یک روزی من و شما در یک کافهای در نیشابور نشسته ایم و در کنار نوشیدن چای و قهوهمان، داریم راجع به مسائل علمی و فلسفی گفتگو میکنیم. جایی در میانهی بحث ما حرف از سرعت بالا میشود. من میپرسم که منظور ما از سرعت بالا در این بحث چیست؟ شما میگویید مثلا سرعت نور؟ من میگویم نه آنقدر بالا. شما میگویید خب مثلا سرعت یک بوگاتی ویرون که چیزی حدود ۴۰۰ کیلومتر بر ساعت است. من میگویم نه من سرعتی بالاتر از این مدنظرم است. میگویید هواپیمای ایرباس ای ۳۸۰ چطور؟ بالاترین سرعت آن حدود ۱۱۰۰ کیلومتر بر ساعت است. من میگویم نه باز هم بالاتر. مثلا سرعت یک جنگندهی اف ۲۲، حدود ۲۸۰۰ کیلومتر بر ساعت است. اما هواپیماهای دیگری نیز هستند که سرعتی بسیار بالاتر از این دارند. مثلا اس آر ۷۱ بلک برد، به سرعتی حدود ۴۰۰۰ کیلومتر بر ساعت میرسد. در سال ۲۰۰۴ ناسا آزمایشات برای توسعهی هواپیمای جتی به نام ایکس ۴۳ را آغاز کرد که به سرعت ۱۱۸۰۰ کیلومتر بر ساعت میرسید.
اما سرعت مدنظر من باز هم بالاتر از این سرعتهاست. مثلا سرعت یک موشک هایپرسونیک روسیه به نام موشک آوانگارد، به ۳۲۰۰۰ کیلومتر بر ساعت میرسد. یا مثلا آپولوی ۱۰ در هنگام فرار از جاذبهی زمین به سرعت حدود ۴۰۰۰۰ کیلومتر بر ساعت رسید. اصلا خود زمین با سرعت ۱۰۰ هزار کیلومتر بر ساعت در حال چرخش به دور خورشید است. ما به سرعت های بالاتر نیز رسیده ایم. فضاپیمای جونو که توسط ناسا در سال ۲۰۱۱ به فضا پرتاب شد، در هنگام نزدیک شدن به سیارهی مشتری، به سرعت ۲۶۵۰۰۰ کیلومتر بر ساعت رسید. اما ما توانستهایم چیزهایی بسازیم که از این هم سریعتر حرکت کند، فضاپیمای پارکر که عنوان سریعترین ساخهی بشر را داراست، توانسته به سرعتی حدود ۶۹۲۰۰۰ کیلومتر بر ساعت دست یابد. هرچند این سرعت، سرعت بسیار بالاییست، اما این سرعت معادل شش صدم درصد سرعت نور است. ما در جهان چیزهایی میشناسیم که سرعتی بسیار بالاتر از این سرعتها و البته بسیار پایینتر از سرعت نور دارند.
مثلا نوعی از ستاره ها هستند که به عنوان ستارههای فوق سریع (Hypervelocity Stars) شناخته میشوند. سرعت حرکت بعضی از این ستاره ها به ۲/۵ میلیون کیلومتر بر ساعت یعنی معادل دو دهم درصد سرعت نور میرسد. سرعت بادهای خورشیدی که گاهی اوقات زمین را نیز تحت تاثیر قرار میدهد تا ۳ میلیون کیلومتر بر ساعت میرسد. میتوانیم به سرعتهای بسیار بالاتر هم جهش کنیم. مثلا یک نوع ستارهی نوترونی با سرعت ۷۰۰ بار در ثانیه دور خودش میچرخد. تصور کنید جسم بزرگی مثل یک ستاره، با چنین سرعتی دور خودش بچرخد. سرعت در سطح چنین ستارههایی به ۷۰ میلیون کیلومتر در ساعت یعنی حدود شش درصد سرعت نور میرسد. در انفجارهای ابرنواختر، مواد با سرعت ۱۰۸ میلیون کیلومتر بر ساعت یعنی ۱۰ درصد سرعت نور به فضا پرتاب میشود. نوعی از سیاهچالهها نیز وجود دارند که دور خودشان میچرخند. سرعت در سطح این سیاهچالهها به یک میلیارد کیلومتر بر ساعت یعنی ۹۳ درصد سرعت نور میرسد. پس ما در جهان هستی اجرامی داریم که حتی با سرعتهای قابل مقایسه با سرعت نور نیز حرکت میکنند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #speed #light #fast #abaebad
اما سرعت مدنظر من باز هم بالاتر از این سرعتهاست. مثلا سرعت یک موشک هایپرسونیک روسیه به نام موشک آوانگارد، به ۳۲۰۰۰ کیلومتر بر ساعت میرسد. یا مثلا آپولوی ۱۰ در هنگام فرار از جاذبهی زمین به سرعت حدود ۴۰۰۰۰ کیلومتر بر ساعت رسید. اصلا خود زمین با سرعت ۱۰۰ هزار کیلومتر بر ساعت در حال چرخش به دور خورشید است. ما به سرعت های بالاتر نیز رسیده ایم. فضاپیمای جونو که توسط ناسا در سال ۲۰۱۱ به فضا پرتاب شد، در هنگام نزدیک شدن به سیارهی مشتری، به سرعت ۲۶۵۰۰۰ کیلومتر بر ساعت رسید. اما ما توانستهایم چیزهایی بسازیم که از این هم سریعتر حرکت کند، فضاپیمای پارکر که عنوان سریعترین ساخهی بشر را داراست، توانسته به سرعتی حدود ۶۹۲۰۰۰ کیلومتر بر ساعت دست یابد. هرچند این سرعت، سرعت بسیار بالاییست، اما این سرعت معادل شش صدم درصد سرعت نور است. ما در جهان چیزهایی میشناسیم که سرعتی بسیار بالاتر از این سرعتها و البته بسیار پایینتر از سرعت نور دارند.
مثلا نوعی از ستاره ها هستند که به عنوان ستارههای فوق سریع (Hypervelocity Stars) شناخته میشوند. سرعت حرکت بعضی از این ستاره ها به ۲/۵ میلیون کیلومتر بر ساعت یعنی معادل دو دهم درصد سرعت نور میرسد. سرعت بادهای خورشیدی که گاهی اوقات زمین را نیز تحت تاثیر قرار میدهد تا ۳ میلیون کیلومتر بر ساعت میرسد. میتوانیم به سرعتهای بسیار بالاتر هم جهش کنیم. مثلا یک نوع ستارهی نوترونی با سرعت ۷۰۰ بار در ثانیه دور خودش میچرخد. تصور کنید جسم بزرگی مثل یک ستاره، با چنین سرعتی دور خودش بچرخد. سرعت در سطح چنین ستارههایی به ۷۰ میلیون کیلومتر در ساعت یعنی حدود شش درصد سرعت نور میرسد. در انفجارهای ابرنواختر، مواد با سرعت ۱۰۸ میلیون کیلومتر بر ساعت یعنی ۱۰ درصد سرعت نور به فضا پرتاب میشود. نوعی از سیاهچالهها نیز وجود دارند که دور خودشان میچرخند. سرعت در سطح این سیاهچالهها به یک میلیارد کیلومتر بر ساعت یعنی ۹۳ درصد سرعت نور میرسد. پس ما در جهان هستی اجرامی داریم که حتی با سرعتهای قابل مقایسه با سرعت نور نیز حرکت میکنند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #speed #light #fast #abaebad
❤6👍1
Forwarded from Daydaad.com
مدرنیزاسیون زورکی و از بالا به پایین اسمش توسعه نیست. چیزیکه این روزها در کشورهای مختلف منطقه مثل عربستان و سایر کشورهای حاشیهی خلیج فارس شاهد آن هستیم.
متاسفانه شاهدیم که برخی از هموطنانمان با حسرت به این دستاوردها که از قضا تبلیغات زیادی نیز حول آن میشود، نگریسته و گمان میکنند که ایران ما عقب افتاده است!
مگر ایران ما خودش آغازگر این مدل از تجدد و ترقی در دههی چهل و پنجاه نبود؟! عاقبت این قبیل ترقی چه شد؟
مردمی که ترقی را خودجوش و از پایین به بالا نخواسته باشند، سرآخر آنچه که زورکی به خوردشان داده شده باشد را بالا خواهند آورد.
مدرنیته یک پدیدار فرهنگی است و چیزی است که بهمثابه یک جنبش انسانی بهتوسط چهرههای فلسفی، علمی، هنری و فرهنگی از دل یک جامعه سربرآورده و در عالیترین سطوح متجلی میگردد.
