوان تختی نیز از سال ۷۰ تا ۷۵ مشغول مطالعه و تحقیق بود. با اینکه در این سالها مشخص شده بود که به سرطان مبتلاست، باز هم در بیرون دادن این اثر، عجله نمیکرد تا کاری سطحی به مخاطب عرضه نکند. هرچند که متاسفانه مدت کوتاهی بعد از آغاز ساخت فیلم، از دنیا رفت. ما همین مساله را در مورد شخصیتهای بزرگ دیگری نیز میبینیم. مثلا فردوسی به گفتهی خودش، شاهنامه را در طی سی سال سروده است. یا سعدی که در ۲۰ سالگی از شیراز خارج شد و سی سال به گوشه و کنار جهان رفت و تازه در ۵۰ سالگی، نگارش دو اثر جاودانهاش یعنی بوستان و گلستان آغاز نمود.
خلق یک اثر عمیق و ماندگار، کار یک روز و دو روز نیست و حتما به یک پشتوانهی فکری قوی نیاز دارد. اگر اثری اینچنین نباشد، یا شناخته نمیشود و یا اگر شناخته شود، خیلی زود به دست فراموشی سپرده خواهد شد. اما میبینید که امروز از هر چند نفر، یک نفر کتابی منتشر کرده و با افتخار هرجا میرود، خودش را نویسندهی فلان کتاب معرفی میکند. ولی اگر دنبالش را بگیرید میبینید که با هزار منت و بیچارگی، ناشری را راضی کرده که کتابش را بدون حق الزحمه چاپ کند. حالا غیر از خودش و اطرافیانش، کسی اسم آن کتاب را نشنیده است و احتمالا بعد از چند سال، خودش نیز اسم کتاب را از یاد خواهد برد. غرض اینکه انسان نباید غوره نشده، مویز گردد. به قول حضرت مولانا که میگوید : مدتی این مثنوی تاخیر شد، مهلتی بایست تا خون شیر شد، آدم بهتر است یک مدت در بیرون دادن مثنویاش تاخیر کند تا که حداقل افکارش جا بیفتد.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#society #philosophy #impact #impactful #abaebad
❤3👍3🔥1
تصویر: طرح فرضی از یک شتابدهندهی ذرات در اطراف ماه. محاسبات نشان میدهد که برای آزمایش نظریهی ریسمان، ما به شتابدهندههایی در ابعاد حتی کهکشانی نیاز داریم. آیا روزی میتوان به جای ساخت چنین شتاب دهنده ای، آن را شبیه سازی کرد؟
@AbaEbad
@AbaEbad
از ابتدای ابداع روش علمی تا به امروز، مهمترین معیار سنجش نظریات علمی، آزمایشات و مشاهدات بوده است. هرچقدر هم یک ایده یا یک نظریه زیبا و جذاب به نظر برسد، تا وقتی که با مشاهدات ما همخوانی نداشته باشد، علم نیست. اما خود این آزمایش دقیقا چیست؟ آیا ما اکنون و با پیشرفت سیستمهای محاسباتی، میتوانیم شبیه سازی ها را نیز به عنوان قسمی از آزمایش به حساب بیاوریم؟ این سوالیست که فیلسوفان عرصهی فلسفهی علم، اکنون باید به آن پاسخ دهند. شبیهسازیهای کامپیوتری هر روز دقیق و دقیقتر میشوند. حالا دیگر ما در شبیه سازیهای کامپیوتری، چیزهایی را میتوانیم مشاهده کنیم که در جهان واقعی برایمان قابل مشاهده نیست. مثلا ابعاد بسیار کوچکی که دستگاههای اندازه گیری ما قادر به اندازه گیری آنها نیست و یا آزمایشاتی که نیاز به آزمایشگاههایی در ابعاد کهکشان دارد. البته شبیه سازی یک تفاوت اساسی با آزمایشات دارد.
دشواری به رسمیت شناختن آن به عنوان یک آزمایش علمی نیز از همین موضوع ناشی میشود. شما در آزمایشگاه وقتی چیزی را آزمایش میکنید، به قوانین حاکم بر جهان تسلط ندارید. این قوانین آنجا هستند و شما صرفا خروجی آنها را مشاهده میکنید. مثلا افتادن یک سنگ در اثر جاذبه را در نظر بگیرید. شما میخواهید ببینید اگر یک نفر از بالای یک ساختمان ده طبقه، سنگی را رها کند، سرعت سنگ در زمان رسیدن به زمین چقدر است. شما قوانین حرکت نیوتن را در دفتر یادداشت خود دارید و آزمایش را انجام میدهید. وقتی سنگ به زمین رسید، سرعتش را اندازه گیری میکنید و میبینید که بله، قوانین حرکت نیوتن، به درستی سرعت سنگ را ۲۵ متر بر ثانیه پیش بینی کرد. اندازه گیری شما نیز ۲۵ متر بر ثانیه را نشان میدهد. اما اگر شخصی هزار سال قبل از اینکه نیوتن این قوانین را ارائه دهد، سرعت سنگ را تحت همین شرایط اندازه میگرفت، او نیز ۲۵ متر بر ثانیه به دست میآورد.
