Aba Ebad | اَبا اِباد
540 subscribers
1.34K photos
152 videos
4 files
92 links
درود،

اَبا اِباد هستم،
اینجا به زبانی ساده در مورد علم، تکنولوژی، فلسفه و محیط زیست می‌نویسم. گاه گداری چند بیت شعری نیز می‌سرایم، تحفه‌ای از برای یاران.

ارتباط با من
aba.ebad@gmail.com

آدرس وبسایت:
abaebad.com

لینک شبکه‌های اجتماعی پین شده است.
Download Telegram
Forwarded from Daydaad.com
این یک درمان نیست. سوءاستفاده است.

👇🏼👇🏼👇🏼
👍1
Forwarded from Daydaad.com
موردی بود که از مدت‌ها پیش مایل بودم که درباره‌ی آن بنویسم که متاسفانه فرصتی دست نمی‌داد اما اتفاقی در امروز سبب شد که بخواهم وقت گذاشته و مسئله را باز کنم و قضیه از این قرار است که درصد معتنابهی از روان‌درمانگران به‌ویژه آنانی که حضور فعال و مستمر در شبکه‌های اجتماعی دارند (علی‌الخصوص در لینکتین) خودشان به‌شدن روان‌درمانی‌لازم هستند.

در خلال تقریبا هشت سال گذشته که افتخار حضور در این شبکه‌ی جهانی متخصصین را دارم هربار در کمال ادب و انصاف برای این دست کاربران کامنتی گذاشته و مطلب ایشان را در چارچوب عقل و تجربه (فلسفه و علم) نقد کوتاهی کرده‌ام، سریعا کامنتم پاک شده و خودم نیز بلاک شده‌ام.

واقعا جای تعجب دارد که چنین افرادی که خود تحمل شنیدن کوچک‌ترین انتقادی در باب نظرات غیرعلمی و اشتباه‌شان را ندارند، چگونه خود را در مقامی می‌بینند که بخواهند دیگران را در پیرامون مصائب روانی‌شان مدد رسانند!

البته در هر فیلدی کارشناس خوب و بد پیدا می‌شود اما برایم بسیار عجیب است که کارشناسان این حوزه تا بدین مرتبه از عدم خویشتن‌داری در رنجند و آنچه از احوالات‌شان پیداست، من را نسبت به این حوزه به‌شدت بدبین می‌کند.

قضیه از این قرار است که یک خانم به‌اصطلاح سکس‌تراپیست در این شبکه - که از هر ده پُستش (که از قضا محتوای‌شان عمدتا از وب کپی شده و با گوگل ترنسلیت ناشیانه به فارسی غیرسلیس ترجمه می‌شوند) هشت موردش عکس بَزَک شده‌ی خودش است تا که احتمالا مشتری بیشتری پیدا کند - امروز پُستی ویدیویی منتشر کردند که ضمنش در رابطه با conversion therapy گفتند که به‌موجبش ادعا می‌کردند که گرایش‌های جنسی چنانچه فرد را بیآزارند قابل تغییر دادن هستند!

وقتی به این کارشناس‌نما یادآوری کردم که گرایش‌های جنسی (دگرجنسگرایی، همجنسگرایی، دوجنسگرایی و...) همگی تنوع‌های طبیعی و مثبت بوده (مثل چپ‌دستی و راست‌دستی و یا رنگ پوست و...) و درمان برای‌شان موضوعیت ندارد و نیز اینکه صرفا به گونه‌ی انسان مربوط نشده و در تمامی گونه‌های جانوری از حشرات تا نخستی‌ها مشاهده می‌شوند، مغلطه کردند که تجربیات ایشان در اتاق درمان چیز دیگری می‌گوید و علم اشتباه می‌کند.

ادعای ایشان (در پاسخ به کامنت من) این بود که افرادی که از بابت گرایش‌شان دچار ملال شده و به ایشان رجوع کنند، وی ایشان را درمان می‌کند!

دوباره در پاسخ به این ادعای عجیب متذکر شدم که گرایش جنسی علت دردمندی نیست و این اجتماع ناآگاه و انگ‌زنی‌ها و استیگماها و شرمسارسازی‌هایش است که علت ملال است و به‌جای کار کردن در جهت تغییر ناممکن طبیعت یک انسان لازم است که بر افسردگی منتج از عدم کنار آمدن فرد با طبیعتش کار کرد که نتیجه‌ی علل موقعیتی است که بلافاصله بلاک شدم.

آنچه این فرد بی‌وجدان حرفه‌ای مدعی آن است روش غیرعلمی conversion therapy است که در تمامی محافل علمی مردود بوده، به‌شدت غیراخلاقی و آسیب‌زاست و در ممالک مترقی جهان اساسا جرم است.

علم اشتباه می‌کند بعد یک مثلا سکس‌تراپیست بی‌اعصاب مراجعانش را در اتاق درمان به مدد روش‌های فروعلمی و شبه‌علم بهره‌مند از سرویس تغییر گرایش می کند!

