اما تجربه ثابت کرده من همیشه اونیم که باید به دوستام که تو رابطن یا دارن میرن بگم گول نخور .
بدی اینکه با هم خوابگاهیت دوست صمیمی بشی و همه جا باهاش خاطره بسازی اینه که:
هر دوتا هر چیزی رو برمیدارین از وسایلاتون میزنین زیر گریه، کلی از هم یادگاری میبرین، به هم قول میدین با وجود راه دور صمیمی بمونین ...
اما باز وسط حرف زدن یهو میزنی زیر گریه و اونیکیم میزنه زیر گریه...
هر دوتا هر چیزی رو برمیدارین از وسایلاتون میزنین زیر گریه، کلی از هم یادگاری میبرین، به هم قول میدین با وجود راه دور صمیمی بمونین ...
اما باز وسط حرف زدن یهو میزنی زیر گریه و اونیکیم میزنه زیر گریه...
چون مریض بودم از سرکار بهم گفتن برو خونه
البته خودم نپرسیدم قبلش بعد گفتم بذار برم نوبت دکترم رو و از اونجایی که همیشه شلوغه با اینکه ساعت ۲ رفتم نفر ۵ بودم و دکتر ۴:۳۰ میاد
الان اومدم این تایمو پارک ملت چون حتی مطب جا نداره بشینی دارن
ناهارمو میخورم یه بنده خدایی ۴۵ دقیقه داره میدوئه معلومه تایم هم براش مهمه
عذاب وجدان گرفتم جلوشم💔
البته خودم نپرسیدم قبلش بعد گفتم بذار برم نوبت دکترم رو و از اونجایی که همیشه شلوغه با اینکه ساعت ۲ رفتم نفر ۵ بودم و دکتر ۴:۳۰ میاد
الان اومدم این تایمو پارک ملت چون حتی مطب جا نداره بشینی دارن
ناهارمو میخورم یه بنده خدایی ۴۵ دقیقه داره میدوئه معلومه تایم هم براش مهمه
عذاب وجدان گرفتم جلوشم💔
میدونی امروز داشتم استوریامو چک میکردم بعد این همه ساعت کار
دیدم همه رفتن گردش و بیرون با همدیگه
میگم اگه واقعا نتیجه نده چی؟
همه تایمی که دوستام دارن لذت میبرن رو من سر کارم نکنه پشیمون بشم....
دیدم همه رفتن گردش و بیرون با همدیگه
میگم اگه واقعا نتیجه نده چی؟
همه تایمی که دوستام دارن لذت میبرن رو من سر کارم نکنه پشیمون بشم....
جو: مجبور نیستی چیزی بگی.
گیب: چیزی نمی گم. مثل همیشه وقتی واقعا نیاز داری اون چیزی رو بگی که باید بگی، کلمات یاری نمیکنن.
جو: همه فکر میکنن باید حتما یه چیزی بگم اما حرف هایی که می زنن هیچ وقت حالم رو بهتر نکرده.
گیب: میدونم. من به این نتیجه رسیدم که زبان ما اون قدر که ما تصور میکنیم پیشرفته نیست. ما هنوز مثل انسان های نخستین سعی می کنیم با صدای های نامفهوم افکارمون رو بیان کنیم اما بیشتر چیزهایی که میخوایم به دیگران انتقال بدیم تو مغزمون میمونه و منتقل نمیشه.
جو: این حرف ها رو پسر به استاد ادبیات داره میزنه؟
گیب: شاید هم من ژن ادبی رو از پدرم به ارث نبرده باشم.
آنجا که جنگل و ستاره ها به هم میرسند✨🌌
@WardUnit 🌱
گیب: چیزی نمی گم. مثل همیشه وقتی واقعا نیاز داری اون چیزی رو بگی که باید بگی، کلمات یاری نمیکنن.
جو: همه فکر میکنن باید حتما یه چیزی بگم اما حرف هایی که می زنن هیچ وقت حالم رو بهتر نکرده.
گیب: میدونم. من به این نتیجه رسیدم که زبان ما اون قدر که ما تصور میکنیم پیشرفته نیست. ما هنوز مثل انسان های نخستین سعی می کنیم با صدای های نامفهوم افکارمون رو بیان کنیم اما بیشتر چیزهایی که میخوایم به دیگران انتقال بدیم تو مغزمون میمونه و منتقل نمیشه.
جو: این حرف ها رو پسر به استاد ادبیات داره میزنه؟
گیب: شاید هم من ژن ادبی رو از پدرم به ارث نبرده باشم.
آنجا که جنگل و ستاره ها به هم میرسند✨🌌
@WardUnit 🌱
من واقعا تو زندگیم به یه گیب نش لازم دارم که جاده خونش رو فقط بخاطر من با وجود افسرگیش اسفالت کنه که من راحت تر رانندگی کنم و ماشینم آسیب نبینه🥲👌🏻