در واقع نیوتن برای طبیعت قانون وضع نکرده که طبیعت از آن پیروی کند. نیوتن قانون حاکم بر طبیعت را فهمیده است. اما در شبیه سازی چطور؟ در شبیه سازی من برای کامپیوترم این قوانین را تعریف و وضع میکنم و به او میگویم قانون حاکم بر حرکت در این دنیای شبیه سازی این است و تو باید از این قانون پیروی کنی. آن وقت در همان محیط شبیه سازی، کامپیوتر سرعت سنگ در هنگام رسیدن به زمین را ۲۵ متر بر ثانیه محاسبه میکند و به من میدهد.کامپیوتر این کار را طبق قوانینی که نیوتن قبلا از مشاهدهی طبیعت به آنها رسیده است، انجام میدهد. امااا (با تاکید) گاهی اوقات، با اینکه قوانین حاکم را میدانیم، به دلایلی مانند ابعاد سیستم، دینامیک پیچیدهی سیستم یا هزینه بر بودن آزمایشات یا هر دلیل دیگری، دست به شبیه سازی میزنیم. اتفاقا این شبیهسازیها روز بروز در حال دقیقتر شدن است و پیشبینی آن به اندازه گیریها نزدیکتر میشود. حالا باید پرسید که تحت چه شرایطی ما میتوانیم از شبیه سازی برای اکتشافات علمی استفاده کنیم؟
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #mathematics #simulation #model #abaebad
دشواری به رسمیت شناختن آن به عنوان یک آزمایش علمی نیز از همین موضوع ناشی میشود. شما در آزمایشگاه وقتی چیزی را آزمایش میکنید، به قوانین حاکم بر جهان تسلط ندارید. این قوانین آنجا هستند و شما صرفا خروجی آنها را مشاهده میکنید. مثلا افتادن یک سنگ در اثر جاذبه را در نظر بگیرید. شما میخواهید ببینید اگر یک نفر از بالای یک ساختمان ده طبقه، سنگی را رها کند، سرعت سنگ در زمان رسیدن به زمین چقدر است. شما قوانین حرکت نیوتن را در دفتر یادداشت خود دارید و آزمایش را انجام میدهید. وقتی سنگ به زمین رسید، سرعتش را اندازه گیری میکنید و میبینید که بله، قوانین حرکت نیوتن، به درستی سرعت سنگ را ۲۵ متر بر ثانیه پیش بینی کرد. اندازه گیری شما نیز ۲۵ متر بر ثانیه را نشان میدهد. اما اگر شخصی هزار سال قبل از اینکه نیوتن این قوانین را ارائه دهد، سرعت سنگ را تحت همین شرایط اندازه میگرفت، او نیز ۲۵ متر بر ثانیه به دست میآورد.
در واقع نیوتن برای طبیعت قانون وضع نکرده که طبیعت از آن پیروی کند. نیوتن قانون حاکم بر طبیعت را فهمیده است. اما در شبیه سازی چطور؟ در شبیه سازی من برای کامپیوترم این قوانین را تعریف و وضع میکنم و به او میگویم قانون حاکم بر حرکت در این دنیای شبیه سازی این است و تو باید از این قانون پیروی کنی. آن وقت در همان محیط شبیه سازی، کامپیوتر سرعت سنگ در هنگام رسیدن به زمین را ۲۵ متر بر ثانیه محاسبه میکند و به من میدهد.کامپیوتر این کار را طبق قوانینی که نیوتن قبلا از مشاهدهی طبیعت به آنها رسیده است، انجام میدهد. امااا (با تاکید) گاهی اوقات، با اینکه قوانین حاکم را میدانیم، به دلایلی مانند ابعاد سیستم، دینامیک پیچیدهی سیستم یا هزینه بر بودن آزمایشات یا هر دلیل دیگری، دست به شبیه سازی میزنیم. اتفاقا این شبیهسازیها روز بروز در حال دقیقتر شدن است و پیشبینی آن به اندازه گیریها نزدیکتر میشود. حالا باید پرسید که تحت چه شرایطی ما میتوانیم از شبیه سازی برای اکتشافات علمی استفاده کنیم؟
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #mathematics #simulation #model #abaebad
👏3❤1👍1
شما وقتی ناراحت باشید، چطور خودتان را خوشحال میکنید؟ آیا صبر میکنید تا دوباره حالتان روبراه شود؟ اگر کمی ناراحتتر باشید چطور؟ مثلا کمی قدم میزنید؟ یا دوستی را ملاقات میکنید؟ یا اینکه یک فیلم کمدی میبینید تا کمی ببخندید؟ اگر ناراحتیتان از این حرفها بیشتر باشد چطور؟ شاید کمی گریه میکنید تا سبک شوید. اگر خیلی بیشتر ناراحت باشید، اطرافیانتان به شما پیشنهاد میکنند که به یک سفر بروید یا مثلا شرکت در برنامههای طبیعتگردی را آغاز کنید. اگر از این هم بیشتر ناراحت باشید، شاید کار بزرگی را آغاز کنید که به قول استاد دیداد، غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کنید. اگر خیلی خیلی ناراحت باشید و این ناراحتی مدت زیادی به طول بیانجامد و هیچ نشانهای از بهبودی در خود مشاهده نکنید و تاثیر آن به حدی شود که زندگی روزمرهی شما تحت الشعاع قرار بگیرد، آنوقت احتمالا کم کم به مراجعه به یک روانشناس و تراپیست فکر میکنید.
با پرس و جو از دوست و آشنا، یک روانشناس خوب که هم در کار خودش، تخصص علمی دارد و مهمل نمیبافد و هم اینکه معنای انسانیت را به درستی درک کرده است، پیدا میکنید. البته ممکن است قبل از آن، مدتی از زمان و پولتان را پیش تراپیستهای دیگر از دست داده باشید و تاثیر مثبتی نیز در احوالتان مشاهده نکرده باشید. آنوقت که آن روانشناس خوب را پیدا میکنید، او تازه میخواهد با شما صحبت کند، شخصیت شما را بشناسد، کمی از گذشتهتان بداند، به قول خودشان طرحواره ها را در شما پیدا کند. و البته هرچقدر هم آن روانشناس یا تراپیست کارش خوب باشد، باز هم تضمینی وجود ندارد که بعد از ۶ ماه یا یک سال حالتان کاملا خوب شود و مثل روز اولتان شوید. از طرف دیگر هزینهی زیادی نیز برای درمان پرداخته اید؛ قاعدتا نمیتوانید انتظار داشته باشید روانشناسی که کارش خوب است، کمتر از دیگران از شما پول بگیرد.