نفت استخراج کردن و خام خام آن را فروختن و شهر هوشمند و بوگاتی و بازیکن فوتبال خریدن اسمش توسعه نیست.
در ویدیویی که چند ماه پیش منتشر شد و سر و صدای زیادی به پا کرد، شاهد این رویکرد "ابتیاع توسعه" بودیم.
یک فوتبالیست از یک کشور جهان سومی (آرژانتین) میآید و به دیوارها توپ شوت میکند، دیوارها فرو میریزند و دستاوردهای کشور عربستان یکی پس از دیگری ظهور و بروز میکنند!
بعد عدهای از هموطنانمان جیغ و هورا میکشند که عربستان از دروازههای تمدن عبور کرد و سر ما بیکلاه ماند!
امیدوارم که واقعا عربستان با شلیک توپ فوتبال بهتوسط یک خارجی توسعه بیابد، اما اینها خوشخیالی محض است زیرا که در چارچوب توسعهی راستین، مسئله از این قرار است:
"عربستان = افغانستان + پول"
[عربستان فقط یک مثال است و در مثل هم مناقشه نیست؛ و بحث ما عمیقتر از این حرفهاست.]
یک کشور زمانی توسعه مییابد که بدون آنکه در موتور جستجو سرچ کنید، بتوانید حداقل یکی، دو چهره با تخصصهای زیر از آنجا نام ببرید:
فیلسوف
ریاضیدان
دانشمند علوم پایه
هنرمند تجسمی و یا موسیقیدان
هنرمند ادیب و یا شاعر تراز اول
تئوریسین
مهندس و یا طبیب نامآور جهانی
مخترع و یا مکتشف شناختهشده
ورزشکار برجسته
و حتی؛
کمپانیهای خوشسابقه و یا برندهای تجاری ارزشآفرین
دستاوردهای بشردوستانه از قبیل تاسیس نهادهای موثر بینالمللی و یا دانشگاههای خوشرتبه.
شهربازی ساختن و پول نفت را شاباش کردن اسمش توسعه نیست. این مسیر را ما خودمان نیم قرن قبلتر در منطقه آغازیدیم و نتیجهاش را هم دیدیم.
بهگمانم و بدون هرگونه اغراق هماکنون کشور ایران از نظر فرهنگی و با عنایت به موارد فوقالذکر یک سر و گردن از تمامی کشورهای منطقه بالاتر است و این البته ربطی به حکومتها ندارد.
این نتيجهی خون دل خوردن انسانهای شریفی از نسلهای مختلف است که ضرورت توسعهی فکری را احساس کرده و ابتکار عمل را به دست گرفته و هرکسی به فراخور وسعش قدمی در جهت اعتلای نام میهن برداشته است.
بیش از هر زمان دیگری به گفتمان غرور ملی نزد ایرانیان نیازمندیم. شوالیههایی فرهنگی که از دل این مردم برخيزند و با پندار و گفتار و کردار خود نوید آیندهای درخشان را به مردمی دهند که علیرغم دههها ظلم و محرومیت داخلی و خارجی، نگهبانان آتش توسعه و سرآمدی از دل هزارهها تمدن باشکوه بوده و خواهند بود.
- دِیداد
___
@DaydaadDotCom
متاسفانه شاهدیم که برخی از هموطنانمان با حسرت به این دستاوردها که از قضا تبلیغات زیادی نیز حول آن میشود، نگریسته و گمان میکنند که ایران ما عقب افتاده است!
مگر ایران ما خودش آغازگر این مدل از تجدد و ترقی در دههی چهل و پنجاه نبود؟! عاقبت این قبیل ترقی چه شد؟
مردمی که ترقی را خودجوش و از پایین به بالا نخواسته باشند، سرآخر آنچه که زورکی به خوردشان داده شده باشد را بالا خواهند آورد.
مدرنیته یک پدیدار فرهنگی است و چیزی است که بهمثابه یک جنبش انسانی بهتوسط چهرههای فلسفی، علمی، هنری و فرهنگی از دل یک جامعه سربرآورده و در عالیترین سطوح متجلی میگردد.
نفت استخراج کردن و خام خام آن را فروختن و شهر هوشمند و بوگاتی و بازیکن فوتبال خریدن اسمش توسعه نیست.
در ویدیویی که چند ماه پیش منتشر شد و سر و صدای زیادی به پا کرد، شاهد این رویکرد "ابتیاع توسعه" بودیم.
یک فوتبالیست از یک کشور جهان سومی (آرژانتین) میآید و به دیوارها توپ شوت میکند، دیوارها فرو میریزند و دستاوردهای کشور عربستان یکی پس از دیگری ظهور و بروز میکنند!
بعد عدهای از هموطنانمان جیغ و هورا میکشند که عربستان از دروازههای تمدن عبور کرد و سر ما بیکلاه ماند!
امیدوارم که واقعا عربستان با شلیک توپ فوتبال بهتوسط یک خارجی توسعه بیابد، اما اینها خوشخیالی محض است زیرا که در چارچوب توسعهی راستین، مسئله از این قرار است:
"عربستان = افغانستان + پول"
[عربستان فقط یک مثال است و در مثل هم مناقشه نیست؛ و بحث ما عمیقتر از این حرفهاست.]
یک کشور زمانی توسعه مییابد که بدون آنکه در موتور جستجو سرچ کنید، بتوانید حداقل یکی، دو چهره با تخصصهای زیر از آنجا نام ببرید:
فیلسوف
ریاضیدان
دانشمند علوم پایه
هنرمند تجسمی و یا موسیقیدان
هنرمند ادیب و یا شاعر تراز اول
تئوریسین
مهندس و یا طبیب نامآور جهانی
مخترع و یا مکتشف شناختهشده
ورزشکار برجسته
و حتی؛
کمپانیهای خوشسابقه و یا برندهای تجاری ارزشآفرین
دستاوردهای بشردوستانه از قبیل تاسیس نهادهای موثر بینالمللی و یا دانشگاههای خوشرتبه.
شهربازی ساختن و پول نفت را شاباش کردن اسمش توسعه نیست. این مسیر را ما خودمان نیم قرن قبلتر در منطقه آغازیدیم و نتیجهاش را هم دیدیم.
بهگمانم و بدون هرگونه اغراق هماکنون کشور ایران از نظر فرهنگی و با عنایت به موارد فوقالذکر یک سر و گردن از تمامی کشورهای منطقه بالاتر است و این البته ربطی به حکومتها ندارد.
این نتيجهی خون دل خوردن انسانهای شریفی از نسلهای مختلف است که ضرورت توسعهی فکری را احساس کرده و ابتکار عمل را به دست گرفته و هرکسی به فراخور وسعش قدمی در جهت اعتلای نام میهن برداشته است.
بیش از هر زمان دیگری به گفتمان غرور ملی نزد ایرانیان نیازمندیم. شوالیههایی فرهنگی که از دل این مردم برخيزند و با پندار و گفتار و کردار خود نوید آیندهای درخشان را به مردمی دهند که علیرغم دههها ظلم و محرومیت داخلی و خارجی، نگهبانان آتش توسعه و سرآمدی از دل هزارهها تمدن باشکوه بوده و خواهند بود.
- دِیداد
___
@DaydaadDotCom
👏9❤1
حالا که دیگر تابستان تمام شده و کسی نیازی به یخ ندارد و خب البته، یخچالها حالا دیگر خودشان یخ و آب سرد هم میسازند و لازم نیست کسی ظرف آب در یخچال بگذارد که یخ بزند. اما یک زمانی در هر خانهای چند تا از این ظرفهای روحی (رویی یا از جنس روی) مثل این تصویر پیدا میشد که آن را پر از آب میکردند و در قسمت جایخی یخچال میگذاشتند که بعد که یخ زد، برای آب سرد از آن استفاده کنند. سطح این ظرفها هم بعد از یخ زدن، طوری بود که تا ظرف را برمیداشتید، دستتان به دیوارهی ظرف میچسبید. امان از روزی که آدم مستقیما از این ظرفها آب میخورد. آنوقت بود که لبش سریعا به لبهی ظرف میچسبید و بعد جدا کردنش داستانی داشت. همیشه هم میگفتند که آن را کامل پر از آب نکنید. چون حجم آب با یخ زدن، به جای اینکه کاهش یابد، افزایش مییابد. اینطوری با این افزایش حجم، آب از بالای ظرف بیرون میریخت و دور ظرف را تا پایین میگرفت. بعد از یخ زدن، ظرف به کف جایخی میچسبید و جدا کردن آن مکافاتی داشت.
