تصویر: در بازی GTA، شما نمیتوانستید از مرزهای شهر خارج شوید، حالا با موتور، ماشین، پیاده، قایق یا هرچیزی. در نوجوانی، بخش زیادی از زمان ما برای این بازی، صرف این شد که از این مرزها عبور کنیم اما هیچوقت موفق نمیشدیم.
@AbaEbad
@AbaEbad
😁1
ریاضیات با کسی شوخی ندارد و اما و اگر نمیشناسد. اگر تحت فرضیاتی، مسالهای اثبات شد، دیگر آن مساله، تحت همان فرضیات قابل ابطال نیست. ما در ریاضیات و به طور مشخص، در علوم کامپیوتر، شاخهای داریم که به عنوان نظریهی پیچیدگی یا Complexity Theory شناخته میشود. در این شاخه، ما میخواهیم ببینیم که محاسبات برای حل یک مساله، ذاتا چقدر میتواند پیچیده باشد. مثلا فرض کنید که یک میلیون عدد داریم و میخواهیم الگوریتمی پیدا کنیم که طبق این الگوریتم، ببینیم که آیا همهی این اعداد، از هم متمایز هستند یا خیر؟ یعنی باید ببینیم که آیا در بین اعداد، هیچ دو عدد یکسانی وجود دارد یا نه؟ به این مساله، مسالهی تمایز المانها یا Elements Distinctness Problem گفته میشود. یک الگوریتم میتواند این باشد که من از اولین عدد شروع کنم. بعد عدد دوم را با آن مقایسه کنم. اگر عدد دوم با عدد اول یکی بود، سریعا میگویم که همهی اعداد این مجموعه از هم متمایز نیستند. پیدا کردن یک جفت عدد یکسان کافیست که من بگویم همگی این اعداد از هم متمایز نیستند.
اما اگر عدد اول و عدد دوم یکسان نبودند، من باید بروم و عدد سوم را با عدد اول و عدد دوم مقایسه کنم. و دوباره این فرآیند را تکرار کنم. من باید یک میلیون عدد را به همین شکل چک کنم. پس من حداقل یک میلیون مرحله دارم. از طرف دیگر، من هر بار باید عدد جدید را با تمام اعداد قبلی مقایسه کنم تا ببینم که آیا این عدد جدید، با بقیهی اعداد یکسان است یا خیر، که این مقایسه هم پیچیدگی خودش را دارد. حالا در این شاخه از ریاضیات، ریاضیدانان اثبات کردهاند که این مساله چقدر از نظر محاسباتی پیچیده است. ریاضیدانان اثبات کردهاند که اگر لیست شما n عدد داشته باشد، هر الگوریتمی پیدا کنید، پیچیدگی محاسباتی این مساله نمیتواند از n ضربدر لگاریتم n، کمتر شود. یعنی اگر صد عدد داشته باشید، هیچ الگوریتمی نمیتواند این مساله را در کمتر از هزار مرحله حل کند. این مقدار از پیچیدگی محاسباتی، ذاتی این مساله است و ربطی به الگوریتم ما ندارد. اینجاست که میگوییم ریاضیات با کسی شوخی ندارد.
فرض کنید فردا شخصی بیاید و با الگوریتمی بگوید که من به جای اینکه از یک طرف لیست، مقایسه ام را شروع کنم، اول عدد اول و عدد آخر لیست را مقایسه میکنم. آن دیگری میگوید من از ماشین تورینگ چندنواره استفاده میکنم. آن دیگری میگوید من به جای کامپیوتر از سوپرکامپیوتر استفاده میکنم. شخص دیگری سر و کلهاش پیدا میشود و میگوید من این مساله را با کامپیوترهای کوانتومی و با الگوریتمهای کوانتومی حل خواهم کرد. اصلا هیچ فرقی نمیکند. حد پایین پیچیدگی این مساله، قبلا اثبات شده است. یعنی ما و شما هرکاری بکنیم و هرچقدر خلاقیت به خرج دهیم و از هر نوع هوشی بهره بگیریم، این مساله را نمیتوان با پیچیدگی کمتری حل کرد. این مثل حساب دو دو تا چهارتاست. اگر روزی کسی به سراغتان آمد و گفت که من این مساله را در n مرحله حل میکنم، شما با خیال راحت میتوانید حرفش را قبول نکنید. در بهترین حالت، او پیچیدگی الگوریتمش را اشتباه حساب کرده است. چون حد پایین این مساله اثبات شده است. البته نزدیک شدن به همان حد پایین هم خودش شاهکاری است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#mathematics #math #complexity
اما اگر عدد اول و عدد دوم یکسان نبودند، من باید بروم و عدد سوم را با عدد اول و عدد دوم مقایسه کنم. و دوباره این فرآیند را تکرار کنم. من باید یک میلیون عدد را به همین شکل چک کنم. پس من حداقل یک میلیون مرحله دارم. از طرف دیگر، من هر بار باید عدد جدید را با تمام اعداد قبلی مقایسه کنم تا ببینم که آیا این عدد جدید، با بقیهی اعداد یکسان است یا خیر، که این مقایسه هم پیچیدگی خودش را دارد. حالا در این شاخه از ریاضیات، ریاضیدانان اثبات کردهاند که این مساله چقدر از نظر محاسباتی پیچیده است. ریاضیدانان اثبات کردهاند که اگر لیست شما n عدد داشته باشد، هر الگوریتمی پیدا کنید، پیچیدگی محاسباتی این مساله نمیتواند از n ضربدر لگاریتم n، کمتر شود. یعنی اگر صد عدد داشته باشید، هیچ الگوریتمی نمیتواند این مساله را در کمتر از هزار مرحله حل کند. این مقدار از پیچیدگی محاسباتی، ذاتی این مساله است و ربطی به الگوریتم ما ندارد. اینجاست که میگوییم ریاضیات با کسی شوخی ندارد.