اما حالا فرض کنید در صد سال بعد زندگی میکنید. دانشمندان علوم اعصاب که حالا خودشان مردهاند، صد سال قبل زحمت کشیده اند و فهمیده اند که تمام حالات روحی و روانی ما، متاثر از الگوریتمهای شیمیایی درون بدن ماست. مثلا فهمیده اند علت افسردگی ترشح فلان مادهی شیمیایی در بدن است. یا علت آن بدخلقی فعال شدن فلان مکانیزم در مغز انسان است. حتی ناراحتی انسان از یک اتفاق ناگوار خارجی مثل از دست دادن یکی از نزدیکان یا شکست در یک رابطهی رمانتیک، در نهایت خودش را از طریق فعال کردن فرآیند دیگری در مغز انسان نشان میدهد. این دانشمندان وقتی این موضوع را فهمیدند، از خودشان پرسیدند که چرا ما یک دارویی درست نکنیم که این مکانیزمهای غم و ناراحتی را غیرفعال کند و برعکس آن مکانیزمهای شادی و خوشی را فعال کند؟ بعد از چند سال تحقیق روی آن دارو، توانستند دارویی بسازند که هیچ عوارض و ضرر و زیانی هم برای شخص ندارد. آنوقت در صد سال بعد، چه چیزی مانع این میشود که شما در زمان ناراحتی از این دارو استفاده نکنید؟
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #psychology #neuroscience #biochemistry #abaebad
با پرس و جو از دوست و آشنا، یک روانشناس خوب که هم در کار خودش، تخصص علمی دارد و مهمل نمیبافد و هم اینکه معنای انسانیت را به درستی درک کرده است، پیدا میکنید. البته ممکن است قبل از آن، مدتی از زمان و پولتان را پیش تراپیستهای دیگر از دست داده باشید و تاثیر مثبتی نیز در احوالتان مشاهده نکرده باشید. آنوقت که آن روانشناس خوب را پیدا میکنید، او تازه میخواهد با شما صحبت کند، شخصیت شما را بشناسد، کمی از گذشتهتان بداند، به قول خودشان طرحواره ها را در شما پیدا کند. و البته هرچقدر هم آن روانشناس یا تراپیست کارش خوب باشد، باز هم تضمینی وجود ندارد که بعد از ۶ ماه یا یک سال حالتان کاملا خوب شود و مثل روز اولتان شوید. از طرف دیگر هزینهی زیادی نیز برای درمان پرداخته اید؛ قاعدتا نمیتوانید انتظار داشته باشید روانشناسی که کارش خوب است، کمتر از دیگران از شما پول بگیرد.
اما حالا فرض کنید در صد سال بعد زندگی میکنید. دانشمندان علوم اعصاب که حالا خودشان مردهاند، صد سال قبل زحمت کشیده اند و فهمیده اند که تمام حالات روحی و روانی ما، متاثر از الگوریتمهای شیمیایی درون بدن ماست. مثلا فهمیده اند علت افسردگی ترشح فلان مادهی شیمیایی در بدن است. یا علت آن بدخلقی فعال شدن فلان مکانیزم در مغز انسان است. حتی ناراحتی انسان از یک اتفاق ناگوار خارجی مثل از دست دادن یکی از نزدیکان یا شکست در یک رابطهی رمانتیک، در نهایت خودش را از طریق فعال کردن فرآیند دیگری در مغز انسان نشان میدهد. این دانشمندان وقتی این موضوع را فهمیدند، از خودشان پرسیدند که چرا ما یک دارویی درست نکنیم که این مکانیزمهای غم و ناراحتی را غیرفعال کند و برعکس آن مکانیزمهای شادی و خوشی را فعال کند؟ بعد از چند سال تحقیق روی آن دارو، توانستند دارویی بسازند که هیچ عوارض و ضرر و زیانی هم برای شخص ندارد. آنوقت در صد سال بعد، چه چیزی مانع این میشود که شما در زمان ناراحتی از این دارو استفاده نکنید؟
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #psychology #neuroscience #biochemistry #abaebad
❤2👍1
اگر روزی قرص شادی ساخته شود و مشخص شود که هیچگونه عوارضی نیز ندارد، آیا حاضرید در هنگام ناراحتی از آن مصرف کنید؟
Anonymous Poll
59%
بله
41%
خیر
0%
نظر دیگری دارم، کامنت میکنم
مدتی قبل دوست قدیمیام کاوه، این ویدئو را در گروه دوستانه تلگرامیمان گذاشت. این ویدئو کاوه را در حال بریدن شاخههای خرما نشان میدهد. فصل فصل برداشت خرما بود. توضیح میداد که این شاخه چون خرمای آن خودش قبلا خشک شده، میتوان آن را مستقیما روی چادر انداخت. اگر خرما هنوز تر باشد، باید آن را به طناب بست و آهسته آهسته به پایین نخل فرستاد. میگفت امسال همهی مرداسنگها (نوعی خرما) خراب شده اند و باید همهش را بدهیم دامها بخورند. بعضی از خاصویی (نوع دیگری از خرما) نیز خراب شدهاند و آنها نیز فقط به درد دام میخورند. پرسیدیم چرا اینطوری شده و آیا علتش آفتی بوده است؟ گفت این خرماها را قبلا وقتی آفت میزده، کشاورز با کمی سم مشکل را برطرف میکرده است. ولی حالا دیگر تغییرات آب و هوایی اینها را خراب کرده و خیلی نمیتوان در مقابلش کاری کرد و دستمان بسته است.
کاوه اهل حاجی آباد استاد هرمزگان است و نخلستانشان هم در روستاهای همان حوالی واقع شده است. وقتی این بحث شکل گرفت، دوست دیگری که او اهل رفسنجان است نیز سفرهی دلش را باز کرد. گفت ما امسال هنوز برداشت پسته را شروع نکرده ایم، در حالیکه هر سال این موقع برداشت را تمام کرده بودیم و معلوم نیست امسال چه بلایی سر محصولاتمان بیاید. گفتم علتش چیست؟ آیا بارندگی کمتر شده یا هوا گرمتر شده؟ گفت بارندگی خیلی فرق نکرده، ولی وضعیت هوا مدام تغییر میکند. اگر کلا سردتر یا کلا گرمتر میشد، شاید راهی وجود داشت. اما فکر میکنم اینکه مدام سرد و گرم میشود، درختانمان را گیج کرده است. فاصلهی (جادهای) حاجی آباد تا رفسنجان حدود ۳۰۰ کیلومتر است. تا جایی که از شهر خودم نیشابور نیز خبر دارم، کشاورزان و باغداران منطقهی ما نیز در حال تجربهی چنین مسائلی هستند. با اینکه فاصلهی رفسنجان تا نیشابور حدود ۱۲۰۰ کیلومتر و فاصلهی حاجی آباد تا نیشابور حدود ۱۲۵۰ کیلومتر است.