اما این یک خاصیت عجیب آب است. آب بین دمای چهار درجه تا صفر درجهی سانتیگراد، با کاهش دما حجمش افزایش پیدا میکند. این برخلاف چیزیست که ما به طور معمول انتظار داریم. چون وقتی دمای یک مایع کاهش مییابد، مولکولهای آن به هم نزدیک و نزدیکتر میشوند. هرچقدر هم دما را کاهش دهید، این مولکولها بیشتر به هم نزدیک میشوند. پس ما انتظار نداریم که آب با کاهش دما حجمش افزایش پیدا کند و از ظرف روحی داخل جایخی بیرون بریزد. بلکه برعکس فکر میکنیم که با کاهش دما، حجم آب کم شود. اما طبیعت که برای انتظار ما تره هم خرد نمیکند و کار خودش را میکند. این ما هستیم که باید فکرمان را با طبیعت تطبیق دهیم و طبیعت هیچوقت خودش را با فکر ما و پیشبینی ما تطبیق نمیدهد. حالا هم باید بپرسیم که در سطح مولکولی یا حتی اتمی چه اتفاقی میافتد که حجم آب، با کاهش دما، به جای اینکه کاهش یابد، افزایش مییابد؟
یک ظرف روحی پر از آب را تصور کنید. مولکولهای آب درون این ظرف، در حالت مایع میتوانند آزادانه به اینور و آنور حرکت کنند. میتوانند از طریق نوع خاصی از پیوند به هم بچسند و باز از هم جدا شوند. خلاصه هر کاری دلشان میخواهد میکنند. حالا فکر کنید که ظرف روحی را داخل جایخی گذاشتیم. این مولکولهای آب با سرد شدن، کم کم انرژیشان را از دست میدهند و به یکدیگر نزدیک میشوند. اما به جای اینکه به صورت نامنظم به هم نزدیک شوند، یک شبکهی منظم کریستالی را میسازند. اما این شبکههای کریستالی دیگر نمیتوانند مثل حالت مایع به هم نزدیک شوند. شما این حالت را در خوابگاه دانشجویان یا سربازان میبینید. مثلا شما میتوانید صد سرباز را درون یک خوابگاه قرار دهید که با هم زندگی کنند. اما نمیتوانید بیست خانوادهی پنج نفره را درون همان خوابگاه قرار دهید. چون هر خانواده به فضای خاص خودش نیاز دارد و نمیتواند با خانوادههای دیگر مخلوط شود. مولکولهای آب در حالت مایع شبیه همان سربازان هستند، اما وقتی کریستال تشکیل میدهند، مانند آن خانوادهها، هر شبکهی کریستالی فضای خودش را دارد و به همین خاطر، با تشکیل این کریستالها حجم آب افزایش مییابد.
به قول سعدی، ده درویش (مولکولهای آب) در گلیمی بخسبند و دو پادشه (کریستالهای آب) در اقلیمی نگنجند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #thermodynamics #water #molecule #abaebad
اما این یک خاصیت عجیب آب است. آب بین دمای چهار درجه تا صفر درجهی سانتیگراد، با کاهش دما حجمش افزایش پیدا میکند. این برخلاف چیزیست که ما به طور معمول انتظار داریم. چون وقتی دمای یک مایع کاهش مییابد، مولکولهای آن به هم نزدیک و نزدیکتر میشوند. هرچقدر هم دما را کاهش دهید، این مولکولها بیشتر به هم نزدیک میشوند. پس ما انتظار نداریم که آب با کاهش دما حجمش افزایش پیدا کند و از ظرف روحی داخل جایخی بیرون بریزد. بلکه برعکس فکر میکنیم که با کاهش دما، حجم آب کم شود. اما طبیعت که برای انتظار ما تره هم خرد نمیکند و کار خودش را میکند. این ما هستیم که باید فکرمان را با طبیعت تطبیق دهیم و طبیعت هیچوقت خودش را با فکر ما و پیشبینی ما تطبیق نمیدهد. حالا هم باید بپرسیم که در سطح مولکولی یا حتی اتمی چه اتفاقی میافتد که حجم آب، با کاهش دما، به جای اینکه کاهش یابد، افزایش مییابد؟
یک ظرف روحی پر از آب را تصور کنید. مولکولهای آب درون این ظرف، در حالت مایع میتوانند آزادانه به اینور و آنور حرکت کنند. میتوانند از طریق نوع خاصی از پیوند به هم بچسند و باز از هم جدا شوند. خلاصه هر کاری دلشان میخواهد میکنند. حالا فکر کنید که ظرف روحی را داخل جایخی گذاشتیم. این مولکولهای آب با سرد شدن، کم کم انرژیشان را از دست میدهند و به یکدیگر نزدیک میشوند. اما به جای اینکه به صورت نامنظم به هم نزدیک شوند، یک شبکهی منظم کریستالی را میسازند. اما این شبکههای کریستالی دیگر نمیتوانند مثل حالت مایع به هم نزدیک شوند. شما این حالت را در خوابگاه دانشجویان یا سربازان میبینید. مثلا شما میتوانید صد سرباز را درون یک خوابگاه قرار دهید که با هم زندگی کنند. اما نمیتوانید بیست خانوادهی پنج نفره را درون همان خوابگاه قرار دهید. چون هر خانواده به فضای خاص خودش نیاز دارد و نمیتواند با خانوادههای دیگر مخلوط شود. مولکولهای آب در حالت مایع شبیه همان سربازان هستند، اما وقتی کریستال تشکیل میدهند، مانند آن خانوادهها، هر شبکهی کریستالی فضای خودش را دارد و به همین خاطر، با تشکیل این کریستالها حجم آب افزایش مییابد.
به قول سعدی، ده درویش (مولکولهای آب) در گلیمی بخسبند و دو پادشه (کریستالهای آب) در اقلیمی نگنجند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #thermodynamics #water #molecule #abaebad
❤4👍3
هر وقت صحبت از خرافات میشود، ذهن بسیاری از افراد فورا به سمت یک شخصی که در جایی دور افتاده زندگی میکند و تحصیلات چندانی ندارد، میرود. یعنی حداقل آدم از یک فرد با تحصیلات عالی آکادمیک انتظار ندارد که به خرافات اعتقاد داشته باشد، چه رسد به اینکه زندگی خودش را نیز با خرافات تنظیم کند. صفحات اینستاگرامی که خرافات را ترویج میکنند، محل خوبیست که این موضوع را بسنجیم. به همین خاطر چند صفحهی آسترولوژی و طلسم و جادو و این مزخرفات را پیدا کردم که فالورهای صدها هزار نفری داشتند. یعنی در دنیای مدرنی که اکثر مردم دنیا دارند به موضوعاتی مثل هوش مصنوعی و واقعیت مجازی فکر میکنند و انسان توانسته تلسکوپ جیمز وب را در فاصلهی یک و نیم میلیون کیلومتری زمین قرار دهد و به لحظات اولیهی پیدایش جهان نگاه کند، عدهی زیادی هنوز دنبال این میگردند که الان در کدام برج قرار داریم و آیا قمر در عقرب است یا نه و از این توهمات.
اما برای اینکه ببینیم چقدر این آموزشهای حال حاضر میتواند بی تاثیر باشد، در بین دنبالکنندگان این صفحات، دو تایتل dr و eng را جستجو کردم. خب کسی که در اسم اینستاگرامش از چنین تایتلهایی استفاده میکند، حتما از جایگاه تخصصی خود خیلی مطمئن است. مشخصا به دلیل حفظ حریم شخصی، از ذکر نام این افراد معذورم. اما چند تا از عناوینی که در قسمت بیو نمایش داده بودند را محض مثال اینجا آوردهام که البته اگر علاقه دارید خودتان میتوانید همین جستجو را انجام دهید و از نتیجهی آن شگفت زده شوید. اما این عناوین:
دکتر x، دکترای تخصصی فیزیولوژی و تغذیهی ورزشی، محقق و مدرس دانشگاه
دکتر x، مشاور مدیریت برندینگ/بازاریابی
دکتر x، اقتصاد دان، مدرس، مشاور و تحلیلگر بازارهای مالی ایران و جهان
دکتر x، استادیار علوم زیستی
دکتر x، دندانپزشک
دکتر x، پزشک، متخصص زیبایی
دکتر x، دکترای کارآفرینی
دکتر x، متخصص گوش، حلق و بینی
مهندی x، مهندس معمار
مهندس x، مهندس عمران
مهندس x، مهندس تعمیر و نگهداری هواپیما
مهندس x، مهندس الکترونیک و مدرس دانشگاه
.
