سپهر معتقد Sepehr Motaghed، این هفته مهمان سمپوزیوم هامبورگ بود. سپهر معتقد فیلسوف عرصهی معماریست و با خلق گفتمانی تحت عنوان بهتر_با_کمتر سعی دارد با معرفی روشها و استانداردهایی، ضایعات و ناکارآمدیهای صنعت ساختمان در ایران را به حداقل برساند. یکی از بخشهایی که سپهر معتقد به همراه تیمش در مجموعهی پایادیس PAYADIS architects بر روی آن تمرکز دارد، پیاده سازی تکنولوژی ساخت ماژولار ساختمان ها در ایران است. در این تکنولوژی، قسمتهای مختلف ساختمان، به جای اینکه در محل ساختمان (on-site) ساخته شوند، در جای دیگری مثلا یک کارگاه یا یک کارخانه و به صورت خارج از محل (off-site) تولید میشود و به صورت آماده و کامل، به محل ساختمان منتقل شده و تنها نصب میگردد.
این روش مزایای زیادی دارد. از جمله اینکه سرعت ساخت ساختمان حداقل به نصف کاهش پیدا میکند، چرا که تنها بایستی ماژولهای مختلف در کنار یکدیگر قرار گیرند. از طرف دیگر، در شرایط تولید صنعتی در یک کارخانه، اعمال استانداردها و بررسی و کنترل کیفیت، راحت تر است. اگر زمانی یکی از ماژول ها مثلا ماژول تاسیسات حرارتی فرسوده شد، میتوان به راحتی آن ماژول را خارج کرد و یک ماژول تاسیسات جدید جایگزین آن نمود یا اینکه آن را تعمیر کرد تا مجددا مورد استفاده قرار گیرد. در تولید صنعتی یک ماژول، میتوان میزان ضایعات را به حداقل کاهش داد. از طرف دیگر، برخلاف روش سنتی که بایستی منتظر ماند تا پس از هر مرحله وارد مرحلهی بعدی شد، در روش ساخت ماژولار، میتوان ساخت ماژولها را به صورت موازی با ساخت فونداسیون، پیش برد و این کار سرعت ساخت را بسیار افزایش میدهد.
در کنار همهی اینها، ساخت ماژولار تحت تاثیر شرایط آب و هوا قرار نمیگیرد، چرا که ماژول ها درون کارخانه ساخته میشوند. ساخت ماژولها در شرایط داخل یک کارخانه، بسیار ایمنتر از ساخت همان قسمتها درون یک ساختمان است و از بسیاری از حوادث کارگاهی جلوگیری میشود. در نهایت اینکه، ساخت قطعات ساختمانی در خارج از محل، شرایط کنترل شده تری را فراهم می کند و امکان بهبود کیفیت و دقت در ساخت قطعه را فراهم می آورد. ایدهی پشت این روش ساخت، بسیار ساده است: به جای اینکه قسمتهای مختلف را در محل بسازید، آن را در کارگاه بسازید و تنها در محل نصب کنید. روش ساخت ماژولار، همان روشیست که برای ساخت ایستگاه بین المللی فضایی از آن استفاده شده است. به جای اینکه ایستگاه را در فضا بسازیم، قسمتهای مختلف را روی زمین بسازیم و در فضا فقط آنها را مونتاژ (assemble) کنیم.
پینوشت : مجموعهی معماری پایادیس، اولین مجموعهای است که میخواهد با ساخت یک مدرسه به کمک تکنولوژی تولید ماژولار، نخستین قدم را در وارد کردن این تکنولوژی به ایران بردارد. برای این تیم قوی و خوش فکر، آرزوی موفقیت داریم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #sustainability #betterwithless #symposium #daydaad #daydaadism #ebadism #abaebad
این روش مزایای زیادی دارد. از جمله اینکه سرعت ساخت ساختمان حداقل به نصف کاهش پیدا میکند، چرا که تنها بایستی ماژولهای مختلف در کنار یکدیگر قرار گیرند. از طرف دیگر، در شرایط تولید صنعتی در یک کارخانه، اعمال استانداردها و بررسی و کنترل کیفیت، راحت تر است. اگر زمانی یکی از ماژول ها مثلا ماژول تاسیسات حرارتی فرسوده شد، میتوان به راحتی آن ماژول را خارج کرد و یک ماژول تاسیسات جدید جایگزین آن نمود یا اینکه آن را تعمیر کرد تا مجددا مورد استفاده قرار گیرد. در تولید صنعتی یک ماژول، میتوان میزان ضایعات را به حداقل کاهش داد. از طرف دیگر، برخلاف روش سنتی که بایستی منتظر ماند تا پس از هر مرحله وارد مرحلهی بعدی شد، در روش ساخت ماژولار، میتوان ساخت ماژولها را به صورت موازی با ساخت فونداسیون، پیش برد و این کار سرعت ساخت را بسیار افزایش میدهد.
در کنار همهی اینها، ساخت ماژولار تحت تاثیر شرایط آب و هوا قرار نمیگیرد، چرا که ماژول ها درون کارخانه ساخته میشوند. ساخت ماژولها در شرایط داخل یک کارخانه، بسیار ایمنتر از ساخت همان قسمتها درون یک ساختمان است و از بسیاری از حوادث کارگاهی جلوگیری میشود. در نهایت اینکه، ساخت قطعات ساختمانی در خارج از محل، شرایط کنترل شده تری را فراهم می کند و امکان بهبود کیفیت و دقت در ساخت قطعه را فراهم می آورد. ایدهی پشت این روش ساخت، بسیار ساده است: به جای اینکه قسمتهای مختلف را در محل بسازید، آن را در کارگاه بسازید و تنها در محل نصب کنید. روش ساخت ماژولار، همان روشیست که برای ساخت ایستگاه بین المللی فضایی از آن استفاده شده است. به جای اینکه ایستگاه را در فضا بسازیم، قسمتهای مختلف را روی زمین بسازیم و در فضا فقط آنها را مونتاژ (assemble) کنیم.
پینوشت : مجموعهی معماری پایادیس، اولین مجموعهای است که میخواهد با ساخت یک مدرسه به کمک تکنولوژی تولید ماژولار، نخستین قدم را در وارد کردن این تکنولوژی به ایران بردارد. برای این تیم قوی و خوش فکر، آرزوی موفقیت داریم.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #sustainability #betterwithless #symposium #daydaad #daydaadism #ebadism #abaebad
👏1
تصویر : سمت چپ جان فوربز نش. تصویر سمت راست فیلم یک ذهن زیبا (۲۰۰۱) راجع به زندگی این ریاضیدان بزرگ. جان نش در زندگی واقعی مبتلا به بیماری روانی پارانویا بود، اما به گفتهی خانوادهاش، در مورد شدت بیماری نش، در فیلم مبالغه صورت گرفته است.