این سه شهر یعنی حاجی آباد، رفسنجان و نیشابور، سه اقلیم کاملا متفاوت از یکدیگر دارند. عرض جغرافیایی این سه شهر نیز تفاوت زیادی با یکدیگر دارد. با این وجود، هرکدام به صورت جداگانه، تغییرات اقلیمی را تجربه و تایید میکنند. اما شما اگر مثلا از پسته کاران کالیفرنیا هم بپرسید، احتمالا آنها نیز چنین تغییراتی را گزارش میدهند. شاید من اگر دوستی مصری و اهل قاهره داشتم و او نیز با نخلستانها و برداشت خرما آشنا بود، او نیز چنین تغییراتی را گزارش میداد. چرا که تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین، یک معضل جهانیست که گریبان همهی انسانها را میگیرد. ما آخرین معضل جهانی که همراه با تمام مردم جهان آن را پشت سر گذاشتیم، بحران کرونا بود. البته آنموقع یک تلاش جمعی و یک همکاری جهانی اتفاق افتاد تا اینکه خیلی زود این بحران رفع و رجوع شد. علتش هم این بود که سرعت این بحران، بسیار بالا و جلوی چشم ما بود. اما بحران تغییرات اقلیمی، "اکنون" با آن سرعت تاثیر نمیگذارد. شاید به همین خاطر است که مردم دنیا و به خصوص سیاستمداران و سرمایه داران، هنوز آن را چندان جدی نگرفته اند و بیشتر در حال شوآف مقابله با آن هستند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #agriculture #globalwarming #cilmatechange #abaebad
کاوه اهل حاجی آباد استاد هرمزگان است و نخلستانشان هم در روستاهای همان حوالی واقع شده است. وقتی این بحث شکل گرفت، دوست دیگری که او اهل رفسنجان است نیز سفرهی دلش را باز کرد. گفت ما امسال هنوز برداشت پسته را شروع نکرده ایم، در حالیکه هر سال این موقع برداشت را تمام کرده بودیم و معلوم نیست امسال چه بلایی سر محصولاتمان بیاید. گفتم علتش چیست؟ آیا بارندگی کمتر شده یا هوا گرمتر شده؟ گفت بارندگی خیلی فرق نکرده، ولی وضعیت هوا مدام تغییر میکند. اگر کلا سردتر یا کلا گرمتر میشد، شاید راهی وجود داشت. اما فکر میکنم اینکه مدام سرد و گرم میشود، درختانمان را گیج کرده است. فاصلهی (جادهای) حاجی آباد تا رفسنجان حدود ۳۰۰ کیلومتر است. تا جایی که از شهر خودم نیشابور نیز خبر دارم، کشاورزان و باغداران منطقهی ما نیز در حال تجربهی چنین مسائلی هستند. با اینکه فاصلهی رفسنجان تا نیشابور حدود ۱۲۰۰ کیلومتر و فاصلهی حاجی آباد تا نیشابور حدود ۱۲۵۰ کیلومتر است.
این سه شهر یعنی حاجی آباد، رفسنجان و نیشابور، سه اقلیم کاملا متفاوت از یکدیگر دارند. عرض جغرافیایی این سه شهر نیز تفاوت زیادی با یکدیگر دارد. با این وجود، هرکدام به صورت جداگانه، تغییرات اقلیمی را تجربه و تایید میکنند. اما شما اگر مثلا از پسته کاران کالیفرنیا هم بپرسید، احتمالا آنها نیز چنین تغییراتی را گزارش میدهند. شاید من اگر دوستی مصری و اهل قاهره داشتم و او نیز با نخلستانها و برداشت خرما آشنا بود، او نیز چنین تغییراتی را گزارش میداد. چرا که تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین، یک معضل جهانیست که گریبان همهی انسانها را میگیرد. ما آخرین معضل جهانی که همراه با تمام مردم جهان آن را پشت سر گذاشتیم، بحران کرونا بود. البته آنموقع یک تلاش جمعی و یک همکاری جهانی اتفاق افتاد تا اینکه خیلی زود این بحران رفع و رجوع شد. علتش هم این بود که سرعت این بحران، بسیار بالا و جلوی چشم ما بود. اما بحران تغییرات اقلیمی، "اکنون" با آن سرعت تاثیر نمیگذارد. شاید به همین خاطر است که مردم دنیا و به خصوص سیاستمداران و سرمایه داران، هنوز آن را چندان جدی نگرفته اند و بیشتر در حال شوآف مقابله با آن هستند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #agriculture #globalwarming #cilmatechange #abaebad
❤3👍2
Forwarded from Daydaad.com
خیلی از عوام الناسی که غُر میزنند "ایران جای زندگی کردن نیست"، ایران هم از سرشان زیادیست.
اینان در یک مملکت درست و حسابی زندگی میکردند، یک درصد همین چیزی که اینجا دارند را هم نمیداشتند.
در یک مثال واقعی، یک دلال لمپن که سر تا پای وجودش بیسوادی و تنبلی و کمفروشی و خرافات و انسانستیزی و بیعاری و منفعتطلبی است، برگشته و میگوید که ایران جای ماندن نیست!!!
مگر یک مملکت مترقی اروپایی با این سبک زندگی برای چنین کسی زمینهی ترقی فراهم میکند؟! اجازهی تصدی پایینترین مشاغل را هم به وی نمیدهد.
(ولی اینجا حداقل یک مغازهی بزرگ در بازار صاحب شده است!)
- دِیداد
پانوشت: حالا نخبهی فکری و فرهنگی و علمی و یا کارآفرینی غر بزند، یک چیزی؛ ولی اینانی که وجود خودشان جزء لاینفک مشکلات کنونی این مملکت است، حق غر زدن ندارند. اینان بالا غیرتاً خودشان را اصلاح کنند، ایران جای زندگی کردن میشود.
___
تکمله:
عوام الناس را احوال بسیار
عوام الناس را اقوال بسیار
عوام الناس خود اغیار باشند
بمعنی دور از اسرار باشند
عوام الناس جز دعوا ندانند
اگر دعوا کنند معنی ندانند
همه دیوند در صورت چو آدم
بصد باره ز اسب و گاو و خر کم
عوام الناس را احوال مشکل
عوام الناس را پایست درگل
عوام الناس این معنی ندانند
عوام الناس در دعوی بمانند
هر آنکس گفت چون منصور اسرار
به ساعت میزنندش بر سر دار
همی کن از عوام الناس پرهیز
ز اهل عام همچون تیر بگریز
عوام الناس خود خود را زبون کرد
پدویات جهالت سرنگون کرد
همی کوشند در آزار درویش
همی هستند در آرایش خویش
همه کورند و کر اندر حقیقت
نمیدانند اسرار طریقت
بچشم دل حقیقت کور باشند
از آن کز راه معنی دور باشند
به ظاهر جان اگر بینی دریشان
ولیکن در حقیقت مرده شان دان
به ظاهر زنده اما جان ندارند
اگر دانند جان جانان ندانند
حقیقت جان جانان مظهر نور
که او باشد ز چشم عام مستور
از ایشان خویشتن را دور میدار
از ایشان سر خود مستور میدار
- حضرت عطار
[در وصف "عوام الناس" / سی فصل / بخش ۲۱]
___
نقاشی پیوست: از آثار "جوزپه آرچیمبولدو" نقاش برجستهی ایتالیایی قرن شانزدهم.