.
.
البته اینها تنها گوشهای از این لیست بلند بالاست. حتما توجه دارید که شخصی که دکترای تخصصی یک رشته را دریافت کرده یعنی حداقل ۵ سال دبستان، ۳ سال راهنمایی، ۴ سال دبیرستان، ۴ سال کارشناسی، ۲ سال کارشناسی ارشد و حداقل ۴ سال دکتری، یعنی در مجموع حداقل ۲۲ سال را تحت آموزش بوده است. کسی که متخصص یکی از رشتههای پزشکیست نیز حداقل ۲۴ سال از عمرش را تحت آموزش بوده است. یک مهندس نیز حدود ۲۰ سال از عمرش را در مدرسه و دانشگاه گذرانده است. خب حتما این آموزش اشکال داشته که بعد از بیست سال، شخص هنوز به دنبال آسترولوژی و طلسم و جادو جنبل است. بسیاری از اینها مدرس و استاد دانشگاه هم هستند. چنین شخصی میخواهد چه چیزی را به دانشجویان آموزش دهد؟ حتما آن مهندس عمران قبل از شروع پروژه به احوال ستارهها نگاه میکند و پروژهای در زمان قمر در عقرب شروع نمیکند. یا آن پزشک متخصص، برای درمان بیماران دعا و وِرد میخواند. یا آن اقتصاددان برای تحلیل اقتصادی، به اوضاع کواکب نگاه میکند تا اوضاع جهان. به نظرتان اشکال کار کجاست؟
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #reality #pseudoscience #scientist #education #society #abaebad
اما برای اینکه ببینیم چقدر این آموزشهای حال حاضر میتواند بی تاثیر باشد، در بین دنبالکنندگان این صفحات، دو تایتل dr و eng را جستجو کردم. خب کسی که در اسم اینستاگرامش از چنین تایتلهایی استفاده میکند، حتما از جایگاه تخصصی خود خیلی مطمئن است. مشخصا به دلیل حفظ حریم شخصی، از ذکر نام این افراد معذورم. اما چند تا از عناوینی که در قسمت بیو نمایش داده بودند را محض مثال اینجا آوردهام که البته اگر علاقه دارید خودتان میتوانید همین جستجو را انجام دهید و از نتیجهی آن شگفت زده شوید. اما این عناوین:
دکتر x، دکترای تخصصی فیزیولوژی و تغذیهی ورزشی، محقق و مدرس دانشگاه
دکتر x، مشاور مدیریت برندینگ/بازاریابی
دکتر x، اقتصاد دان، مدرس، مشاور و تحلیلگر بازارهای مالی ایران و جهان
دکتر x، استادیار علوم زیستی
دکتر x، دندانپزشک
دکتر x، پزشک، متخصص زیبایی
دکتر x، دکترای کارآفرینی
دکتر x، متخصص گوش، حلق و بینی
مهندی x، مهندس معمار
مهندس x، مهندس عمران
مهندس x، مهندس تعمیر و نگهداری هواپیما
مهندس x، مهندس الکترونیک و مدرس دانشگاه
.
.
.
البته اینها تنها گوشهای از این لیست بلند بالاست. حتما توجه دارید که شخصی که دکترای تخصصی یک رشته را دریافت کرده یعنی حداقل ۵ سال دبستان، ۳ سال راهنمایی، ۴ سال دبیرستان، ۴ سال کارشناسی، ۲ سال کارشناسی ارشد و حداقل ۴ سال دکتری، یعنی در مجموع حداقل ۲۲ سال را تحت آموزش بوده است. کسی که متخصص یکی از رشتههای پزشکیست نیز حداقل ۲۴ سال از عمرش را تحت آموزش بوده است. یک مهندس نیز حدود ۲۰ سال از عمرش را در مدرسه و دانشگاه گذرانده است. خب حتما این آموزش اشکال داشته که بعد از بیست سال، شخص هنوز به دنبال آسترولوژی و طلسم و جادو جنبل است. بسیاری از اینها مدرس و استاد دانشگاه هم هستند. چنین شخصی میخواهد چه چیزی را به دانشجویان آموزش دهد؟ حتما آن مهندس عمران قبل از شروع پروژه به احوال ستارهها نگاه میکند و پروژهای در زمان قمر در عقرب شروع نمیکند. یا آن پزشک متخصص، برای درمان بیماران دعا و وِرد میخواند. یا آن اقتصاددان برای تحلیل اقتصادی، به اوضاع کواکب نگاه میکند تا اوضاع جهان. به نظرتان اشکال کار کجاست؟
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #reality #pseudoscience #scientist #education #society #abaebad
❤2👌2👍1
تصویر: در بازی GTA، شما نمیتوانستید از مرزهای شهر خارج شوید، حالا با موتور، ماشین، پیاده، قایق یا هرچیزی. در نوجوانی، بخش زیادی از زمان ما برای این بازی، صرف این شد که از این مرزها عبور کنیم اما هیچوقت موفق نمیشدیم.
@AbaEbad
@AbaEbad
😁1
ریاضیات با کسی شوخی ندارد و اما و اگر نمیشناسد. اگر تحت فرضیاتی، مسالهای اثبات شد، دیگر آن مساله، تحت همان فرضیات قابل ابطال نیست. ما در ریاضیات و به طور مشخص، در علوم کامپیوتر، شاخهای داریم که به عنوان نظریهی پیچیدگی یا Complexity Theory شناخته میشود. در این شاخه، ما میخواهیم ببینیم که محاسبات برای حل یک مساله، ذاتا چقدر میتواند پیچیده باشد. مثلا فرض کنید که یک میلیون عدد داریم و میخواهیم الگوریتمی پیدا کنیم که طبق این الگوریتم، ببینیم که آیا همهی این اعداد، از هم متمایز هستند یا خیر؟ یعنی باید ببینیم که آیا در بین اعداد، هیچ دو عدد یکسانی وجود دارد یا نه؟ به این مساله، مسالهی تمایز المانها یا Elements Distinctness Problem گفته میشود. یک الگوریتم میتواند این باشد که من از اولین عدد شروع کنم. بعد عدد دوم را با آن مقایسه کنم. اگر عدد دوم با عدد اول یکی بود، سریعا میگویم که همهی اعداد این مجموعه از هم متمایز نیستند. پیدا کردن یک جفت عدد یکسان کافیست که من بگویم همگی این اعداد از هم متمایز نیستند.
اما اگر عدد اول و عدد دوم یکسان نبودند، من باید بروم و عدد سوم را با عدد اول و عدد دوم مقایسه کنم. و دوباره این فرآیند را تکرار کنم. من باید یک میلیون عدد را به همین شکل چک کنم. پس من حداقل یک میلیون مرحله دارم. از طرف دیگر، من هر بار باید عدد جدید را با تمام اعداد قبلی مقایسه کنم تا ببینم که آیا این عدد جدید، با بقیهی اعداد یکسان است یا خیر، که این مقایسه هم پیچیدگی خودش را دارد. حالا در این شاخه از ریاضیات، ریاضیدانان اثبات کردهاند که این مساله چقدر از نظر محاسباتی پیچیده است. ریاضیدانان اثبات کردهاند که اگر لیست شما n عدد داشته باشد، هر الگوریتمی پیدا کنید، پیچیدگی محاسباتی این مساله نمیتواند از n ضربدر لگاریتم n، کمتر شود. یعنی اگر صد عدد داشته باشید، هیچ الگوریتمی نمیتواند این مساله را در کمتر از هزار مرحله حل کند. این مقدار از پیچیدگی محاسباتی، ذاتی این مساله است و ربطی به الگوریتم ما ندارد. اینجاست که میگوییم ریاضیات با کسی شوخی ندارد.