@AbaEbad
@AbaEbad
❤🔥2
در سال ۱۹۵۰، ریاضیدان آمریکایی، جان فوربز نش، در یک مقالهی یک صفحهای، مفهوم تعادل را برای بازیهای چند نفره ارائه داد که ما امروزهآن را تحت عنوان "تعادل نش" یا Nash Equilibrium میشناسیم. تعادل نش، نقش بسیار مهمی (تقریبا نقش اصلی) در نظریهی بازیها در ریاضیات دارد. اما تعادل نش محدود به ریاضیات باقی نمانده و از آن به طور گسترده در اقتصاد و سایر علوم رفتاری ، استفاده شده است. نظریهی بازیها و به طور خاص تعادل نش، اکنون به یکی از برجستهترین نظریات در حوزهی علوم اجتماعی تبدیل شده است و این بسیار زیباست. تصور کنید که بتوانید رفتار افراد یک اجتماع را به کمک فرمولهای ریاضیاتی، پیشبینی کنید. یکی از معروفترین مثال هایی که تعادل نش پاسخ آن را مییابد، پارادوکس دوراهی زندانی یا Prisoner’s Dilemma است. فرض کنید دو نفر یک بانک را زده اند و پلیس آنها را دستگیر کرده است. هیچ شاهدی غیر از این دو نفر وجود ندارد که شهادت دهد آنها بوده اند که بانک را زده اند. اما پلیس به شدت به این دو مظنون است.
پلیس برای اینکه این دو نفر را به اعتراف مجبور کند، ناچار میشود که از آنها اعتراف بگیرد. البته نه با زور، بلکه از طریق یک بازی که دزدها روحشان هم از آن بازی خبر ندارد و از قبل، فکرش را نمیکردهاند که وارد چنین بازی میشوند و برایش آماده نشده بودند. از طرف دیگر، این دزدها یعنی دزد الف و دزد ب، اولین بار بوده که با یکدیگر به دزدی میرفته اند و اصلا از رفتار یکدیگر خبر ندارند. یعنی هر یک از آنها نمیداند که دیگری آدم خائنیست یا آدم وفاداریست. همه چیز به نفع پلیس است که بازی را اجرا کند. بازی بدین صورت است که از هر دو نفر به صورت کاملا جدا اعتراف گرفته میشود. اگر هر دو ساکت بمانند و دیگری را لو ندهند، هرکدام برای یک سال به زندان خواهند رفت. اگر یکی خیانت کند و دیگری را لو دهد و آن دیگری ساکت بماند، اویی که لو داده فورا آزاد میشود و اویی که لو رفته، به ۲۰ سال حبس محکوم میشود. اگر هر دو خیانت کنند و هریک دیگری را لو بدهد، هرکدام به ۵ سال حبس محکوم میشوند.
حالا استراتژی هر زندانی بایستی چه باشد که بهترین نتیجه را بگیرد؟ اگر شما یکی از آن دو بودید، لو میدادید یا ساکت میماندید؟ تعادل نش میگوید که یک نتیجهی بهینه برای یک بازی آن نتیجهای است که در آن، هیچ بازیکنی دلیلی برای تغییر استراتژی خود با توجه به استراتژی حریف ندارد. در این بازی اگر هریک ساکت بماند و لو ندهد، نتیجهی خوبیست، چرا که هر کدام، یک سال به زندان میرود. اما از کجا معلوم که دیگری تو را لو ندهد؟ در این حالت بدترین نتیجه به دست میآید: بیست سال حبس برای یکی و آزادی برای دیگری. مطابق تعادل نش، بهترین استراتژی این است که هریک دیگری را بدون نظر گرفتن تصمیم دیگری لو دهد، دو حالت بیشتر ندارد، یا آزاد میشود یا پنج سال به زندان میرود. هر دو حالت بهتر از ۲۰ سال به زندان رفتن است. دلیلی وجود ندارد که فرد استراتژی خود را تغییر دهد. جان نش موفق شد در سال ۱۹۹۴ از بابت تعادل نش، نوبل اقتصاد را از آن خود کند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #mathematics #gametheory #daydaad #daydaadism #ebadism #abaebad
پلیس برای اینکه این دو نفر را به اعتراف مجبور کند، ناچار میشود که از آنها اعتراف بگیرد. البته نه با زور، بلکه از طریق یک بازی که دزدها روحشان هم از آن بازی خبر ندارد و از قبل، فکرش را نمیکردهاند که وارد چنین بازی میشوند و برایش آماده نشده بودند. از طرف دیگر، این دزدها یعنی دزد الف و دزد ب، اولین بار بوده که با یکدیگر به دزدی میرفته اند و اصلا از رفتار یکدیگر خبر ندارند. یعنی هر یک از آنها نمیداند که دیگری آدم خائنیست یا آدم وفاداریست. همه چیز به نفع پلیس است که بازی را اجرا کند. بازی بدین صورت است که از هر دو نفر به صورت کاملا جدا اعتراف گرفته میشود. اگر هر دو ساکت بمانند و دیگری را لو ندهند، هرکدام برای یک سال به زندان خواهند رفت. اگر یکی خیانت کند و دیگری را لو دهد و آن دیگری ساکت بماند، اویی که لو داده فورا آزاد میشود و اویی که لو رفته، به ۲۰ سال حبس محکوم میشود. اگر هر دو خیانت کنند و هریک دیگری را لو بدهد، هرکدام به ۵ سال حبس محکوم میشوند.
حالا استراتژی هر زندانی بایستی چه باشد که بهترین نتیجه را بگیرد؟ اگر شما یکی از آن دو بودید، لو میدادید یا ساکت میماندید؟ تعادل نش میگوید که یک نتیجهی بهینه برای یک بازی آن نتیجهای است که در آن، هیچ بازیکنی دلیلی برای تغییر استراتژی خود با توجه به استراتژی حریف ندارد. در این بازی اگر هریک ساکت بماند و لو ندهد، نتیجهی خوبیست، چرا که هر کدام، یک سال به زندان میرود. اما از کجا معلوم که دیگری تو را لو ندهد؟ در این حالت بدترین نتیجه به دست میآید: بیست سال حبس برای یکی و آزادی برای دیگری. مطابق تعادل نش، بهترین استراتژی این است که هریک دیگری را بدون نظر گرفتن تصمیم دیگری لو دهد، دو حالت بیشتر ندارد، یا آزاد میشود یا پنج سال به زندان میرود. هر دو حالت بهتر از ۲۰ سال به زندان رفتن است. دلیلی وجود ندارد که فرد استراتژی خود را تغییر دهد. جان نش موفق شد در سال ۱۹۹۴ از بابت تعادل نش، نوبل اقتصاد را از آن خود کند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #mathematics #gametheory #daydaad #daydaadism #ebadism #abaebad
👍1
"آگاهی محاسباتی نیست، consciousness is not computational. آگاهی ما صرفا محصول یک فرآیند مکانیکی معمولی نیست که بتوان یک ماشین را طوری تنظیم کرد که آن را انجام دهد. برای درک آگاهی، بایستی درکمان از جهان فیزیکی را تغییر دهیم." این چند خط، گوشهای از مصاحبهی فیزیکدان بزرگ، راجر پنروز با نشریهی NewScientist بود. بحثی مهم در پاسخ بسیاری از نگرانیها دربارهی هوش مصنوعی (Artificial Intelligence یا AI). ما هنوز فاصلهی بسیاری با دستیابی به یک هوش و یک آگاهی داریم. چیزهایی مانند چت جی پی تی که این روزها بحثهای زیادی پیرامون آنها صورت میگیرد، در واقع هوش نیستند، بلکه تنها مدلهای زبانی هستند. این صحبت راجر پنروز که هوش و آگاهی ما، چیزی ورای محاسبات فیزیکیست، پشتوانهای کاملا علمی و فلسفی دارد. آگاهی یا خودآگاهی، کیفیتیست که ما هنوز آن را درست نمیشناسیم.
