این دوتا از تاریخ هاییه که دوست دارم اینجا برام به یادگار بمونه
۱۴ نوامبر ۲۰۲۰
۲۴ ابان ۹۹ حدود ساعت ۱۰ انتیمدو شروع کردم
اینقد قسمت هارو طول دادم که تموم نشه ولی اخرش بازم
۲۳دسامبر ۲۰۲۰
۳ دی ۹۹ ساعت ۱:۵۲دقیقه شب ۵۰ قسمتش تموم شد....
اما این دلیل نمیشه که من ولش کنم
برنامه ها دارم براش
همه اکسپلورم انتیمده و ۹۰درصدو تو پوشه اختصاصیش تو اینستا ذخیره میکنم
قراره ۲۰ قسمت اسپیشالم دوباره ببینم و رمان
وقتی رمانو خوندم دوباره این چرخه ادامه پیدا میکنه قرار نیست به این زودیا دست از سرش بردارم اونم بعد یکسال صبر برای دیدنش
#Untamed
۱۴ نوامبر ۲۰۲۰
۲۴ ابان ۹۹ حدود ساعت ۱۰ انتیمدو شروع کردم
اینقد قسمت هارو طول دادم که تموم نشه ولی اخرش بازم
۲۳دسامبر ۲۰۲۰
۳ دی ۹۹ ساعت ۱:۵۲دقیقه شب ۵۰ قسمتش تموم شد....
اما این دلیل نمیشه که من ولش کنم
برنامه ها دارم براش
همه اکسپلورم انتیمده و ۹۰درصدو تو پوشه اختصاصیش تو اینستا ذخیره میکنم
قراره ۲۰ قسمت اسپیشالم دوباره ببینم و رمان
وقتی رمانو خوندم دوباره این چرخه ادامه پیدا میکنه قرار نیست به این زودیا دست از سرش بردارم اونم بعد یکسال صبر برای دیدنش
#Untamed
بعد از مدتها میخوام یکم حرف بزنم یعنی خیلی وقته میخوام اینارو بگم اما خب تمرکز نداشتم تا کلمات درست رو بنویسم
یکی از عادتهای من اینه که وقتی یه نفر واقعا برام عزیز میشه روش خیلی دقیق میشم روی همه کاراش ریز ریز زوم میکنم و کلی تحلیل در میارم
بعد وقتی ببینم اون طرف داره یکار اشتباه میکنه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم دوست دارم هرطور شده جلوشو بگیرم البته بارها شده طرف برگرده بهم بگه زندگی خودمه به خودم مربوطه مثلا وقتی با یه ادم اشتباهی برن تو رابطه که مطمئنم اون طرف براشون مناسب نیست و خودشو یجوری نشون داده و یا در آینده میده نمیتونم سکوت کنم حالا مشکل اونجاست که من تا فردا برای طرف دلیل منطقی بیارم اون چون دوسش داره اصلا تو کَتش نمیره تازه نسبت به من جبهه هم میگیره.
برخلاف تصورات بقیه من توی چنین شرایطی کاملا منطقی فکر میکنم یعنی اگه بدونم یه رابطه ای قراره به دوستم اسیب بزنه و فرد فداکار اون رابطه باشه بهش میگم
اما بقیه تصمیم گیریش دیگه به من مربوط نیست وقتی میبنم اون نمیخواد واقعیتو ببینه من سکوت میکنم
اما اون جمله تلخی که میان میگن تو گفته بودیا.... یا کات کردیم...
جدا ناراحتم میکنه چون من همینجارو میدیدم من هرچقدرم بخوام ارزش افراد رو بهشون نشون بدم تا خودشون نخوان خودشونو با ارزش بدونن فایده ای نداره.
ببخشید طولانی شد تو گلوم گیر کرده بود.
