G L I T C H
این فرهنگیه که برای ما هم آشناست. یه آشنایی دردناک که شاید هیچوقت بهش فکر نکرده باشیم ولی وجود داشته و ما هم ازش تبعیت میکردیم. از روی ترس. از روی فرهنگ. از روی عرف. از روی...
و این رو میشه تعمیم داد تو مسائل دیگه.
لحظههایی که بچهها تحت کنترل والدین اند و ممکنه حتی آسیب هم ببینن ولی براشون یه امر پذیرفته شدست.
وقتایی که جامعه غلامهای حلقه به گوش رو طبیعی میدونه و کسی حتی به خودش اجازه طرح پرسش هم نمیده.
وقتی خشونتی تو خونه اتفاق میفته و زنها آسیب میبینن و فداکاری میکنن و با جمله بهشت زیر پای مادران است ازش میگذریم.
لحظههایی که بچهها تحت کنترل والدین اند و ممکنه حتی آسیب هم ببینن ولی براشون یه امر پذیرفته شدست.
وقتایی که جامعه غلامهای حلقه به گوش رو طبیعی میدونه و کسی حتی به خودش اجازه طرح پرسش هم نمیده.
وقتی خشونتی تو خونه اتفاق میفته و زنها آسیب میبینن و فداکاری میکنن و با جمله بهشت زیر پای مادران است ازش میگذریم.
اینقدر وقته سمت زبان نرفتم که حس میکنم الان تو سطح آیم بلک بورد قرار دارم.
G L I T C H
اینقدر وقته سمت زبان نرفتم که حس میکنم الان تو سطح آیم بلک بورد قرار دارم.
این که ساب دارم هم به این فکر کردنم ربط داره...
Forwarded from 「 پرواز بدون بال 」
امروز ازون روزاست که دلیت کردن پیج و کانال جواب نمیده و میخوام گوشیمو بندازم توی چاه دسشویی، سیفونم بکشم روش.
시작
가호 (Gaho)
I can fly the sky~
Never gonna stay~
Until I faint from exhaustion
No matter what reason
No matter what excuses
I need courage right now
Itaewon Class
Never gonna stay~
Until I faint from exhaustion
No matter what reason
No matter what excuses
I need courage right now
Itaewon Class
Knocking around~
Photo
حس میکنم اگر اینا رو بپوشم، توی بدنی گیر میکنم که داره جوونه میزنه و ژنتیکش تغییر میکنه و به مرور تبدیل به گیاه و برگ و گل میشه.
Annihilation vibe...
Annihilation vibe...
یه جایی دارن راجع به کائنات و انرژیشون صحبت میکنن و تا اینجاش اوکیه.
ولی صحبت هاشون به سمت یک سری از موجودات و انرژی نوری و روحی و معنویشون کشیده شده که یه سریا بهش رسیدن؟
و من هیچی نمیدونم ازش و این حس عجیبیه.
خیلی وقت بود تجربه اش نکرده بودم.
ولی صحبت هاشون به سمت یک سری از موجودات و انرژی نوری و روحی و معنویشون کشیده شده که یه سریا بهش رسیدن؟
و من هیچی نمیدونم ازش و این حس عجیبیه.
خیلی وقت بود تجربه اش نکرده بودم.
به نظرم یه بخش خیلی زیادی از اینکه یه اثر قوی به نظر بیاد یا نه به خواننده ربط داره.
وقتی چیزی خونده میشه، نباید در حد کلمه بمونه، فرد باید همراه باهاش تصویر های زندهای رو تو ذهنش ببینه و عین یه فیلم یا حتی زندگی ای که جزوش بوده ازش لذت ببره.
اما اگر بعضی از کارایی که واقعا ضعیفن رو در نظر نگیریم، خیلی وقت ها مشکل از خوانندست که از یه کتابی لذت نمیبره.
چون اون نمیتونه اون درد رو حس کنه، نمیتونه افتادن زمینی که نوشته نشد رو ببینه، نمیتونه صدای نفسی که قطع و وصل شد رو بشنوه و فقط با چشمهاش کلمات رو دنبال میکنه.
وقتی چیزی خونده میشه، نباید در حد کلمه بمونه، فرد باید همراه باهاش تصویر های زندهای رو تو ذهنش ببینه و عین یه فیلم یا حتی زندگی ای که جزوش بوده ازش لذت ببره.
اما اگر بعضی از کارایی که واقعا ضعیفن رو در نظر نگیریم، خیلی وقت ها مشکل از خوانندست که از یه کتابی لذت نمیبره.
چون اون نمیتونه اون درد رو حس کنه، نمیتونه افتادن زمینی که نوشته نشد رو ببینه، نمیتونه صدای نفسی که قطع و وصل شد رو بشنوه و فقط با چشمهاش کلمات رو دنبال میکنه.