ما هنوز نمیدانیم آگاهی چطور اتفاق میافتد. آگاهی همان احساس چیزی بودن است، ما بودن خود را احساس میکنیم. فیلسوفان این جنبه از آگاهی را، qualia مینامند. این آگاهی همان چیزیست که رنه دکارت در جملهی مشهورش بدان اشاره میکند که "من میاندیشم پس هستم". این دقیقا همان جاییست که کُمیت الگوریتمهای محاسباتی در آن لَنگ است و متخصصان آن را، "مسالهی دشوار آگاهی یا hard problem of consciousness" مینامند. چرا که ما هنوز دقیقا نمیدانیم این آگاهی چیست، پس الگوریتمهای ما نیز نمیتوانند آن را محاسبه کنند. بحثهای زیادی راجع به این موضوع صورت گرفته است. یکی از معروفترین استدلالها برای اینکه نشان دهد کامپیوترهای حال حاضر هرچقدر هم پیشرفته باشند، نمیتوانند ذهن یا آگاهی داشته باشند، برهان اتاق چینیها (Chinese Room Argument) است.
اولین بار فیلسوف آمریکایی جان سرل، این برهان را در سال ۱۹۸۰ ارائه داد و تا به امروز، مورد قبول بسیاری فیلسوفان و دانشمندان واقع شده است. تصور کنید شما درون یک اتاق هستید و چند چینی بیرون از اتاق با شما صحبت میکنند و شما اصلا چینی نمیدانید. اما الگوریتمی کامپیوتری در اختیار دارید که میتوانید همه چیز را به چینی ترجمه کنید و به کمک آن، روی کاغذ به چینی چیزهای مینویسید و از زیر در، بیرون میدهد. چینیها در بیرون کاغذها را میبینند و تصور میکنند که شخصی مسلط به زبان چینی درون اتاق است. آگاهی و ذهن الگوریتمهای کامپیوتری نیز دقیقا به همین شکل است. الگوریتمی که وانمود میکنند حرف شما را درک میکند، در حالیکه فقط یاد گرفته کلمات را کنار یکدیگر قرار دهد. کامپیوترها فقط از قوانین دستور زبان استفاده میکنند تا حروف و کلمات را با دقت کنار یکدیگر قرار دهند. اما هیچ درک و آگاهی نسبت به کاری که انجام میدهند ندارند و ذهن ما اساسا با کامپیوترها و محاسبات کامپیوتری متفاوت است.
پینوشت: بحث فوق، یک بحث داغ بین فیلسوفان و دانشمندان است و تضمینی وجود ندارد که هریک از این دیدگاهها در آینده نقض نشود.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #mathematics #artificialintelligence #computerscience #daydaad #abaebad
ما هنوز نمیدانیم آگاهی چطور اتفاق میافتد. آگاهی همان احساس چیزی بودن است، ما بودن خود را احساس میکنیم. فیلسوفان این جنبه از آگاهی را، qualia مینامند. این آگاهی همان چیزیست که رنه دکارت در جملهی مشهورش بدان اشاره میکند که "من میاندیشم پس هستم". این دقیقا همان جاییست که کُمیت الگوریتمهای محاسباتی در آن لَنگ است و متخصصان آن را، "مسالهی دشوار آگاهی یا hard problem of consciousness" مینامند. چرا که ما هنوز دقیقا نمیدانیم این آگاهی چیست، پس الگوریتمهای ما نیز نمیتوانند آن را محاسبه کنند. بحثهای زیادی راجع به این موضوع صورت گرفته است. یکی از معروفترین استدلالها برای اینکه نشان دهد کامپیوترهای حال حاضر هرچقدر هم پیشرفته باشند، نمیتوانند ذهن یا آگاهی داشته باشند، برهان اتاق چینیها (Chinese Room Argument) است.
اولین بار فیلسوف آمریکایی جان سرل، این برهان را در سال ۱۹۸۰ ارائه داد و تا به امروز، مورد قبول بسیاری فیلسوفان و دانشمندان واقع شده است. تصور کنید شما درون یک اتاق هستید و چند چینی بیرون از اتاق با شما صحبت میکنند و شما اصلا چینی نمیدانید. اما الگوریتمی کامپیوتری در اختیار دارید که میتوانید همه چیز را به چینی ترجمه کنید و به کمک آن، روی کاغذ به چینی چیزهای مینویسید و از زیر در، بیرون میدهد. چینیها در بیرون کاغذها را میبینند و تصور میکنند که شخصی مسلط به زبان چینی درون اتاق است. آگاهی و ذهن الگوریتمهای کامپیوتری نیز دقیقا به همین شکل است. الگوریتمی که وانمود میکنند حرف شما را درک میکند، در حالیکه فقط یاد گرفته کلمات را کنار یکدیگر قرار دهد. کامپیوترها فقط از قوانین دستور زبان استفاده میکنند تا حروف و کلمات را با دقت کنار یکدیگر قرار دهند. اما هیچ درک و آگاهی نسبت به کاری که انجام میدهند ندارند و ذهن ما اساسا با کامپیوترها و محاسبات کامپیوتری متفاوت است.
پینوشت: بحث فوق، یک بحث داغ بین فیلسوفان و دانشمندان است و تضمینی وجود ندارد که هریک از این دیدگاهها در آینده نقض نشود.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #mathematics #artificialintelligence #computerscience #daydaad #abaebad
❤1👍1
قسمت یازدهم برنامهی فراساختار
در قسمت یازدهم از برنامهی فراساختار، میزبان سرکار خانم لیلا حسومی بودم. خانم لیلا حسومی از متخصصین امر استراتژی و توسعهی پایدار و همچنین محقق عرصهی تعالی و رهبری در سطوح فردی و سازمانی هستند. ایشان فعالیتهای خود را در حوزهی پایداری، در کمپانی مپنا در ایران آغاز کرده و هم اکنون نیز، با یکی از کمپانیهای بزرگ آلمانی فعال در بخش انرژی، همکاری دارند. لیلا حسومی در کنار مطالعات و تحقیقاتشان در حوزهی پایایی، علاقهی ویژهای به فلسفهی کاربردی و ارتباط آن با پایایی دارند. در این برنامه پیرامون دستاوردها و پیشرفتهای حوزهی پایداری، به بحث و گفتگو پرداختیم. گفتگویی عمیق و معنادار که همواره جزو اهداف برنامهی فراساختار بوده است.
