شده یه یه چیزی برسین و بعدش بگین عه همین بود؟
ذوق و شوقش قشنگ تر بود
الان دقیقا همونجام
ذوق و شوقش قشنگ تر بود
الان دقیقا همونجام
چه میشود اگر روزی از خواب برخیزی و اولین فکری که از ذهنت عبور میکند، این باشد که "باز هم صبح شد؟"... چه میشود اگر زنده باشی نه برای اینکه میخواهی زندگی کنی، بلکه فقط چون راه دیگری نداری؟
و اگر با خودت میگویی "من هم این را گذراندم"، باید این چنین پاسخت را بدهم: کاش نمی توانستی درکم کنی.
ما صبح زود بیدار میشویم، درس میخوانیم، سرکار میرویم، شبها از خستگی پیش از رفتن به تخت خواب چرت میزنیم. به تمام آنچه که اهمیت ندارد، اهمیت میدهیم. چرا؟! شاید چون میخواهیم به زندگی ای برسیم که باور داریم برایمان بهترین است.
و اگر به آنچه که برایش تلاش کردی، رسیدی و دیدی که همه چیز آن طور که تو تصور میکردی، نبوده، چه؟! آن وقت چه میکنی؟!
"او" یک روز درباره ی انیمیشنی گفته بود که فردی میگوید: 'همه ی پولهایم را دادم و این دندان مصنوعی های عالی را گرفتم تا بتوانم با آنها سیب بخورم... اما بعد فهمیدم که اصلا سیب دوست ندارم.'
حرفش این بود که طوری زندگی نکن که در نهایت تو بمانی و پشیمانیِ آنچه در رسیدن به هدفت از دست دادی.
شاید زندگی همین راهی باشد که گاه تنها و گاه همراه شخص دیگری در آن قدم برمیداری و نمیدانی که چه ارزشی دارد.
"او" باور داشت که همیشه بهترین راه برای روایت یک قصه، روراست بودن است، و من با شما صادقانه حرف میزنم از آنچه که اتفاق افتاد.
و اگر با خودت میگویی "من هم این را گذراندم"، باید این چنین پاسخت را بدهم: کاش نمی توانستی درکم کنی.
ما صبح زود بیدار میشویم، درس میخوانیم، سرکار میرویم، شبها از خستگی پیش از رفتن به تخت خواب چرت میزنیم. به تمام آنچه که اهمیت ندارد، اهمیت میدهیم. چرا؟! شاید چون میخواهیم به زندگی ای برسیم که باور داریم برایمان بهترین است.
و اگر به آنچه که برایش تلاش کردی، رسیدی و دیدی که همه چیز آن طور که تو تصور میکردی، نبوده، چه؟! آن وقت چه میکنی؟!
"او" یک روز درباره ی انیمیشنی گفته بود که فردی میگوید: 'همه ی پولهایم را دادم و این دندان مصنوعی های عالی را گرفتم تا بتوانم با آنها سیب بخورم... اما بعد فهمیدم که اصلا سیب دوست ندارم.'
حرفش این بود که طوری زندگی نکن که در نهایت تو بمانی و پشیمانیِ آنچه در رسیدن به هدفت از دست دادی.
شاید زندگی همین راهی باشد که گاه تنها و گاه همراه شخص دیگری در آن قدم برمیداری و نمیدانی که چه ارزشی دارد.
"او" باور داشت که همیشه بهترین راه برای روایت یک قصه، روراست بودن است، و من با شما صادقانه حرف میزنم از آنچه که اتفاق افتاد.
Ward Unit
چه میشود اگر روزی از خواب برخیزی و اولین فکری که از ذهنت عبور میکند، این باشد که "باز هم صبح شد؟"... چه میشود اگر زنده باشی نه برای اینکه میخواهی زندگی کنی، بلکه فقط چون راه دیگری نداری؟ و اگر با خودت میگویی "من هم این را گذراندم"، باید این چنین پاسخت را…
فکر کنم اولین نوشته ایه که برای من و با فکر کردن به من نوشته شده
اینقد احساسیم کرد که آخرین باری که اینطوری شدم یادم نمیاد....
خیلی برام ارزشمنده هم خودش هم نویسندش
برای یه فیکیه که اگه خدا و تمام کائنات بخوان یه روزی کامل میشه
بنظر من بی نقص ترینه اما خودش اصرار داره که ممکنه ایراد داشته باشه
به هرحال اون زیادی خودشو دست کم میگیره جوری که کار های خارق العادشو مثل مسواک زدن هر روزش نشون میده
مرسی که این احساس خوبو بهم دادی.
You 🌱
اینقد احساسیم کرد که آخرین باری که اینطوری شدم یادم نمیاد....