فرض کنید فردا شخصی بیاید و با الگوریتمی بگوید که من به جای اینکه از یک طرف لیست، مقایسه ام را شروع کنم، اول عدد اول و عدد آخر لیست را مقایسه میکنم. آن دیگری میگوید من از ماشین تورینگ چندنواره استفاده میکنم. آن دیگری میگوید من به جای کامپیوتر از سوپرکامپیوتر استفاده میکنم. شخص دیگری سر و کلهاش پیدا میشود و میگوید من این مساله را با کامپیوترهای کوانتومی و با الگوریتمهای کوانتومی حل خواهم کرد. اصلا هیچ فرقی نمیکند. حد پایین پیچیدگی این مساله، قبلا اثبات شده است. یعنی ما و شما هرکاری بکنیم و هرچقدر خلاقیت به خرج دهیم و از هر نوع هوشی بهره بگیریم، این مساله را نمیتوان با پیچیدگی کمتری حل کرد. این مثل حساب دو دو تا چهارتاست. اگر روزی کسی به سراغتان آمد و گفت که من این مساله را در n مرحله حل میکنم، شما با خیال راحت میتوانید حرفش را قبول نکنید. در بهترین حالت، او پیچیدگی الگوریتمش را اشتباه حساب کرده است. چون حد پایین این مساله اثبات شده است. البته نزدیک شدن به همان حد پایین هم خودش شاهکاری است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#mathematics #math #complexity
❤3
به دنبال خود میگردم
در لابلای تصاویر
در زیر برگهای زرد پاییز
در چند قطعه موسیقی
من خودم را گم کرده ام
من روزها و ماهها و سالهاست
که نشانی از خود ندیده ام
تنها گاهی لمس باران
گاهی نوازش خورشید
و گاهی نسیمی
خیالی دور و نزدیک
و خاطراتی مبهم
روح را قلقلک میدهد
من خودم را به یاد میآورم
آن من ساده
آن من خوش خیال
که جز زیبایی
به چیزی باور نداشت
من منتظرم
من مدتهاست منتظرم
من به یاد دیروزها
در انتظار فرداها
من ایمان دارم
به رفتن و بازآمدن
به خوابیدن و بیدار شدن
به مرگ و زندگی
به نبودن و بودن
من به بهار
به بنفشه
به شاخه گلی سرخ
ایمان دارم
من بهار را
در شکفتن چمنها
و پرواز را
در بالهای کوچک
دیده ام
من امید را دیده ام
در چشمان کمسوی پیران
من گرمی را دیده ام
در نغمههای مادران
زندگی را
در خندههای کودکان
عشق را
در آغوش پدران
و اینچنین است
پایان این انتظار
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#poem #poet #literature #life #abaebad
در لابلای تصاویر
در زیر برگهای زرد پاییز
در چند قطعه موسیقی
من خودم را گم کرده ام
من روزها و ماهها و سالهاست
که نشانی از خود ندیده ام
تنها گاهی لمس باران
گاهی نوازش خورشید
و گاهی نسیمی
خیالی دور و نزدیک
و خاطراتی مبهم
روح را قلقلک میدهد
من خودم را به یاد میآورم
آن من ساده
آن من خوش خیال
که جز زیبایی
به چیزی باور نداشت
من منتظرم
من مدتهاست منتظرم
من به یاد دیروزها
در انتظار فرداها
من ایمان دارم
به رفتن و بازآمدن
به خوابیدن و بیدار شدن
به مرگ و زندگی
به نبودن و بودن
من به بهار
به بنفشه
به شاخه گلی سرخ
ایمان دارم
من بهار را
در شکفتن چمنها
و پرواز را
در بالهای کوچک
دیده ام
من امید را دیده ام
در چشمان کمسوی پیران
من گرمی را دیده ام
در نغمههای مادران
زندگی را
در خندههای کودکان
عشق را
در آغوش پدران
و اینچنین است
پایان این انتظار
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#poem #poet #literature #life #abaebad
❤6
ویدئوی زیر، مربوط به سال ۱۹۶۰ در کشور آلمان است. خبرنگار از مردان آلمانی میپرسد که نظرتان راجع به رانندگی زنان چیست؟ همانطور که میبینید، تقریبا همهشان میگویند Ich bin dagegen یعنی من مخالفم. یکی میگوید زن من برای رانندگی نامناسب (ungeeignet) است. یکی با تعجب میپرسد وقتی مردان هستند، چرا باید زنان رانندگی کنند؟ دیگری میگوید زنان باید به مراقبت از کودکان در خانه بپردازند. میبینید این مصاحبهها مربوط به هزار سال قبل یا حتی چند قرن قبل نیست. این فقط ۶۰ سال قبل است که مردان یک کشور کاملا متمدن و پیشرفته، چنین نظراتی دارند و طوری هم اظهار نظر میکنند که انگار سوال غیرعادی از آنها پرسیده شده است. اکنون بعد از شصت سال، اگر کسی برود و در خیابانهای آلمان چنین سوالی از مردم بپرسد، اگر فکر نکنند که آن شخص دیوانه شده، به احتمال خیلی زیاد به شدت به طرح چنین سوال جنسیت زدهای واکنش نشان خواهند داد.
اما حالا برگردیم به زمان خودمان و جامعهی خودمان. مدتی قبل کلیپی کوتاه در شبکههای مجازی وایرال شد که در آن، فردی که به ظاهر در یک پروژهی ساختمانی کارهای هم هست، در یک کارگاه ساختمانی در حال قدم زدن است و از در و دیوار کارگاه فیلمبرداری میکند و با یک حالت تمسخری میگوید کدام زنی میتواند این کارهایی که مردان انجام میدهند را انجام دهد؟ افراد زیادی هم از ادعای این فرد حمایت کرده بودند و استدلال کرده بودند که بله، برابری حقوق زن و مرد اساسا اشتباه است. آن هم به این خاطر که فیزیولوژی بدن مرد و زن با هم متفاوت است و زنان برای کارهای ظریف ساخته شده اند و مردان برای کارهای سخت. اما اگر ما در جامعهمان ندیدهایم که یک زن کارهایی مثل کارهای ساختمانی را انجام دهد، این به خاطر ضعف فیزیکی زنان نیست، بلکه به خاطر ضعف فکری و فرهنگی جامعهی ماست که نمیتواند چنین تصویری را برای زنان تصور کند.
بله فیزیولوژی زن و مرد با یکدیگر متفاوت است. اما اینکه زنها را در این مشاغل نمیبینیم، نه به خاطر تفاوت فیزیولوژیکی آنها، بلکه حاصل یک سری کلیشهها و برساختههای فرهنگی و اجتماعیست. درست همانند این مردان آلمانی که ۶۰ سال قبل فکر میکردند زنان ذاتا توانایی رانندگی ندارند. اگر این شغلها، کاملا مردانه بود و زنان از نظر فیزیکی قادر به انجام آنها نبودند، هیچوقت ۳ درصد از کارکنان سکوهای نفتی جهان و ۵ درصد از کارکنان میدانهای نفتی جهان و ۱۱ درصد از کارکنان بخش ساختمانی در کل دنیا و ۱۷ درصد از معدنچیهای دنیا و حدود ۲۰ درصد از نظامیان ارتش ایالات متحده را زنان تشکیل نمیدادند. این فردی که این کلیپ را ساخته، پایش را در دنیای مدرن نگذاشته تا ببیند که زنان پا به پای مردان در موقعیتهای شغلی مختلف کار میکنند. کارهایی که بعضا، خود همین شخص هم با اینکه مرد است، احتمالا توانایی انجامش را ندارد. اینکه در یک جامعه، هنوز چنین تبعیضی وجود دارد، نشان دهندهی طبیعی بودن آن نیست. بلکه برعکس، وقتی در یک جامعه، چنین تفاوتی وجود دارد و در جامعهای دیگر وجود ندارد، نشان میدهد که احتمالا این تفاوت، منشأ طبیعی ندارد. وقت آن رسیده که پایمان را روی این کلیشهها و محدودیتهای خیالی و خودساخته بگذاریم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #biology #society #gender #sustainability #abaebad
اما حالا برگردیم به زمان خودمان و جامعهی خودمان. مدتی قبل کلیپی کوتاه در شبکههای مجازی وایرال شد که در آن، فردی که به ظاهر در یک پروژهی ساختمانی کارهای هم هست، در یک کارگاه ساختمانی در حال قدم زدن است و از در و دیوار کارگاه فیلمبرداری میکند و با یک حالت تمسخری میگوید کدام زنی میتواند این کارهایی که مردان انجام میدهند را انجام دهد؟ افراد زیادی هم از ادعای این فرد حمایت کرده بودند و استدلال کرده بودند که بله، برابری حقوق زن و مرد اساسا اشتباه است. آن هم به این خاطر که فیزیولوژی بدن مرد و زن با هم متفاوت است و زنان برای کارهای ظریف ساخته شده اند و مردان برای کارهای سخت. اما اگر ما در جامعهمان ندیدهایم که یک زن کارهایی مثل کارهای ساختمانی را انجام دهد، این به خاطر ضعف فیزیکی زنان نیست، بلکه به خاطر ضعف فکری و فرهنگی جامعهی ماست که نمیتواند چنین تصویری را برای زنان تصور کند.