پیشاپیش از خانم لیلا حسومی از بابت حضور در این برنامه و از استاد دیداد به خاطر راهنماییهایشان در پیشبرد بهتر اهداف برنامهی فراساختار کمال تشکر را دارم.
برای دیدن ادامهی این قسمت از برنامه (ورژن کامل برنامه)، به کانال یوتیوب و وبسایت ابا اباد دات کام مراجعه فرمایید.
برنامهی فراساختار
قسمت یازدهم
ابا اباد
@AbaEbad
#science #sustainability #metastructure #daydaad #daydaadism #ebadism #abaebad
در قسمت یازدهم از برنامهی فراساختار، میزبان سرکار خانم لیلا حسومی بودم. خانم لیلا حسومی از متخصصین امر استراتژی و توسعهی پایدار و همچنین محقق عرصهی تعالی و رهبری در سطوح فردی و سازمانی هستند. ایشان فعالیتهای خود را در حوزهی پایداری، در کمپانی مپنا در ایران آغاز کرده و هم اکنون نیز، با یکی از کمپانیهای بزرگ آلمانی فعال در بخش انرژی، همکاری دارند. لیلا حسومی در کنار مطالعات و تحقیقاتشان در حوزهی پایایی، علاقهی ویژهای به فلسفهی کاربردی و ارتباط آن با پایایی دارند. در این برنامه پیرامون دستاوردها و پیشرفتهای حوزهی پایداری، به بحث و گفتگو پرداختیم. گفتگویی عمیق و معنادار که همواره جزو اهداف برنامهی فراساختار بوده است.
پیشاپیش از خانم لیلا حسومی از بابت حضور در این برنامه و از استاد دیداد به خاطر راهنماییهایشان در پیشبرد بهتر اهداف برنامهی فراساختار کمال تشکر را دارم.
برای دیدن ادامهی این قسمت از برنامه (ورژن کامل برنامه)، به کانال یوتیوب و وبسایت ابا اباد دات کام مراجعه فرمایید.
برنامهی فراساختار
قسمت یازدهم
ابا اباد
@AbaEbad
#science #sustainability #metastructure #daydaad #daydaadism #ebadism #abaebad
🔥1
Aba Ebad | اَبا اِباد
قسمت یازدهم برنامهی فراساختار در قسمت یازدهم از برنامهی فراساختار، میزبان سرکار خانم لیلا حسومی بودم. خانم لیلا حسومی از متخصصین امر استراتژی و توسعهی پایدار و همچنین محقق عرصهی تعالی و رهبری در سطوح فردی و سازمانی هستند. ایشان فعالیتهای خود را در حوزهی…
YouTube
فراساختار، قسمت یازدهم
قسمت یازدهم برنامهی فراساختار
در قسمت یازدهم از برنامهی فراساختار، میزبان سرکار خانم لیلا حسومی بودم. خانم لیلا حسومی از متخصصین امر استراتژی و توسعهی پایدار و همچنین محقق عرصهی تعالی و رهبری در سطوح فردی و سازمانی هستند. ایشان فعالیتهای خود را در…
در قسمت یازدهم از برنامهی فراساختار، میزبان سرکار خانم لیلا حسومی بودم. خانم لیلا حسومی از متخصصین امر استراتژی و توسعهی پایدار و همچنین محقق عرصهی تعالی و رهبری در سطوح فردی و سازمانی هستند. ایشان فعالیتهای خود را در…
Aba Ebad | اَبا اِباد
قسمت یازدهم برنامهی فراساختار در قسمت یازدهم از برنامهی فراساختار، میزبان سرکار خانم لیلا حسومی بودم. خانم لیلا حسومی از متخصصین امر استراتژی و توسعهی پایدار و همچنین محقق عرصهی تعالی و رهبری در سطوح فردی و سازمانی هستند. ایشان فعالیتهای خود را در حوزهی…
لینک ادامهی این مصاحبه در وبسایت ابا اباد دات کام (بدون نیاز به فیلترشکن)
https://abaebad.com/videos/
https://abaebad.com/videos/
اَبا اِباد
ویدئوها | اَبا اِباد
جوایز نوبل فیزیک، شیمی، فیزیولوژی و پزشکی، ادبیات و صلح از سال ۱۹۰۱ و جایزهی نوبل اقتصاد، از سال ۱۹۶۹ به این سو، اهدا شده است.
شنیده ام که اولین قانون برنامه نویسان این است که اگر درست کار میکند به آن دست نزن ,if it works don't touch it. البته این بیشتر حالت طنز دارد، اما حتی اگر در بسیاری موارد درست باشد نیز، در فیزیک نظری اصلا درست نیست، بلکه تلهایست که بسیاری از فیزیکدانان بدان گرفتار آمده اند. سالهاست که بسیاری از فیزیکدانان، فهم فیزیک کوانتوم را رها کرده اند و کسی نمیپرسد که این روابط چه ارتباط دقیقی با واقعیت دارند. ما فقط مشاهده میکنیم که این روابط درست عمل میکند و رفتار سیستمهای کوانتومی را به شکلی باورنکردنی، دقیق پیش بینی میکند؛ اما این مساله کافی نیست. ما در نهایت نیاز داریم به کمک فیزیک، واقعیت جهان فیزیکی را به درستی درک کنیم و صرف پیشبینی، نشان از درک صحیح ما ندارد.
به عنوان مثال، انسان قرنها تصور میکرد که زمین مرکز جهان هستیست و بر همین اساس، محاسبات و اندازه گیریهایی در علوم (تحت عنوان) هیات و نجوم صورت میگرفت. این اندازهگیریها و پیشبینیهای حاصل از این محاسبات، نسبتا دقیق بود و برای قرنهای متمادی، دریانوردان را به مقصد میرساند، زمان رسیدن بهار را به درستی پیشبینی میکرد و کاربردهای دیگری نیز داشت. اما این تفسیر از جهان مطابق با واقعیت فیزیکی جهان هستی نبود. از طرف دیگر، آن جملهی "اگر درست کار میکند به آن دست نزن"، یک اشکال اساسی ایجاد میکند. ما تنها بعد از اینکه فهمیدیم زمین مرکز هستی نیست و درک کردیم قانون گرانش نیوتن بر جهان هستی حاکم است، آنوقت تازه متوجه شدیم که کاربرد فیزیک تنها تنظیم تقویم و جهت یابی نیست. یعنی کاربردهایی را یافتیم که قبل از کشف حقیقت هستی، اصلا به آنها فکر هم نکرده بودیم. اساسا اولین هدف علم شناخت واقعیت جهان است و به کار گرفتن این شناخت در سطوح بعدی قرار میگیرد.