یکی از عادتهای من اینه که وقتی یه نفر واقعا برام عزیز میشه روش خیلی دقیق میشم روی همه کاراش ریز ریز زوم میکنم و کلی تحلیل در میارم
بعد وقتی ببینم اون طرف داره یکار اشتباه میکنه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم دوست دارم هرطور شده جلوشو بگیرم البته بارها شده طرف برگرده بهم بگه زندگی خودمه به خودم مربوطه مثلا وقتی با یه ادم اشتباهی برن تو رابطه که مطمئنم اون طرف براشون مناسب نیست و خودشو یجوری نشون داده و یا در آینده میده نمیتونم سکوت کنم حالا مشکل اونجاست که من تا فردا برای طرف دلیل منطقی بیارم اون چون دوسش داره اصلا تو کَتش نمیره تازه نسبت به من جبهه هم میگیره.
برخلاف تصورات بقیه من توی چنین شرایطی کاملا منطقی فکر میکنم یعنی اگه بدونم یه رابطه ای قراره به دوستم اسیب بزنه و فرد فداکار اون رابطه باشه بهش میگم
اما بقیه تصمیم گیریش دیگه به من مربوط نیست وقتی میبنم اون نمیخواد واقعیتو ببینه من سکوت میکنم
اما اون جمله تلخی که میان میگن تو گفته بودیا.... یا کات کردیم...
جدا ناراحتم میکنه چون من همینجارو میدیدم من هرچقدرم بخوام ارزش افراد رو بهشون نشون بدم تا خودشون نخوان خودشونو با ارزش بدونن فایده ای نداره.
ببخشید طولانی شد تو گلوم گیر کرده بود.
ازحال امروزم همینقد بگم که صبح به بدترین شکل خودش گذشت
ظهرم کلاس داشتم با همون استاد رو مخ بعد کلاس گفتم یکم بخوابم تا کلاس بعدی که سردردم خوب شه تا یکم چشمام سنگین شد یکی که صدسال یه بارم بهم زنگ نمیزد به یه دلیل چرت پرت تا بخوام دوباره بخوابم باز زمان برد
بعدش که بیدار شدم با صدای زنگ سریع بدو بدو رفتم دندون پزشکی چون یه نفر کنسلی داشت و کلاسمم خدارو شکر تشکیل نشد الانم باید تکلیف یکی از دوستامو انجام بدم
جدا خستم.
ظهرم کلاس داشتم با همون استاد رو مخ بعد کلاس گفتم یکم بخوابم تا کلاس بعدی که سردردم خوب شه تا یکم چشمام سنگین شد یکی که صدسال یه بارم بهم زنگ نمیزد به یه دلیل چرت پرت تا بخوام دوباره بخوابم باز زمان برد
بعدش که بیدار شدم با صدای زنگ سریع بدو بدو رفتم دندون پزشکی چون یه نفر کنسلی داشت و کلاسمم خدارو شکر تشکیل نشد الانم باید تکلیف یکی از دوستامو انجام بدم
جدا خستم.
⊱ اندوه که از حد بگذرد، جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن
دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن
آنچه اهمیت دارد یک کشداری رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
صادق هدایت
دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن
آنچه اهمیت دارد یک کشداری رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
صادق هدایت
داشتم به فردا فکر میکردم دیدم خیلی عجیبه اما انگار دوشنبه ها روز عجیبیه
از راهنمایی و دبیرستان تا الان همیشه سنگین ترین برناممون روزای دوشنبه بود
همش درسای سنگین چندتا کنار هم جور میشدن و دقیقا معلمایی بودن که همیشه امتحان میگرفتن و کنار نمیومدن
فردا هم همینطور
جدا مشکل دوشنبه ها با من چیه؟
از راهنمایی و دبیرستان تا الان همیشه سنگین ترین برناممون روزای دوشنبه بود
همش درسای سنگین چندتا کنار هم جور میشدن و دقیقا معلمایی بودن که همیشه امتحان میگرفتن و کنار نمیومدن
فردا هم همینطور
جدا مشکل دوشنبه ها با من چیه؟
هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم که دیگران چیری از آن را درک نکنند
هر کسی سفر خودش را می رود.
ناشناس
هر کسی سفر خودش را می رود.
ناشناس