___
@DaydaadDotCom
اینان در یک مملکت درست و حسابی زندگی میکردند، یک درصد همین چیزی که اینجا دارند را هم نمیداشتند.
در یک مثال واقعی، یک دلال لمپن که سر تا پای وجودش بیسوادی و تنبلی و کمفروشی و خرافات و انسانستیزی و بیعاری و منفعتطلبی است، برگشته و میگوید که ایران جای ماندن نیست!!!
مگر یک مملکت مترقی اروپایی با این سبک زندگی برای چنین کسی زمینهی ترقی فراهم میکند؟! اجازهی تصدی پایینترین مشاغل را هم به وی نمیدهد.
(ولی اینجا حداقل یک مغازهی بزرگ در بازار صاحب شده است!)
- دِیداد
پانوشت: حالا نخبهی فکری و فرهنگی و علمی و یا کارآفرینی غر بزند، یک چیزی؛ ولی اینانی که وجود خودشان جزء لاینفک مشکلات کنونی این مملکت است، حق غر زدن ندارند. اینان بالا غیرتاً خودشان را اصلاح کنند، ایران جای زندگی کردن میشود.
___
تکمله:
عوام الناس را احوال بسیار
عوام الناس را اقوال بسیار
عوام الناس خود اغیار باشند
بمعنی دور از اسرار باشند
عوام الناس جز دعوا ندانند
اگر دعوا کنند معنی ندانند
همه دیوند در صورت چو آدم
بصد باره ز اسب و گاو و خر کم
عوام الناس را احوال مشکل
عوام الناس را پایست درگل
عوام الناس این معنی ندانند
عوام الناس در دعوی بمانند
هر آنکس گفت چون منصور اسرار
به ساعت میزنندش بر سر دار
همی کن از عوام الناس پرهیز
ز اهل عام همچون تیر بگریز
عوام الناس خود خود را زبون کرد
پدویات جهالت سرنگون کرد
همی کوشند در آزار درویش
همی هستند در آرایش خویش
همه کورند و کر اندر حقیقت
نمیدانند اسرار طریقت
بچشم دل حقیقت کور باشند
از آن کز راه معنی دور باشند
به ظاهر جان اگر بینی دریشان
ولیکن در حقیقت مرده شان دان
به ظاهر زنده اما جان ندارند
اگر دانند جان جانان ندانند
حقیقت جان جانان مظهر نور
که او باشد ز چشم عام مستور
از ایشان خویشتن را دور میدار
از ایشان سر خود مستور میدار
- حضرت عطار
[در وصف "عوام الناس" / سی فصل / بخش ۲۱]
___
نقاشی پیوست: از آثار "جوزپه آرچیمبولدو" نقاش برجستهی ایتالیایی قرن شانزدهم.
___
@DaydaadDotCom
👎5👏4👍3
تصویر : صحنهای از فیلم زیبای درخشش (The shining 1980)، ساختهی استنلی کوبریک، با بازی درخشان جک نیکلسون
@AbaEbad
@AbaEbad
❤1
یک شب پاییزیست و دوست شما کاملا بیخبر به خانهی شما آمده است. او به شدت ترسیده و بسیار مضطرب است و نفسش بالا نمیآید. شما سریعا او را به درون خانه دعوت میکنید و برایش آب قند میآورید. رنگش مثل گچ سفید شده و مشخص است در شرایط پیچیدهای قرار دارد. بعد که کمی آرام شد، از او میپرسید چه اتفاقی افتاده است که باعث شده اینطور نگران و مضطرب باشد. او هم میگوید که اکنون نمیتواند برایتان توضیح دهد که دقیقا چه اتفاقی افتاده است، فقط یک قاتل روانی به دنبالش راه افتاده و میخواهد او را بکشد. شما از پنجره نگاه میکنید و میبینید که قاتل روانی دارد به سمت خانهی شما میآید و بعد از چند دقیقه، یک نفر در میزند. شما دوستتان را زیر تخت خواب پنهان میکنید و سپس میروید ببینید چه خبر است. قاتل روانی بعد از سلام و احوالپرسی از شما میپرسد که آیا فلانی یعنی همان دوستتان اینجاست؟
البته قاتل فقط میخواهد دوستتان را بکشد و با خود شما کاری ندارد و هرچیزی که شما به او بگویید او باور میکند و نگران این نیستید که اگر دروغ بگویید، او باور نکند و بخواهد خودش خانه را بگردد. حالا اما در مقابل این سوال قاتل قرار گرفتهاید که آیا فلانی در خانهی تو پنهان شده است؟ شما چه جوابی میدهید؟ شما در یک دوراهی اخلاقی قرار گرفتهاید. اگر راستش را بگویید که فلانی در خانهی من پنهان شده است، قاتل وارد خانه میشود و دوستتان را به قتل میرساند، اما شما راستش را گفتهاید. اگر راست نگویید و پاسخ دهید که خیر فلانی در خانهی من نیست و اینجا نیامده، قاتل بیخیال قتل میشود و میرود، اما شما دروغ گفتهاید. کدام را انتخاب میکنید؟ راستش را بگویید و دوستتان به قتل برسد یا دروغ بگویید و دوستتان را از مرگ حتمی نجات دهید. فکر نمیکنم کسی در پاسخ به این سوال شکی به خود راه بدهد. هرکسی در این شرایط دروغ خواهد گفت و دوستش را نجات خواهد داد.
