G L I T C H
257 subscribers
2.92K photos
2.02K videos
6 files
847 links
Glitch as a bug of what?!...

[https://t.me/BiChatBot?start=sc-7aa2e7260b]
Download Telegram
حالا بذارید یه چیزی خارج از جو بگم کلا.
این موجودات شش دار، وقتی هوای سرد وارد ریه‌اشون میشه درنده خوییشون از بین میره.
در واقع سردی به بدنشون غالب میشه...
باور کنید آدمم همینه... یکی گرمیش زد بالا هوای سرد بهش برسونید... دیگه از تمساح بدتر نیست که ^-^
میبینید چه یهو میرم‌ بالا منبر؟ حضوری من رو ببینید حتی از این هم بدتره اوضاعم.
وقتی دارم راجع به نشرهای خارجی تحقیق میکنم از حسودی تو خودم خفه میشم.
Okay! Now I'm ready for a show!
از مشکلات روانی ای که دارم میتونم به حس عذاب وجدان و مدیون بودن نسبت به گوش دادن آهنگ دانلود شده اشاره کنم.
فقط سی ثانیه شنیدن از آهنگای سانمی کافین تا بذاریشون تو پلی لیستت.
مسائل زندگی بعضیا اینقدر جدی و نفس بره که از غر زدن‌های خودم خجالت میکشم.
•. 𝐁𝐚𝐧𝐠𝐭𝐚𝐧𝐅𝐚𝐦 𝐑𝐞𝐩𝐥𝐢𝐞𝐬 .•
https://youtu.be/manAwYkgGKI
خودم ریختم برگام مونده.
برید اینو ببینین خیلی اصلا... واو
البته یه جاهاییش رو اشتباه میگه چون بنده خدا هم خیلی با پسرا آشنا نیست و هم طبیعتا تو یک هفته با تمام تئوری‌های بنگتن آشنا نشده ولی بازم واو.
مرد... بیا ری‌اکت بذار بازم... بیا...
یکی از عجیب ترین جواب هایی که یه نویسنده برای نظرم داد، این بود که گفت سعی کنم برای ادامه داستان حدس نزنم.
که این حدس زدن‌ها و اشتراک گذاشتنش با بقیه به روند داستان آسیب میزنه.
داستان اون بود و من طبق خواسته‌اش دیگه حدس هایی که تو مغزم جولون میداد رو بیان نکردم ولی هنوز به این مساله فکر میکنم...
یه جورایی هنوز برام جای سواله... که از طرف من احساس ناامنی کرد؟ باعث شدم عصبی بشه؟ حس کرد خلاقیتش زیر سوال میره یا این نشونه ضعف داستانشه؟
من تا وقتی این حرف رو نزده بود به هیچکدوم این‌ها فکر نکرده بودم، ولی بعدش مدام تو متن‌هاش دنبال نشونه بودم تا ببینم حالش چطوره... تا ببینم واقعا بهش آسیب زدم؟
هیچوقت فکر نکردم این که یه تیکه‌هایی قابل پیشبینی باشه نشونه ضعف داستانه... معماها به وجود میان تا حل بشن... گذاشتن نشونه‌هایی که خواننده رو بهش راهنمایی کنه مگه از نقاط قوت محسوب نمیشه؟
حس میکنم دیگه نمیتونم داستانش رو بی طرف بخونم و شاید برای همینه که نمیتونم راحت براش نظر بدم.
تیلور اگر تیلور نبود کی بود؟
یه تیکه‌ای تو زنان کوچک هست، مگ و جو دارن حاضر میشن برن مهمونی و جو داره موهای مگ رو حالت میده و مگ خیلی به خودش رسیده.
بعد یه مکالمه ای پیش میاد، جو میگه "من همینطوری هم خیلی شلخته و زشتم" و مگ بهش میگه" اگر میخواستی میتونستی خوشگل باشی". و جو جواب میده "میدونم ولی نمیخوام".
این من ترین دیالوگیه که تو کل زندگیم باهاش رو به رو بودم.
درسته شرایط عجیبه و لوکال خیلی چیز میزای پرابلمتیک دارن... ولی چرا وقتی یکی یه جا میگه بنگتن شبیه دختران اینقدر حرص میخورید و خون به پا میکنید؟
نماینده یونیسف نیستید که... اینام درست نمیشن و بنگتنم این چیزا به هیچ جاشون نیست.
این بنده خداها لغت زیبا رو برای زن ها فقط تعریف میکنن و وقتی یه کسی تو نظرشون خیلی قشنگ بیاد ناخودآگاه میگن شبیه دختراست.
