محمدعلی عرب‌نژاد(آرام)
87 subscribers
133 photos
19 videos
239 links
خداهست و زندگی جاریست

📚کتاب‌ها:
فلوکستین‌بیست، خلسه‌ی‌عشق، به‌وقت‌پارادیس، شایدبه‌آبروی‌شما

🔸️وبسایت:
aakef.ir
🔹️وبلاگ:
mohammadaliarabnejad.blogfa.com
🔸اینستاگرام:
www.instagram.com/aakef__ir
🔹️سامانه پیامکی:
10000110009909
🔸️ایمیل:
info@aakef.ir
Download Telegram
#شنبه_ها
#معرفی_کتاب
...‌این روزها مشغول خواندن کتابی هستم که سرنوشت زن و مردی اروپایی به نام‌های جوزف و زینا را نقل می‌کند که بنا به دلایلی به گروهک داعش می‌پیوندند و قرار است در مسیر زائرین اربعین عملیات انتحاری انجام دهند که در میانه‌ی راه بر اثر اتفاقات عجیبی مسیر اعتقادی این دو تغییر می‌کند/ با اینکه به نوع نوشتن نویسنده و تدوین داستان منتقدم اما اصل داستان نقل شده در این کتاب عمیقا برایم جذاب است ...
پ.ن:
تصویر را دوست عزیزم رسول يزدان‌پناه در ساعات اولیه‌ی شبی که در خانه‌ی پدری تا نزدیک سحرگاه فطر، درباره کتاب بحث کردیم شکار کرده و کتاب‌های پشت سرم بخشی از کتاب‌خانه‌ی ساده‌ی زنده‌یاد مادرم و محلی که نشستم همانجاییست که زنده‌یاد مادرم می‌نشت و گاهی سر به قرآن و مفاتیح و کتاب می‌برد/ من هرگز پسر خوبی برایش نبودم😔
📚 #داعشی_و_عاشقی
🖋 #مجید_ملامحمدی
.
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
شرمنده‌ی دوستان شاعرم در کرمان هستم.
🙏🙏

@aakef_ir
چون خدا اسم تو را گفت جهان شکل گرفت
مهر تو خلق شد و باغ جنان شکل گرفت

به گمانم که خدا از تو نظر می پرسید
انتخاب تو چنین بود و همان شکل گرفت

قلمِ خسته‌ی من از تو نوشت و پس از آن
وسط‌ِ شاعریِ من هیجان شکل گرفت

سال‌مان یخ زده بود و تو رسیدی از راه
و بهاران وسط فصلِ خزان شکل گرفت

ای عزیز عجم و شاه عرب می‌دانیم
با خط کوفی‌ِ تو رسم زبان شکل گرفت

لب تو طعم نمک داشت و از خنده‌ی تو
سفره‌ای پهن شد و حرمت نان شکل گرفت

حرفی از آیه‌ی قرآن و شبِ قدر نبود
تا که تو روزه گرفتی رمضان شکل گرفت

سر به چاه از غزل لطف خدا گفتی و بعد
از مناجاتِ تو موسی و شبان شکل گرفت

ذوالفقار که تو رقصید به صفین و حنین
وسطِ معرکه ابروی کمان شکل گرفت

و خدا خواست کسی عشقِ تو باشد؛ آنگاه
وسط خانه‌ات الگوی زنان شکل گرفت

#غدیر مبارک
محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
ای کاش که بر جهل جماعت اثری داشت
اندیشه‌ی مردی که پر از خون، جگری داشت

می‌گفت که ای طایفه‌ی خفته بپاخیز
افسوس که این شهر، فقط گوشِ کری داشت

درد است که بر پیکر دین زخم نشانده
هرکس که به دست از قِبَل دین، تبری داشت

بر منبر نی رفت که تاریخ بسازد
هر مرد، که بر نخلِ تنِ خسته سری داشت

خاموش نمانید و بگویید به تاریخ
خورشید در این دشت، زمانی قمری داشت

داغی به دلش ریخته تزویر و تحجر
دختر که در آغوشِ پدر چشم تری داشت

ای قوم! نخندید؛ به قرآنِ محمد
این مردِ کمر خم شده، روزی پسری داشت

بر نیزه نشسته سرِ فرزندِ عدالت
به جرمِ همینکه پدرِ دادگری داشت

من روضه بلد نیستم؛ اما به گمانم
تیری به سپیدی گلویی نظری داشت...