حقا که اقدامات سبک‌سرانه‌ی این عده بدتر عرصه را بر اقلیت‌های مورد ستم جامعه تنگ‌تر ساخته و فاجعه به بار می‌آورد.

#دی_داد

پانوشت: البته به نیکی واقفم که انگیزه‌ی این دست افراد برای مطرح کردن این موضوعات چالشی چیزی جز دیده شدن و کاسبی نیست اما می‌خواهم خاطرنشان کنم که از این قماشِ تشنه‌ی دیده شدن و پول فاصله بگیرید زیرا که معمولا حال مراجعان‌شان را به وخامت می‌کشند.

___

برای مطالعه‌ی بیشتر:

👇🏼👇🏼👇🏼

Conversion therapy is the pseudoscientific practice of attempting to change an individual's sexual orientation, gender identity, or gender expression to align with heterosexual and cisgender norms.

تبدیل درمانی یک عمل شبه علمی برای تغییر گرایش جنسی، هویت جنسی، یا بیان جنسیت یک فرد برای همسویی با هنجارهای دگرجنس گرا و جنسیتی است.

___

@@DaydaadDotCom
👍2👌1
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾

@AbaEbad
1🎉1
دو سال قبل در همین روز، یعنی هشتم ماه مارس سال ۲۰۲۲، صفحه‌ی ابا اباد در لینکدین و دیگر شبکه‌های اجتماعی آغاز به کار کرد. در این مدت، سعی نمودم به صورت مستمر، در حوزه‌های علمی، فلسفی، اجتماعی و زیست‌ محیطی مطالب مختلفی را به زبان ساده، با مخاطبانم به اشتراک بگذارم. امروز بسیار خرسندم که بعد از دو سال فعالیت، بالغ بر ۶۲۵ کار با موضوعات متنوع منتشر کرده‌ام. به جز سال گذشته که از بابت احترام به جنبش ارزشمند زن زندگی آزادی، مدتی فعالیتم را متوقف نمودم، مابقی این دو سال تقریبا به صورت روزانه، کارهایم را منتشر کردم و نتیجه‌ی آن، بالغ بر دو میلیون ایمپرشن در شبکه‌های اجتماعی مختلف بود. عمده‌ی فعالیت‌های من محتوای نوشتاری بوده و البته، برنامه‌های تصویری در غالب برنامه‌ی فراساختار و برنامه‌ی نوبلیست‌های فیزیک با ابا اباد، را نیز شامل می‌شد.


عامه فهم سازی علم (science communication) با تمرکز بر فیزیک نظری، کار‌ دل من بود که دو سال قبل با راهنمایی استاد دی‌داد، آن را آغازیدم و از این جهت که کار دل، نقطه‌ی تلاقی استعداد، علاقه و دغدغه است، موفق شدم فعالیتم را تا به امروز به صورت مستمر ادامه دهم و از این بابت از همه‌ی عزیزان، دوستان و همراهان که در این مدت پشتیبان و همگام و همراه من بودند، کمال تشکر را دارم. همچنین از استاد دی‌داد که همواره راهنمایی‌ها و حمایت‌هایشان، مشوق من در این راه بود، بسیار سپاسگزارم. حالا می‌توانم تاثیر این فعالیت‌ها را در ابعاد مختلف زندگی‌ام، به خوبی مشاهده کنم و می‌توانم بگویم که حقیقتا کار دل، درمان است. اما در اینجا علاقه دارم شما دوستان گرامی‌ام را تشویق کنم که اگر پیشرفت جامعه‌ای که متعلق به آن هستید برایتان اهمیت دارد، دست به کار شوید و با یافتن کار دل خود، تاثیرگذاری را با تکیه بر فلسفه و علم (بخوانید عقل و تجربه) آغاز کنید.


روزی یکی از دوستان از وفور محتوای مبتذل در شبکه‌های اجتماعی و استقبال گسترده‌ی مردم از این نوع محتوا ناراحت بود و شکایت می‌کرد. البته منظور از محتوای مبتذل، محتوای هجو و بی‌ ارزشی است که به مخاطب چیزی نمی‌افزاید. من به آن دوستم گفتم که‌ مطمئنا‌ راه مقابله با چنین حجم از محتوای بی‌ارزشی، این نیست که گوشه ای بنشینیم و دست روی دست بگذاریم و غصه بخوریم که چرا چنین شده است. راهش این است که هرکسی که توانایی آن را دارد، شروع به فعالیت کند و به جای محتوای رایج، محتوایی ارزشمند تولید کند و یا محتوای ارزشمند تهیه شده توسط دیگران را، بازنشر کند و به این صورت، رفته رفته، فرهنگ آن جامعه نیز رشد خواهد کرد و محتوای مبتذل، به حاشیه رانده خواهد شد. من موفقیت خود را آن روزی می‌بینم که افرادی را ببینم که دست به کار شده اند و آنچه که می‌دانند و می‌فهمند، به زبان ساده برای دیگران توصیف می‌کنند. از نظر من، آتیه‌ای درخشان انتظار آن جامعه را خواهد کشید.




