همیشه کلی مسابقه مختلف درحال برگذاریه، اگر به جای گشتن دنبال یه شغل، تو اینا شرکت کنم و مدام پول جایزههاشون بیاد دستم چی؟
G L I T C H
دیشب داشتم دنبال یه تستی میگشتم و اشتباهی تو یه سایت طالع بینی خارجی ثبت نام کردم. از این سایتا که تاریخ تولد و اسم و سن و این چیزا رو میگیرن و بهت راجع به آینده ات، به قول خودشون از روی ستاره ها میگن. بعد برام ایمیل فرستاده و ظاهرا قراره از این به بعد بفرسته.…
With December coming this is the right period for making plans for the time left till the end on the year, prepare this new stage, especially taking into account that at this time your situation is going to change quickly. This is the time of the new beginning, new start with a lot of energy flowing and different projects to be undertaken.
As the time is ideal for introspection, you will get to understand how to move on from now on.
یه میز سفید دارم که هر بار میرم سراغش بیشتر از این که به کاری که دارم میکنم فکر کنم، یه وسوسه ای درونم مجبورم میکنه روش نقاشی بکشم.
از مشکلاتی که با اسپاتیفای دارم:
اینقدر غرق آهنگم که یادم میره به پلی لیستم اضافه اش کنم...🚶🏻
اینقدر غرق آهنگم که یادم میره به پلی لیستم اضافه اش کنم...🚶🏻
G L I T C H
نوشته ها بیشتر از این که روی دیگران تاثیر بذارن، خودمون رو شکل میدن...
آدم باید خیلی مراقب چیزی که مینویسه باشه...
من الان تبدیل شدم به کاراکتری که برای یه رمان بلند تو پونزده سالگیم خلق کردم و این یه جورایی ترسناکه چون من تا وقتی دوباره نوشته هام رو پیدا نکردم، حتی یادش هم نبودم و هیچ هدف و برنامه ای برای تبدیل شدن بهش نداشتم.
نوشته ها تاثیرگذار تر از چیزی اند که به نظر میاد.
من الان تبدیل شدم به کاراکتری که برای یه رمان بلند تو پونزده سالگیم خلق کردم و این یه جورایی ترسناکه چون من تا وقتی دوباره نوشته هام رو پیدا نکردم، حتی یادش هم نبودم و هیچ هدف و برنامه ای برای تبدیل شدن بهش نداشتم.
نوشته ها تاثیرگذار تر از چیزی اند که به نظر میاد.
چند وقته تمام سولار شیپ ها برای دانشجوهای دکتری ست و این خیلی منی که منتظر نشستم پای اعلانیه هاشون رو عصبی میکنه.
تا وقتی خودم دارم پلی لیستم رو گوش میدم همه چی اوکیه ولی وقتی میخوام یه جایی بذارم تازه متوجه میشم پخش شدن آهنگ کریسمس بعد راک، ترکیبیه که مردم رو متعجب میکنه.
وقتی یه شخصیت خلق میکنید که آدم میکشه، هر جنایتی رو مرتکب میشه و شور کثیف بودن رو در آورده و دلیل تو متنتون هم اینه که یه روزی عشقش ترکش کرده، دلم براتون میسوزه.
وقتی که اون معشوقی که عاشق رو ترک کرده، به خاطر بیماری در سکوت و بدون گفتن دلیلی رفته باشه که دیگه میتونید ترحم من رو داشته باشید.
وقتی که اون معشوقی که عاشق رو ترک کرده، به خاطر بیماری در سکوت و بدون گفتن دلیلی رفته باشه که دیگه میتونید ترحم من رو داشته باشید.
تولد جینه...
اگر بخوایم اون افسانهای که میگه، چهره الان شما، چهرهی کسیه که تو زندگی قبلیتون عاشقش بودین رو در نظر بگیریم، تولد خوش سلیقه ترین انسان روی زمینه...
بیاین Abyss گوش کنیم و تولدش رو کنارش با شادی بگذرونیم.
اگر بخوایم اون افسانهای که میگه، چهره الان شما، چهرهی کسیه که تو زندگی قبلیتون عاشقش بودین رو در نظر بگیریم، تولد خوش سلیقه ترین انسان روی زمینه...
بیاین Abyss گوش کنیم و تولدش رو کنارش با شادی بگذرونیم.
Forwarded from Blue my life🌊
بچه که بودم همیشه عاشق انیمیشن 'دیو و دلبر' بودم و البته هنوزم هستم^^
بعد یادمه همیشه از خودم می پرسیدم که من اگه جای بل بودم میتونستم عاشق یه دیو بشم؟ یعنی شاید خیلیا بگن آرهههه چرا که نه و فلان، آخرشم که انسان میشه و خیلیم خوبه😌
اما نه... اینکه واقعا یه دیو رو دوست داشت سخته، مخصوصا اگه آخرش قرار نباشه آدم بشه!