از خارِ مغیلان ردِ یک طفل بگیرید
شاید که خدا خواست از ایشان خبری داشت

***

ای کاش که در حسرتِ پرواز نمانیم
ای کاش که مرغ دل‌مان بال و پری داشت

محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
#هوالحی
محمدعلی بهمنی هم آسمانی شد و به جاودانه‌های ادبیات ایران و شعر امروز پیوست.
شاعری که عشق را چنان عمیق و باشکوه درک کرده بود که این واژه‌ی پرمفهوم، از جمله مضمون غزل‌های او بود.
باغ لال، در بیوزنی و من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم از جمله آثار ناب اوست که بیش از تمامی کتاب‌هایش بارها سراغشان رفتم و هربار از محتوای این ابیات ارزنده نکته‌‌ها و پندها و عاشقانه‌های فراوان آموختم.
بهمنی را در میان شعرش خوب می‌توان شناخت که نه نگاه قشری داشت و نه اندیشه‌ی کلیشه‌ای را می‌پسندید و از جماعتِ رایج امروز فراری بود و هزینه‌هایش را هم پرداخت؛ ولی نشد آنچه که به او دیکته می‌شد.
زندگی‌اش زمزمه‌ی چنین ابیاتی بود:
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه نا باور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کمند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جزا نالحق نیست
کمال دارد برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است
به تنگ چشمی نا مردم زوال پرست...
روحش شاد
بعد از مدت‌ها و سنت حسنه‌ی
#شنبه_ها
#معرفی_کتاب

...یک روز پس از بهبودی خبرنگار از رودی پرسید: "رودی! آیا بازیکنی که با تو اینکار را کرد بخشیده‌ای؟" رودی بلافاصله و بدون مکث جواب داد: قطعا. من کاملا او را بخشیده‌ام"...
.
📚 #بهتر_از_همیشه_زندگی_کنید
🖋 #جوئل_اوستین
🖋 ترجمه: #حسین_کامیاب
.
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
آه تلخی رنگ نجوا خورده دارم می‌خری
پاره ای دل، زخم دنیا خورده دارم می‌خری

در حریم سینه‌ی لبریز خشمم از جهان
جای دل یک سنگ تیپا خورده دارم می‌خری

مومنی تکفیری‌ام در جانمازم مدتی‌ست
نیشِ ابلیس اهورا خورده دارم؛ می‌خری؟

دفتر من پر شده از واژه‌های یخ‌زده
یک زمستان شعر سرماخورده دارم؛ می‌خری؟

سینه‌ام آتشفشان خشم‌های ممتد است
فرش کرمانم؛ تنی پا خورده دارم؛ می‌خری؟

نامه‌‌ام را پستچی برگشت داده مدتی‌ست
توی جیبم کاغذی تاخورده دارم؛ می‌خری؟

شهریارِ مُلک شعرم؛ چشم واکن ای‌پری!
یک دلِ زخم از ثریا خورده‌دارم؛ می‌خری؟

ناخدای کشتی بی بادبانم با خودم
قایقی بر موج دریاخورده دارم؛ می‌خری؟

یوسفم؛ پیغمبر یک لاقبای شهر مکر
جامه‌ای چاک از زلیخا خورده دارم؛ می‌خری؟

انتهای برگ ریزان در سکوت مبهمم
فصل پاییزی به یلدا خورده دارم؛ می‌خری؟

بعدِ مرگم شعرهای نیمه جانم مال تو
یک وصیت مهر و امضا خورده دارم؛ می‌خری؟

پیشاپیش یلداتون مبارک💚
یادم مادرم بخیر🖤
محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
#شنبه_ها
#معرفی_کتاب

عادت دیرینه‌ام در معرفی کتاب نوشتن یک پاراگراف از متن یا یکی دو بیت از یک کتاب شعر است، در معرفی کتاب "باران گرفته است" هر کجایش را خواندم به لحاظ محتوا و نگارش، چنان جذاب به نظرم رسید که نتوانستم پاراگرافی را جدا کنم و بعنوان شاهکار این نوشتار بیاورم؛ چنانچه کل کتاب را غزل تصور کنیم، می‌توان گفت: تمامش شاه‌بیت است.
در این چند روز اخیر، به تناسب ایام، این کتاب، مونس اوقات تنهایی‌ام بود؛ قلم نویسنده‌ی نام آشنای این کتاب را می‌ستایم.