- اَبا اِباد



@AbaEbad




#physics #science #philosophy #society #impact #socialimpact #ebadism #abaebad
4👍1
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾

@AbaEbad
👍1
در همین هنگام که شما این متن را می‌خوانید، در هر دقیقه مساحتی به اندازه‌ی یک زمین فوتبال، از سطح جنگل های جهان از بین می‌رود. فقط از سال ۲۰۰۰ تا به امروز، بیش از سه و نیم میلیون کیلومتر مربع از جنگل‌های جهان نابود شده است. این مساحت، حتی از مساحت کشور هند نیز بیشتر بوده و می‌توان گفت طی این مدت، حدود ۹ درصد جنگل‌های جهان از بین رفته است. در حال حاضر به طور میانگین حدود ۱۵ میلیارد درخت در هر سال، قطع می‌شوند. مساحت کنونی جنگل‌ها اکنون دقیقا معادل نصف مساحت جنگل‌ها پیش از تکامل گونه‌ی انسان بوده است. مقایسه‌ی این اعداد به ما می‌گوید که ما دقیقا در همین یکی دو قرن اخیر، نابودی جنگل‌ها را تسریع کرده ایم. درباره‌ی اهمیت‌ جنگل‌ها برای حیات روی زمین، مقالات زیادی نوشته شده است. اما من در اینجا قصد دارم تعدادی راهکار عملی که هر فرد می‌تواند برای جلوگیری از نابودی جنگل‌ها انجام دهد، ارائه دهم:


۱- درخت بکاریم، چه به صورت فردی چه به صورت گروهی. همچنین از درختانی که کاشته شده مراقبت کنیم.


۲- کاغذ کمتری مصرف کنیم، اگر می‌توانیم کارمان را دیجیتالی و بدون مصرف کاغذ انجام دهیم و اگر ناچاریم، روی هر دو طرف کاغذ پرینت بگیریم. برای یادداشت کردن، از چک پرینت استفاده کنیم.


۳- از شرکت‌ها و مجموعه‌هایی که در راستای مقابله با جنگل‌زدایی قدم برمی‌دارند، حمایت کنیم. از کسب‌ و کارهای پایدار خریداری کنیم.


۴- وسایل چوبی کمتر بخریم و اگر به ناچار می‌خریم، وسایلی بخریم که گواهی FSC داشته باشند.


۵- کمتر مصرف کنیم و اگر وسایلی می‌خریم، وسایلی با بسته بندی کمتر استفاده کنیم.


۶- از خریدن مواردی که در ساخت آن‌ها از روغن پالم استفاده شده، خودداری کنیم. تولید روغن پالم یک عامل مهم در جنگل‌ زدایی است.


۷- زباله‌ها را به منظور بازیافت تفکیک کنیم و ترجیحا محصولات بازیافتی بخریم. وسایل چوبی را مجددا استفاده کنیم و دور نیندازیم.


۸- مصرف گوشت را کاهش دهیم، چرا که دامپروری یک عامل مهم در جنگل زدایی است.


۹- از اقلام یک بار مصرف مثل کیسه‌های کاغذی و لیوان‌های کاغذی استفاده نکنیم.


۱۰- دیگران را در این رابطه آگاه کنیم.



خودخواه نباشیم. چرا که جنگل‌ها، زیستگاه بیش از ۸۰ درصد گونه‌های زنده‌ی روی خشکی هستند. بیش از ۸۰ درصد دوزیستان، ۷۵ درصد پرندگان و ۶۸ درصد پستانداران در جنگل‌ها زندگی می‌کنند. مراقب آن‌ها باشیم.




-اَبا اِباد



@AbaEbad




#science #sustainability #deforestation #forests #ebadism #abaebad
👍4🙏1
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾

@AbaEbad
مدتی قبل که نوشتاری راجع به اهمیت وجود فلسفه در کنار علم منتشر کردم، یکی از سوالاتی که برای مخاطبان ایجاد شده بود، این بود که اگر مفاهیمی مانند عدالت و آزادی، وجود خارجی ندارند و ذهن ما آن‌ها را ساخته است، پس اساسا پرداختن به یک چنین مفاهیمی که ساخته‌ی ذهن ماست، چه ضرورتی دارد؟ در پاسخ به این سوال، ابتدا بایستی با دو مفهوم فلسفی آشنا شویم. یکی از دوگانگی‌ها یا dichotomyهای مهم فلسفه، دوگانگی واقعیت عینی (objective reality) و واقعیت ذهنی (subjective reality) است که به آن ابژه و سوژه نیز گفته می‌شود. به زبان خیلی ساده، واقعیت عینی، واقعیتی است که خارج از ذهن شماست و واقعیت ذهنی، واقعیتی است که درون ذهن شماست. یا بهتر است بگوییم، واقعیت عینی مربوط به جهان بیرون از ماست و واقعیت ذهنی مربوط به جهان درون ماست.