بله فیزیولوژی زن و مرد با یکدیگر متفاوت است. اما اینکه زنها را در این مشاغل نمیبینیم، نه به خاطر تفاوت فیزیولوژیکی آنها، بلکه حاصل یک سری کلیشهها و برساختههای فرهنگی و اجتماعیست. درست همانند این مردان آلمانی که ۶۰ سال قبل فکر میکردند زنان ذاتا توانایی رانندگی ندارند. اگر این شغلها، کاملا مردانه بود و زنان از نظر فیزیکی قادر به انجام آنها نبودند، هیچوقت ۳ درصد از کارکنان سکوهای نفتی جهان و ۵ درصد از کارکنان میدانهای نفتی جهان و ۱۱ درصد از کارکنان بخش ساختمانی در کل دنیا و ۱۷ درصد از معدنچیهای دنیا و حدود ۲۰ درصد از نظامیان ارتش ایالات متحده را زنان تشکیل نمیدادند. این فردی که این کلیپ را ساخته، پایش را در دنیای مدرن نگذاشته تا ببیند که زنان پا به پای مردان در موقعیتهای شغلی مختلف کار میکنند. کارهایی که بعضا، خود همین شخص هم با اینکه مرد است، احتمالا توانایی انجامش را ندارد. اینکه در یک جامعه، هنوز چنین تبعیضی وجود دارد، نشان دهندهی طبیعی بودن آن نیست. بلکه برعکس، وقتی در یک جامعه، چنین تفاوتی وجود دارد و در جامعهای دیگر وجود ندارد، نشان میدهد که احتمالا این تفاوت، منشأ طبیعی ندارد. وقت آن رسیده که پایمان را روی این کلیشهها و محدودیتهای خیالی و خودساخته بگذاریم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #biology #society #gender #sustainability #abaebad
👍6👎2
دیدن زنان در چنین مشاغلی نشانهی خوبی از پیشرفت افکار مردم در یک جامعه است و این یکی از مصادیق برابری جنسیتی از اهداف هفدهگانهی توسعهی پایدار است
@AbaEbad
@AbaEbad
👍7❤4👎1👏1
ما امروزه در علم، بیشتر از استقراء یا همان induction، از قیاس علمی یا deduction استفاده میکنیم. یعنی یک نفر فرضیهای را ارائه میدهد که معیار مرزبندی پوپر را داراست. معیار مرزبندی این است که فرضیه برای اینکه علمی باشد، باید به صورت تجربی قابل ابطال باشد. یعنی بتوان آزمایشی را تصور کرد که بتوان فرضیه را به کمک آن رد کرد. مثلا میبینیم قبل از کشف ذرهی بوزون هیگز در سال ۲۰۱۲، فرضیات مختلفی مطرح شده بود و وجود ذرهی بوزون هیگز تنها یکی از دهها فرضیهای بود که فیزیکدانان ذرات برای تکمیل مدل استاندارد ارائه داده بودند. این فرضیه از کجا آمده است؟ مهم نیست از کجا آمده است. پیتر هیگز یک روزی در چند دهه قبل نشسته و از طریق ریاضی، وجود چنین ذرهای را اثبات کرده است. دهها فیزیکدان دیگر نیز از طریق ریاضی، وجود ذرات دیگری را اثبات کرده اند. همهی این فرضیات علمیست، چون میتوان آزمایشاتی را تصور کرد که نشان دهد این ذرات وجود ندارند. تا اینکه در سال ۲۰۱۲، به کمک آزمایشات در شتابدهندهی مرکز سرن، مشخص میشود که فرضیهی پیتر هیگز درست بوده است نه فرضیات دیگران.
این شکلیست که قیاس علمی با آن عمل میکند. یک فرض کلی مطرح میشود که بعد میتوان به کمک نتایج تجربی، درستی آن را سنجید. یک روز نیوتن میآید و میگوید که نیرو برابر است با جرم ضربدر شتاب. من نمیدانم نیوتن چطور به این فرض رسیده است. اصلا مهم نیست نیوتن چطور به این فرض رسیده است. من فقط به قانون نیوتن نگاه میکنم و میگویم خب نیرو را که میتوان اندازه گیری کرد، جرم را هم میتوان اندازه گیری کرد، شتاب را هم میتوان اندازه گیری کرد. خب برویم آزمایش کنیم ببینیم آیا حرف نیوتن درست بوده است یا نه. همینقدر که بتوانم بگویم بیایید برویم آزمایش کنیم، کافیست برای اینکه بگوییم نیوتن یک فرض علمی ارائه داده است. میرویم در آزمایشگاه و بارها و بارها در آزمایشات مختلف، فرض نیوتن را آزمایش میکنیم. اگر نتایج آزمایشات ما با پیشبینی نیوتن تفاوت داشت، فرض نیوتن ابطال میشود. اما اگر نتایج آزمایشات با پیشبینی نیوتن یکسان بود، ما فقط "فعلا" فرض نیوتن را میپذیریم.
البته ما قسم نخورده ایم که فرض نیوتن تا آخر دنیا درست باشد. ممکن است یک روزی یک آزمایشی طراحی کنیم که نتایج آن با پیشبینی نیوتن تطابق نداشته باشد. آنوقت میگوییم فرض نیوتن اینجا باطل شد. پس طبق این دیدگاه، تعریف علم میشود ارائهی متناوب فرضیات ابطال پذیر. ما مرتبا فرضیات جدیدی ارائه میکنیم و مرتبا نیز سعی میکنیم فرضیاتمان را ابطال کنیم نه اثبات. مدل استاندارد فیزیک ذرات، اکنون مدل پذیرفته شده در این حوزه است. اما در شتابدهندهی سرن، کسی نمیخواهد این مدل را اثبات کند. بلکه برعکس همه میخواهند آن را ابطال کنند و روزی که ذرهای پیدا شود که از مدل استاندارد پیروی نکند، آن روز کسی نمیزند توی سر خودش که مدل استاندارد ابطال شد، بلکه برعکس چشمان فیزیکدانان دنیا برق میزند و همه خوشحال میشوند. پس اساس علم امروز بر نقادیست. اینجاست که فیزیکدان بزرگ ایتالیایی الاصل آمریکایی، انریکو فرمی (تصویر) میگوید : اگر نتایج، فرضیه را تایید کرد، شما یک اندازه گیری (measurement) انجام داده اید. اما اگر نتایج با فرضیه در تضاد بود، آنوقت شما چیزی کشف (discovery) کرده اید.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #philosophy #induction #scientist #philosopher #abaebad
این شکلیست که قیاس علمی با آن عمل میکند. یک فرض کلی مطرح میشود که بعد میتوان به کمک نتایج تجربی، درستی آن را سنجید. یک روز نیوتن میآید و میگوید که نیرو برابر است با جرم ضربدر شتاب. من نمیدانم نیوتن چطور به این فرض رسیده است. اصلا مهم نیست نیوتن چطور به این فرض رسیده است. من فقط به قانون نیوتن نگاه میکنم و میگویم خب نیرو را که میتوان اندازه گیری کرد، جرم را هم میتوان اندازه گیری کرد، شتاب را هم میتوان اندازه گیری کرد. خب برویم آزمایش کنیم ببینیم آیا حرف نیوتن درست بوده است یا نه. همینقدر که بتوانم بگویم بیایید برویم آزمایش کنیم، کافیست برای اینکه بگوییم نیوتن یک فرض علمی ارائه داده است. میرویم در آزمایشگاه و بارها و بارها در آزمایشات مختلف، فرض نیوتن را آزمایش میکنیم. اگر نتایج آزمایشات ما با پیشبینی نیوتن تفاوت داشت، فرض نیوتن ابطال میشود. اما اگر نتایج آزمایشات با پیشبینی نیوتن یکسان بود، ما فقط "فعلا" فرض نیوتن را میپذیریم.
البته ما قسم نخورده ایم که فرض نیوتن تا آخر دنیا درست باشد. ممکن است یک روزی یک آزمایشی طراحی کنیم که نتایج آن با پیشبینی نیوتن تطابق نداشته باشد. آنوقت میگوییم فرض نیوتن اینجا باطل شد. پس طبق این دیدگاه، تعریف علم میشود ارائهی متناوب فرضیات ابطال پذیر. ما مرتبا فرضیات جدیدی ارائه میکنیم و مرتبا نیز سعی میکنیم فرضیاتمان را ابطال کنیم نه اثبات. مدل استاندارد فیزیک ذرات، اکنون مدل پذیرفته شده در این حوزه است. اما در شتابدهندهی سرن، کسی نمیخواهد این مدل را اثبات کند. بلکه برعکس همه میخواهند آن را ابطال کنند و روزی که ذرهای پیدا شود که از مدل استاندارد پیروی نکند، آن روز کسی نمیزند توی سر خودش که مدل استاندارد ابطال شد، بلکه برعکس چشمان فیزیکدانان دنیا برق میزند و همه خوشحال میشوند. پس اساس علم امروز بر نقادیست. اینجاست که فیزیکدان بزرگ ایتالیایی الاصل آمریکایی، انریکو فرمی (تصویر) میگوید : اگر نتایج، فرضیه را تایید کرد، شما یک اندازه گیری (measurement) انجام داده اید. اما اگر نتایج با فرضیه در تضاد بود، آنوقت شما چیزی کشف (discovery) کرده اید.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #philosophy #induction #scientist #philosopher #abaebad
💯2👏1
تصویر : نقشهی تابش زمینهی کیهانی مربوط به ۳۸۰ هزار سال بعد از بیگ بنگ. از قبل از این لحظه، نوری ساطع نشده است، چون پیش از آن جهان آنقدر داغ و چگال بوده که فوتونها نمیتوانستند از درون مادهی آن فرار کنند. این مرحله، لحظهی نوترکیبی یا recombination نامیده میشود.