پس در مورد فیزیک کوانتوم نیز ما بایستی در نهایت دریابیم که چرا جهان اینگونه عمل میکند. اما در مورد فیزیک کوانتوم ما احتمالا با یک مشکل اساسی مواجه هستیم و آن محدودیت ذهن خودمان است. شاید علت اینکه فیزیک کوانتوم اینقدر برای ما عجیب به نظر میرسد، این است که ذهن ما جهان را اینطور درک نمیکند. این مثل این است که یک رنگ جدید در جهان پدید آید و چشم ما اصلا توانایی دیدن آن رنگ را نداشته باشد و ما تنها آن را به صورت ترکیبی از رنگهای مختلف دیگر مشاهده کنیم. پس ما چطور بایستی محدودیتهای ذهن خود را پیدا کنیم؟ این سوالیست که بایستی فلسفه پاسخ دهد، چرا که شناخت نحوهی کارکرد ذهن انسان در شاخههای فلسفه مانند فلسفهی ذهن و فلسفهی زبان و فلسفهی علم صورت میگیرد. شاخهای که به بررسی این موضوعات در فیزیک میپردازد، فلسفهی فیزیک یا philosophy of physics نام دارد.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #philosophy #quantum #ebadism #abaebad
به عنوان مثال، انسان قرنها تصور میکرد که زمین مرکز جهان هستیست و بر همین اساس، محاسبات و اندازه گیریهایی در علوم (تحت عنوان) هیات و نجوم صورت میگرفت. این اندازهگیریها و پیشبینیهای حاصل از این محاسبات، نسبتا دقیق بود و برای قرنهای متمادی، دریانوردان را به مقصد میرساند، زمان رسیدن بهار را به درستی پیشبینی میکرد و کاربردهای دیگری نیز داشت. اما این تفسیر از جهان مطابق با واقعیت فیزیکی جهان هستی نبود. از طرف دیگر، آن جملهی "اگر درست کار میکند به آن دست نزن"، یک اشکال اساسی ایجاد میکند. ما تنها بعد از اینکه فهمیدیم زمین مرکز هستی نیست و درک کردیم قانون گرانش نیوتن بر جهان هستی حاکم است، آنوقت تازه متوجه شدیم که کاربرد فیزیک تنها تنظیم تقویم و جهت یابی نیست. یعنی کاربردهایی را یافتیم که قبل از کشف حقیقت هستی، اصلا به آنها فکر هم نکرده بودیم. اساسا اولین هدف علم شناخت واقعیت جهان است و به کار گرفتن این شناخت در سطوح بعدی قرار میگیرد.
پس در مورد فیزیک کوانتوم نیز ما بایستی در نهایت دریابیم که چرا جهان اینگونه عمل میکند. اما در مورد فیزیک کوانتوم ما احتمالا با یک مشکل اساسی مواجه هستیم و آن محدودیت ذهن خودمان است. شاید علت اینکه فیزیک کوانتوم اینقدر برای ما عجیب به نظر میرسد، این است که ذهن ما جهان را اینطور درک نمیکند. این مثل این است که یک رنگ جدید در جهان پدید آید و چشم ما اصلا توانایی دیدن آن رنگ را نداشته باشد و ما تنها آن را به صورت ترکیبی از رنگهای مختلف دیگر مشاهده کنیم. پس ما چطور بایستی محدودیتهای ذهن خود را پیدا کنیم؟ این سوالیست که بایستی فلسفه پاسخ دهد، چرا که شناخت نحوهی کارکرد ذهن انسان در شاخههای فلسفه مانند فلسفهی ذهن و فلسفهی زبان و فلسفهی علم صورت میگیرد. شاخهای که به بررسی این موضوعات در فیزیک میپردازد، فلسفهی فیزیک یا philosophy of physics نام دارد.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #philosophy #quantum #ebadism #abaebad
👏2
حتما از کتاب فارسی چندم دبستان، داستان کودکی را به خاطر دارید که برای اینکه ببیند کدام سیب شیرین است و کدام سیب ترش است، همهی سیبها را گاز زد. او در نهایت یک سبد سیب شیرین را به خانه برد، اما یک سبد سیب شیرین گاز خورده. اگر سیبها همگی هم رنگ و یک شکل بودند، او برای فهم شیرین یا ترش بودن تک تک سیبها، راهی نداشت جز اینکه تک تک سیبها را گاز بزند. حالا تصور کنید که به جای یک وانت پر از سیب، یک انبار مهمات داریم که در این انبار، بمبهای حساس به نور قرار دارند و این بمبها مدتهاست که آنجا بوده اند و مشخص نیست که این بمبها اکنون خراب هستند یا درست کار میکنند. این بمبها آنقدر حساساند که با برخورد یک فوتون نور به سنسور آنها، منفجر میشوند. حالا چاره چیست؟ اگر ما تک تک این بمبهای حساس به نور را از انبار مهمات خارج کنیم و یک فوتون نور به سنسور آنها بتابانیم، آن بمبهایی که خراب هستند، کار نمیکنند و منفجر نمیشوند، اما آن بمبها خرابند و به کار نمیآیند.
اگر هم بمبهایی سالم باشند، با تاباندن فوتون نور به سمت سنسورشان، عمل میکنند و منفجر میشوند و دیگر، چیزی از آنها باقی نمیماند که کسی بخواهد از آنها استفاده کند. اما فیزیک کوانتوم با خواص عجیب و غریبش، برای ما یک راه حل ارائه میدهد. در سال ۱۹۹۳، دو فیزیکدان اسرائیلی به نامهای اوشلوم کوروش الیتزور (ایرانی الاصل) و لو ویدمن، آزمایشی ذهنی تحت عنوان Elitzur–Vaidman bomb-tester ارائه دادند که میتوانست با استفاده از خواص مکانیک کوانتومی، احتمال موفقیت تست یک بمب حساس به نور را بدون انفجار آن افزایش دهد. توجه داشته باشید که اگر بمب خراب باشد، فوتون از آن عبور میکند و اگر درست باشد فوتون را جذب میکند و منفجر میشود. اما آزمایش مانند تصویر زیر است. یک فوتون نور از نقطهی A تابانده میشود و به یک شکافندهی پرتو (beam splitter) برخورد میکند. بیم اسپلیتر، با احتمال پنجاه درصد فوتون را عبور میدهد تا به بمب برسد و با احتمال ۵۰ درصد، نور را بازتاب میکند تا مسیر بالا را طی کند.