هم اکنون بیرون از ذهن شما، یک صندلی وسط اتاق قرار دارد. صندلی یک واقعیت عینی است. احساس شما هرچه باشد، شما به آن فکر کنید یا نکنید و یا هر نظری راجع به آن صندلی داشته باشید، آن صندلی آنجا قرار دارد. پس وجود آن صندلی از ذهن من و شما کاملا مستقل است. آن صندلی از جنس واقعیت عینی بوده و کاملا objective است. راه فهم واقعیت عینی نیز همان حواس پنجگانه است که ما بدان آشنا هستیم. حالا دوباره به همان صندلی نگاه کنید. مثلا با خودتان می‌گویید این صندلی بسیار زیباست. آیا این "زیبا بودگی" واقعیت دارد؟ بله واقعیت دارد، اما در ذهن شما واقعیت دارد نه در جهان خارج. آن صندلی فقط تا زمانی زیباست که ذهن شما بگوید آن صندلی زیباست. وقتی ذهن شما نباشد، زیبایی نیز در کار نیست. پس "زیبا بودگی" در ذهن شما و متکی بر ذهن شماست و از جنس واقعیت ذهنی‌ و کاملا subjective است.


همانطور که از این تعاریف پیداست، واقعیت ذهنی با اینکه درون ذهن ماست، باز هم از جنس واقعیت است و باطل نیست. جهان ذهنی، جهان عواطف و احساسات است. واقعیت ذهنی، از افکار، عقاید، قضاوت‌ها و احساسات خود فرد ساخته شده است‌ و کاملا متکی بر فرد است. اگر در مقابل شما یک صندلی وجود داشته باشد، چه ذهن شما بپذیرد و چه نپذیرد، آن صندلی واقعیت عینی دارد. اما اینکه آیا آن صندلی زیباست یا زشت است، این کاملا بستگی به شما دارد. چیزی که برای شما یک واقعیت ذهنی‌ست، ممکن است برای دیگری واقعیت ذهنی نباشد. ممکن است برای شما آن صندلی زیبا باشد و برای دیگری زشت باشد. اما زیبا بودن یا زشت بودن باطل است و وجود ندارد؟ البته که وجود دارد، اما از جنس واقعیت ذهنی‌ست نه واقعیت عینی. عدالت و آزادی نیز، از جنس واقعیت ذهنی‌ هستند، اما همچنان واقعیت دارند.





- اَبا اِباد




@AbaEbad




#philosophy #science #knowledge #objective #subjective #ebadism #abaebad
👍4
ویدئوی زیر، یک پاندوله‌ی ساده در دنیای کوانتومی است. بدین‌ معنا که اگر یک پاندوله‌ی ساده به صورت کوانتومی‌ رفتار می‌کرد، چنین رفتاری از خود نشان می‌داد. در این ویدئو، قسمت‌هایی که به صورت سایه نمایش داده شده است، احتمال وجود پاندوله در آنجا را نشان می‌دهد. قسمتی که به صورت خط پررنگ نمایش داده شده، میانگین احتمال وجود پاندوله در آن نقطه را نشان می‌دهد. طبق نظریه‌ی ارنفست (Ehrenfest Theorem) میانگین مکان‌هایی که پاندوله می‌تواند در آنجا باشد، مشابه یک پاندوله‌ی کلاسیک رفتار می‌کند. در این ویدئو به راحتی می‌توانید این موضوع را ببینید. چرا که میانگین مکان‌های پاندوله که به صورت خطوط پررنگ نمایش داده شده، دقیقا مشابه یک پاندوله‌ی کلاسیک است که در حال بازی کردن است.


نظریه‌ی ارنفست در مکانیک کوانتومی از این جهت حائز اهمیت است که شکاف بین فیزیک کوانتومی و فیزیک کلاسیک را تا حدی پر می‌کند. این قضیه که اولین بار توسط فیزیکدان اتریشی، پائول ارنفست ارائه گردید، رفتار میانگین سیستم‌های کوانتومی را توصیف می‌کند و یک راه روشن برای انتقال از دنیای کوانتومی به دنیای کلاسیک، به ما نشان می‌دهد. همانطور که دیدیم، علیرغم اینکه ما درک واضحی از مکانیک کوانتومی نداریم و ذهن ما به صورت کلاسیک فکر می‌کند، اما با دیدن حرکت این پاندوله که یک نمونه‌ی بسیار ساده است، به یک درک نسبی نسبت به این پدیده ها دست یافتیم. اما نظریه‌ی ارنفست چطور چنین ارتباطی را برقرار کرده است؟ نظریه‌ی ارنفست روی مفهومی به نام مقادیر مورد انتظار (Expectation Values) استوار است.