📚 #باران_گرفته_است
🖋 #احمد_یوسف_زاده

web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
کنارِ ظلمِ شما، سایه‌ی خدا هم هست
به تنگنای اسارت، دلِ رها هم هست

خبر رسید به ایمانِ شیخ تکیه نکن
که‌ پشتِ ذکر لبش، عادتِ ریا هم هست

«به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات؟»
نوشت: گوشه‌ی میخانه مقتدا هم هست

نشسته‌ام که از این سفره آه بردارم
هنوز خیر سرم، دردِ بی‌دوا هم هست

از ابتدا به من خسته دشمنی کردی
یقین بدان که بر این راه، انتها هم هست

گرفتی آبرو از من به دستهای هوار
خوشم که‌ حامیِ فریاد بی صدا هم هست

بگو به دور و بری‌هات: ای اهالی مکر!
که این معامله‌ی دهر، با شما هم هست

روان پریش! برو که سپردمت به خدا
به دست عدلِ خدا، داروی شفا هم هست

نخواستی که ببخشی؛ ولی خدا را شکر
خدا، خدایِ منِ جایزالخطا هم هست
محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
می‌گفت:
پدران برای روز و روز‌هایشان، تبریک نمی‌خواهند
احترام می‌خواهند
و این احترام در گرو مدیریت مادران است
می‌گفت:
تنها مادرانی در این مدیریت، موفقند که اصالت فرهنگی و خانوادگی دارند.
خدا رحمتش کند
این حرف‌های افسانه‌ای را مادرم می‌گفت...
مادرم سراسر شعر بود و مریم نام داشت
روز پدر مبارک
روح مادرم شاد

@aakef_ir
تقدیم به امام مهربان 😍

قدری بریز بر شب من موی خویش را
قدری بیار سمت من ابروی خویش را

مخفی کنم بخاطر نامحرمان شهر
تا کی به بغض‌ِ خسته هیاهوی خویش را

باید برای عرضه‌ی حاجت بیاورم
نزدِ کبوتران تو هوهوی خویش را

شیطانیان مرا به اسیری گرفته‌اند
باید کنی ضمانتِ آهوی خویش را

ای شاهِ بی بدیل گذارم به شوق وصل
در پیش آستان تو زانوی خویش را

آقا! چه کرده‌ای که زنان طلا پرست
نذر تو می‌کنند النگوی خویش را

محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
به پهنای این شعر مضمون بکارید
غزلواره‌ای غرق افسون بکارید

در این شهر آشفته، یارانِ همدل!
قلم را بیارید و قانون بکارید

به زخمی که دیریست مرهم ندارد؛
مصمم شوید آفتِ خون بکارید

در این‌ خانه اُمّیدِ رویش نمانده
اگر بذر دل هست؛ بیرون بکارید

مرا ثروتی نیست در سینه، جز غم
به خاکِ فقیرم شبیخون بکارید

به این رود بی آب گاهی بیایید
نشانی از آثارِ جیحون بکارید

به پاس جوانمردیِ عشق‌بازان
کمی نخل، اطرافِ کارون بکارید

رفیقانِ دورانِ تنهایی‌ِ من!
سر قبرِ من بیدِ مجنون بکارید...

محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
ایرانی جان!
با هر اندیشه‌ای که داری، با هر باوری که در دل می‌پروری، امروز هنگام آن است که به میهن خویش بیندیشی.
به آن پرچم سه‌رنگ بیندیش، که هر رنگش یادآور رنجی‌ست، امیدی‌ست، و خونی که برای ایران ریخته شد.
در این سرزمین کهن، سرزمین آریاییان خداشناس، امروز نه سخن از کشاکش‌های گروهی‌ست، نه ستیز بر سر باورها؛
سخن از خاک است، از پرچم است، از نام بلند ایران.
دشمن، دشمن است؛
کارش دشمنی‌ست، بی‌مرز و بی‌پروا.
آن‌که دستانش به خون کودک آغشته است، با مردمی و جوانمردی بیگانه است.
ما اما، بازماندگان رنج و شکوه‌ایم؛
ما تبار ایستادگی‌ایم، نه خاموشی و کناره‌گیری.
امروز، زمان هم‌دلی و هم‌پشتی است؛
نه با چشم‌پوشی از ناهمسانی‌ها، که با پذیرش و بزرگ‌داشت آن‌ها.
زیرا ایران، خانه‌ی همه‌ی ماست؛
و خانه را جز با مهر، باورشوری و هم‌سرشتی نمی‌توان نگاه داشت.
برای ایران، دوش‌به‌دوش هم بایستیم.
برای آن پرچمی که هزاران جان به پایش ریخته شد.
برای مردمانی که زخم خورده‌اند، ولی همچنان استوار مانده‌اند.
برای کودکانی که سزاوار زندگی‌اند، نه مرگ.
جان‌مان در راه مردم، میهن و باورمان، کمترین بهایی‌ست که خواهیم داد.
محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
«محرم؛ سرود بیداری، نه روایت تکرار»
#هوالشهید
و باز محرم، و فصلی که باید به ما روییدن و سبز شدن را بیاموزد...
این نام پرمعنا، یادآورِ حقیقتی است فراتر از اندوه؛ بازگشتِ نام حسین (ع) بر زبان‌ها، بر کتیبه‌های کوچه، و بر دل‌های مردم، نه صرفاً تکرار یک واقعه، که احیای یک مکتب است؛ مکتبی که بر مدار آزادی، آگاهی و انسان‌سازی می‌چرخد.
محرم، صرفاً آغاز یک تقویم نیست؛ تپش دوباره‌ی تاریخ است در سینه‌ی انسان‌هایی که هنوز به آزادگی زنده‌اند. با آمدن این ماه، نام حسین‌بن‌علی (ع) در پسای کتیبه‌ها و بیرق‌ها، بر ذهن و ضمیر مردمانی نقش می‌بندد که قرن‌هاست از چشمه‌ی کربلا حقیقت می‌نوشند. عاشورا، در حقیقت، دعوتی است به تعقل، تأمل و انتخابی آگاهانه برای زیستنِ حسینی.
حسین (ع)، مصلح بود، نه فقط مظلوم؛ آموزگار بود، نه فقط شهید. قیام او، ترجمان عینی یک نظریه‌ی ژرف دینی، اخلاقی و اجتماعی است؛ نظریه‌ای استوار بر سه پایه: آزادی انسان، کرامت او، و مسئولیت در برابر ظلم.
بی‌گمان، اشک بر حسین گواراست؛ اما اگر این اشک، چراغ فهم و انگیزه‌ی اصلاح نشود، از مسیر آن امام فاصله گرفته‌ایم. امام شصت‌وسه سال زیست و تنها نیم‌روز را در کربلا جنگید؛ و نباید تمامِ حسین را در آن نیم‌روز خلاصه کرد، مگر آنکه آن نیم‌روز را عصاره‌ی زندگی پیش از عاشورا بدانیم، و ادامه‌اش را راهی برای حرکت خود سازیم.
پیروی از حسین، نه در نوحه‌خوانی تنها، که در نو شدن است؛ نه فقط در تعظیم، که در تصمیم؛ تصمیم برای ایستادن در برابر باطل، برای گسترش عدالت، برای زیستن اخلاقی حتی اگر قرارباشد برایش هزینه دهیم.
محرم، موسم گریه نیست؛ موسم گرایش است—گرایشی به نوری که ظلمت را می‌شکافد و راه را نشان می‌دهد.
این‌چنین است که کربلا، نه فقط یک جغرافیاست؛ بلکه یک "موقف" است، معیاری همیشگی. هرجا که حق و باطل در برابر هم صف می‌کشند، آنجا کربلاست. هر دلی که بیدار شود، هر انسانی که برخیزد، به کاروان عاشوراییان پیوسته است.
حسینی بودن، رفتن است نه ماندن؛ برخاستن است نه نشستن؛ و زیستن است، آن‌گونه که مرگ نیز معنا یابد.
محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
روز قلم؛ روز مسوولیت و تعهد اهل اندیشه
#هوالکاتب
روز قلم، یادآور رسالت سترگ و خطیر اهل قلم در جامعه است؛ آنان که با جوهر اندیشه و صداقت، مسیر روشنی را پیش پای مردم می‌گشایند. در برهه‌های حساس و سرنوشت‌ساز، بیش از هر زمان دیگر، این قلم است که می‌تواند چراغ راه باشد، چشم جامعه را به حقیقت بگشاید و وجدان جمعی را بیدار کند.
اهل قلم باید آزاد باشد؛ سرسپرده هیچ قدرت، منفعت یا جناحی نباشد. آزادگی در بیان، شرافت در نوشتن و تعهد به حقیقت، ستون‌های اصلی قلم پاک است. قلمی که گرفتار تملق یا مصلحت‌اندیشی‌های بی‌حاصل شود، از رسالت واقعی خود باز می‌ماند و به ابزاری برای تثبیت وضع موجود و بی‌عدالتی بدل می‌گردد.
اهل قلم راستین، جامعه‌شناس است و موقعیت‌شناس. او نبض جامعه را می‌شناسد، دردهای مردم را می‌بیند و دغدغه‌های واقعی آن‌ها را درک می‌کند. چنین قلمی گرفتار سطحی‌نگری و پرداختن به مسائل قشری و کلیشه‌ای نمی‌شود. دغدغه‌اش اصلاح است و پیشرفت، و کلامش آینه‌ای است که کاستی‌ها را بی‌پروا و در عین حال منصفانه بازتاب می‌دهد.
اهل قلم باید کنار مردم باشد، نه بر فراز آنان. او با نقد دلسوزانه، با ارائه راهکار و با روشن‌گری، به تعالی و رشد جامعه کمک می‌کند. روز قلم یادآور این است که نوشتن تنها هنر چیدن واژه‌ها نیست، بلکه مسوولیتی است سنگین بر دوش نویسنده؛ مسوولیتی برای ساختن، برای بیدار کردن، و برای پیشبرد جامعه به سوی آینده‌ای بهتر.
باشد که اهل قلم این روز را نه فقط به عنوان گرامی‌داشت ابزاری برای نوشتن، که به عنوان عهدی دوباره با وجدان و تعهد اجتماعی خویش پاس بدارند.
محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
چهاردهم تیرماه روز قلم
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
شب بی تو هیچ شانه به گیسو نمی‌زند
میخانه بی حضور تو هوهو نمی‌زند