اما توی همون عالم بچگیم که یکم برام همه چی رنگی تر بود به خودم گفتم، رفتارش اول خیلی بد بود اما به مرور با بل مهربون تر شد و سعی کرد عشقشو نشون بده :)
و الان نمیدونم... با یه دیو خوش رفتار باید رو به رو بشم تا بتونم قضاوت کنم😅
بعد یادمه همیشه از خودم می پرسیدم که من اگه جای بل بودم میتونستم عاشق یه دیو بشم؟ یعنی شاید خیلیا بگن آرهههه چرا که نه و فلان، آخرشم که انسان میشه و خیلیم خوبه😌
اما نه... اینکه واقعا یه دیو رو دوست داشت سخته، مخصوصا اگه آخرش قرار نباشه آدم بشه!
اما توی همون عالم بچگیم که یکم برام همه چی رنگی تر بود به خودم گفتم، رفتارش اول خیلی بد بود اما به مرور با بل مهربون تر شد و سعی کرد عشقشو نشون بده :)
و الان نمیدونم... با یه دیو خوش رفتار باید رو به رو بشم تا بتونم قضاوت کنم😅
Blue my life🌊
بچه که بودم همیشه عاشق انیمیشن 'دیو و دلبر' بودم و البته هنوزم هستم^^ بعد یادمه همیشه از خودم می پرسیدم که من اگه جای بل بودم میتونستم عاشق یه دیو بشم؟ یعنی شاید خیلیا بگن آرهههه چرا که نه و فلان، آخرشم که انسان میشه و خیلیم خوبه😌 اما نه... اینکه واقعا یه…
تو سریال "اشکالی نداره خوب نباشی"، دیو و دلبر رو با این موضوع معرفی میکرد که بل در طول داستان دچار سندروم استکهلم میشه؛ یه جور بیماری روانی که توش فردی که گروگان گرفته شده، زندانی شده، اسیر شده، عاشق زندانبانش میشه.
که دیو اولش با بل خشن و بداخلاق بود و اینا ولی به مرور چون کس دیگهای نبود، میون اون همه بدی، یه لبخندش میتونست نظر بل رو جلب کنه. این فکر رو بهش القا کنه که دیو تنهاست، دیو کسی رو نداره، هیچکس هیچوقت دیو رو دوست نداشته، من باید باهاش مهربون باشم. اون از درون بد نیست. من میتونم تغییرش بدم.
به عنوان کسی که همیشه به داستان دیو و دلبر به عنوان یه داستان عاشقانه نگاه نمیکرد، عاشق این تحلیلم، حتی اگر مخالفای زیادی داشته باشه.
یه چیزی تو اون جریان درست نبود.
که دیو اولش با بل خشن و بداخلاق بود و اینا ولی به مرور چون کس دیگهای نبود، میون اون همه بدی، یه لبخندش میتونست نظر بل رو جلب کنه. این فکر رو بهش القا کنه که دیو تنهاست، دیو کسی رو نداره، هیچکس هیچوقت دیو رو دوست نداشته، من باید باهاش مهربون باشم. اون از درون بد نیست. من میتونم تغییرش بدم.
به عنوان کسی که همیشه به داستان دیو و دلبر به عنوان یه داستان عاشقانه نگاه نمیکرد، عاشق این تحلیلم، حتی اگر مخالفای زیادی داشته باشه.
یه چیزی تو اون جریان درست نبود.
G L I T C H
تو سریال "اشکالی نداره خوب نباشی"، دیو و دلبر رو با این موضوع معرفی میکرد که بل در طول داستان دچار سندروم استکهلم میشه؛ یه جور بیماری روانی که توش فردی که گروگان گرفته شده، زندانی شده، اسیر شده، عاشق زندانبانش میشه. که دیو اولش با بل خشن و بداخلاق بود و اینا…
و اینا همه از جایی شروع میشه که انسان ها دوست دارن فرشته صفت باشن.
یه جورایی یه بخشی از وجودشون اینقدر تلاش کرده جلوی همه خوب باشه، عادت کرده به پیدا کردن راه حل برای فدا کردن خودشون. برای دوست داشتن چیزایی که حتی دوست داشتنی هم نیستن.
و همین فدا کردن است که باعث میشه به این فکر کنه که من باید شرایط رو بهتر کنم.
من باید محبت کنم.
من میتونم تغییرش بدم.
فکر کنم از فکرایی که با من شروع نمیشن بدمون میاد.
یه جورایی یه بخشی از وجودشون اینقدر تلاش کرده جلوی همه خوب باشه، عادت کرده به پیدا کردن راه حل برای فدا کردن خودشون. برای دوست داشتن چیزایی که حتی دوست داشتنی هم نیستن.
و همین فدا کردن است که باعث میشه به این فکر کنه که من باید شرایط رو بهتر کنم.
من باید محبت کنم.
من میتونم تغییرش بدم.
فکر کنم از فکرایی که با من شروع نمیشن بدمون میاد.