این داستان هرچند یک داستان کاملا تخیلیست، اما یکی از اشکالات جدی وارد بر نگاه کانت در فلسفهی اخلاق را نشان میدهد. در اخلاق کانتی ما با امر مطلق یا الزام نامشروط (categorical imperative) مواجه هستیم. از نظر کانت دروغ، دروغ است و مطلقا و بدون در نظر گرفتن نتیجه، یک امر غیراخلاقیست. استدلال کانت برای اینکه دروغ مطلقا یک امر غیراخلاقیست، این است که اگر همهی انسانها دروغ بگویند، دیگر راستی باقی نمیماند و چون راستی وجود ندارد، دیگر دروغ هم معنی ندارد. انگار اگر دروغ را به کل انسانها تعمیم دهیم، خودش خودش را نقض میکند. پس دروغ، مطلقا و صرف نظر از نتیجه، یک امر غیراخلاقیست. اما با این مثال ما براحتی توانستیم نگاه کانت به اخلاق را به چالش بکشیم. در مثال فوق، کاملا واضح است که ما نباید راستش را به قاتل بگوییم، حتی اگر به قیمت دروغ گفتن باشد. اتفاقا اینجا خود دروغ گفتن، یک کار اخلاقیست. اما اخلاق کانتی یا همان اخلاق وظیفه گرا، پاسخی برای این سوال ندارد. این یکی از اشکالات جدی وارد بر اخلاق کانتیست.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#philosophy #morality #ethics #kant #abaebad
البته قاتل فقط میخواهد دوستتان را بکشد و با خود شما کاری ندارد و هرچیزی که شما به او بگویید او باور میکند و نگران این نیستید که اگر دروغ بگویید، او باور نکند و بخواهد خودش خانه را بگردد. حالا اما در مقابل این سوال قاتل قرار گرفتهاید که آیا فلانی در خانهی تو پنهان شده است؟ شما چه جوابی میدهید؟ شما در یک دوراهی اخلاقی قرار گرفتهاید. اگر راستش را بگویید که فلانی در خانهی من پنهان شده است، قاتل وارد خانه میشود و دوستتان را به قتل میرساند، اما شما راستش را گفتهاید. اگر راست نگویید و پاسخ دهید که خیر فلانی در خانهی من نیست و اینجا نیامده، قاتل بیخیال قتل میشود و میرود، اما شما دروغ گفتهاید. کدام را انتخاب میکنید؟ راستش را بگویید و دوستتان به قتل برسد یا دروغ بگویید و دوستتان را از مرگ حتمی نجات دهید. فکر نمیکنم کسی در پاسخ به این سوال شکی به خود راه بدهد. هرکسی در این شرایط دروغ خواهد گفت و دوستش را نجات خواهد داد.
این داستان هرچند یک داستان کاملا تخیلیست، اما یکی از اشکالات جدی وارد بر نگاه کانت در فلسفهی اخلاق را نشان میدهد. در اخلاق کانتی ما با امر مطلق یا الزام نامشروط (categorical imperative) مواجه هستیم. از نظر کانت دروغ، دروغ است و مطلقا و بدون در نظر گرفتن نتیجه، یک امر غیراخلاقیست. استدلال کانت برای اینکه دروغ مطلقا یک امر غیراخلاقیست، این است که اگر همهی انسانها دروغ بگویند، دیگر راستی باقی نمیماند و چون راستی وجود ندارد، دیگر دروغ هم معنی ندارد. انگار اگر دروغ را به کل انسانها تعمیم دهیم، خودش خودش را نقض میکند. پس دروغ، مطلقا و صرف نظر از نتیجه، یک امر غیراخلاقیست. اما با این مثال ما براحتی توانستیم نگاه کانت به اخلاق را به چالش بکشیم. در مثال فوق، کاملا واضح است که ما نباید راستش را به قاتل بگوییم، حتی اگر به قیمت دروغ گفتن باشد. اتفاقا اینجا خود دروغ گفتن، یک کار اخلاقیست. اما اخلاق کانتی یا همان اخلاق وظیفه گرا، پاسخی برای این سوال ندارد. این یکی از اشکالات جدی وارد بر اخلاق کانتیست.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#philosophy #morality #ethics #kant #abaebad
❤7👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئو : البته مراقب باشید با زبان این پدیده را امتحان نکنید. چون پیوند هیدروژنی خیلی قویست و آخرش مثل این بچه کارتان به گریه ختم میشود.
@AbaEbad
@AbaEbad
شاید مهمترین مهارتی که میبایست ما در مدرسه و دانشگاه فرامیگرفتیم، پرسشگریست. اینکه هرچیزی را هرچند بدیهی به نظر میرسد یا به ما تلقین شده که بدیهیست، مورد پرسش قرار دهیم. اما در مدرسه و دانشگاه ما دقیقا عکس این موضوع را فراگرفتهایم. در مدرسه و دانشگاه ما به جای یادگیری پرسشگری، پاسخهایی به پرسشهای پیشینیان را یاد گرفته ایم. آنوقت در موقعیتهای گوناگون، به جای سوال پرسیدن، جوابهایی که یاد گرفتهایم را عرضه میکنیم. ما به ندرت آموختهها و اندیشههای قبلیمان را مورد سوال قرار میدهیم. چرا که اصلا احتمال نمیدهیم که آنها اشتباه باشند. حال اینکه بزرگترین دستاوردهای علمی بشر، از نپذیرفتن (به ظاهر) بدیهیترین واقعیتهای علمی توسط یک دانشمند آغاز شده است. این پرسشگری به نظرم مهمترین شاخصهی یک دانشمند است. از همین بابت برای من سوالاتی که گاهی توسط مخاطبینم ذیل نوشتارها پرسیده میشود، همواره جذاب است.
اتفاقا نقطهی شروع بسیاری از نوشتارهایم نیز، پرسشهاییست که با خواندن بعضی از نوشتارهایم در ذهن مخاطبین شکل میگیرد. مثلا مدتی قبل که پستی راجع به علت افزایش حجم آب در هنگام یخ زدن، منتشر کرده بودم، یکی از مخاطبین پرسیده بود که چرا وقتی یک تکه یخ یا ظرف یخ را برمیداریم دستمان میچسبد؟ انگار که یخ و ظرف یخ، گاهی چسبناک میشود. ما این پدیده را بارها تجربه کردهایم. اما چون نقش خاصی در زندگی ما نداشته است، هیچوقت این سوال را از خودمان نپرسیده ایم. شاید هم زمانی این سوال را پرسیده ایم و بعد خودمان جواب داده ایم که بیخیال، حتما یک اتفاقی میافتد دیگر. من کارهای مهمتری از پاسخ به این سوال دارم. باید بروم برای مهمانی حاضر شوم یا بروم برای امتحان فردا درس بخوانم و چیزهایی که بقیه گفتهاند را یاد بگیرم و بعد دوباره همانها را بازتولید کنم. اما یک دانشمند واقعی، همین سوال ذهنش را مشغول میکند و نمیتواند آن را بیجواب رها کند. میرود کمی جستجو میکند و جواب آن را مییابد یا اگر جوابی پیدا نکند، تحقیق را شروع کرده و خودش جوابی میسازد.