ماهی میان ظلمت هفت آسمانِ عشق
هیچ‌اختری بدون تو سوسو نمی‌زند

فرقت شکافت؛ علقمه را رستگار کرد
این سرنوشت با پدرت مو نمی‌زند

از شرم شیرخواره نشستی به روی خاک
مردی به هیبت تو که زانو نمی‌زند

برگشتی از میان شط آن روز تشنه‌لب
دریا به قطره هیچ زمان رو نمی‌زند

برخیز تا فرات بمیرد برای تو
کشتی کنار رود که پهلو نمی‌زند..

محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
soroush; rubika; eitaa; bale; telegram:
@aakef_ir
sms: 10000110009909
هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

سرکار بانوی ارجمند،
سرکار خانم پری گنجعلی‌خانی
شاعر والامقام و آموزگار فرهیخته
با اندوهی ژرف، درگذشت همسر گران‌قدرتان، زنده یاد محمود صداقت را به شما و خانواده‌ی بزرگوار تسلیت عرض می‌کنم.
درگذشت یار و همراه زندگی، اندوهی‌ است سترگ که واژه‌ها را از بیان آن بازمی‌دارد. با این همه، خاطره روشن و منش انسانی آن عزیز، تسلی‌بخش دل‌های داغدار خواهد بود و نام نیکش، در ذهن و ضمیر بازماندگان، جاودانه خواهد ماند.
باشد که آرامش ابدی، قرین روح بلند آن انسان فرهیخته و صبر و قرار، هم‌نشین دل شما در این روزهای دشوار باشد.
در غم شما شریکم مادرم
شاگرد کوچک شما
محمدعلی عرب‌نژاد
مسوول کانون شاعران آیینی استان کرمان
سلام دوستان جان!
به دلیل مشغله‌ها و محدودیت‌های زمانی، تا اطلاع ثانوی فقط ایتا و اینستاگرام فعالیت مجازی دارم که حق شبکه های داخلی و شبکه‌های خارجی ادا بشه😉
به وبسایت یا همون تارنما هم گاهی سری می زنم!
💚🤍❤️
اونجاها هستم کنارتون
فدای شما
محمدعلی عرب نژاد
(عاکف)
web: aakef.ir
insta: aakef__ir
eitaa: aakef_ir
sms: 10000110009909
Channel name was changed to «محمدعلی عرب‌نژاد(آرام)»