اما مطابق مکانیک کوانتومی، فوتون وارد هر دو مسیر میشود! در واقع ما یک ابرانطباق کوانتومی (quantum superposition) داریم، بدین معنی که فوتون همزمان در هر دو مسیر قرار دارد (مانند گربهی معروف شرودینگر که همزمان زنده و مرده است). یک بیم اسپلیتر دیگر نیز در بالا سمت راست قرار داده شده است. اگر بمب خراب باشد، فوتون از مسیر پایین و بالا عبور کرده و حتما به نقطهی C میرسد. اگر بمب سالم باشد، با احتمال ۵۰ درصد، با رسیدن فوتون به بمب، بمب منفجر میشود. اما ۵۰ درصد احتمال دارد فوتون وارد مسیر بالا شود. در این حالت بمب سالم مسیر پایین را میبندد و فوتون با به نقطهی C یا D میرسد. احتمال رسیدن به هریک از نقاط C یا D در این حالت ۲۵ درصد است. اگر فوتون را در D مشاهده کنید، حتما بمبی دارید که کار میکند اما منفجر نشده است. اگر در C مشاهده کنید، نمیتوانید نتیجهگیری کنید که بمب سالم است یا خراب است. اما با این حال شما ۲۵ درصد شانس موفقیت دارید. اینکه فوتون را در D مشاهده کنید و دریابید بمب سالم است، بدون اینکه آن را منفجر کنید.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #quantum #quantumphysics #ebadism #abaebad
اگر هم بمبهایی سالم باشند، با تاباندن فوتون نور به سمت سنسورشان، عمل میکنند و منفجر میشوند و دیگر، چیزی از آنها باقی نمیماند که کسی بخواهد از آنها استفاده کند. اما فیزیک کوانتوم با خواص عجیب و غریبش، برای ما یک راه حل ارائه میدهد. در سال ۱۹۹۳، دو فیزیکدان اسرائیلی به نامهای اوشلوم کوروش الیتزور (ایرانی الاصل) و لو ویدمن، آزمایشی ذهنی تحت عنوان Elitzur–Vaidman bomb-tester ارائه دادند که میتوانست با استفاده از خواص مکانیک کوانتومی، احتمال موفقیت تست یک بمب حساس به نور را بدون انفجار آن افزایش دهد. توجه داشته باشید که اگر بمب خراب باشد، فوتون از آن عبور میکند و اگر درست باشد فوتون را جذب میکند و منفجر میشود. اما آزمایش مانند تصویر زیر است. یک فوتون نور از نقطهی A تابانده میشود و به یک شکافندهی پرتو (beam splitter) برخورد میکند. بیم اسپلیتر، با احتمال پنجاه درصد فوتون را عبور میدهد تا به بمب برسد و با احتمال ۵۰ درصد، نور را بازتاب میکند تا مسیر بالا را طی کند.
اما مطابق مکانیک کوانتومی، فوتون وارد هر دو مسیر میشود! در واقع ما یک ابرانطباق کوانتومی (quantum superposition) داریم، بدین معنی که فوتون همزمان در هر دو مسیر قرار دارد (مانند گربهی معروف شرودینگر که همزمان زنده و مرده است). یک بیم اسپلیتر دیگر نیز در بالا سمت راست قرار داده شده است. اگر بمب خراب باشد، فوتون از مسیر پایین و بالا عبور کرده و حتما به نقطهی C میرسد. اگر بمب سالم باشد، با احتمال ۵۰ درصد، با رسیدن فوتون به بمب، بمب منفجر میشود. اما ۵۰ درصد احتمال دارد فوتون وارد مسیر بالا شود. در این حالت بمب سالم مسیر پایین را میبندد و فوتون با به نقطهی C یا D میرسد. احتمال رسیدن به هریک از نقاط C یا D در این حالت ۲۵ درصد است. اگر فوتون را در D مشاهده کنید، حتما بمبی دارید که کار میکند اما منفجر نشده است. اگر در C مشاهده کنید، نمیتوانید نتیجهگیری کنید که بمب سالم است یا خراب است. اما با این حال شما ۲۵ درصد شانس موفقیت دارید. اینکه فوتون را در D مشاهده کنید و دریابید بمب سالم است، بدون اینکه آن را منفجر کنید.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #quantum #quantumphysics #ebadism #abaebad
🤔1🥱1
تصویر: یک جداسازی به روش کروماتوگرافی کاغذی. اینجا فاز ثابت یا همان زمین مسابقه، کاغذ کروماتوگرافی است. بازیکنها یا همان نقطههای رنگها، هرکدام زودتر و دیرتر به خط پایان رسیده اند.
@AbaEbad
@AbaEbad
یک ترکیب شیمیایی مثلا یک مایع یا یک گاز به شما داده اند و شما میخواهید ببینید چه مولکولهایی در این نمونه وجود دارد یا اینکه میخواهید ببینید غلظت هرکدام از این ترکیبات درون نمونهای که در اختیار دارید چه میزان است. یا حتی میخواهید مولکولهای مختلف را درون یک محلول از یکدیگر جدا کنید و خالص سازی انجام دهید. علم شیمی به شما راه های مختلفی برای این کار ارائه میدهد. اینکه شما کدام راه را انتخاب میکنید، بستگی به عوامل مختلفی دارد. مثلا اینکه آیا مولکولهای شما به دما حساس هستند یا نه. یا اینکه شکل نمونهی شما به چه صورتی است؟ اصلا چه خلوصی نیاز دارید؟ آیا میدانید که نمونهی شما احتمالا حاوی چه مولکولهایی است یا نه؟ اگر میدانید، این مولکولها چه تفاوتهایی با یکدیگر دارند؟ برای اینکه روش جداسازی را انتخاب کنید، باید به سوالات زیادی پاسخ دهید و سپس روش جداسازی مناسب را انتخاب کنید.
اما در اینجا قصد دارم اصول عملکرد یکی از این روشها که بسیار پرکاربرد است و احتمالا نامش را هم زیاد شنیده اید، شرح دهم. نام این روش کروماتوگرافی (chromatography) است. اگر با این حوزه آشنایی نسبی داشته باشید، نامهای مختلفی از آن را شنیده اید. دستگاههایی مانند کروماتوگرافی گازی(Gas Chromatography یا جی سی) یا کروماتوگرافی مایع با کارائی بالا (HPLC) که در هر آزمایشگاه آنالیز شیمیایی میتوانید یکی از آنها را پیدا کنید، اساس عملکرد مشابهی دارند. همهی این روشها مبتنی بر تکنیکهای کروماتوگرافی هستند. برای درک بهتر این روش جداسازی، فرض کنید شما و چند دوندهی دیگر وارد یک میدان مسابقه شده اید و میخواهید در یک مسابقهی دوی صد متر شرکت کنید. سرعت دویدن شما و دوندههای دیگر در شرایط یکسان نسبتا مشابه است اما در این مسابقه کفشهای شما با یکدیگر متفاوت است.