مثلا وقتی که شما یک تاس را هزار بار می‌ریزید، انتظار دارید که به طور میانگین در یک ششم موارد، شش بیاورید. مقادیر مورد انتظار در مکانیک کوانتومی، میانگین آماری یک کمیت است. اینکه شما هر بار سیستم کوانتومی را اندازه گیری می‌کنید، انتظار دارید چه چیزی به دست آورید. شما هر بار می‌خواهید الکترون را اطراف هسته پیدا کنید، انتظار دارید او را کجا و در چه فاصله‌ای از هسته پیدا کنید؟ در این ویدئو، قسمت‌هایی که به صورت سایه نمایش داده شده، همان جاهایی است که ما انتظار داریم که پاندوله‌ی کوانتومی را پیدا کنیم. تئوری ارنفست به ما می‌گوید که این مقادیر مورد انتظار در گذر زمان چگونه تغییر می‌کند. وقتی ما تعداد زیادی ذره داشته باشیم، مثل بدن ما که از میلیاردها ذره‌ی زیراتمی تشکیل شده، مجموع این ذرات از میانگین پیروی می‌کند و به همین خاطر ما رفتار کلاسیک را می‌بینیم.



Video Owner: Prof. Jacopo Bertolotti from University of Exeter



- اَبا اِباد


@AbaEbad





#physics #science #quantum #quantumphysics #ebadism #abaebad
👍3
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾

@AbaEbad
کره‌ی زمین در یک تعادل گرمایی قرار دارد. بدین معنا که هر مقدار انرژی که وارد زمین می‌شود، همان مقدار نیز خارج می‌شود. اگر اینطور نبود و انرژی خورشید روی زمین جمع میشد، زمین باید روز به‌ روز داغ تر و داغ تر میشد. اما ما می‌بینیم که‌ چنین اتفاقی نمی‌افتد. زمین به همان شکلی که انرژی خورشید را به صورت تابش دریافت می‌کند، به همان صورت نیز انرژی خود را به فضا باز پس می‌دهد. اگر به عنوان مثال صد واحد انرژی از سمت خورشید به زمین تابیده شود، ۲۳ واحد به وسیله‌ی ابرها و به صورت امواج پرانرژی و ۹ واحد به صورت امواج کم انرژی به فضا بازتاب می‌شود. ۴۹ واحد آن به وسیله‌ی اتمسفر و به صورت امواج کم انرژی به فضا باز می‌گردد. ۷ واحد به صورت امواج پرانرژی و ۱۲ واحد به صورت امواج کم انرژی، از سطح زمین به فضا تابیده می‌شود.


مشاهده می‌کنید که هرچقدر انرژی از طرف خورشید وارد زمین می‌شود، به همان میزان انرژی از زمین خارج می‌شود. حالا سوال اینجاست که اگر تمام انرژی خورشید مجددا زمین را ترک می‌کند، ما اساسا چه نیازی به خورشید داریم؟‌پس این انرژی خورشید به چه کاری می‌آید و حرف‌هایی که در این رابطه زده می‌شود که خورشید منبع انرژی زمین است روی چه اساسی است؟ در واقع هر دوی این ادعاها صحیح هستند. این درست است که انرژی خورشید در زمین جمع نمی‌شود، اما ما همچنان به انرژی خورشید نیاز داریم. پاسخ سوال فوق در آنتروپی نهفته است. خورشید برای ما یک جریان مداوم انرژی با آنتروپی پایین فراهم می‌کند. این انرژی از آنجایی که بسیار متمرکز است، بی‌ نظمی و آنتروپی آن بسیار پایین است.


از آنجایی که آنتروپی این انرژی بسیار پایین است، این انرژی برای ما قابل مصرف است. گیاهان این انرژی با آنتروپی پایین را دریافت می‌کنند و از طریق فوتوسنتز، مولکول‌های قند را می‌سازند. حیوانات این گیاهان را می‌خورند و حرکت می‌کنند. حیوانات دیگری این حیوانات گیاه‌خوار را می‌خورند و آن‌ها نیز به راه می‌افتند. می‌بینید که آن انرژی که بسیار متمرکز بود و آنتروپی پایینی داشت، رفته رفته در زنجیره‌ی غذایی پخش می‌شود و آنتروپی آن، بیشتر و بیشتر می‌شود. در نهایت بدن یک حیوان با خوردن آن غذاها داغ شده است و از بابت همین دمای بالا، در حال تابش انرژی حرارتی است. انرژی حرارتی که حالا دیگر آنتروپی آن بالاست و به درد کسی نمی‌خورد و در نهایت از اتمسفر خارج می‌شود. تمام فرآیندهای روی زمین، در نهایت موجب افزایش آنتروپی می‌شود. اما شروع و تدوام این افزایش آنتروپی، همان انرژی متمرکز خورشید است.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#physics #science #thermodynamics #entropy #ebadism #abaebad
👍3
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾

@AbaEbad
من هیچوقت در نقاشی استعداد زیادی نداشتم. آخرین تلاش من برای خلق یک اثر نقاشی نیز کلاس درس هنر در سال سوم راهنمایی بود و از آن هم نمره‌ی چندان خوبی نگرفتم. تمام تلاش‌های قبلی‌ام برای نقاشی بی ثمر مانده بود. اصلا نقاشی من را شدیدا خسته می‌کرد. چرا که هیچوقت نمی‌توانستم آن چیزی که در ذهن دارم، روی کاغذ بیاورم. فقط یک مدل نقاشی بود که در آن مهارت داشتم. اسم آن دقیقا خاطرم نیست، اما به این شکل بود که مقداری رنگ را روی آب می‌ریختند و بعد کاغذی را روی آن می‌گذاشتند و اثر رنگ روی کاغذ می‌ماند و بسیار ساده بود. به هر صورت، من خیلی زود فهمیدم که استعداد و علاقه‌ای به نقاشی ندارم و به همین خاطر، هیچوقت هم از خودم ناراحت نبودم.