@AbaEbad
@AbaEbad
❤1
یک سوال خیلی ساده : چرا ما هنوز بیگ بنگ را میبینیم؟ ما هنوز تابش زمینهی کیهانی (CMB) را میبینیم و این تابش زمینهی کیهانی، نوریست که از بینگ بنگ به ما میرسد. اما چرا این نور قطع نمیشود؟ این سوالیست که همواره پرسیده میشود. حتما شنیدهاید که اگر خورشید در همین لحظه خاموش شود، ۸ دقیقه طول میکشد که آخرین فوتونهای آن به ما برسد و بعد زمین تاریک میشود. یعنی تا ۸ دقیقه بعد از خاموش شدن خورشید، ما همچنان آن را مشاهده میکنیم. همین مساله در مورد ستارهها و کهکشانها نیز وجود دارد. مثلا میگویند فلان ستاره صد هزار سال نوری با ما فاصله دارد. نوری که اکنون به ما میرسد، در واقع نوریست که صد هزار سال قبل از آن ستاره خارج شده است. همینطور اگر آن ستاره ناگهان منفجر شود، صد هزار سال طول میکشد که ما لحظهی انفجار را ببینیم. اما فقط یک لحظه و همان لحظهی انفجار، نه بیشتر.
حالا چطور است که نور حاصل از بیگبنگ، هنوز دارد به ما میرسد و قطع نمیشود. برای پاسخ به این سوال باید به دو موضوع التفات داشته باشیم. اول اینکه جهان هستی در حال انبساط است. یعنی ما مرتبا در حال دور شدن از لحظهی بیگ بنگ هستیم. فاصلهی ما با کهکشانهای دیگر نیز مرتبا در حال افزایش است. انگار که ما و همهی کهکشانهای دیگر، در سطح یک بادکنک در حال باد شدن قرار داریم. هرچقدر این بادکنک کیهان بیشتر باد میشود، فاصلهی ما از همدیگر زیادتر میشود. پس ما نسبت به آن لحظهی بیگ بنگ، یک جا ساکن نیستیم و در حال فرار از آن لحظه هستیم. اما نکتهی بعدی، تفاوت نور بیگبنگ با نور یک ستاره است. نور حاصل از یک ستاره، یک نور نقطهایست. یعنی این نور دارد از یک نقطه از فضا ساطع میشود. اما نور بیگ بنگ، از کل فضا ساطع میشود. ما در جایی دور، تنها نظاره گر بیگ بنگ نیستیم، بلکه ما خودمان جزئی از آن بوده ایم.
یعنی زمانی در ۱۳/۸ میلیارد سال قبل، از همین نقطهای که محل ماست نیز، نوری ساطع شده است. اجازه دهید با یک مثال این را بررسی کنیم. فرض کنید ما هزار نفریم که هرکدام از ما یک تفنگ آب پاش در دست داریم. ما هزار نفر در یک دایره جمع شده ایم. بعد با تفنگ آب پاش به سمت بیرون از دایره، آب را نشانه میرویم. همین که آب را شلیک میکنیم، همهی ما هزار نفر شروع به دویدن به بیرون از دایره میکنیم و همگی با سرعت بسیار بالا از مرکز دایره دور میشویم. در لحظات اول، آبی که نفرات وسط دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند. کمی که بیشتر میدویم آبی که نفرات دورتر از مرکز دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند و همینطور الی آخر. اما اگر سریعتر حرکت کنیم، شاید روزی به آبی که خودمان در آن لحظهی اول پرتاب کردهایم نیز برسیم. در مورد بیگ بنگ نیز همینطور است. ما با انبساط جهان در حال دور شدن از آن لحظهی اول هستیم. اما نوری که به ما میرسد، نوریست که از قسمتهای غیرمرکزی آن دایره پرتاب شده است. ما هنوز به نوری که خودمان پرتاب کردهایم نرسیده ایم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #cosmology #astrophysics #bigbang #abaebad
حالا چطور است که نور حاصل از بیگبنگ، هنوز دارد به ما میرسد و قطع نمیشود. برای پاسخ به این سوال باید به دو موضوع التفات داشته باشیم. اول اینکه جهان هستی در حال انبساط است. یعنی ما مرتبا در حال دور شدن از لحظهی بیگ بنگ هستیم. فاصلهی ما با کهکشانهای دیگر نیز مرتبا در حال افزایش است. انگار که ما و همهی کهکشانهای دیگر، در سطح یک بادکنک در حال باد شدن قرار داریم. هرچقدر این بادکنک کیهان بیشتر باد میشود، فاصلهی ما از همدیگر زیادتر میشود. پس ما نسبت به آن لحظهی بیگ بنگ، یک جا ساکن نیستیم و در حال فرار از آن لحظه هستیم. اما نکتهی بعدی، تفاوت نور بیگبنگ با نور یک ستاره است. نور حاصل از یک ستاره، یک نور نقطهایست. یعنی این نور دارد از یک نقطه از فضا ساطع میشود. اما نور بیگ بنگ، از کل فضا ساطع میشود. ما در جایی دور، تنها نظاره گر بیگ بنگ نیستیم، بلکه ما خودمان جزئی از آن بوده ایم.
یعنی زمانی در ۱۳/۸ میلیارد سال قبل، از همین نقطهای که محل ماست نیز، نوری ساطع شده است. اجازه دهید با یک مثال این را بررسی کنیم. فرض کنید ما هزار نفریم که هرکدام از ما یک تفنگ آب پاش در دست داریم. ما هزار نفر در یک دایره جمع شده ایم. بعد با تفنگ آب پاش به سمت بیرون از دایره، آب را نشانه میرویم. همین که آب را شلیک میکنیم، همهی ما هزار نفر شروع به دویدن به بیرون از دایره میکنیم و همگی با سرعت بسیار بالا از مرکز دایره دور میشویم. در لحظات اول، آبی که نفرات وسط دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند. کمی که بیشتر میدویم آبی که نفرات دورتر از مرکز دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند و همینطور الی آخر. اما اگر سریعتر حرکت کنیم، شاید روزی به آبی که خودمان در آن لحظهی اول پرتاب کردهایم نیز برسیم. در مورد بیگ بنگ نیز همینطور است. ما با انبساط جهان در حال دور شدن از آن لحظهی اول هستیم. اما نوری که به ما میرسد، نوریست که از قسمتهای غیرمرکزی آن دایره پرتاب شده است. ما هنوز به نوری که خودمان پرتاب کردهایم نرسیده ایم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #cosmology #astrophysics #bigbang #abaebad
❤1👍1💯1
الان که دیگر سالهاست همه آپارتماننشین شدهاند. ولی خوشبختانه کودکی من در نیشابور گذشت و بیشتر زمان کودکی را نیز در حیاط خانه و کوچه گذارندم. مخصوصا تابستان که بساط آب بازی به راه بود. فکر میکنم هرکسی در کودکی در حیاط خانه، این آزمایش را انجام داده که انگشتش را در دهانهی شلنگ فرو کند و افزایش سرعت آب را ببیند. مثلا در کارتون پلنگ صورتی یک بار پلنگ صورتی شلنگ رنگ همسایهاش را گره زد و این شلنگ متورم شد و ترکید و همه جا صورتی شد. ما هم انتظار داشتیم که اگر دهانهی شلنگ را ببندیم همین اتفاق بیفتد. یا مثلا فکر میکردیم که با توجه به اینکه وقتی انگشتمان را در دهانهی شلنگ فرو میکنیم، سرعت آب خروجی از شلنگ افزایش مییابد، ما تا کجا میتوانیم این کار را ادامه دهیم و بیشترین حدی که این آب را پرتاب کنیم چقدر است؟ یا تلاش برای جابجا کردن یک سنگ کوچک به وسیلهی آب.