اما جواب این سوال این است که مولکولهای آب در فرم مایع، براحتی به اطراف حرکت میکنند و مرتبا با یکدیگر پیوندهایی را تشکیل داده و دوباره پیوندهایی را میشکنند. به همین خاطر آب در حالت مایع به اینور و آنور میرود. اما در فرم جامد یا همان یخ، مولکولهای آب در جای خودشان و داخل شبکهی کریستالی، ثابت قرار گرفته اند. آن مولکولهایی که در سطح یخ قرار دارند، هیچ مولکول آبی مقابل خود نمیبینند که با آن پیوند بدهند. اتمهای اکسیژن این مولکولهای آب، دوست دارند با اتمهای هیدروژن مولکولهای آب دیگر، پیوند هیدروژنی برقرار کنند. اما بیرون از قطعهی یخ، دیگر آبی نیست که آن اتمها این نوع پیوند را برقرار کنند. اما یک جایی مولکولهای آب وجود دارد و آن رطوبت سطح پوست شماست. وقتی مولکولهای آب سطح پوست شما به این مولکولهای آب بیرونی یخ نزدیک میشود، سریعا بین این مولکولها پیوند هیدروژنی برقرار شده و دست شما به یخ میچسبد. اما اگر دستتان را کاملا خشک کنید، نخواهد چسبید. امتحان کنید.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #thermodynamics #question #abaebad
اتفاقا نقطهی شروع بسیاری از نوشتارهایم نیز، پرسشهاییست که با خواندن بعضی از نوشتارهایم در ذهن مخاطبین شکل میگیرد. مثلا مدتی قبل که پستی راجع به علت افزایش حجم آب در هنگام یخ زدن، منتشر کرده بودم، یکی از مخاطبین پرسیده بود که چرا وقتی یک تکه یخ یا ظرف یخ را برمیداریم دستمان میچسبد؟ انگار که یخ و ظرف یخ، گاهی چسبناک میشود. ما این پدیده را بارها تجربه کردهایم. اما چون نقش خاصی در زندگی ما نداشته است، هیچوقت این سوال را از خودمان نپرسیده ایم. شاید هم زمانی این سوال را پرسیده ایم و بعد خودمان جواب داده ایم که بیخیال، حتما یک اتفاقی میافتد دیگر. من کارهای مهمتری از پاسخ به این سوال دارم. باید بروم برای مهمانی حاضر شوم یا بروم برای امتحان فردا درس بخوانم و چیزهایی که بقیه گفتهاند را یاد بگیرم و بعد دوباره همانها را بازتولید کنم. اما یک دانشمند واقعی، همین سوال ذهنش را مشغول میکند و نمیتواند آن را بیجواب رها کند. میرود کمی جستجو میکند و جواب آن را مییابد یا اگر جوابی پیدا نکند، تحقیق را شروع کرده و خودش جوابی میسازد.
اما جواب این سوال این است که مولکولهای آب در فرم مایع، براحتی به اطراف حرکت میکنند و مرتبا با یکدیگر پیوندهایی را تشکیل داده و دوباره پیوندهایی را میشکنند. به همین خاطر آب در حالت مایع به اینور و آنور میرود. اما در فرم جامد یا همان یخ، مولکولهای آب در جای خودشان و داخل شبکهی کریستالی، ثابت قرار گرفته اند. آن مولکولهایی که در سطح یخ قرار دارند، هیچ مولکول آبی مقابل خود نمیبینند که با آن پیوند بدهند. اتمهای اکسیژن این مولکولهای آب، دوست دارند با اتمهای هیدروژن مولکولهای آب دیگر، پیوند هیدروژنی برقرار کنند. اما بیرون از قطعهی یخ، دیگر آبی نیست که آن اتمها این نوع پیوند را برقرار کنند. اما یک جایی مولکولهای آب وجود دارد و آن رطوبت سطح پوست شماست. وقتی مولکولهای آب سطح پوست شما به این مولکولهای آب بیرونی یخ نزدیک میشود، سریعا بین این مولکولها پیوند هیدروژنی برقرار شده و دست شما به یخ میچسبد. اما اگر دستتان را کاملا خشک کنید، نخواهد چسبید. امتحان کنید.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #thermodynamics #question #abaebad
👍6❤1
خیلیها دوست دارند به آینده بروند. خیلیها هم دوست دارند به گذشته برگردند. خیلیها نیز همین روند طبیعی زندگی را با همین سرعت دوست دارند. آنهایی که گذشته را دوست دارند، عکسها و فیلمهای قدیمی را میبینند و خاطراتشان را مرور میکنند. به موسیقیهای قدیمی گوش میدهند تا آن احساسات قدیمی دوباره در آنها زنده شود. اگر خیلی به گذشته علاقه داشته باشند، تاریخ میخوانند. تاریخ همه چیزش مشخص است. چون قبلا اتفاق افتاده و تمام شده است. از خود میپرسند که چرا فلان پادشاه این کار را کرد. میگوید من اگر جای نادرشاه افشار بودم، پسرم را نمیکشتم یا به سرداران سپاهم بیدلیل شک نمیکردم و وعدهی قتلشان را نمیدادم تا آنها هم شبانه، سر مرا بیخ تا بیخ نبرند. اما مگر نادرشاه خبر داشت که قبل از اینکه او سرداران سپاهش را مجازات کنند، آنها پیشدستی کرده و او را مجازات میکنند؟ اگر میدانست که جلوی این اتفاق را میگرفت. مشکل اینجاست که همهی ما بعد از حادثه قرار داریم نه قبل از آن.