خیلی برام ارزشمنده هم خودش هم نویسندش
برای یه فیکیه که اگه خدا و تمام کائنات بخوان یه روزی کامل میشه
بنظر من بی نقص ترینه اما خودش اصرار داره که ممکنه ایراد داشته باشه
به هرحال اون زیادی خودشو دست کم میگیره جوری که کار های خارق العادشو مثل مسواک زدن هر روزش نشون میده
مرسی که این احساس خوبو بهم دادی.
You 🌱
توی این شرایط از زندگیم
برای همه کسایی که میشناسمشون و دوسشون دارم
فقط سلامتی و آرامش میخوام
همینکه هنوز میتونم باهاشون حرف بزنم راجب اتفاقات روزمره برام کافیه
خدایا مثل همیشه هوامونو داشته باش
برای همه کسایی که میشناسمشون و دوسشون دارم
فقط سلامتی و آرامش میخوام
همینکه هنوز میتونم باهاشون حرف بزنم راجب اتفاقات روزمره برام کافیه
خدایا مثل همیشه هوامونو داشته باش
برای امروز که ۱۹ ساله شدم
هنوز کارهای زیادی مونده که میخوام انجام بدم و تجربه بدست بیارم
راه درازی مونده که باید طی کنم
اما یه چیزی که میخوام تا همیشه برام بمونه کسایی که برام مهمن و براشون مهمم امیدوارم همیشه کنارم باشن بدون ترس از دست دادنشون
پایان هیجده سالگیم مبارک🌱
هنوز کارهای زیادی مونده که میخوام انجام بدم و تجربه بدست بیارم
راه درازی مونده که باید طی کنم
اما یه چیزی که میخوام تا همیشه برام بمونه کسایی که برام مهمن و براشون مهمم امیدوارم همیشه کنارم باشن بدون ترس از دست دادنشون
پایان هیجده سالگیم مبارک🌱
میخوام یه بخش به چنل اضافه کنم از چیزایی که میبینم نقدو بررسی بزارم
خودم که خیلی ذوقشو دارم 💕
خودم که خیلی ذوقشو دارم 💕
گاهی وقتا واقعا دوست دارم یه چیزایی بگم و بعضیا به خودشون بگیرن اما باز پشیمون میشم که نباید ناراحت بشن و واقعا از این جنبه خودم بدم میاد
باید چیزی نمیپرسیدیم، باید چیزی نمیدانستیم، باید چیزی نمیفهمیدیم... این "فهمیدن" بود که درد داشت و این ما بودیم که درمانی نداشتیم.
در جهان بسیار چیزها هست که آنها را ندانی، آسودهتری. بسیار حرفها هست که آنها را نشنوی، آرامتری و بسیار تعابیر هست که آنها را بلد نباشی، با آدمها رابطهی خوبتری داری.
نرگس صرافیان طوفان
در جهان بسیار چیزها هست که آنها را ندانی، آسودهتری. بسیار حرفها هست که آنها را نشنوی، آرامتری و بسیار تعابیر هست که آنها را بلد نباشی، با آدمها رابطهی خوبتری داری.
نرگس صرافیان طوفان
Dreamers
Piano Peace
بیدار نشستم،
که غمت را چو چراغی
از شب بستانم،
به سحر بسپرم امشب …
هیچ موزیک ارامش بخشی مثل ترکیب پیانو و بارون روحمو اروم نمیکنه
شبتون بخیر🌱✨
@WardUnit
که غمت را چو چراغی
از شب بستانم،
به سحر بسپرم امشب …
هیچ موزیک ارامش بخشی مثل ترکیب پیانو و بارون روحمو اروم نمیکنه
شبتون بخیر🌱✨
@WardUnit
هیچکی خنگ تر از من نیست که بعد حدود۷ ماه بفهمه یکار مهم رو نکرده و الان استرس بگیره.
امروز جوری استرس و ترس گرفتم که فکر کنم برای چندماه کافیه
هنوز پاها بی حسه امیدوارم هیچکی درکم نکنه
تو همون حین فهمیدم داشتن کسی که همیشه پشتت باشه و از کار خودش بزنه بخاطر تو و کلی سختی بکشه یعنی چی
الان فقط دوست دارم دراز بکشم بعد یسری کار فقط بخوابم.
هنوز پاها بی حسه امیدوارم هیچکی درکم نکنه
تو همون حین فهمیدم داشتن کسی که همیشه پشتت باشه و از کار خودش بزنه بخاطر تو و کلی سختی بکشه یعنی چی
الان فقط دوست دارم دراز بکشم بعد یسری کار فقط بخوابم.
تا حالا شده از یه کار یه نفر که از نظر خودش روزمرست،خیلی خوشتون بیاد، عاشق این باشین که تکرارش کنه و واقعا خوشحال بشین
اما بترسین که بهش بگین من از اون اخلاقت خوشم میاد؟
من خودم خیلی میشه که برام پیش میاد اما ترس از اینکه نکنه بهش بگم و حواسشو جمع کنه دیگه اون کارو انجام نده نمیزاره به کسی بگم درصورتی دوست دارم بهشون بگم که خوشحال میشم...