گویی هر کودکی دانشمند به دنیا میآید و میخواهد همه چیز دنیا را بفهمد. اما بعدا کم کم مدرسه و جامعه، این دانشمند کوچک را میکشند و به او القا میکنند که هرچیزی ما گفتیم درست است و تو همان را یاد بگیر و جهان را به همین شکلی که ما شناختهایم تو هم بشناس. آنوقت میبینید وقتی آدم بزرگ میشود، بیشتر از اینکه سوال داشته باشد، جواب دارد. بگذریم. غرض از بیان این مثال و این همه آسمان ریسمان بافتن اینکه انگار در فضا هم یک نفر از بازی با شلنگ و آب خوشش آمده و انگشتش را در دهانهی شلنگ گذاشته است و جریان سریعی مانند همان پاشیدن آب از سر شلنگ ایجاد کرده است که به آن جتهای اخترفیزیکی یا astrophysical jets گفته میشود. البته ما به آب خروجی از آن شلنگ وقتی که دهانهی آن باریک میشود نیز جت آب میگوییم. جتهای اخترفیزیکی، پرتوهایی از مواد یونیزه شده هستند که به صورت همسو و با سرعت بسیار بالا از مرکز برخی اجرام کیهانی مانند سیاهچالهها و ستارههای نوترونی خارج میشود.
سرعت برخی از این جتها نزدیک به سرعت نور است. طول این جتها نیز بسیار متفاوت است و بعضی از آنها مواد را تا شش هزار سال نوری آن طرفتر پرتاب میکنند. علت شکلگیری جت آب در مثال کودکان این است که فشار آب قبل از دهانه بسیار زیاد است و به خاطر تنگ بودن دهانه، فشار تبدیل به سرعت میشود و آب با سرعت بسیار بالا خارج میشود. اما در مورد جتهای اخترفیزیکی، دیواره و دهانهای وجود ندارد که فشار را تبدیل به سرعت کند. اصلا شلنگ و لوله و دیوارهای وجود ندارد. دانشمندان هنوز نحوهی شکلگیری این جتهای غول پیکر و پرانرژی را دقیقا نمیدانند. اما نظریهای که اکنون در این رابطه وجود دارد این است که میدان مغناطیسی خود آن جرم آسمانی، نقش همان دیوارهی شلنگ را ایفا میکند و باعث میشود مواد از یک نقطهی محدود به خارج پرتاب شوند. بالاخره حتما یک نفر دستش را جلوی شلنگ گرفته است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #astrophysics #cosmos #child #abaebad
گویی هر کودکی دانشمند به دنیا میآید و میخواهد همه چیز دنیا را بفهمد. اما بعدا کم کم مدرسه و جامعه، این دانشمند کوچک را میکشند و به او القا میکنند که هرچیزی ما گفتیم درست است و تو همان را یاد بگیر و جهان را به همین شکلی که ما شناختهایم تو هم بشناس. آنوقت میبینید وقتی آدم بزرگ میشود، بیشتر از اینکه سوال داشته باشد، جواب دارد. بگذریم. غرض از بیان این مثال و این همه آسمان ریسمان بافتن اینکه انگار در فضا هم یک نفر از بازی با شلنگ و آب خوشش آمده و انگشتش را در دهانهی شلنگ گذاشته است و جریان سریعی مانند همان پاشیدن آب از سر شلنگ ایجاد کرده است که به آن جتهای اخترفیزیکی یا astrophysical jets گفته میشود. البته ما به آب خروجی از آن شلنگ وقتی که دهانهی آن باریک میشود نیز جت آب میگوییم. جتهای اخترفیزیکی، پرتوهایی از مواد یونیزه شده هستند که به صورت همسو و با سرعت بسیار بالا از مرکز برخی اجرام کیهانی مانند سیاهچالهها و ستارههای نوترونی خارج میشود.
سرعت برخی از این جتها نزدیک به سرعت نور است. طول این جتها نیز بسیار متفاوت است و بعضی از آنها مواد را تا شش هزار سال نوری آن طرفتر پرتاب میکنند. علت شکلگیری جت آب در مثال کودکان این است که فشار آب قبل از دهانه بسیار زیاد است و به خاطر تنگ بودن دهانه، فشار تبدیل به سرعت میشود و آب با سرعت بسیار بالا خارج میشود. اما در مورد جتهای اخترفیزیکی، دیواره و دهانهای وجود ندارد که فشار را تبدیل به سرعت کند. اصلا شلنگ و لوله و دیوارهای وجود ندارد. دانشمندان هنوز نحوهی شکلگیری این جتهای غول پیکر و پرانرژی را دقیقا نمیدانند. اما نظریهای که اکنون در این رابطه وجود دارد این است که میدان مغناطیسی خود آن جرم آسمانی، نقش همان دیوارهی شلنگ را ایفا میکند و باعث میشود مواد از یک نقطهی محدود به خارج پرتاب شوند. بالاخره حتما یک نفر دستش را جلوی شلنگ گرفته است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #astrophysics #cosmos #child #abaebad
❤4👍3
تصویر : دنیل دی لوئیس که در فیلمهای زیادی نقش آفرینی نکرده، اما هر بار هم که بازی کرده، از بابت بازی بینظیرش، جوایز جشنوارههای مختلف را درو کرده است. مصداق بارز این بیت از بوستان سعدی که صد انداختی تیر و هر صد خطاست، اگر هوشمندی یک انداز و راست.
@AbaEbad
@AbaEbad
سریال بسیار زیبای هزاردستان اثر بینظیر زنده یاد علی حاتمی، یک سریال پانزده قسمتیست و طول هر قسمت از آن نیز ۴۵ دقیقه است. ساخت این سریال از سال ۵۸ تا سال ۶۶ طول کشیده. یعنی ۸ سال! برای پانزده قسمت یا به عبارتی، ۶ ماه برای هر قسمت وقت گذاشته شده است. علی حاتمی برای ساخت این سریال حتی شهرک سینمایی غزالی را ساخت. خودش جایی میگوید که در زمان شروع ساخت این سریال جوان بوده و وقتی ساخت سریال به پایان رسیده، پیرمردی از شهرک سینمایی خارج شده است. جای دیگری میگوید که فیلمنامهی آن ۸ تا ۱۰ بار بازنویسی شده است. شما این موضوع را میتوانید در تمام طول این سریال زیبا نیز مشاهده کنید. ۶ ماه برای هر قسمت یعنی روی تک تک جزئیات صحنه و تک تک کلمات و حالات چهرهی بازیگران فکر شده. صحنههای مختلف سریال نیز بارها و بارها فیلمبرداری شده تا در نهایت این اثر ماندگار خلق شده است.
این روحیهی علی حاتمی برای من خیلی الهام بخش و جذاب است. اینکه شخصی اینقدر در کارش عمیق باشد و برای بیرون دادن کار، عجلهای نداشته باشد، از دید من بسیار با ارزش و البته کمیاب است. علی حاتمی حتی برای آخرین فیلمش یعنی فیلم جهان پهلوان تختی نیز از سال ۷۰ تا ۷۵ مشغول مطالعه و تحقیق بود. با اینکه در این سالها مشخص شده بود که به سرطان مبتلاست، باز هم در بیرون دادن این اثر، عجله نمیکرد تا کاری سطحی به مخاطب عرضه نکند. هرچند که متاسفانه مدت کوتاهی بعد از آغاز ساخت فیلم، از دنیا رفت. ما همین مساله را در مورد شخصیتهای بزرگ دیگری نیز میبینیم. مثلا فردوسی به گفتهی خودش، شاهنامه را در طی سی سال سروده است. یا سعدی که در ۲۰ سالگی از شیراز خارج شد و سی سال به گوشه و کنار جهان رفت و تازه در ۵۰ سالگی، نگارش دو اثر جاودانهاش یعنی بوستان و گلستان آغاز نمود.