چیل بابا...
چرا این جریان که میگن دیزنی تاثیر بد داره و باعث میشه دخترا منتظر خوشبختی بشینن یه گوشه تموم نمیشه؟ تو کدوم کارش دیدید اینو؟
الان داشتم یه پستی رو میخوندم که راجع به کارتون های سال بعد توضیح داده بود، بعد یه اسلایدش اینطوری شروع میشد که بالاخره دیزنی داره یه انیمیشین دیگه میده منتها اینبار داستان پرنسس های نازنازی نیست... آی مین، وات د فاک؟
Forwarded from Knocking around~
کدوم پرنسس دیزنی اکچلی منتظر یه پرنس بود تا بیاد نجاتش بده؟
اریل که کلا با باباش مشکل داشت و اریک رو نجات داد و نذاشت بمیره. بعدم خودش با اُرسلا معامله کرد و رفت دنبال اریک.
مولان که هیچی اصن، بحثی نداریم سرش.
بیوتی اَند دِ بیست، بل برای اینکه باباش رو نجات بده موند پیش بیست. بعدم برگشت پیشش و وقتی داشت میمرد نجاتش داد.
توی علاءالدین هم که جَزمین میخواست سلطنت باباشو از دست جعفر در بیاره و اصن شخص علاءالدین تا یه جایی به تخمش بود.
توی د پرنسس اَند د فراگ که تیانا کلا فقط میخواست رستورانشو بزنه و ناوین فقط براش دردسر میتراشید.
پوکوهانتس هم مثل مولان بحثی سرش نیست. لعنتیا پوکوهانتس حتی به جان نرسید آخرش:|
سیندرلای بدبخت هم فقط یه جشن رفت پرنسه زارت عاشقش شد. تنها کساییم که نجاتش دادن و اکچلی توی داستان موثر بودن موشها و برونو بودن.
توی سفیدبرفیم وقتی جادوگره میخواست قلب این طفلکو در بیاره پرنس ماجرا کجا بود؟ بعدم من معذرت میخوام که سفیدبرفی لیترالی مُرد و هیچکاری نمیتونست بکنه تا پرنسه ماچش کنه.
زیبای خفته هم همینطور. این بچه سولمیتش رو پیدا کرد و زارت طلسم شد. دیگه تقصیر ملفیسنته که مهلت نداد ارورا یه غلطی بکنه.
تینکربلم که هیچی طفلک فقط میخواست یه کسی بشه و بقیه بهش اهمیت بدن.
گیسوکمندم که راپونزل آلردی میخواست از قلعه فرار کنه، دیگه یوجین کمکش کرد فقط. بعدشم راپونزل یوجینو نجات داد نه برعکس.
توی فروزن هم که هانس یه عوضیِ عن بود. کریستوف هم به آنا فقط کمک کرد، نجات دادنی در کار نبود.
لطفا ریدنتون به دیزنی رو تموم کنید.
دیزنی هیچ مشکلی نداره و'ضد زن' نیست. اصلا هم به دخترا یاد نمیده که صبر کنین تا یکی بیاد نجاتتون بده.
دیزنی بهتون یاد میده بقیه رو نجات بدین حتی اگه نمیشناسینشون یا حتی اگه در حقتون بدی کردن، با حیوانات مهربون باشین و ارزش دوستها و خانواده‌تون رو بدونین.
Knocking around~
کدوم پرنسس دیزنی اکچلی منتظر یه پرنس بود تا بیاد نجاتش بده؟ اریل که کلا با باباش مشکل داشت و اریک رو نجات داد و نذاشت بمیره. بعدم خودش با اُرسلا معامله کرد و رفت دنبال اریک. مولان که هیچی اصن، بحثی نداریم سرش. بیوتی اَند دِ بیست، بل برای اینکه باباش رو نجات…
و این جریان رو راجع به باربی هم میگن... البته طرف سنگین ترازو برای اعتراض‌ها به باربی روی هیکل و ایجاد یه فرم ایده‌آل میچرخه ولی سر این دختر پرنسسی و این مدل بودن هاشم میگن...
ولی بگردی یه دونه انیمیشن از باربی پیدا نمیکنی که کن توش غلط خاصی کرده باشه.
باربی یه تنه به کمک دوستاش تمام کاراش رو میکرد، آخرش تو بعضی داستان‌ها، پسره میومد میبوسیدش و تو بعضی‌ اصلا همینم نبود...