فرض کنید فردا شخصی بیاید و با الگوریتمی بگوید که من به جای اینکه از یک طرف لیست، مقایسه ام را شروع کنم، اول عدد اول و عدد آخر لیست را مقایسه میکنم. آن دیگری میگوید من از ماشین تورینگ چندنواره استفاده میکنم. آن دیگری میگوید من به جای کامپیوتر از سوپرکامپیوتر استفاده میکنم. شخص دیگری سر و کلهاش پیدا میشود و میگوید من این مساله را با کامپیوترهای کوانتومی و با الگوریتمهای کوانتومی حل خواهم کرد. اصلا هیچ فرقی نمیکند. حد پایین پیچیدگی این مساله، قبلا اثبات شده است. یعنی ما و شما هرکاری بکنیم و هرچقدر خلاقیت به خرج دهیم و از هر نوع هوشی بهره بگیریم، این مساله را نمیتوان با پیچیدگی کمتری حل کرد. این مثل حساب دو دو تا چهارتاست. اگر روزی کسی به سراغتان آمد و گفت که من این مساله را در n مرحله حل میکنم، شما با خیال راحت میتوانید حرفش را قبول نکنید. در بهترین حالت، او پیچیدگی الگوریتمش را اشتباه حساب کرده است. چون حد پایین این مساله اثبات شده است. البته نزدیک شدن به همان حد پایین هم خودش شاهکاری است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#mathematics #math #complexity
اما اگر عدد اول و عدد دوم یکسان نبودند، من باید بروم و عدد سوم را با عدد اول و عدد دوم مقایسه کنم. و دوباره این فرآیند را تکرار کنم. من باید یک میلیون عدد را به همین شکل چک کنم. پس من حداقل یک میلیون مرحله دارم. از طرف دیگر، من هر بار باید عدد جدید را با تمام اعداد قبلی مقایسه کنم تا ببینم که آیا این عدد جدید، با بقیهی اعداد یکسان است یا خیر، که این مقایسه هم پیچیدگی خودش را دارد. حالا در این شاخه از ریاضیات، ریاضیدانان اثبات کردهاند که این مساله چقدر از نظر محاسباتی پیچیده است. ریاضیدانان اثبات کردهاند که اگر لیست شما n عدد داشته باشد، هر الگوریتمی پیدا کنید، پیچیدگی محاسباتی این مساله نمیتواند از n ضربدر لگاریتم n، کمتر شود. یعنی اگر صد عدد داشته باشید، هیچ الگوریتمی نمیتواند این مساله را در کمتر از هزار مرحله حل کند. این مقدار از پیچیدگی محاسباتی، ذاتی این مساله است و ربطی به الگوریتم ما ندارد. اینجاست که میگوییم ریاضیات با کسی شوخی ندارد.
فرض کنید فردا شخصی بیاید و با الگوریتمی بگوید که من به جای اینکه از یک طرف لیست، مقایسه ام را شروع کنم، اول عدد اول و عدد آخر لیست را مقایسه میکنم. آن دیگری میگوید من از ماشین تورینگ چندنواره استفاده میکنم. آن دیگری میگوید من به جای کامپیوتر از سوپرکامپیوتر استفاده میکنم. شخص دیگری سر و کلهاش پیدا میشود و میگوید من این مساله را با کامپیوترهای کوانتومی و با الگوریتمهای کوانتومی حل خواهم کرد. اصلا هیچ فرقی نمیکند. حد پایین پیچیدگی این مساله، قبلا اثبات شده است. یعنی ما و شما هرکاری بکنیم و هرچقدر خلاقیت به خرج دهیم و از هر نوع هوشی بهره بگیریم، این مساله را نمیتوان با پیچیدگی کمتری حل کرد. این مثل حساب دو دو تا چهارتاست. اگر روزی کسی به سراغتان آمد و گفت که من این مساله را در n مرحله حل میکنم، شما با خیال راحت میتوانید حرفش را قبول نکنید. در بهترین حالت، او پیچیدگی الگوریتمش را اشتباه حساب کرده است. چون حد پایین این مساله اثبات شده است. البته نزدیک شدن به همان حد پایین هم خودش شاهکاری است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#mathematics #math #complexity
❤3
به دنبال خود میگردم
در لابلای تصاویر
در زیر برگهای زرد پاییز
در چند قطعه موسیقی
من خودم را گم کرده ام
من روزها و ماهها و سالهاست
که نشانی از خود ندیده ام
تنها گاهی لمس باران
گاهی نوازش خورشید
و گاهی نسیمی
خیالی دور و نزدیک
و خاطراتی مبهم
روح را قلقلک میدهد
من خودم را به یاد میآورم
آن من ساده
آن من خوش خیال
که جز زیبایی
به چیزی باور نداشت
من منتظرم
من مدتهاست منتظرم
من به یاد دیروزها
در انتظار فرداها
من ایمان دارم
به رفتن و بازآمدن
به خوابیدن و بیدار شدن
به مرگ و زندگی
به نبودن و بودن
من به بهار
به بنفشه
به شاخه گلی سرخ
ایمان دارم
من بهار را
در شکفتن چمنها
و پرواز را
در بالهای کوچک
دیده ام
من امید را دیده ام
در چشمان کمسوی پیران
من گرمی را دیده ام
در نغمههای مادران
زندگی را
در خندههای کودکان
عشق را
در آغوش پدران
و اینچنین است
پایان این انتظار
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#poem #poet #literature #life #abaebad
در لابلای تصاویر
در زیر برگهای زرد پاییز
در چند قطعه موسیقی
من خودم را گم کرده ام
من روزها و ماهها و سالهاست
که نشانی از خود ندیده ام
تنها گاهی لمس باران
گاهی نوازش خورشید
و گاهی نسیمی
خیالی دور و نزدیک
و خاطراتی مبهم
روح را قلقلک میدهد
من خودم را به یاد میآورم
آن من ساده
آن من خوش خیال
که جز زیبایی
به چیزی باور نداشت
من منتظرم
من مدتهاست منتظرم
من به یاد دیروزها
در انتظار فرداها
من ایمان دارم
به رفتن و بازآمدن
به خوابیدن و بیدار شدن
به مرگ و زندگی
به نبودن و بودن
من به بهار
به بنفشه
به شاخه گلی سرخ
ایمان دارم
من بهار را
در شکفتن چمنها
و پرواز را
در بالهای کوچک
دیده ام
من امید را دیده ام
در چشمان کمسوی پیران
من گرمی را دیده ام
در نغمههای مادران
زندگی را
در خندههای کودکان
عشق را
در آغوش پدران
و اینچنین است
پایان این انتظار
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#poem #poet #literature #life #abaebad
❤6
ویدئوی زیر، مربوط به سال ۱۹۶۰ در کشور آلمان است. خبرنگار از مردان آلمانی میپرسد که نظرتان راجع به رانندگی زنان چیست؟ همانطور که میبینید، تقریبا همهشان میگویند Ich bin dagegen یعنی من مخالفم. یکی میگوید زن من برای رانندگی نامناسب (ungeeignet) است. یکی با تعجب میپرسد وقتی مردان هستند، چرا باید زنان رانندگی کنند؟ دیگری میگوید زنان باید به مراقبت از کودکان در خانه بپردازند. میبینید این مصاحبهها مربوط به هزار سال قبل یا حتی چند قرن قبل نیست. این فقط ۶۰ سال قبل است که مردان یک کشور کاملا متمدن و پیشرفته، چنین نظراتی دارند و طوری هم اظهار نظر میکنند که انگار سوال غیرعادی از آنها پرسیده شده است. اکنون بعد از شصت سال، اگر کسی برود و در خیابانهای آلمان چنین سوالی از مردم بپرسد، اگر فکر نکنند که آن شخص دیوانه شده، به احتمال خیلی زیاد به شدت به طرح چنین سوال جنسیت زدهای واکنش نشان خواهند داد.
اما حالا برگردیم به زمان خودمان و جامعهی خودمان. مدتی قبل کلیپی کوتاه در شبکههای مجازی وایرال شد که در آن، فردی که به ظاهر در یک پروژهی ساختمانی کارهای هم هست، در یک کارگاه ساختمانی در حال قدم زدن است و از در و دیوار کارگاه فیلمبرداری میکند و با یک حالت تمسخری میگوید کدام زنی میتواند این کارهایی که مردان انجام میدهند را انجام دهد؟ افراد زیادی هم از ادعای این فرد حمایت کرده بودند و استدلال کرده بودند که بله، برابری حقوق زن و مرد اساسا اشتباه است. آن هم به این خاطر که فیزیولوژی بدن مرد و زن با هم متفاوت است و زنان برای کارهای ظریف ساخته شده اند و مردان برای کارهای سخت. اما اگر ما در جامعهمان ندیدهایم که یک زن کارهایی مثل کارهای ساختمانی را انجام دهد، این به خاطر ضعف فیزیکی زنان نیست، بلکه به خاطر ضعف فکری و فرهنگی جامعهی ماست که نمیتواند چنین تصویری را برای زنان تصور کند.