خلق یک اثر عمیق و ماندگار، کار یک روز و دو روز نیست و حتما به یک پشتوانهی فکری قوی نیاز دارد. اگر اثری اینچنین نباشد، یا شناخته نمیشود و یا اگر شناخته شود، خیلی زود به دست فراموشی سپرده خواهد شد. اما میبینید که امروز از هر چند نفر، یک نفر کتابی منتشر کرده و با افتخار هرجا میرود، خودش را نویسندهی فلان کتاب معرفی میکند. ولی اگر دنبالش را بگیرید میبینید که با هزار منت و بیچارگی، ناشری را راضی کرده که کتابش را بدون حق الزحمه چاپ کند. حالا غیر از خودش و اطرافیانش، کسی اسم آن کتاب را نشنیده است و احتمالا بعد از چند سال، خودش نیز اسم کتاب را از یاد خواهد برد. غرض اینکه انسان نباید غوره نشده، مویز گردد. به قول حضرت مولانا که میگوید : مدتی این مثنوی تاخیر شد، مهلتی بایست تا خون شیر شد، آدم بهتر است یک مدت در بیرون دادن مثنویاش تاخیر کند تا که حداقل افکارش جا بیفتد.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#society #philosophy #impact #impactful #abaebad
این روحیهی علی حاتمی برای من خیلی الهام بخش و جذاب است. اینکه شخصی اینقدر در کارش عمیق باشد و برای بیرون دادن کار، عجلهای نداشته باشد، از دید من بسیار با ارزش و البته کمیاب است. علی حاتمی حتی برای آخرین فیلمش یعنی فیلم جهان پهلوان تختی نیز از سال ۷۰ تا ۷۵ مشغول مطالعه و تحقیق بود. با اینکه در این سالها مشخص شده بود که به سرطان مبتلاست، باز هم در بیرون دادن این اثر، عجله نمیکرد تا کاری سطحی به مخاطب عرضه نکند. هرچند که متاسفانه مدت کوتاهی بعد از آغاز ساخت فیلم، از دنیا رفت. ما همین مساله را در مورد شخصیتهای بزرگ دیگری نیز میبینیم. مثلا فردوسی به گفتهی خودش، شاهنامه را در طی سی سال سروده است. یا سعدی که در ۲۰ سالگی از شیراز خارج شد و سی سال به گوشه و کنار جهان رفت و تازه در ۵۰ سالگی، نگارش دو اثر جاودانهاش یعنی بوستان و گلستان آغاز نمود.
خلق یک اثر عمیق و ماندگار، کار یک روز و دو روز نیست و حتما به یک پشتوانهی فکری قوی نیاز دارد. اگر اثری اینچنین نباشد، یا شناخته نمیشود و یا اگر شناخته شود، خیلی زود به دست فراموشی سپرده خواهد شد. اما میبینید که امروز از هر چند نفر، یک نفر کتابی منتشر کرده و با افتخار هرجا میرود، خودش را نویسندهی فلان کتاب معرفی میکند. ولی اگر دنبالش را بگیرید میبینید که با هزار منت و بیچارگی، ناشری را راضی کرده که کتابش را بدون حق الزحمه چاپ کند. حالا غیر از خودش و اطرافیانش، کسی اسم آن کتاب را نشنیده است و احتمالا بعد از چند سال، خودش نیز اسم کتاب را از یاد خواهد برد. غرض اینکه انسان نباید غوره نشده، مویز گردد. به قول حضرت مولانا که میگوید : مدتی این مثنوی تاخیر شد، مهلتی بایست تا خون شیر شد، آدم بهتر است یک مدت در بیرون دادن مثنویاش تاخیر کند تا که حداقل افکارش جا بیفتد.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#society #philosophy #impact #impactful #abaebad
❤3👍3🔥1
تصویر: طرح فرضی از یک شتابدهندهی ذرات در اطراف ماه. محاسبات نشان میدهد که برای آزمایش نظریهی ریسمان، ما به شتابدهندههایی در ابعاد حتی کهکشانی نیاز داریم. آیا روزی میتوان به جای ساخت چنین شتاب دهنده ای، آن را شبیه سازی کرد؟
@AbaEbad
@AbaEbad
از ابتدای ابداع روش علمی تا به امروز، مهمترین معیار سنجش نظریات علمی، آزمایشات و مشاهدات بوده است. هرچقدر هم یک ایده یا یک نظریه زیبا و جذاب به نظر برسد، تا وقتی که با مشاهدات ما همخوانی نداشته باشد، علم نیست. اما خود این آزمایش دقیقا چیست؟ آیا ما اکنون و با پیشرفت سیستمهای محاسباتی، میتوانیم شبیه سازی ها را نیز به عنوان قسمی از آزمایش به حساب بیاوریم؟ این سوالیست که فیلسوفان عرصهی فلسفهی علم، اکنون باید به آن پاسخ دهند. شبیهسازیهای کامپیوتری هر روز دقیق و دقیقتر میشوند. حالا دیگر ما در شبیه سازیهای کامپیوتری، چیزهایی را میتوانیم مشاهده کنیم که در جهان واقعی برایمان قابل مشاهده نیست. مثلا ابعاد بسیار کوچکی که دستگاههای اندازه گیری ما قادر به اندازه گیری آنها نیست و یا آزمایشاتی که نیاز به آزمایشگاههایی در ابعاد کهکشان دارد. البته شبیه سازی یک تفاوت اساسی با آزمایشات دارد.
دشواری به رسمیت شناختن آن به عنوان یک آزمایش علمی نیز از همین موضوع ناشی میشود. شما در آزمایشگاه وقتی چیزی را آزمایش میکنید، به قوانین حاکم بر جهان تسلط ندارید. این قوانین آنجا هستند و شما صرفا خروجی آنها را مشاهده میکنید. مثلا افتادن یک سنگ در اثر جاذبه را در نظر بگیرید. شما میخواهید ببینید اگر یک نفر از بالای یک ساختمان ده طبقه، سنگی را رها کند، سرعت سنگ در زمان رسیدن به زمین چقدر است. شما قوانین حرکت نیوتن را در دفتر یادداشت خود دارید و آزمایش را انجام میدهید. وقتی سنگ به زمین رسید، سرعتش را اندازه گیری میکنید و میبینید که بله، قوانین حرکت نیوتن، به درستی سرعت سنگ را ۲۵ متر بر ثانیه پیش بینی کرد. اندازه گیری شما نیز ۲۵ متر بر ثانیه را نشان میدهد. اما اگر شخصی هزار سال قبل از اینکه نیوتن این قوانین را ارائه دهد، سرعت سنگ را تحت همین شرایط اندازه میگرفت، او نیز ۲۵ متر بر ثانیه به دست میآورد.
در واقع نیوتن برای طبیعت قانون وضع نکرده که طبیعت از آن پیروی کند. نیوتن قانون حاکم بر طبیعت را فهمیده است. اما در شبیه سازی چطور؟ در شبیه سازی من برای کامپیوترم این قوانین را تعریف و وضع میکنم و به او میگویم قانون حاکم بر حرکت در این دنیای شبیه سازی این است و تو باید از این قانون پیروی کنی. آن وقت در همان محیط شبیه سازی، کامپیوتر سرعت سنگ در هنگام رسیدن به زمین را ۲۵ متر بر ثانیه محاسبه میکند و به من میدهد.کامپیوتر این کار را طبق قوانینی که نیوتن قبلا از مشاهدهی طبیعت به آنها رسیده است، انجام میدهد. امااا (با تاکید) گاهی اوقات، با اینکه قوانین حاکم را میدانیم، به دلایلی مانند ابعاد سیستم، دینامیک پیچیدهی سیستم یا هزینه بر بودن آزمایشات یا هر دلیل دیگری، دست به شبیه سازی میزنیم. اتفاقا این شبیهسازیها روز بروز در حال دقیقتر شدن است و پیشبینی آن به اندازه گیریها نزدیکتر میشود. حالا باید پرسید که تحت چه شرایطی ما میتوانیم از شبیه سازی برای اکتشافات علمی استفاده کنیم؟
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #mathematics #simulation #model #abaebad
دشواری به رسمیت شناختن آن به عنوان یک آزمایش علمی نیز از همین موضوع ناشی میشود. شما در آزمایشگاه وقتی چیزی را آزمایش میکنید، به قوانین حاکم بر جهان تسلط ندارید. این قوانین آنجا هستند و شما صرفا خروجی آنها را مشاهده میکنید. مثلا افتادن یک سنگ در اثر جاذبه را در نظر بگیرید. شما میخواهید ببینید اگر یک نفر از بالای یک ساختمان ده طبقه، سنگی را رها کند، سرعت سنگ در زمان رسیدن به زمین چقدر است. شما قوانین حرکت نیوتن را در دفتر یادداشت خود دارید و آزمایش را انجام میدهید. وقتی سنگ به زمین رسید، سرعتش را اندازه گیری میکنید و میبینید که بله، قوانین حرکت نیوتن، به درستی سرعت سنگ را ۲۵ متر بر ثانیه پیش بینی کرد. اندازه گیری شما نیز ۲۵ متر بر ثانیه را نشان میدهد. اما اگر شخصی هزار سال قبل از اینکه نیوتن این قوانین را ارائه دهد، سرعت سنگ را تحت همین شرایط اندازه میگرفت، او نیز ۲۵ متر بر ثانیه به دست میآورد.