اما با وجود همه‌ی اینها و با وجود این موضوع که همواره از کلاس نقاشی فراری بودم (برخلاف کلاس ادبیات که بسیار دوستش داشتم)، اما یکی از مهم‌ترین تفریحات من دیدن همین برنامه‌ی لذت نقاشی بود. غروب‌ها یک ظرف ماست و مقداری نان داخل سینی می‌گذاشتم و جلوی تلویزیون می‌نشستم و به تماشای این برنامه‌ی جذاب می‌پرداختم. فکر می‌کنم تنها زمانی بود که شبکه‌ی چهار در تلویزیون خانه‌مان پخش می‌شد. معمولا در آن ساعت کسی خانه نبود و من هر روز همراه با لذت خوردن نان و ماست، از دیدن این برنامه لذت می‌بردم. حتی هیچوقت هم به این فکر نمی‌کردم که لوازم نقاشی را جلوی خودم بگذارم و کارهایی که باب راس آموزش می‌داد، تکرار کنم. اصلا این برنامه را برای افزایش توانایی نقاشی‌ام نمی‌دیدم. من فقط از دیدن این برنامه لذت می‌بردم. از داستان‌هایی که باب راس می‌گفت. از چند حرکت با کاردک که کلاغ‌هایی که می‌رفتند را می‌کشید. از حرکات تند و سریع دستش. از اینکه یک صفحه‌ی سفید به فاصله‌ی نیم ساعت به یک دنیا تبدیل می‌شد.


به داستان‌هایی که باب راس در مورد این دنیای خیالی درون قاب نقاشی، به هم می‌بافت. یک قایق اینجا دارد ماهی‌ گیری می‌کند. چند نفر در آن کلبه کنار دریاچه در حال بازی هستند. دختری که آن گوشه‌ی قاب نشسته است و غروب را تماشا می‌‌کند. داستان‌ هایی که او از این دنیای خیالی تعریف می‌کرد برای من از داستان‌هایی که در دنیای واقعی می‌دیدم، واقعی‌تر بود. گاهی اوقات، نان و ماستم زودتر تمام می‌شد و دوباره برای خودم نان و ماست می‌آوردم تا از بقیه‌ی برنامه‌ لذت ببرم. حالا می‌فهمم که من آن نقاشی‌ها را دوست نداشتم، چرا که آن نقاشی‌ها تقریبا همگی شبیه یکدیگر بودند و باب راس نیز نقاش چندان مطرحی نبود. اما حتی اگر به جای باب راس، ونسان ون گوگ آنجا صُم بُکم می‌نشست و فقط نقاشی می‌کشید، احتمالا این برنامه طرفدار زیادی پیدا نمی‌کرد. من دریافتم که چیزی که من را جذب این برنامه می‌کرد، شیوه‌ی روایتگری (narration) باب راس بود نه خود نقاشی‌هایش. چیزی که من را جذب می‌کرد، بیشتر فرم برنامه بود تا محتوای آن.




پی‌نوشت: البته در سطح بالاتر، نقاشی خود از جنس زبان است، چرا که مفاهیمی را منتقل می‌کند و طبق این تعریف، نقاشی های ون گوگ نیز خود خلق یک روایت است.




- اَبا اِباد




@AbaEbad



#philosophy #narrative #narration #painting #discourse #daydaad #ebadism #abaebad
2👍2👏1
تصویر : در سال ۲۰۰۷، هاوکینگ به لبه‌ی فضا برده شد تا جاذبه‌ی صفر را تجربه کند


@AbaEbad
1👍1
معمولا به صورت مناسبتی مطلبی منتشر نمی‌کنم و تقویم کاری من، کاملا مستقل از مناسبت های تقویمی است. اما امروز به صورت استثنا، علاقه دارم راجع به فیزیکدان معاصر، استیون هاوکینگ بنویسم. چرا که امروز یعنی ۱۴ ماه مارس، روز درگذشت اوست. علاقه‌ی من به فیزیک نیز با خواندن یکی از کارهای استیون هاوکینگ، آغاز شد. استیون هاوکینگ یکی از موفق‌ترین و تاثیرگذارترین افراد در عرصه‌ی عامه فهم سازی علم (science communication) است. کتاب مشهور او تحت عنوان تاریخچه‌ی مختصر زمان (a brief history of time) که اولین بار در سال ۱۹۸۸ به چاپ رسید، آنقدر پرطرفدار بوده که تاکنون بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است و به ۴۰ زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده است. او در این کتاب، به خوبی مفاهیم روز اخترفیزیک را برای خواننده‌های بدون دانش قبلی در فیزیک، بیان می‌کند.


