هر بار که تو آیینه به خودم نگاه میکنم برام سوال پیش میاد که چرا حجاب؟ چی باعثش بوده؟
متنهای انگلیسی یه احساسی توشون هست که فارسیش یه جورایی اون حس رو نمیرسونه...
حتی اگر از یه زبان دیگه به اینگلیسی ترنسلیت شده باشن.
حتی اگر از یه زبان دیگه به اینگلیسی ترنسلیت شده باشن.
از بین آهنگای سولویی که اعضا دادند، My Time برام دور از دسترس ترینه. شبیه غریبهای که همیشه حسرتش رو میخورم.
از نظر موسیقیایی نه، بلکه از نظر معنایی...
جونگکوک از زندگی خودش میگه که خیلی سریع گذشته و هر روزش براش مثل یک فیلم بوده.
فیلم بودنش یعنی هر روز چیزی برای ارائه داشته، شخصیت اصلیای بوده که داشته میجنگیده و تو راهی قدم برمیداشته که ارزش دیده شدن داشته. ارزش داشته چون متفاوت بوده و پر از شور و اشتیاق و درد و احساسات واقعی و متوقف نشدنی...
شاید اگر از زندگی من بخوان فیلم درست کنن، تو ده دقیقه جمع بشه. دختری که چند سال اخیر بیشترین وقتش رو با فیلم و سریال و کتاب و موسیقی میگذرونه. همین... نه بالا پایینی هست نه اشتیاقی نه تصمیمی که واقعا برای خودش باشه و بتونه اون رو متفاوت نشون بده.
جونگکوک راجع به این حرف میزنه که کی میتونه زمان خودش رو پیدا کنه و من به این فکر میکنم که زمان خودش دقیقا یعنی چی؟
زمانی که جونگکوک ترینه؟ زمانی که بیشتر از هر لحظهای با خودش راحته؟ زمانی که میتونه بدون ترس از قضاوت شدن کاری رو انجام بده یا زمانی که جوری بدرخشه که برای هیچکس قابل چشم پوشی نباشه؟
زمان من چی؟ من قراره زمان خودم رو داشته باشم؟ اصلا زمان من چی هست؟ من چی از زمانی میخوام که متعلق به منه؟
اون حس خفگیای که ازش حرف میزنه، حسیه که احتمالا برای هممون آشناست...
همون حسی که باعث میشه بعضیا تا وقتی بیهوش بشن ورزش کنن، یکی پا میشه اتاق و خونش رو تمیز میکنه، یکی میشینه مسائل ریاضی حل میکنه و نقاشی میکشه، یکی زانوهاش رو بغل میکنه و گریه میکنه و...
برای جونگکوک دویدن بدون هدفه و برای من فرار کردن از این وضع و تلاش برای فراموشی مسئله اصلی...
در واقع My Time باعث میشه به خودم حس سیاهی لشگری رو داشته باشم که هیچ هدفی جز پر کردن صفحه نداره.
از نظر موسیقیایی نه، بلکه از نظر معنایی...
جونگکوک از زندگی خودش میگه که خیلی سریع گذشته و هر روزش براش مثل یک فیلم بوده.
فیلم بودنش یعنی هر روز چیزی برای ارائه داشته، شخصیت اصلیای بوده که داشته میجنگیده و تو راهی قدم برمیداشته که ارزش دیده شدن داشته. ارزش داشته چون متفاوت بوده و پر از شور و اشتیاق و درد و احساسات واقعی و متوقف نشدنی...
شاید اگر از زندگی من بخوان فیلم درست کنن، تو ده دقیقه جمع بشه. دختری که چند سال اخیر بیشترین وقتش رو با فیلم و سریال و کتاب و موسیقی میگذرونه. همین... نه بالا پایینی هست نه اشتیاقی نه تصمیمی که واقعا برای خودش باشه و بتونه اون رو متفاوت نشون بده.
جونگکوک راجع به این حرف میزنه که کی میتونه زمان خودش رو پیدا کنه و من به این فکر میکنم که زمان خودش دقیقا یعنی چی؟
زمانی که جونگکوک ترینه؟ زمانی که بیشتر از هر لحظهای با خودش راحته؟ زمانی که میتونه بدون ترس از قضاوت شدن کاری رو انجام بده یا زمانی که جوری بدرخشه که برای هیچکس قابل چشم پوشی نباشه؟
زمان من چی؟ من قراره زمان خودم رو داشته باشم؟ اصلا زمان من چی هست؟ من چی از زمانی میخوام که متعلق به منه؟
اون حس خفگیای که ازش حرف میزنه، حسیه که احتمالا برای هممون آشناست...