در واقع نیوتن برای طبیعت قانون وضع نکرده که طبیعت از آن پیروی کند. نیوتن قانون حاکم بر طبیعت را فهمیده است. اما در شبیه سازی چطور؟ در شبیه سازی من برای کامپیوترم این قوانین را تعریف و وضع میکنم و به او میگویم قانون حاکم بر حرکت در این دنیای شبیه سازی این است و تو باید از این قانون پیروی کنی. آن وقت در همان محیط شبیه سازی، کامپیوتر سرعت سنگ در هنگام رسیدن به زمین را ۲۵ متر بر ثانیه محاسبه میکند و به من میدهد.کامپیوتر این کار را طبق قوانینی که نیوتن قبلا از مشاهدهی طبیعت به آنها رسیده است، انجام میدهد. امااا (با تاکید) گاهی اوقات، با اینکه قوانین حاکم را میدانیم، به دلایلی مانند ابعاد سیستم، دینامیک پیچیدهی سیستم یا هزینه بر بودن آزمایشات یا هر دلیل دیگری، دست به شبیه سازی میزنیم. اتفاقا این شبیهسازیها روز بروز در حال دقیقتر شدن است و پیشبینی آن به اندازه گیریها نزدیکتر میشود. حالا باید پرسید که تحت چه شرایطی ما میتوانیم از شبیه سازی برای اکتشافات علمی استفاده کنیم؟
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #mathematics #simulation #model #abaebad
👏3❤1👍1
شما وقتی ناراحت باشید، چطور خودتان را خوشحال میکنید؟ آیا صبر میکنید تا دوباره حالتان روبراه شود؟ اگر کمی ناراحتتر باشید چطور؟ مثلا کمی قدم میزنید؟ یا دوستی را ملاقات میکنید؟ یا اینکه یک فیلم کمدی میبینید تا کمی ببخندید؟ اگر ناراحتیتان از این حرفها بیشتر باشد چطور؟ شاید کمی گریه میکنید تا سبک شوید. اگر خیلی بیشتر ناراحت باشید، اطرافیانتان به شما پیشنهاد میکنند که به یک سفر بروید یا مثلا شرکت در برنامههای طبیعتگردی را آغاز کنید. اگر از این هم بیشتر ناراحت باشید، شاید کار بزرگی را آغاز کنید که به قول استاد دیداد، غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کنید. اگر خیلی خیلی ناراحت باشید و این ناراحتی مدت زیادی به طول بیانجامد و هیچ نشانهای از بهبودی در خود مشاهده نکنید و تاثیر آن به حدی شود که زندگی روزمرهی شما تحت الشعاع قرار بگیرد، آنوقت احتمالا کم کم به مراجعه به یک روانشناس و تراپیست فکر میکنید.
با پرس و جو از دوست و آشنا، یک روانشناس خوب که هم در کار خودش، تخصص علمی دارد و مهمل نمیبافد و هم اینکه معنای انسانیت را به درستی درک کرده است، پیدا میکنید. البته ممکن است قبل از آن، مدتی از زمان و پولتان را پیش تراپیستهای دیگر از دست داده باشید و تاثیر مثبتی نیز در احوالتان مشاهده نکرده باشید. آنوقت که آن روانشناس خوب را پیدا میکنید، او تازه میخواهد با شما صحبت کند، شخصیت شما را بشناسد، کمی از گذشتهتان بداند، به قول خودشان طرحواره ها را در شما پیدا کند. و البته هرچقدر هم آن روانشناس یا تراپیست کارش خوب باشد، باز هم تضمینی وجود ندارد که بعد از ۶ ماه یا یک سال حالتان کاملا خوب شود و مثل روز اولتان شوید. از طرف دیگر هزینهی زیادی نیز برای درمان پرداخته اید؛ قاعدتا نمیتوانید انتظار داشته باشید روانشناسی که کارش خوب است، کمتر از دیگران از شما پول بگیرد.
اما حالا فرض کنید در صد سال بعد زندگی میکنید. دانشمندان علوم اعصاب که حالا خودشان مردهاند، صد سال قبل زحمت کشیده اند و فهمیده اند که تمام حالات روحی و روانی ما، متاثر از الگوریتمهای شیمیایی درون بدن ماست. مثلا فهمیده اند علت افسردگی ترشح فلان مادهی شیمیایی در بدن است. یا علت آن بدخلقی فعال شدن فلان مکانیزم در مغز انسان است. حتی ناراحتی انسان از یک اتفاق ناگوار خارجی مثل از دست دادن یکی از نزدیکان یا شکست در یک رابطهی رمانتیک، در نهایت خودش را از طریق فعال کردن فرآیند دیگری در مغز انسان نشان میدهد. این دانشمندان وقتی این موضوع را فهمیدند، از خودشان پرسیدند که چرا ما یک دارویی درست نکنیم که این مکانیزمهای غم و ناراحتی را غیرفعال کند و برعکس آن مکانیزمهای شادی و خوشی را فعال کند؟ بعد از چند سال تحقیق روی آن دارو، توانستند دارویی بسازند که هیچ عوارض و ضرر و زیانی هم برای شخص ندارد. آنوقت در صد سال بعد، چه چیزی مانع این میشود که شما در زمان ناراحتی از این دارو استفاده نکنید؟
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #psychology #neuroscience #biochemistry #abaebad
با پرس و جو از دوست و آشنا، یک روانشناس خوب که هم در کار خودش، تخصص علمی دارد و مهمل نمیبافد و هم اینکه معنای انسانیت را به درستی درک کرده است، پیدا میکنید. البته ممکن است قبل از آن، مدتی از زمان و پولتان را پیش تراپیستهای دیگر از دست داده باشید و تاثیر مثبتی نیز در احوالتان مشاهده نکرده باشید. آنوقت که آن روانشناس خوب را پیدا میکنید، او تازه میخواهد با شما صحبت کند، شخصیت شما را بشناسد، کمی از گذشتهتان بداند، به قول خودشان طرحواره ها را در شما پیدا کند. و البته هرچقدر هم آن روانشناس یا تراپیست کارش خوب باشد، باز هم تضمینی وجود ندارد که بعد از ۶ ماه یا یک سال حالتان کاملا خوب شود و مثل روز اولتان شوید. از طرف دیگر هزینهی زیادی نیز برای درمان پرداخته اید؛ قاعدتا نمیتوانید انتظار داشته باشید روانشناسی که کارش خوب است، کمتر از دیگران از شما پول بگیرد.