بله فیزیولوژی زن و مرد با یکدیگر متفاوت است. اما اینکه زنها را در این مشاغل نمیبینیم، نه به خاطر تفاوت فیزیولوژیکی آنها، بلکه حاصل یک سری کلیشهها و برساختههای فرهنگی و اجتماعیست. درست همانند این مردان آلمانی که ۶۰ سال قبل فکر میکردند زنان ذاتا توانایی رانندگی ندارند. اگر این شغلها، کاملا مردانه بود و زنان از نظر فیزیکی قادر به انجام آنها نبودند، هیچوقت ۳ درصد از کارکنان سکوهای نفتی جهان و ۵ درصد از کارکنان میدانهای نفتی جهان و ۱۱ درصد از کارکنان بخش ساختمانی در کل دنیا و ۱۷ درصد از معدنچیهای دنیا و حدود ۲۰ درصد از نظامیان ارتش ایالات متحده را زنان تشکیل نمیدادند. این فردی که این کلیپ را ساخته، پایش را در دنیای مدرن نگذاشته تا ببیند که زنان پا به پای مردان در موقعیتهای شغلی مختلف کار میکنند. کارهایی که بعضا، خود همین شخص هم با اینکه مرد است، احتمالا توانایی انجامش را ندارد. اینکه در یک جامعه، هنوز چنین تبعیضی وجود دارد، نشان دهندهی طبیعی بودن آن نیست. بلکه برعکس، وقتی در یک جامعه، چنین تفاوتی وجود دارد و در جامعهای دیگر وجود ندارد، نشان میدهد که احتمالا این تفاوت، منشأ طبیعی ندارد. وقت آن رسیده که پایمان را روی این کلیشهها و محدودیتهای خیالی و خودساخته بگذاریم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #biology #society #gender #sustainability #abaebad
اما حالا برگردیم به زمان خودمان و جامعهی خودمان. مدتی قبل کلیپی کوتاه در شبکههای مجازی وایرال شد که در آن، فردی که به ظاهر در یک پروژهی ساختمانی کارهای هم هست، در یک کارگاه ساختمانی در حال قدم زدن است و از در و دیوار کارگاه فیلمبرداری میکند و با یک حالت تمسخری میگوید کدام زنی میتواند این کارهایی که مردان انجام میدهند را انجام دهد؟ افراد زیادی هم از ادعای این فرد حمایت کرده بودند و استدلال کرده بودند که بله، برابری حقوق زن و مرد اساسا اشتباه است. آن هم به این خاطر که فیزیولوژی بدن مرد و زن با هم متفاوت است و زنان برای کارهای ظریف ساخته شده اند و مردان برای کارهای سخت. اما اگر ما در جامعهمان ندیدهایم که یک زن کارهایی مثل کارهای ساختمانی را انجام دهد، این به خاطر ضعف فیزیکی زنان نیست، بلکه به خاطر ضعف فکری و فرهنگی جامعهی ماست که نمیتواند چنین تصویری را برای زنان تصور کند.
بله فیزیولوژی زن و مرد با یکدیگر متفاوت است. اما اینکه زنها را در این مشاغل نمیبینیم، نه به خاطر تفاوت فیزیولوژیکی آنها، بلکه حاصل یک سری کلیشهها و برساختههای فرهنگی و اجتماعیست. درست همانند این مردان آلمانی که ۶۰ سال قبل فکر میکردند زنان ذاتا توانایی رانندگی ندارند. اگر این شغلها، کاملا مردانه بود و زنان از نظر فیزیکی قادر به انجام آنها نبودند، هیچوقت ۳ درصد از کارکنان سکوهای نفتی جهان و ۵ درصد از کارکنان میدانهای نفتی جهان و ۱۱ درصد از کارکنان بخش ساختمانی در کل دنیا و ۱۷ درصد از معدنچیهای دنیا و حدود ۲۰ درصد از نظامیان ارتش ایالات متحده را زنان تشکیل نمیدادند. این فردی که این کلیپ را ساخته، پایش را در دنیای مدرن نگذاشته تا ببیند که زنان پا به پای مردان در موقعیتهای شغلی مختلف کار میکنند. کارهایی که بعضا، خود همین شخص هم با اینکه مرد است، احتمالا توانایی انجامش را ندارد. اینکه در یک جامعه، هنوز چنین تبعیضی وجود دارد، نشان دهندهی طبیعی بودن آن نیست. بلکه برعکس، وقتی در یک جامعه، چنین تفاوتی وجود دارد و در جامعهای دیگر وجود ندارد، نشان میدهد که احتمالا این تفاوت، منشأ طبیعی ندارد. وقت آن رسیده که پایمان را روی این کلیشهها و محدودیتهای خیالی و خودساخته بگذاریم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #biology #society #gender #sustainability #abaebad
👍6👎2
دیدن زنان در چنین مشاغلی نشانهی خوبی از پیشرفت افکار مردم در یک جامعه است و این یکی از مصادیق برابری جنسیتی از اهداف هفدهگانهی توسعهی پایدار است
@AbaEbad
@AbaEbad
👍7❤4👎1👏1
ما امروزه در علم، بیشتر از استقراء یا همان induction، از قیاس علمی یا deduction استفاده میکنیم. یعنی یک نفر فرضیهای را ارائه میدهد که معیار مرزبندی پوپر را داراست. معیار مرزبندی این است که فرضیه برای اینکه علمی باشد، باید به صورت تجربی قابل ابطال باشد. یعنی بتوان آزمایشی را تصور کرد که بتوان فرضیه را به کمک آن رد کرد. مثلا میبینیم قبل از کشف ذرهی بوزون هیگز در سال ۲۰۱۲، فرضیات مختلفی مطرح شده بود و وجود ذرهی بوزون هیگز تنها یکی از دهها فرضیهای بود که فیزیکدانان ذرات برای تکمیل مدل استاندارد ارائه داده بودند. این فرضیه از کجا آمده است؟ مهم نیست از کجا آمده است. پیتر هیگز یک روزی در چند دهه قبل نشسته و از طریق ریاضی، وجود چنین ذرهای را اثبات کرده است. دهها فیزیکدان دیگر نیز از طریق ریاضی، وجود ذرات دیگری را اثبات کرده اند. همهی این فرضیات علمیست، چون میتوان آزمایشاتی را تصور کرد که نشان دهد این ذرات وجود ندارند. تا اینکه در سال ۲۰۱۲، به کمک آزمایشات در شتابدهندهی مرکز سرن، مشخص میشود که فرضیهی پیتر هیگز درست بوده است نه فرضیات دیگران.
این شکلیست که قیاس علمی با آن عمل میکند. یک فرض کلی مطرح میشود که بعد میتوان به کمک نتایج تجربی، درستی آن را سنجید. یک روز نیوتن میآید و میگوید که نیرو برابر است با جرم ضربدر شتاب. من نمیدانم نیوتن چطور به این فرض رسیده است. اصلا مهم نیست نیوتن چطور به این فرض رسیده است. من فقط به قانون نیوتن نگاه میکنم و میگویم خب نیرو را که میتوان اندازه گیری کرد، جرم را هم میتوان اندازه گیری کرد، شتاب را هم میتوان اندازه گیری کرد. خب برویم آزمایش کنیم ببینیم آیا حرف نیوتن درست بوده است یا نه. همینقدر که بتوانم بگویم بیایید برویم آزمایش کنیم، کافیست برای اینکه بگوییم نیوتن یک فرض علمی ارائه داده است. میرویم در آزمایشگاه و بارها و بارها در آزمایشات مختلف، فرض نیوتن را آزمایش میکنیم. اگر نتایج آزمایشات ما با پیشبینی نیوتن تفاوت داشت، فرض نیوتن ابطال میشود. اما اگر نتایج آزمایشات با پیشبینی نیوتن یکسان بود، ما فقط "فعلا" فرض نیوتن را میپذیریم.