در سال ۱۹۶۳، در حالیکه فقط بیست و یک سال سن داشت و دکترای خودش در دانشگاه کمبریج را آغاز کرده بود، پزشکان وجود بیماری ALS که مربوط به از بین رفتن نورون‌های حرکتی در فرد می‌شود را در او تشخیص دادند. این بیماری موجب یک‌ تخریب پیش‌رونده و غیرقابل ترمیم در دستگاه عصبی مرکزی و در دستگاه عصبی محیطی می‌شود. پزشکان پیش‌بینی کردند که هاوکینگ جوان تنها دو سال زنده خواهد ماند. اما خوشبختانه این پیش‌بینی‌ها راجع به هاوکینگ، صدق نکرد و او به جای دو سال، ۵۰ سال دیگر زنده ماند و جهان را با تاثیر خود روشن کرد و شجاعت و روحیه‌ی بالای استیون هاوکینگ در مواجهه با معلولیتش، برای میلیون‌ها نفر در جهان الهام بخش شد. هاوکینگ بین سال‌ های ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۹، کرسی ریاضیات لوکاسی در دانشگاه کمبریج را دریافت کرد و پا جای پای دانشمندان بزرگی مانند ایزاک نیوتن و پاول دیراک گذاشت.


اما فعالیت‌های علمی هاوکینگ محدود به حوزه‌ی عامه فهم سازی علم نبود. عمده‌ی تحقیقات هاوکینگ، بر روی نسبیت عام و فیزیک سیاهچاله‌ها متمرکز بود. در سال ۱۹۷۱، هاوکینگ تشکیل سیاه چاله های تحت عنوان mini black holes، بلافاصله بعد از بیگ بنگ را پیشنهاد کرد. سیاهچاله‌های عجیبی با جرم حدود یک میلیارد تن و ابعادی در حد یک پروتون. این نوع سیاهچاله ها از بابت جرم زیادشان از قوانین نسبیت و از بابت ابعاد بسیار کوچکشان، از قوانین کوانتوم تبعیت می‌کنند. همچنین هاوکینگ در سال ۱۹۷۴، وجود تابش هاوکینگ را پیش‌بینی کرد که حاصل استفاده از قوانین فیزیک کوانتوم در مورد سیاهچاله‌هاست. کارهای هاوکینگ بر روی سیاهچاله ها، موضوعات تحقیقاتی بسیار جذابی در اخترفیزیک ایجاد کرد. موضوعاتی که سه حوزه‌ی مهم فیزیک یعنی نسبیت، کوانتوم و ترمودینامیک را به یکدیگر مرتبط می‌سازد.



- اَبا اِباد



@AbaEbad



#physics #science #cosmology #astrophysics #hawking #ebadism #abaebad
👍32
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾

@AbaEbad
👍1🙊1
چرا دم نداریم؟ این سوالی‌ست که از زمان ارائه‌ی نظریه‌ی تکامل طبیعی داروین، به ذهن انسان خطور کرد. چرا ما انسان ها و شامپانزه‌ها، برخلاف دیگر نخستی ها، فاقد دم هستیم. اگر در گذشته دم داشته ایم، این دم را کی و چرا از دست داده ایم؟ اکنون تحقیقات دانشمندان در حوزه‌ی ژنتیک، پاسخ این سوال را به ما می‌دهد. نتایج تحقیقات محققان انستیتو ژنتیک سیستمی نیویورک، که اخیرا در مقاله‌ای در مجله‌ی نیچر به چاپ رسیده است، نشان می‌دهد که یک انحراف ژنتیکی در اجداد باستانی ما در حدود ۲۵ میلیون سال قبل، منجر به این شده است که ما دممان را از دست بدهیم. البته ما هنوز آثار این دم را داریم و احتمالا استخوان دنبالچه‌ی ما، باقیمانده‌ی همان دمی‌ست ‌که در خلال تکامل از دست داده ایم.


اما اینکه چرا ما دممان را از دست داده ایم هنوز به صورت قطعی مشخص نیست. یکی از احتمالات این است که ما به داشتن دم نیازی نداشته ایم و اتفاقا داشتن دم برای ما، مایه‌ی دردسر است. چرا که ما، به صورت عمودی راه می‌رویم و این دم، باعث بر هم خوردن تعادل ما می‌شود‌. از طرف دیگر، با داشتن یک عضو اضافی و بدون کاربرد، فقط باعث هدر رفتن انرژی ما می‌شود. البته که زندگی عمودی برای ما دردسرهای زیادی به همراه داشته است. مثلا اینکه ما به طور معمول در سنین بالاتر دچار کمر درد می‌شویم. اما ما به این زندگی عمودی نیاز داشته‌ایم. به عنوان مثال، بالا نگه داشتن یک سر سنگین روی بدنی که به صورت افقی و روی چهار پایش زندگی می‌کند، بسیار دشوار است. همچنین یک حیوان افقی برای زایمان نوزادی با این حجم جمجمه دچار مشکل می‌شود.


