هیچوقت نفهمیدم چه جوری یه نفر میتونه از یه کاری لذت ببره و نخواد این لذت رو با بقیه به اشتراک بذاره یا از دلیل اون لذت تشکر کنه.
واقعا چی میشه که برای کاری که ازش لذت بردین نظر نمیدین؟
خدایی، پادشاهی، چیزی هستین؟
واقعا چی میشه که برای کاری که ازش لذت بردین نظر نمیدین؟
خدایی، پادشاهی، چیزی هستین؟
شما هم روح مایکل جکسون رو موقع دنسبریک دینامیت رو استیج میدیدید یا بالاخره باید برم دکتر؟
Forwarded from Pure Dudes
زيباترين زن زندگیم را امروز ديدم!
با او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بى مضايقه "زن" بود.
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانیش با جريان روز، جذابش میکرد. كتاب خوانده و دانا، قشنگ حرف میزد و صلحى با جهان داشت. او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههای مد نبود. چيزى بود كه دوست داشت باشد. دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمك بخورد. زير چانهاش چروك هايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شدهاش را مخفى نكرد. خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گسترده "چگونه لاغر شويم" و "چگونه چروك زير چشمها را مخفى كنيم"، گولش نزده بودند. او در انتهايى ترين روزهاى سى سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم!
مجموعه زیباییهاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمیترسید. بلند میخندید و صداى زنانه محكمش میپیچید همه جا.
"گرتا گاربو" نبود، "مارلنه ديتريش" نبود، "جين فوندا" نبود، "اليزابت تيلور" و "جين سيبرگ" نبود؛ خودش بود. خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم میزد، سنگ هايى را برمیداشت كه مجسمه بسازد.
او، همان زن كميابی ست كه از ياد رفته. او همان زنیست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهاى كم هوش گرفتهاند. او از جايى در همان رنسانس، ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينى هاى مفرط، در جنگل هاى خلوت قدم میزند و میداند كه كيست و چه میخواهد. اوست كه وزن میدهد به جهان.
زیبایی شبیه آن چیز مبالغه آمیزی که ما تصور می کنیم نیست ...
@Pure_Dudes
خاطرات سوگواری
#رولان_بارت
محمدحسین واقف
نشر حرفه هنرمند
با او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بى مضايقه "زن" بود.
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانیش با جريان روز، جذابش میکرد. كتاب خوانده و دانا، قشنگ حرف میزد و صلحى با جهان داشت. او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههای مد نبود. چيزى بود كه دوست داشت باشد. دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمك بخورد. زير چانهاش چروك هايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شدهاش را مخفى نكرد. خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گسترده "چگونه لاغر شويم" و "چگونه چروك زير چشمها را مخفى كنيم"، گولش نزده بودند. او در انتهايى ترين روزهاى سى سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم!
مجموعه زیباییهاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمیترسید. بلند میخندید و صداى زنانه محكمش میپیچید همه جا.
"گرتا گاربو" نبود، "مارلنه ديتريش" نبود، "جين فوندا" نبود، "اليزابت تيلور" و "جين سيبرگ" نبود؛ خودش بود. خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم میزد، سنگ هايى را برمیداشت كه مجسمه بسازد.
او، همان زن كميابی ست كه از ياد رفته. او همان زنیست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهاى كم هوش گرفتهاند. او از جايى در همان رنسانس، ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينى هاى مفرط، در جنگل هاى خلوت قدم میزند و میداند كه كيست و چه میخواهد. اوست كه وزن میدهد به جهان.
زیبایی شبیه آن چیز مبالغه آمیزی که ما تصور می کنیم نیست ...
@Pure_Dudes
خاطرات سوگواری
#رولان_بارت
محمدحسین واقف
نشر حرفه هنرمند
کرم درون فعال؟
ورود یواشکی به اکانت اینستاگرام آدمای مزخرف و دیلیت کردن آن. نوش جونشون.
ورود یواشکی به اکانت اینستاگرام آدمای مزخرف و دیلیت کردن آن. نوش جونشون.
این قضیه خیلی مهمه، به عنوان کسی که گروه های دیگه رو دیدم؛ وقتی یه عضوی نیست سعی میکنن پوشش بدن، نزدیک ترین صدا رو انتخاب میکنن تا ورس هاش رو بخونه، ممکنه آهنگ رو عوض کنن و یه مقدار توی رقص یه حرکاتی رو جا به جا کنن، بنگتن تمام تلاششون رو کردن تا جای خالی یونگی خالی بمونه.
حتی اگر کسی باشی که بنگتن رو نشناسی هم حس میکنی یه چیزی کمه. یه کسی نیست.
این پایبندی وحشتناکی که به گروه دارن حس خیلی قشنگیه. حس افتخار که آره. من این آدم ها رو استن میکنم.
آرمی بودن من یه دلیلی داره به هر حال.
حتی اگر کسی باشی که بنگتن رو نشناسی هم حس میکنی یه چیزی کمه. یه کسی نیست.
این پایبندی وحشتناکی که به گروه دارن حس خیلی قشنگیه. حس افتخار که آره. من این آدم ها رو استن میکنم.
آرمی بودن من یه دلیلی داره به هر حال.
G L I T C H
مرد مومن من چه جوری پونزده صفحه راجع به خودم بنویسم؟ چه جوری؟
این بود... چون دانشجوی مورد علاقشم به پنجاه صفحه تبدیل شد.
JEKYLL & HIDE
Bishop Briggs
Are you Jekyll-and-Hyde-ing me?
Silently? I can't see in the dark
Are you Jekyll or Hyde this time?
Where's my mind? I can't sleep in the dark
~🐾
Silently? I can't see in the dark
Are you Jekyll or Hyde this time?
Where's my mind? I can't sleep in the dark
~🐾
الان مسئولین ماما رفتن یه گوشه دارن گریه میکنن که نامجون حماقت سال اولشون رو به رخشون آورد.