البته ما قسم نخورده ایم که فرض نیوتن تا آخر دنیا درست باشد. ممکن است یک روزی یک آزمایشی طراحی کنیم که نتایج آن با پیشبینی نیوتن تطابق نداشته باشد. آنوقت میگوییم فرض نیوتن اینجا باطل شد. پس طبق این دیدگاه، تعریف علم میشود ارائهی متناوب فرضیات ابطال پذیر. ما مرتبا فرضیات جدیدی ارائه میکنیم و مرتبا نیز سعی میکنیم فرضیاتمان را ابطال کنیم نه اثبات. مدل استاندارد فیزیک ذرات، اکنون مدل پذیرفته شده در این حوزه است. اما در شتابدهندهی سرن، کسی نمیخواهد این مدل را اثبات کند. بلکه برعکس همه میخواهند آن را ابطال کنند و روزی که ذرهای پیدا شود که از مدل استاندارد پیروی نکند، آن روز کسی نمیزند توی سر خودش که مدل استاندارد ابطال شد، بلکه برعکس چشمان فیزیکدانان دنیا برق میزند و همه خوشحال میشوند. پس اساس علم امروز بر نقادیست. اینجاست که فیزیکدان بزرگ ایتالیایی الاصل آمریکایی، انریکو فرمی (تصویر) میگوید : اگر نتایج، فرضیه را تایید کرد، شما یک اندازه گیری (measurement) انجام داده اید. اما اگر نتایج با فرضیه در تضاد بود، آنوقت شما چیزی کشف (discovery) کرده اید.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #philosophy #induction #scientist #philosopher #abaebad
این شکلیست که قیاس علمی با آن عمل میکند. یک فرض کلی مطرح میشود که بعد میتوان به کمک نتایج تجربی، درستی آن را سنجید. یک روز نیوتن میآید و میگوید که نیرو برابر است با جرم ضربدر شتاب. من نمیدانم نیوتن چطور به این فرض رسیده است. اصلا مهم نیست نیوتن چطور به این فرض رسیده است. من فقط به قانون نیوتن نگاه میکنم و میگویم خب نیرو را که میتوان اندازه گیری کرد، جرم را هم میتوان اندازه گیری کرد، شتاب را هم میتوان اندازه گیری کرد. خب برویم آزمایش کنیم ببینیم آیا حرف نیوتن درست بوده است یا نه. همینقدر که بتوانم بگویم بیایید برویم آزمایش کنیم، کافیست برای اینکه بگوییم نیوتن یک فرض علمی ارائه داده است. میرویم در آزمایشگاه و بارها و بارها در آزمایشات مختلف، فرض نیوتن را آزمایش میکنیم. اگر نتایج آزمایشات ما با پیشبینی نیوتن تفاوت داشت، فرض نیوتن ابطال میشود. اما اگر نتایج آزمایشات با پیشبینی نیوتن یکسان بود، ما فقط "فعلا" فرض نیوتن را میپذیریم.
البته ما قسم نخورده ایم که فرض نیوتن تا آخر دنیا درست باشد. ممکن است یک روزی یک آزمایشی طراحی کنیم که نتایج آن با پیشبینی نیوتن تطابق نداشته باشد. آنوقت میگوییم فرض نیوتن اینجا باطل شد. پس طبق این دیدگاه، تعریف علم میشود ارائهی متناوب فرضیات ابطال پذیر. ما مرتبا فرضیات جدیدی ارائه میکنیم و مرتبا نیز سعی میکنیم فرضیاتمان را ابطال کنیم نه اثبات. مدل استاندارد فیزیک ذرات، اکنون مدل پذیرفته شده در این حوزه است. اما در شتابدهندهی سرن، کسی نمیخواهد این مدل را اثبات کند. بلکه برعکس همه میخواهند آن را ابطال کنند و روزی که ذرهای پیدا شود که از مدل استاندارد پیروی نکند، آن روز کسی نمیزند توی سر خودش که مدل استاندارد ابطال شد، بلکه برعکس چشمان فیزیکدانان دنیا برق میزند و همه خوشحال میشوند. پس اساس علم امروز بر نقادیست. اینجاست که فیزیکدان بزرگ ایتالیایی الاصل آمریکایی، انریکو فرمی (تصویر) میگوید : اگر نتایج، فرضیه را تایید کرد، شما یک اندازه گیری (measurement) انجام داده اید. اما اگر نتایج با فرضیه در تضاد بود، آنوقت شما چیزی کشف (discovery) کرده اید.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #philosophy #induction #scientist #philosopher #abaebad
💯2👏1
تصویر : نقشهی تابش زمینهی کیهانی مربوط به ۳۸۰ هزار سال بعد از بیگ بنگ. از قبل از این لحظه، نوری ساطع نشده است، چون پیش از آن جهان آنقدر داغ و چگال بوده که فوتونها نمیتوانستند از درون مادهی آن فرار کنند. این مرحله، لحظهی نوترکیبی یا recombination نامیده میشود.
@AbaEbad
@AbaEbad
❤1
یک سوال خیلی ساده : چرا ما هنوز بیگ بنگ را میبینیم؟ ما هنوز تابش زمینهی کیهانی (CMB) را میبینیم و این تابش زمینهی کیهانی، نوریست که از بینگ بنگ به ما میرسد. اما چرا این نور قطع نمیشود؟ این سوالیست که همواره پرسیده میشود. حتما شنیدهاید که اگر خورشید در همین لحظه خاموش شود، ۸ دقیقه طول میکشد که آخرین فوتونهای آن به ما برسد و بعد زمین تاریک میشود. یعنی تا ۸ دقیقه بعد از خاموش شدن خورشید، ما همچنان آن را مشاهده میکنیم. همین مساله در مورد ستارهها و کهکشانها نیز وجود دارد. مثلا میگویند فلان ستاره صد هزار سال نوری با ما فاصله دارد. نوری که اکنون به ما میرسد، در واقع نوریست که صد هزار سال قبل از آن ستاره خارج شده است. همینطور اگر آن ستاره ناگهان منفجر شود، صد هزار سال طول میکشد که ما لحظهی انفجار را ببینیم. اما فقط یک لحظه و همان لحظهی انفجار، نه بیشتر.
حالا چطور است که نور حاصل از بیگبنگ، هنوز دارد به ما میرسد و قطع نمیشود. برای پاسخ به این سوال باید به دو موضوع التفات داشته باشیم. اول اینکه جهان هستی در حال انبساط است. یعنی ما مرتبا در حال دور شدن از لحظهی بیگ بنگ هستیم. فاصلهی ما با کهکشانهای دیگر نیز مرتبا در حال افزایش است. انگار که ما و همهی کهکشانهای دیگر، در سطح یک بادکنک در حال باد شدن قرار داریم. هرچقدر این بادکنک کیهان بیشتر باد میشود، فاصلهی ما از همدیگر زیادتر میشود. پس ما نسبت به آن لحظهی بیگ بنگ، یک جا ساکن نیستیم و در حال فرار از آن لحظه هستیم. اما نکتهی بعدی، تفاوت نور بیگبنگ با نور یک ستاره است. نور حاصل از یک ستاره، یک نور نقطهایست. یعنی این نور دارد از یک نقطه از فضا ساطع میشود. اما نور بیگ بنگ، از کل فضا ساطع میشود. ما در جایی دور، تنها نظاره گر بیگ بنگ نیستیم، بلکه ما خودمان جزئی از آن بوده ایم.
یعنی زمانی در ۱۳/۸ میلیارد سال قبل، از همین نقطهای که محل ماست نیز، نوری ساطع شده است. اجازه دهید با یک مثال این را بررسی کنیم. فرض کنید ما هزار نفریم که هرکدام از ما یک تفنگ آب پاش در دست داریم. ما هزار نفر در یک دایره جمع شده ایم. بعد با تفنگ آب پاش به سمت بیرون از دایره، آب را نشانه میرویم. همین که آب را شلیک میکنیم، همهی ما هزار نفر شروع به دویدن به بیرون از دایره میکنیم و همگی با سرعت بسیار بالا از مرکز دایره دور میشویم. در لحظات اول، آبی که نفرات وسط دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند. کمی که بیشتر میدویم آبی که نفرات دورتر از مرکز دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند و همینطور الی آخر. اما اگر سریعتر حرکت کنیم، شاید روزی به آبی که خودمان در آن لحظهی اول پرتاب کردهایم نیز برسیم. در مورد بیگ بنگ نیز همینطور است. ما با انبساط جهان در حال دور شدن از آن لحظهی اول هستیم. اما نوری که به ما میرسد، نوریست که از قسمتهای غیرمرکزی آن دایره پرتاب شده است. ما هنوز به نوری که خودمان پرتاب کردهایم نرسیده ایم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #cosmology #astrophysics #bigbang #abaebad
حالا چطور است که نور حاصل از بیگبنگ، هنوز دارد به ما میرسد و قطع نمیشود. برای پاسخ به این سوال باید به دو موضوع التفات داشته باشیم. اول اینکه جهان هستی در حال انبساط است. یعنی ما مرتبا در حال دور شدن از لحظهی بیگ بنگ هستیم. فاصلهی ما با کهکشانهای دیگر نیز مرتبا در حال افزایش است. انگار که ما و همهی کهکشانهای دیگر، در سطح یک بادکنک در حال باد شدن قرار داریم. هرچقدر این بادکنک کیهان بیشتر باد میشود، فاصلهی ما از همدیگر زیادتر میشود. پس ما نسبت به آن لحظهی بیگ بنگ، یک جا ساکن نیستیم و در حال فرار از آن لحظه هستیم. اما نکتهی بعدی، تفاوت نور بیگبنگ با نور یک ستاره است. نور حاصل از یک ستاره، یک نور نقطهایست. یعنی این نور دارد از یک نقطه از فضا ساطع میشود. اما نور بیگ بنگ، از کل فضا ساطع میشود. ما در جایی دور، تنها نظاره گر بیگ بنگ نیستیم، بلکه ما خودمان جزئی از آن بوده ایم.