اما بترسین که بهش بگین من از اون اخلاقت خوشم میاد؟
من خودم خیلی میشه که برام پیش میاد اما ترس از اینکه نکنه بهش بگم و حواسشو جمع کنه دیگه اون کارو انجام نده نمیزاره به کسی بگم درصورتی دوست دارم بهشون بگم که خوشحال میشم...
چون "س" خیلی علائم نگارشی حساسه میگم.
وقتایی که اینجا یه چیزی میزارم،چیزیه که خیلی روش فکر میکنم.
نمیدونم چرا نمیتونم مثل بقیه خیلی چیزارو بگم تو چنلم یا خجالت میکشم یا فکر میکنم دونستن بقیه فرقی به حالم نداره
اما اینقد کلماتو گم میکنم یا جمله هامو تغییر میدم و برام سخت میشه نوشتن،که کلا یادم میره فقط میخوام سند رو بزنم و تموم شه.
وقتایی که اینجا یه چیزی میزارم،چیزیه که خیلی روش فکر میکنم.
نمیدونم چرا نمیتونم مثل بقیه خیلی چیزارو بگم تو چنلم یا خجالت میکشم یا فکر میکنم دونستن بقیه فرقی به حالم نداره
اما اینقد کلماتو گم میکنم یا جمله هامو تغییر میدم و برام سخت میشه نوشتن،که کلا یادم میره فقط میخوام سند رو بزنم و تموم شه.
اولین کتاب بکمن رو از بهترینم گرفتم
یه جورایی دومین کادوی تولدمه به جز مامان بابام
الان رو آسمون هام.
کتابیه که با خوندن اسمشم لبخند روی لبم میاد شاید اگه ینفر دیگه اینو برام میخرید اینقد برام قشنگ نمیشد ولی الان خیلی صافتم.
مرسی که همیشه میدونی چیکار کنی.
یه جورایی دومین کادوی تولدمه به جز مامان بابام
الان رو آسمون هام.
کتابیه که با خوندن اسمشم لبخند روی لبم میاد شاید اگه ینفر دیگه اینو برام میخرید اینقد برام قشنگ نمیشد ولی الان خیلی صافتم.
مرسی که همیشه میدونی چیکار کنی.
Forwarded from a HAVEN like HEAVEN 🦋
"آ" :
[کسی که وقتی مردم ما رو کنار هم میبینن، معمولا بعدا بهمون میگن که چقدر باهم متفاوتیم. در کنار این تفاوت ها، خودمون میدونیم که در واقع خیلی شبیه به همدیگه هم هستیم. "آ" به گلایه های من گوش میده و اگه چیزی رو دوست داشته باشم، اونم به احترامِ من دوستش خواهد داشت.]
شخصیت: رن
کتاب: فن گرل
(رن دختر با اعتماد بنفس و سخنوریه که خواهر دوقلویِ کتِ درونگرا به حساب میاد. با وجود اینکه دلش میخواد روی پاهای خودش بایسته و وابسته ی کسی نباشه، اما علاقه ش نسبت به خواهرش ذره ای کم نمیشه و نمیتونه بیخیالش بشه.)
این کتاب توسط نشر "آذرباد" به چاپ رسیده.
◟ : SunovaVibes !🍀 ֶָ֪ ◞
[کسی که وقتی مردم ما رو کنار هم میبینن، معمولا بعدا بهمون میگن که چقدر باهم متفاوتیم. در کنار این تفاوت ها، خودمون میدونیم که در واقع خیلی شبیه به همدیگه هم هستیم. "آ" به گلایه های من گوش میده و اگه چیزی رو دوست داشته باشم، اونم به احترامِ من دوستش خواهد داشت.]
شخصیت: رن
کتاب: فن گرل
(رن دختر با اعتماد بنفس و سخنوریه که خواهر دوقلویِ کتِ درونگرا به حساب میاد. با وجود اینکه دلش میخواد روی پاهای خودش بایسته و وابسته ی کسی نباشه، اما علاقه ش نسبت به خواهرش ذره ای کم نمیشه و نمیتونه بیخیالش بشه.)
این کتاب توسط نشر "آذرباد" به چاپ رسیده.
◟ : SunovaVibes !🍀 ֶָ֪ ◞
a HAVEN like HEAVEN 🦋
"آ" : [کسی که وقتی مردم ما رو کنار هم میبینن، معمولا بعدا بهمون میگن که چقدر باهم متفاوتیم. در کنار این تفاوت ها، خودمون میدونیم که در واقع خیلی شبیه به همدیگه هم هستیم. "آ" به گلایه های من گوش میده و اگه چیزی رو دوست داشته باشم، اونم به احترامِ من دوستش…
دیگه امروز صافت تر از این نمیشم.