کفشهای شما به زمین نمیچسبد. کفشهای دیگری کمی سُر است. دوندهی دیگر نیز کفشهای اشتباهی پوشیده که روی زمین مسابقه مثل چسب میچسبد. مسابقه آغاز میشود و شما وارد زمین مسابقه میشوید. کسی که کفشهای مناسبی دارد که به زمین نمیچسبد و سُر هم نمیخورد، زودتر از دیگران به خط پایان میرسد. دیگر دوندهها نیز با توجه به کیفیت کفشهایشان برای این زمین، به ترتیب با فاصله به خط پایان میرسند. بعضی نیز آنقدر کفششان به زمین میچسبد که وسط پیست مسابقه گیر میافتند. این دقیقا مشابه عملکرد یک ستون کروماتوگرافیست. فاز متحرک (همان مایع یا گازی که مولکولها درون آن هستند) از روی فاز ثابت (مثلا یک سطح جامد مانند همان پیست مسابقه) عبور میکند. مولکولها براساس تفاوت در تمایلشان به فاز ثابت (تفاوت ارتباط کفشها با زمین مسابقه)، برخی جلو میافتند و برخی عقب میافتند و در انتهای ستون، مولکولها کاملا از هم جدا شده اند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #chemistry #ebadism #abaebad
اما در اینجا قصد دارم اصول عملکرد یکی از این روشها که بسیار پرکاربرد است و احتمالا نامش را هم زیاد شنیده اید، شرح دهم. نام این روش کروماتوگرافی (chromatography) است. اگر با این حوزه آشنایی نسبی داشته باشید، نامهای مختلفی از آن را شنیده اید. دستگاههایی مانند کروماتوگرافی گازی(Gas Chromatography یا جی سی) یا کروماتوگرافی مایع با کارائی بالا (HPLC) که در هر آزمایشگاه آنالیز شیمیایی میتوانید یکی از آنها را پیدا کنید، اساس عملکرد مشابهی دارند. همهی این روشها مبتنی بر تکنیکهای کروماتوگرافی هستند. برای درک بهتر این روش جداسازی، فرض کنید شما و چند دوندهی دیگر وارد یک میدان مسابقه شده اید و میخواهید در یک مسابقهی دوی صد متر شرکت کنید. سرعت دویدن شما و دوندههای دیگر در شرایط یکسان نسبتا مشابه است اما در این مسابقه کفشهای شما با یکدیگر متفاوت است.
کفشهای شما به زمین نمیچسبد. کفشهای دیگری کمی سُر است. دوندهی دیگر نیز کفشهای اشتباهی پوشیده که روی زمین مسابقه مثل چسب میچسبد. مسابقه آغاز میشود و شما وارد زمین مسابقه میشوید. کسی که کفشهای مناسبی دارد که به زمین نمیچسبد و سُر هم نمیخورد، زودتر از دیگران به خط پایان میرسد. دیگر دوندهها نیز با توجه به کیفیت کفشهایشان برای این زمین، به ترتیب با فاصله به خط پایان میرسند. بعضی نیز آنقدر کفششان به زمین میچسبد که وسط پیست مسابقه گیر میافتند. این دقیقا مشابه عملکرد یک ستون کروماتوگرافیست. فاز متحرک (همان مایع یا گازی که مولکولها درون آن هستند) از روی فاز ثابت (مثلا یک سطح جامد مانند همان پیست مسابقه) عبور میکند. مولکولها براساس تفاوت در تمایلشان به فاز ثابت (تفاوت ارتباط کفشها با زمین مسابقه)، برخی جلو میافتند و برخی عقب میافتند و در انتهای ستون، مولکولها کاملا از هم جدا شده اند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#physics #science #chemistry #ebadism #abaebad
👍1👎1
اکنون در دههی چهارم زندگیام به سر میبرم و تقریبا میتوانم ادعا کنم اندک تجربهای از زندگی در نزد خود گرد آورده و بینشی نسبی نسبت به امورات زندگی به دست آوردهام. حالا وقتی به گذشتهام مینگرم، میبینم که حتی از کسانی که چند سال قبلتر، بدترین رفتارها و سخنها را به من روا داشتهاند، اندک کینه و ناراحتی به دل ندارم. در مورد بعضی از آنها، حتی به یاد ندارم که چه اتفاقی افتاده که من از آنها دلخور بودهام. کسانی که روزگاری تصور میکردم که تا پایان عمر از آنها دلخور و دلچرکین باقی خواهم ماند و اتفاقاتی که در گذشته برایم چنان سخت و دشوار مینمود، حالا گویی دفتر ایامیست که باد نسيان پریشانش کرده است و تنها تصاویری مبهم از آنها بر صفحهی ذهنم باقی مانده است.
امروز که نگاه میکنم میبینم که من در پاسخ به همان رفتارها، همان سخنها و همان اتفاقات ساخته شده ام. گویی همهی جهان بیرونی و اجزایش، مانند یک بازیکن پینگ پنگ بوده است که مقابل من قرار گرفته است. هرچقدر جهان بیرونی یا به قول آلمانیها welt، ضربههای سختتر و جانانهتری زده است، جهان درون من یا زیست جهان یا همان lebenswelt من، پاسخ بهتری داده و بهتر ساخته و پرداخته شده است. گویی یک دیالوگ بین من و جهان برقرار شده است و من به عنوان یک انسان، در خلال این دیالوگ ساخته شدهام. حالا میتوانم بگویم که من احساس میکنم که اساسا در پاسخ به ضربههای جهان بیرون ساخته شدهام و اگر ضربهای نبود و اگر این بازیکن قهار، اینچنین بازی نمیکرد، من نیز امروز اینچنین نبودم.
حالا هر گوشهای از زندگی و از شخصیت و از زیست جهانم را که نگاه میکنم، میبینم که تا چه حد آن ناگواریها و تلخیها، در موفقیت امروزم نقش داشته است و حتی به آن شکل و جهت داده است. با نگریستن به همین تجربهی کوتاهم از زندگی، میتوانم با خیال راحت بگویم که اگر آن دردها و دشواریها نبود، امروز موفقیتی هم نسیبم نمیشد. حال میتوانم بگویم که انسان اساسا حاصل دیالوگ بین جهان بیرون و جهان درون است. حالا با نگاه به تجربهی گذشته، آیا نمیتوانم بگویم که همین دشواریها و دردهای امروز، روزی و جایی، همان موفقیت من خواهد بود؟ به قول استاد دیداد، اگر انسان یک روز مانده به آخر عمرش به موفقیت برسد، گویی در تمام زندگیاش موفق بوده است. چرا که وقتی از بالای قله به پایین نگاه میکند، همهی آن سختیها و دردها و آن دیالوگهای بین خود و جهان را نه جزئی، بلکه عامل آن موفقیت میبیند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #philosophy #wisdom #ebadism #abaebad
امروز که نگاه میکنم میبینم که من در پاسخ به همان رفتارها، همان سخنها و همان اتفاقات ساخته شده ام. گویی همهی جهان بیرونی و اجزایش، مانند یک بازیکن پینگ پنگ بوده است که مقابل من قرار گرفته است. هرچقدر جهان بیرونی یا به قول آلمانیها welt، ضربههای سختتر و جانانهتری زده است، جهان درون من یا زیست جهان یا همان lebenswelt من، پاسخ بهتری داده و بهتر ساخته و پرداخته شده است. گویی یک دیالوگ بین من و جهان برقرار شده است و من به عنوان یک انسان، در خلال این دیالوگ ساخته شدهام. حالا میتوانم بگویم که من احساس میکنم که اساسا در پاسخ به ضربههای جهان بیرون ساخته شدهام و اگر ضربهای نبود و اگر این بازیکن قهار، اینچنین بازی نمیکرد، من نیز امروز اینچنین نبودم.
