G L I T C H
استادمون الان یه تکلیفی داد که هرچی از اجرا بهم رسیده بود پرید... پرید آقا
مرد مومن من چه جوری پونزده صفحه راجع به خودم بنویسم؟
چه جوری؟
چه جوری؟
Forwarded from •. 𝐁𝐚𝐧𝐠𝐭𝐚𝐧 𝐅𝐚𝐦𝐢𝐥𝐲⁷ .•
در ملاء عام فریاد نزنید "دارم با ملون پاره میشم"
چون قطعا یکی برمیگرده با نگاه
"الآن طالبی کجاته... چرا طالبی رو کردی داخلت..." وحشت زده نگاهتون میکنه. :)
•. #eva 🍁 | @Army_Area .•
چون قطعا یکی برمیگرده با نگاه
"الآن طالبی کجاته... چرا طالبی رو کردی داخلت..." وحشت زده نگاهتون میکنه. :)
•. #eva 🍁 | @Army_Area .•
چند وقت پیش از چنل یکی از آدمایی که فقط با هم دو سه بار حرف زده بودیم اومدم بیرون چون در برابر شدت فنگرلیش حس میکردم دارم کم میذارم؟
نمیدونم... من عادت ندارم اونقدر برای چیزی ذوق کنم.
ولی امروز نیاز بود تا تو ذوق یکی شریک شم و دوباره چنلش رو پیدا کردم و پریدم توش.
تا وقتی دوباره بی اعتماد بنفسی بهم چیره بشه.
نمیدونم... من عادت ندارم اونقدر برای چیزی ذوق کنم.
ولی امروز نیاز بود تا تو ذوق یکی شریک شم و دوباره چنلش رو پیدا کردم و پریدم توش.
تا وقتی دوباره بی اعتماد بنفسی بهم چیره بشه.
Forwarded from BuzZz⚡️
بعلتِ پارهای از مسائل دلم میخواد برایِ پسرانِ ضدگلوله بمیرم.
بعد از هر ملون، عواملش هفت شبانه روز به خاطر این که اونا اولین جشنواره ای بودن که بنگتن رو جدی گرفتن و بهشون دسانگ دادن، سجده شکر به جا میارن.
هیچوقت نفهمیدم چه جوری یه نفر میتونه از یه کاری لذت ببره و نخواد این لذت رو با بقیه به اشتراک بذاره یا از دلیل اون لذت تشکر کنه.
واقعا چی میشه که برای کاری که ازش لذت بردین نظر نمیدین؟
خدایی، پادشاهی، چیزی هستین؟
واقعا چی میشه که برای کاری که ازش لذت بردین نظر نمیدین؟
خدایی، پادشاهی، چیزی هستین؟
شما هم روح مایکل جکسون رو موقع دنسبریک دینامیت رو استیج میدیدید یا بالاخره باید برم دکتر؟
Forwarded from Pure Dudes
زيباترين زن زندگیم را امروز ديدم!
با او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بى مضايقه "زن" بود.
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانیش با جريان روز، جذابش میکرد. كتاب خوانده و دانا، قشنگ حرف میزد و صلحى با جهان داشت. او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههای مد نبود. چيزى بود كه دوست داشت باشد. دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمك بخورد. زير چانهاش چروك هايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شدهاش را مخفى نكرد. خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گسترده "چگونه لاغر شويم" و "چگونه چروك زير چشمها را مخفى كنيم"، گولش نزده بودند. او در انتهايى ترين روزهاى سى سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم!
مجموعه زیباییهاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمیترسید. بلند میخندید و صداى زنانه محكمش میپیچید همه جا.
"گرتا گاربو" نبود، "مارلنه ديتريش" نبود، "جين فوندا" نبود، "اليزابت تيلور" و "جين سيبرگ" نبود؛ خودش بود. خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم میزد، سنگ هايى را برمیداشت كه مجسمه بسازد.
او، همان زن كميابی ست كه از ياد رفته. او همان زنیست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهاى كم هوش گرفتهاند. او از جايى در همان رنسانس، ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينى هاى مفرط، در جنگل هاى خلوت قدم میزند و میداند كه كيست و چه میخواهد. اوست كه وزن میدهد به جهان.
زیبایی شبیه آن چیز مبالغه آمیزی که ما تصور می کنیم نیست ...
@Pure_Dudes
خاطرات سوگواری
#رولان_بارت
محمدحسین واقف
نشر حرفه هنرمند
با او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بى مضايقه "زن" بود.
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانیش با جريان روز، جذابش میکرد. كتاب خوانده و دانا، قشنگ حرف میزد و صلحى با جهان داشت. او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههای مد نبود. چيزى بود كه دوست داشت باشد. دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمك بخورد. زير چانهاش چروك هايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شدهاش را مخفى نكرد. خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گسترده "چگونه لاغر شويم" و "چگونه چروك زير چشمها را مخفى كنيم"، گولش نزده بودند. او در انتهايى ترين روزهاى سى سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم!
مجموعه زیباییهاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمیترسید. بلند میخندید و صداى زنانه محكمش میپیچید همه جا.
"گرتا گاربو" نبود، "مارلنه ديتريش" نبود، "جين فوندا" نبود، "اليزابت تيلور" و "جين سيبرگ" نبود؛ خودش بود. خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم میزد، سنگ هايى را برمیداشت كه مجسمه بسازد.
او، همان زن كميابی ست كه از ياد رفته. او همان زنیست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهاى كم هوش گرفتهاند. او از جايى در همان رنسانس، ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينى هاى مفرط، در جنگل هاى خلوت قدم میزند و میداند كه كيست و چه میخواهد. اوست كه وزن میدهد به جهان.
زیبایی شبیه آن چیز مبالغه آمیزی که ما تصور می کنیم نیست ...
@Pure_Dudes
خاطرات سوگواری
#رولان_بارت
محمدحسین واقف
نشر حرفه هنرمند
کرم درون فعال؟
ورود یواشکی به اکانت اینستاگرام آدمای مزخرف و دیلیت کردن آن. نوش جونشون.
ورود یواشکی به اکانت اینستاگرام آدمای مزخرف و دیلیت کردن آن. نوش جونشون.