اما حالا فرض کنید در صد سال بعد زندگی میکنید. دانشمندان علوم اعصاب که حالا خودشان مردهاند، صد سال قبل زحمت کشیده اند و فهمیده اند که تمام حالات روحی و روانی ما، متاثر از الگوریتمهای شیمیایی درون بدن ماست. مثلا فهمیده اند علت افسردگی ترشح فلان مادهی شیمیایی در بدن است. یا علت آن بدخلقی فعال شدن فلان مکانیزم در مغز انسان است. حتی ناراحتی انسان از یک اتفاق ناگوار خارجی مثل از دست دادن یکی از نزدیکان یا شکست در یک رابطهی رمانتیک، در نهایت خودش را از طریق فعال کردن فرآیند دیگری در مغز انسان نشان میدهد. این دانشمندان وقتی این موضوع را فهمیدند، از خودشان پرسیدند که چرا ما یک دارویی درست نکنیم که این مکانیزمهای غم و ناراحتی را غیرفعال کند و برعکس آن مکانیزمهای شادی و خوشی را فعال کند؟ بعد از چند سال تحقیق روی آن دارو، توانستند دارویی بسازند که هیچ عوارض و ضرر و زیانی هم برای شخص ندارد. آنوقت در صد سال بعد، چه چیزی مانع این میشود که شما در زمان ناراحتی از این دارو استفاده نکنید؟
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #psychology #neuroscience #biochemistry #abaebad
❤2👍1
اگر روزی قرص شادی ساخته شود و مشخص شود که هیچگونه عوارضی نیز ندارد، آیا حاضرید در هنگام ناراحتی از آن مصرف کنید؟
Anonymous Poll
59%
بله
41%
خیر
0%
نظر دیگری دارم، کامنت میکنم
مدتی قبل دوست قدیمیام کاوه، این ویدئو را در گروه دوستانه تلگرامیمان گذاشت. این ویدئو کاوه را در حال بریدن شاخههای خرما نشان میدهد. فصل فصل برداشت خرما بود. توضیح میداد که این شاخه چون خرمای آن خودش قبلا خشک شده، میتوان آن را مستقیما روی چادر انداخت. اگر خرما هنوز تر باشد، باید آن را به طناب بست و آهسته آهسته به پایین نخل فرستاد. میگفت امسال همهی مرداسنگها (نوعی خرما) خراب شده اند و باید همهش را بدهیم دامها بخورند. بعضی از خاصویی (نوع دیگری از خرما) نیز خراب شدهاند و آنها نیز فقط به درد دام میخورند. پرسیدیم چرا اینطوری شده و آیا علتش آفتی بوده است؟ گفت این خرماها را قبلا وقتی آفت میزده، کشاورز با کمی سم مشکل را برطرف میکرده است. ولی حالا دیگر تغییرات آب و هوایی اینها را خراب کرده و خیلی نمیتوان در مقابلش کاری کرد و دستمان بسته است.
کاوه اهل حاجی آباد استاد هرمزگان است و نخلستانشان هم در روستاهای همان حوالی واقع شده است. وقتی این بحث شکل گرفت، دوست دیگری که او اهل رفسنجان است نیز سفرهی دلش را باز کرد. گفت ما امسال هنوز برداشت پسته را شروع نکرده ایم، در حالیکه هر سال این موقع برداشت را تمام کرده بودیم و معلوم نیست امسال چه بلایی سر محصولاتمان بیاید. گفتم علتش چیست؟ آیا بارندگی کمتر شده یا هوا گرمتر شده؟ گفت بارندگی خیلی فرق نکرده، ولی وضعیت هوا مدام تغییر میکند. اگر کلا سردتر یا کلا گرمتر میشد، شاید راهی وجود داشت. اما فکر میکنم اینکه مدام سرد و گرم میشود، درختانمان را گیج کرده است. فاصلهی (جادهای) حاجی آباد تا رفسنجان حدود ۳۰۰ کیلومتر است. تا جایی که از شهر خودم نیشابور نیز خبر دارم، کشاورزان و باغداران منطقهی ما نیز در حال تجربهی چنین مسائلی هستند. با اینکه فاصلهی رفسنجان تا نیشابور حدود ۱۲۰۰ کیلومتر و فاصلهی حاجی آباد تا نیشابور حدود ۱۲۵۰ کیلومتر است.
این سه شهر یعنی حاجی آباد، رفسنجان و نیشابور، سه اقلیم کاملا متفاوت از یکدیگر دارند. عرض جغرافیایی این سه شهر نیز تفاوت زیادی با یکدیگر دارد. با این وجود، هرکدام به صورت جداگانه، تغییرات اقلیمی را تجربه و تایید میکنند. اما شما اگر مثلا از پسته کاران کالیفرنیا هم بپرسید، احتمالا آنها نیز چنین تغییراتی را گزارش میدهند. شاید من اگر دوستی مصری و اهل قاهره داشتم و او نیز با نخلستانها و برداشت خرما آشنا بود، او نیز چنین تغییراتی را گزارش میداد. چرا که تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین، یک معضل جهانیست که گریبان همهی انسانها را میگیرد. ما آخرین معضل جهانی که همراه با تمام مردم جهان آن را پشت سر گذاشتیم، بحران کرونا بود. البته آنموقع یک تلاش جمعی و یک همکاری جهانی اتفاق افتاد تا اینکه خیلی زود این بحران رفع و رجوع شد. علتش هم این بود که سرعت این بحران، بسیار بالا و جلوی چشم ما بود. اما بحران تغییرات اقلیمی، "اکنون" با آن سرعت تاثیر نمیگذارد. شاید به همین خاطر است که مردم دنیا و به خصوص سیاستمداران و سرمایه داران، هنوز آن را چندان جدی نگرفته اند و بیشتر در حال شوآف مقابله با آن هستند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #agriculture #globalwarming #cilmatechange #abaebad
کاوه اهل حاجی آباد استاد هرمزگان است و نخلستانشان هم در روستاهای همان حوالی واقع شده است. وقتی این بحث شکل گرفت، دوست دیگری که او اهل رفسنجان است نیز سفرهی دلش را باز کرد. گفت ما امسال هنوز برداشت پسته را شروع نکرده ایم، در حالیکه هر سال این موقع برداشت را تمام کرده بودیم و معلوم نیست امسال چه بلایی سر محصولاتمان بیاید. گفتم علتش چیست؟ آیا بارندگی کمتر شده یا هوا گرمتر شده؟ گفت بارندگی خیلی فرق نکرده، ولی وضعیت هوا مدام تغییر میکند. اگر کلا سردتر یا کلا گرمتر میشد، شاید راهی وجود داشت. اما فکر میکنم اینکه مدام سرد و گرم میشود، درختانمان را گیج کرده است. فاصلهی (جادهای) حاجی آباد تا رفسنجان حدود ۳۰۰ کیلومتر است. تا جایی که از شهر خودم نیشابور نیز خبر دارم، کشاورزان و باغداران منطقهی ما نیز در حال تجربهی چنین مسائلی هستند. با اینکه فاصلهی رفسنجان تا نیشابور حدود ۱۲۰۰ کیلومتر و فاصلهی حاجی آباد تا نیشابور حدود ۱۲۵۰ کیلومتر است.
این سه شهر یعنی حاجی آباد، رفسنجان و نیشابور، سه اقلیم کاملا متفاوت از یکدیگر دارند. عرض جغرافیایی این سه شهر نیز تفاوت زیادی با یکدیگر دارد. با این وجود، هرکدام به صورت جداگانه، تغییرات اقلیمی را تجربه و تایید میکنند. اما شما اگر مثلا از پسته کاران کالیفرنیا هم بپرسید، احتمالا آنها نیز چنین تغییراتی را گزارش میدهند. شاید من اگر دوستی مصری و اهل قاهره داشتم و او نیز با نخلستانها و برداشت خرما آشنا بود، او نیز چنین تغییراتی را گزارش میداد. چرا که تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین، یک معضل جهانیست که گریبان همهی انسانها را میگیرد. ما آخرین معضل جهانی که همراه با تمام مردم جهان آن را پشت سر گذاشتیم، بحران کرونا بود. البته آنموقع یک تلاش جمعی و یک همکاری جهانی اتفاق افتاد تا اینکه خیلی زود این بحران رفع و رجوع شد. علتش هم این بود که سرعت این بحران، بسیار بالا و جلوی چشم ما بود. اما بحران تغییرات اقلیمی، "اکنون" با آن سرعت تاثیر نمیگذارد. شاید به همین خاطر است که مردم دنیا و به خصوص سیاستمداران و سرمایه داران، هنوز آن را چندان جدی نگرفته اند و بیشتر در حال شوآف مقابله با آن هستند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #agriculture #globalwarming #cilmatechange #abaebad
❤3👍2