همون حسی که باعث میشه بعضیا تا وقتی بیهوش بشن ورزش کنن، یکی پا میشه اتاق و خونش رو تمیز میکنه، یکی میشینه مسائل ریاضی حل میکنه و نقاشی میکشه، یکی زانوهاش رو بغل میکنه و گریه میکنه و...
برای جونگکوک دویدن بدون هدفه و برای من فرار کردن از این وضع و تلاش برای فراموشی مسئله اصلی...
در واقع My Time باعث میشه به خودم حس سیاهی لشگری رو داشته باشم که هیچ هدفی جز پر کردن صفحه نداره.
یه سری اصول برای تبلیغ وجود دارن که کمک میکنن تا مخاطب برای استفاده و خرید و بازخورد دادن به اون تبلیغ تحریک بشه...
اسپاتیفای از بهتریناش استفاده میکنه... تبلیغاتی که برای خودش (نه اونایی که چیزای دیگه است، اونایی که پرمیوم اسپاتیفای رو تبلیغ میکنن) میذاره، به شدت قوی اند.
اسپاتیفای از بهتریناش استفاده میکنه... تبلیغاتی که برای خودش (نه اونایی که چیزای دیگه است، اونایی که پرمیوم اسپاتیفای رو تبلیغ میکنن) میذاره، به شدت قوی اند.
این جماعت پرودوسر یه ریکشنهایی میرن و یه نظراتی راجع به آهنگ و موزیکویدیو و اجراهای بنگتن میدن و یه جوری تحسینشون میکنن که آدم شرمنده خودش میشه که این علم رو نداشته تا ده برابر بیشتر از آهنگ لذت ببره.
Forwarded from 🦋Speaking Myself🌾
پروتکلهای بهداشتی هم به لیست تعارفات مسخره ایرانی اضافه کنین، تعارفات تابع شرایط!
بلوطِ شکسته
دوستپسر هواسا
نامجون اگر میدونست ما چقدر با هواسا شیپش میکنیم، تو این قرنطینه بالاخره آستیناشو بالا میزد.
G L I T C H
نامجون اگر میدونست ما چقدر با هواسا شیپش میکنیم، تو این قرنطینه بالاخره آستیناشو بالا میزد.
(ولی من با سولار حتی بیشتر از هواسا شیپش میکنم)
Forwarded from Knocking around~
درسته که شما باید یه حداقل اعتماد به نفسی داشته باشین تا بیخود خودتون رو نبرین زیر سوال، اما باید هر چندوقت یکبار از خودتون بپرسین 'آیا فلان رفتار من صحیحه؟'.
اینکه شما بدون هیچ مکث و درنگی برچسب هرگونه عیب و ایرادِ احتمالی رو از خودتون دور میکنین، نشون میده تا خرخره توی اون رفتارِ نادرست فرو رفتین و میترسین بهش اعتراف کنین، و یا کلا دربارهش اطلاعاتی ندارین بنابراین علاوه بر اینکه متوجه اشتباه بودن رفتارتون نمیشین، بلکه دانشِ ضعیفی هم در اون زمینه دارین و بقیه رو اذیت میکنین.
اینطوری میشه که میشین سوهانِ روح اطرافیانتون.
اینکه شما بدون هیچ مکث و درنگی برچسب هرگونه عیب و ایرادِ احتمالی رو از خودتون دور میکنین، نشون میده تا خرخره توی اون رفتارِ نادرست فرو رفتین و میترسین بهش اعتراف کنین، و یا کلا دربارهش اطلاعاتی ندارین بنابراین علاوه بر اینکه متوجه اشتباه بودن رفتارتون نمیشین، بلکه دانشِ ضعیفی هم در اون زمینه دارین و بقیه رو اذیت میکنین.
اینطوری میشه که میشین سوهانِ روح اطرافیانتون.
وقتی love me like you do رو میشنوم یه حسی دارم که انگار دوست داره بشینه با گریه ازش استفاده کنه ولی love خاصی موجود نیست...
این یکی دو روز جشنوارههای کیدراما هم بودن و من یهویی برام سوال پیش اومد که یعنی داورای عزیز تو کل سال میشینن و تمام سریالا رو میبینن و آنالیز میکنن؟
یعنی کارشون اینه که بشینن سریال ببینن؟
چون با حجم سریالها نمیشه همرو دید و کار دیگهای هم کرد.
یعنی کارشون اینه که بشینن سریال ببینن؟
چون با حجم سریالها نمیشه همرو دید و کار دیگهای هم کرد.