در هر صورت یکی‌ از عواملی که احتمالا باعث شده ما دممان را از دست بدهیم، همین زندگی عمودی و روی دو پا بوده است. ما وقتی به کاربردهای دم در دیگر نخستی‌ها نگاه می‌کنیم، می‌توانیم‌ بگوییم ما به چنین کاربردی نیازی نیز نداریم. نخستی‌هایی که دم دارند معمولا از دم برای حفظ تعادل در حرکت بین درختان و همچنین برای راه رفتن روی دو پا استفاده می‌کنند. ما که دیگر بین درختان جهش نمی‌کنیم، نیازی به دم نداریم. البته شامپانزه‌ها هنوز بین درختان حرکت می‌کنند، اما اگر دقت کنید، نحوه‌ی پریدن آن‌ها با دیگر نخستی‌ها کاملا متفاوت است و آن‌ها بیشتر روی دستانشان آویزان می‌شوند. اما پاسخ دقیق تمام سوالات فوق، باز هم در دستان علم ژنتیک است. حالا دانشمندان می‌توانند به کمک تکنیک‌های ویرایش ژن‌ها مانند CRISPR، ژن‌ها را تغییر دهند و با توجه به تغییرات حاصل از آن، نظریات مختلف را تایید یا رد کنند.



- اَبا اِباد


@AbaEbad



#science #biology #genetics #evolution #tail #ebadism #abaebad
👍6
👇🏾👇🏾👇🏾👇🏾

@AbaEbad
👍1
مصرف بهینه‌ی انرژی، یکی از مهم‌ترین بخش‌های مقابله با تغییرات اقلیمی است. یکی از مهم‌ترین مصرف‌‌ کننده‌های انرژی در دنیای امروز، همین وسایل الکتریکی است که در اطرافمان می‌بینیم. پس انتخاب وسایل الکتریکی که بیشترین بازدهی را داشته باشد، نقش مهمی در کاهش مصرف انرژی خواهد داشت. یکی از بهترین‌ راه‌هایی که ببینیم آیا یک وسیله‌ی الکتریکی، انرژی را به صورت بهینه مصرف می‌کند یا نه، برچسب‌های انرژی روی وسایل الکتریکی است. برآورد می‌شود که توجه به این برچسب‌های انرژی تنها در اتحادیه‌ی اروپا تا سال ۲۰۳۰، موجب صرفه جویی انرژی معادل ۲۳۰ میلیون تن نفت می‌شود. چنین میزان صرفه‌ جویی در مصرف انرژی، معادل کاهش هزینه‌ی قبض‌ ها تا ۲۸۵ یورو در هر سال به ازای هر خانه است.


اگر ما در هنگام خرید وسایل الکتریکی به این برچسب‌ها دقت کنیم، در مجموع موجب کاهش بسیار بزرگ در مصرف انرژی یک جامعه خواهد شد. در این خصوص باید بدانیم که حدود ۳۰ درصد مصرف انرژی در جهان، مربوط به مصرف خانوارها برای مواردی چون گرمایش، آب گرم و وسایلی مانند تلویزیون و یخچال و لباسشویی است. اما آیا توجه به این لیبل‌های مصرف انرژی کافی‌ست؟ پاسخ این سوال خیر است. ابتدا بایستی ببینیم که این حروف و این رده بندی مصرف انرژی که روی وسایل الکتریکی می‌بینیم چه معنایی دارد؟ مثلا اینکه یک تلویزیون در رده بندی مصرف انرژی دارای گرید A است یا یک یخچال فریزر که دارای گرید ++A است، بهینه بودن در چه چیزی را نشان می‌دهد؟ در واقع این رده بندی، میزان مصرف انرژی یک وسیله نسبت به سایز آن را نشان می‌دهد نه میزان کل مصرف انرژی آن وسیله را.


مثلا برای یک‌ یخچال فریزر، این رده‌بندی براساس میزان مصرف برق نسبت به حجم درون یخچال (لیتر) در نظر گرفته می‌شود یا برای یک تلویزیون، میزان مصرف انرژی به سطح نمایشگر آن (اینچ) در نظر گرفته می‌شود. حالا اگر یک یخچال فریزر کوچک درون کابینتی ببینید که رده بندی انرژی آن +++A است و یک یخچال فریزر بزرگ ساید بای ساید ببینید که رده بندی انرژی آن نیز +++A است، آیا هرکدام از اینها را به خانه ببرید، در نهایت هزینه‌ی برق آن دو یکی خواهد بود؟ مطمئنا خیر. نباید گول این برچسب را خورد، چرا که همانطور که گفته شد، رده بندی مصرف انرژی فقط بازدهی وسیله را نشان می‌دهد. برای مقایسه بایستی در مصرف سالیانه که به صورت یک عدد روی برچسب انرژی نوشته شده است، دقت کنید. اگر شما، کارتان با یک یخچال کوچک‌تر راه میفتد، برای صرفه جویی در مصرف انرژی، بایستی یخچال کوچک‌تر را تهیه کنید.




- اَبا اِباد



@AbaEbad



#physics #science #environment #efficiency #energylabel #ebadism #abaebad
👍1