یعنی زمانی در ۱۳/۸ میلیارد سال قبل، از همین نقطهای که محل ماست نیز، نوری ساطع شده است. اجازه دهید با یک مثال این را بررسی کنیم. فرض کنید ما هزار نفریم که هرکدام از ما یک تفنگ آب پاش در دست داریم. ما هزار نفر در یک دایره جمع شده ایم. بعد با تفنگ آب پاش به سمت بیرون از دایره، آب را نشانه میرویم. همین که آب را شلیک میکنیم، همهی ما هزار نفر شروع به دویدن به بیرون از دایره میکنیم و همگی با سرعت بسیار بالا از مرکز دایره دور میشویم. در لحظات اول، آبی که نفرات وسط دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند. کمی که بیشتر میدویم آبی که نفرات دورتر از مرکز دایره پرتاب کرده اند ما را خیس میکند و همینطور الی آخر. اما اگر سریعتر حرکت کنیم، شاید روزی به آبی که خودمان در آن لحظهی اول پرتاب کردهایم نیز برسیم. در مورد بیگ بنگ نیز همینطور است. ما با انبساط جهان در حال دور شدن از آن لحظهی اول هستیم. اما نوری که به ما میرسد، نوریست که از قسمتهای غیرمرکزی آن دایره پرتاب شده است. ما هنوز به نوری که خودمان پرتاب کردهایم نرسیده ایم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #cosmology #astrophysics #bigbang #abaebad
❤1👍1💯1
الان که دیگر سالهاست همه آپارتماننشین شدهاند. ولی خوشبختانه کودکی من در نیشابور گذشت و بیشتر زمان کودکی را نیز در حیاط خانه و کوچه گذارندم. مخصوصا تابستان که بساط آب بازی به راه بود. فکر میکنم هرکسی در کودکی در حیاط خانه، این آزمایش را انجام داده که انگشتش را در دهانهی شلنگ فرو کند و افزایش سرعت آب را ببیند. مثلا در کارتون پلنگ صورتی یک بار پلنگ صورتی شلنگ رنگ همسایهاش را گره زد و این شلنگ متورم شد و ترکید و همه جا صورتی شد. ما هم انتظار داشتیم که اگر دهانهی شلنگ را ببندیم همین اتفاق بیفتد. یا مثلا فکر میکردیم که با توجه به اینکه وقتی انگشتمان را در دهانهی شلنگ فرو میکنیم، سرعت آب خروجی از شلنگ افزایش مییابد، ما تا کجا میتوانیم این کار را ادامه دهیم و بیشترین حدی که این آب را پرتاب کنیم چقدر است؟ یا تلاش برای جابجا کردن یک سنگ کوچک به وسیلهی آب.
گویی هر کودکی دانشمند به دنیا میآید و میخواهد همه چیز دنیا را بفهمد. اما بعدا کم کم مدرسه و جامعه، این دانشمند کوچک را میکشند و به او القا میکنند که هرچیزی ما گفتیم درست است و تو همان را یاد بگیر و جهان را به همین شکلی که ما شناختهایم تو هم بشناس. آنوقت میبینید وقتی آدم بزرگ میشود، بیشتر از اینکه سوال داشته باشد، جواب دارد. بگذریم. غرض از بیان این مثال و این همه آسمان ریسمان بافتن اینکه انگار در فضا هم یک نفر از بازی با شلنگ و آب خوشش آمده و انگشتش را در دهانهی شلنگ گذاشته است و جریان سریعی مانند همان پاشیدن آب از سر شلنگ ایجاد کرده است که به آن جتهای اخترفیزیکی یا astrophysical jets گفته میشود. البته ما به آب خروجی از آن شلنگ وقتی که دهانهی آن باریک میشود نیز جت آب میگوییم. جتهای اخترفیزیکی، پرتوهایی از مواد یونیزه شده هستند که به صورت همسو و با سرعت بسیار بالا از مرکز برخی اجرام کیهانی مانند سیاهچالهها و ستارههای نوترونی خارج میشود.
سرعت برخی از این جتها نزدیک به سرعت نور است. طول این جتها نیز بسیار متفاوت است و بعضی از آنها مواد را تا شش هزار سال نوری آن طرفتر پرتاب میکنند. علت شکلگیری جت آب در مثال کودکان این است که فشار آب قبل از دهانه بسیار زیاد است و به خاطر تنگ بودن دهانه، فشار تبدیل به سرعت میشود و آب با سرعت بسیار بالا خارج میشود. اما در مورد جتهای اخترفیزیکی، دیواره و دهانهای وجود ندارد که فشار را تبدیل به سرعت کند. اصلا شلنگ و لوله و دیوارهای وجود ندارد. دانشمندان هنوز نحوهی شکلگیری این جتهای غول پیکر و پرانرژی را دقیقا نمیدانند. اما نظریهای که اکنون در این رابطه وجود دارد این است که میدان مغناطیسی خود آن جرم آسمانی، نقش همان دیوارهی شلنگ را ایفا میکند و باعث میشود مواد از یک نقطهی محدود به خارج پرتاب شوند. بالاخره حتما یک نفر دستش را جلوی شلنگ گرفته است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #astrophysics #cosmos #child #abaebad
گویی هر کودکی دانشمند به دنیا میآید و میخواهد همه چیز دنیا را بفهمد. اما بعدا کم کم مدرسه و جامعه، این دانشمند کوچک را میکشند و به او القا میکنند که هرچیزی ما گفتیم درست است و تو همان را یاد بگیر و جهان را به همین شکلی که ما شناختهایم تو هم بشناس. آنوقت میبینید وقتی آدم بزرگ میشود، بیشتر از اینکه سوال داشته باشد، جواب دارد. بگذریم. غرض از بیان این مثال و این همه آسمان ریسمان بافتن اینکه انگار در فضا هم یک نفر از بازی با شلنگ و آب خوشش آمده و انگشتش را در دهانهی شلنگ گذاشته است و جریان سریعی مانند همان پاشیدن آب از سر شلنگ ایجاد کرده است که به آن جتهای اخترفیزیکی یا astrophysical jets گفته میشود. البته ما به آب خروجی از آن شلنگ وقتی که دهانهی آن باریک میشود نیز جت آب میگوییم. جتهای اخترفیزیکی، پرتوهایی از مواد یونیزه شده هستند که به صورت همسو و با سرعت بسیار بالا از مرکز برخی اجرام کیهانی مانند سیاهچالهها و ستارههای نوترونی خارج میشود.
سرعت برخی از این جتها نزدیک به سرعت نور است. طول این جتها نیز بسیار متفاوت است و بعضی از آنها مواد را تا شش هزار سال نوری آن طرفتر پرتاب میکنند. علت شکلگیری جت آب در مثال کودکان این است که فشار آب قبل از دهانه بسیار زیاد است و به خاطر تنگ بودن دهانه، فشار تبدیل به سرعت میشود و آب با سرعت بسیار بالا خارج میشود. اما در مورد جتهای اخترفیزیکی، دیواره و دهانهای وجود ندارد که فشار را تبدیل به سرعت کند. اصلا شلنگ و لوله و دیوارهای وجود ندارد. دانشمندان هنوز نحوهی شکلگیری این جتهای غول پیکر و پرانرژی را دقیقا نمیدانند. اما نظریهای که اکنون در این رابطه وجود دارد این است که میدان مغناطیسی خود آن جرم آسمانی، نقش همان دیوارهی شلنگ را ایفا میکند و باعث میشود مواد از یک نقطهی محدود به خارج پرتاب شوند. بالاخره حتما یک نفر دستش را جلوی شلنگ گرفته است.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #astrophysics #cosmos #child #abaebad
❤4👍3
تصویر : دنیل دی لوئیس که در فیلمهای زیادی نقش آفرینی نکرده، اما هر بار هم که بازی کرده، از بابت بازی بینظیرش، جوایز جشنوارههای مختلف را درو کرده است. مصداق بارز این بیت از بوستان سعدی که صد انداختی تیر و هر صد خطاست، اگر هوشمندی یک انداز و راست.
@AbaEbad
@AbaEbad