راستی چه میشد که ما از آینده به قطع خبر داشتیم؟ شما اگر از فردا خبر داشتید چه کار میکردید؟ مثلا سهامی که فردا خیلی رشد میکند را میخریدید؟ یا در شرطبندی های سنگین شرکت میکردید؟ یا میرفتید به کسی که فردا در یک حادثه جانش را از دست میدهد خبر میدادید که جانش را نجات دهید؟ حالا که ما از آینده خبر نداریم. اصلا چه کسی از آینده خبر دارد؟ ما که خبر نداریم ولی انگار ذرات کوانتومی از آینده خبر دارند. چطور؟ حالا میبینیم. ما میدانیم که ذرات کوانتومی خاصیتی دوگانه از خود نشان میدهند. آنها به هر سازی بزنید میرقصند. اگر بخواهید برایتان رفتار موجی نشان میدهند و اگر نخواهید برایتان رفتار ذرهای نشان میدهند. شما اگر تعدادی الکترون پرانرژی را به سمت یک صفحه که دارای دو شکاف است پرتاب کنید، در پشت این صفحه، الگوی تصویر بالا را مشاهده میکنید. این الگو نشان میدهد که الکترونهای شما رفتار موجی از خود نشان میدهند. توضیح دقیقش که چرا این الگو نشاندهندهی موجی بودن رفتار الکترون است را قبلا در پست دیگری آورده ام.
اما اگر شما یک سنسور روی شکافها قرار دهید که ببینید الکترون از کدام شکاف عبور میکند، الکترون سریعا میفهمد که او را زیر نظر دارید و الگوی پشت صفحه، مثل تصویر پایینی میشود که نشان میدهد الکترون ذره است. این الگو شبیه این است که تعدادی توپ را به سمت یک دیوار دارای دوشکاف پرتاب کنید. اما الکترون چطور آینده را میبیند؟ در سال ۱۹۷۸، فیزیکدان آمریکایی جان آرچیبالد ویلر، آزمایش جذابی را طراحی کرد. ویلر پیشنهاد کرد که ما سنسور را بعد از اینکه الکترون از شکاف عبور کرد، وارد کنیم. نتیجه بسیار جالب بود. الکترون باز هم رفتار ذرهای از خود نشان داد. این موضوع خیلی عجیب است. چرا که الکترون قبلا شکاف را ترک کرده است و ما بعد از عبور آن از شکاف، سنسور را وارد کرده ایم. ولی باز هم الکترون رفتارش را تغییر میدهد. الکترون چطور میدانست که ما بعدا میخواهیم مسیر حرکت او را مشاهده کنیم؟ آیا الکترون آینده را دیده بود؟ خیر، ندیده بود. ما باید در تعریف خودمان از زمان و همچنین مفهوم علیت، در ابعاد کوانتومی بازنگری کنیم.
پینوشت : این آزمایش به آزمایش انتخاب تاخیری ویلر یا Wheeler's delayed-choice experiment معروف است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #quantum #electron #abaebad
راستی چه میشد که ما از آینده به قطع خبر داشتیم؟ شما اگر از فردا خبر داشتید چه کار میکردید؟ مثلا سهامی که فردا خیلی رشد میکند را میخریدید؟ یا در شرطبندی های سنگین شرکت میکردید؟ یا میرفتید به کسی که فردا در یک حادثه جانش را از دست میدهد خبر میدادید که جانش را نجات دهید؟ حالا که ما از آینده خبر نداریم. اصلا چه کسی از آینده خبر دارد؟ ما که خبر نداریم ولی انگار ذرات کوانتومی از آینده خبر دارند. چطور؟ حالا میبینیم. ما میدانیم که ذرات کوانتومی خاصیتی دوگانه از خود نشان میدهند. آنها به هر سازی بزنید میرقصند. اگر بخواهید برایتان رفتار موجی نشان میدهند و اگر نخواهید برایتان رفتار ذرهای نشان میدهند. شما اگر تعدادی الکترون پرانرژی را به سمت یک صفحه که دارای دو شکاف است پرتاب کنید، در پشت این صفحه، الگوی تصویر بالا را مشاهده میکنید. این الگو نشان میدهد که الکترونهای شما رفتار موجی از خود نشان میدهند. توضیح دقیقش که چرا این الگو نشاندهندهی موجی بودن رفتار الکترون است را قبلا در پست دیگری آورده ام.
اما اگر شما یک سنسور روی شکافها قرار دهید که ببینید الکترون از کدام شکاف عبور میکند، الکترون سریعا میفهمد که او را زیر نظر دارید و الگوی پشت صفحه، مثل تصویر پایینی میشود که نشان میدهد الکترون ذره است. این الگو شبیه این است که تعدادی توپ را به سمت یک دیوار دارای دوشکاف پرتاب کنید. اما الکترون چطور آینده را میبیند؟ در سال ۱۹۷۸، فیزیکدان آمریکایی جان آرچیبالد ویلر، آزمایش جذابی را طراحی کرد. ویلر پیشنهاد کرد که ما سنسور را بعد از اینکه الکترون از شکاف عبور کرد، وارد کنیم. نتیجه بسیار جالب بود. الکترون باز هم رفتار ذرهای از خود نشان داد. این موضوع خیلی عجیب است. چرا که الکترون قبلا شکاف را ترک کرده است و ما بعد از عبور آن از شکاف، سنسور را وارد کرده ایم. ولی باز هم الکترون رفتارش را تغییر میدهد. الکترون چطور میدانست که ما بعدا میخواهیم مسیر حرکت او را مشاهده کنیم؟ آیا الکترون آینده را دیده بود؟ خیر، ندیده بود. ما باید در تعریف خودمان از زمان و همچنین مفهوم علیت، در ابعاد کوانتومی بازنگری کنیم.
پینوشت : این آزمایش به آزمایش انتخاب تاخیری ویلر یا Wheeler's delayed-choice experiment معروف است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #quantum #electron #abaebad
❤2🤔1🤯1
Aba Ebad | اَبا اِباد
آدم وقتی بعضی دستاوردهای بزرگ را در فیزیک میبیند، از شدت ساده بودن آنها از خود میپرسد، چرا این به فکر من نرسیده بود یا میگوید اگر من بودم به فکر من هم میرسید. یکی از آنها نظریهی دی بروی است. لوئیس دی بروی (فیزیکدان فرانسوی) در سال ۱۹۲۴، در تز دکترای…
پست پیشین راجع به خاصیت موجی-ذرهای