حالا هر گوشهای از زندگی و از شخصیت و از زیست جهانم را که نگاه میکنم، میبینم که تا چه حد آن ناگواریها و تلخیها، در موفقیت امروزم نقش داشته است و حتی به آن شکل و جهت داده است. با نگریستن به همین تجربهی کوتاهم از زندگی، میتوانم با خیال راحت بگویم که اگر آن دردها و دشواریها نبود، امروز موفقیتی هم نسیبم نمیشد. حال میتوانم بگویم که انسان اساسا حاصل دیالوگ بین جهان بیرون و جهان درون است. حالا با نگاه به تجربهی گذشته، آیا نمیتوانم بگویم که همین دشواریها و دردهای امروز، روزی و جایی، همان موفقیت من خواهد بود؟ به قول استاد دیداد، اگر انسان یک روز مانده به آخر عمرش به موفقیت برسد، گویی در تمام زندگیاش موفق بوده است. چرا که وقتی از بالای قله به پایین نگاه میکند، همهی آن سختیها و دردها و آن دیالوگهای بین خود و جهان را نه جزئی، بلکه عامل آن موفقیت میبیند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #philosophy #wisdom #ebadism #abaebad
❤4👍1
آنها اولین حیواناتی بودند که با ما دوست یا به اصطلاح اهلی (domesticated) شدند. شواهد باستانشناسی نشان میدهد که سگها حدود ۳۰ هزار سال قبل و ۱۰ هزار سال پیش از اسبها و نشخوارکنندگان با ما دوست شدند. مشاهدات ژنتیکی نشان میدهد که آنها بین ۲۷ هزار سال تا ۴۰ هزار سال قبل راهشان را از گرگها جدا کردند. باستان شناسان قبری را یافته اند که نشان میدهد ۱۴۲۰۰ سال قبل، یک سگ را در آن دفن کردهاند. این موضوع نشان میدهد که حتی ۱۴ هزار سال قبل نیز، آنها به عنوان حیوانات خانگی در کنار انسان میزیستهاند و انسان از بابت علاقه و احترامشان برای سگهایشان، آنها را دفن میکردهاند. اما هنوز دقیقا مشخص نیست که چه زمانی و به چه علت سگها با ما دوست شده اند. حتی مشخص نیست که اولین بار در اروپا یا آسیا یا در جاهای مختلف، سگها اهلی شده اند.
سگها تنها حیواناتی هستند که توسط اجداد شکارچی ما اهلی شده اند. بقیهی حیواناتی که اهلی شده اند، همگی بعد از انقلاب کشاورزی (agricultural revolution) و شیوع یکجانشینی، اهلی شده اند. نظریات مختلفی در این مورد وجود دارد که چرا اجداد شکارچی ما سگها را اهلی کرده اند. بعضی نظریات میگوید که اجداد ما از آنها برای شکار استفاده میکردهاند و از همین بابت سگها را اهلی کردهاند. بعضی دیگر از نظریات میگوید که برخی گرگها از باقیماندهی غذای اجداد ما تغذیه میکردهاند و رفته رفته به بودن با ما عادت کردهاند. نحوهی اهلیسازی سگها برای ما اهمیت زیادی دارد. چرا که سرنخهایی راجع به نحوهی توسعهی فرهنگ جوامع انسانی در ماقبل تاریخ به ما میدهد.
تحقیقات نشان میدهد که اهلی سازی سگها در دو فاز اصلی رخ داده است. در فاز اول، گرگهای خاکستری وحشی به یک سگ اهلی اولیه تبدیل شدهاند و در فاز بعدی، این سگهای اهلی اولیه، به نژادهای مختلفی که اکنون میبینیم، تغییر یافته اند. جالب است بدانید سگها از تعداد زیادی بیماری مشابه با انسانها به خصوص بیماریهای روانی مانند آلزایمر رنج میبرند. علت آن این است که انسانها به هرکجا که رفتهاند، سگها نیز همراه آنها رفته اند و مانند انسانها، با محیطهای بسیار متنوع سازگاری یافته اند. این همراهی طولانی مدت این دو را به یکدیگر بسیار نزدیک کرده است. ما و سگها فشارهای محیطی مشابه و تاثیرات اجتماعی مشابهی را تجربه کرده ایم. از همین بابت، سگها از نظر تحقیقات تکاملی و همچنین آسیب شناسی (پاتولوژی) بسیار حائز اهمیت هستند. آنها برای هزاران سال بهترین دوستان ما بوده اند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #biology #evolution #dogs #ebadism #abaebad
سگها تنها حیواناتی هستند که توسط اجداد شکارچی ما اهلی شده اند. بقیهی حیواناتی که اهلی شده اند، همگی بعد از انقلاب کشاورزی (agricultural revolution) و شیوع یکجانشینی، اهلی شده اند. نظریات مختلفی در این مورد وجود دارد که چرا اجداد شکارچی ما سگها را اهلی کرده اند. بعضی نظریات میگوید که اجداد ما از آنها برای شکار استفاده میکردهاند و از همین بابت سگها را اهلی کردهاند. بعضی دیگر از نظریات میگوید که برخی گرگها از باقیماندهی غذای اجداد ما تغذیه میکردهاند و رفته رفته به بودن با ما عادت کردهاند. نحوهی اهلیسازی سگها برای ما اهمیت زیادی دارد. چرا که سرنخهایی راجع به نحوهی توسعهی فرهنگ جوامع انسانی در ماقبل تاریخ به ما میدهد.
تحقیقات نشان میدهد که اهلی سازی سگها در دو فاز اصلی رخ داده است. در فاز اول، گرگهای خاکستری وحشی به یک سگ اهلی اولیه تبدیل شدهاند و در فاز بعدی، این سگهای اهلی اولیه، به نژادهای مختلفی که اکنون میبینیم، تغییر یافته اند. جالب است بدانید سگها از تعداد زیادی بیماری مشابه با انسانها به خصوص بیماریهای روانی مانند آلزایمر رنج میبرند. علت آن این است که انسانها به هرکجا که رفتهاند، سگها نیز همراه آنها رفته اند و مانند انسانها، با محیطهای بسیار متنوع سازگاری یافته اند. این همراهی طولانی مدت این دو را به یکدیگر بسیار نزدیک کرده است. ما و سگها فشارهای محیطی مشابه و تاثیرات اجتماعی مشابهی را تجربه کرده ایم. از همین بابت، سگها از نظر تحقیقات تکاملی و همچنین آسیب شناسی (پاتولوژی) بسیار حائز اهمیت هستند. آنها برای هزاران سال بهترین دوستان ما بوده اند.
- اَبا اِباد
@AbaEbad
#science #biology #evolution #dogs #ebadism #abaebad
❤1