شبیه عروسک کهنه ای که صاحبش بزرگ شده و گوشه کمد خاک میخوره
من هیچوقت اولویت کسی تو هیچ جمعی نبودم
همیشه گزینه زاپاس همه بودم
اون عضوی که نباشه هم خیلیم تغییری نمیکنه چیزی فرقی نمیکنه
و حتی شاید نبودشم احساس نشه
مهمم چقدر خودمو بذارم وسط
و هر سری این موضوع تو صورتم کوبیده میشه
1401/11/03
نمیفهمم این چه بیماریه من دارم که مردم تو فیلم میرن تو صحنه های +18 من استرس قفل نبودن در، افتادنشون، درد گرفتن بدنشون موقع خوردن به در دیوار و.... میگیرم.
الانم میگم خب لباساشون شن نگیره کثیف نشن.
واقعا دلداری دادن بخاطر از دست دادن فردی، به کسی که بیشتر مواقع باهاش خندیدی و کنارش بودی یکی از سخت ترین کارهایی بود که تا الان انجام دادم.
اما میگم برای ۲۰ واحد ۵ روز هفته زیاد نیست؟!
فردا ممکنه روز مهمی باشه
قلبم از خبر مرگ پیروز درد گرفت.....
صندلی اتوبوس اینقدر این وقت صبح سرده که یه لحظه شک کردم که نکنه خیس باشه من ندیده باشم
دلم گرفته و هنزفریم خراب شده و چیزی ندارم باهاش آهنگ گوش بدم، تو خوابگاهم نمیتونم کار دیگه ای بکنم.
غمگین ترینم.
یه جا خوندم نوشته بود:
به زندگی وصلم می کنی مامان، و این دقیق ترین توصیفی بود که از مادر خوندم 🌱

@WardUnit
جدا جوری از همه جا خبر ازدواج میشنوم که فقط سکوت جایزه.
گاهیم شک میکنم که نکنه اونا دارن تو یه شرایط دیگه زندگی میکنن.
از بچه های اتاق ۱۱۵ عه بلوک ۱ ممنونم که بهم یاد دادن موهای فِر مو دوست داشته باشم و بخاطر نظر بقیه صافشون نکنم.
من خودم همیشه موهامو از ته قلبم دوست داشتم اما این معیار موی صاف بودن که انگار هر کی موهاش صافه کوه کنده باعث شده بود مدت خیلی زیادی از موهام بدم بیاد و حتی یادمه یه زمانی که موهامو پیج میدادم و دور کش موم میپیچوندم تا دیده نشه و کراتین کردن و صاف کردن موهام برام شده بود خوشحال کننده ترین کار.
اما الان بلاخره تونستم اونطور که میخوام موهای خودمو دوست داشته باشم و حقیقتش دیگه حرفای بقیه در مورد صاف کردن موهام برام مهم نیست، چون کلا تو خانواده ما معیار موهای صاف یه اپشن بزرگه و انگار کسایی که موهاشون صافه خیلی خوش بحالشونه.
درسته الان هنوز کراتین جلوی موهام که دست گل پارسال عیده هنوز مونده و دارم همه تلاشمو میکنم که بره و موهامو دو تیکه کرده
و هنوز وسایل مراقب موی فر و .... چیزی ندارم اما دوست دارم به موهام برسم چون انگار خودمم الان خوشحال ترم اما این شهامتو نداشتم که موهامو صاف نکنم وگرنه الان منم تو صف کراتین اسفند ماه بودم. اما این بچه های هم اتاقیم بودن که هربار جوری به موهام نگاه کردن که انگار چیز خیلی با ارزشیه و باید مراقبشون باشم و شهامتشو بهم دادن که از همین موهام مراقبت کنم.
الانم خیلی جاها موهامو ممکنه صاف بکنم که البته مجبورم چون موهام دو تیکست اما در همون حد اتو کافیه چون بعد شستشو دوباره موهام فر میشه و به حالت اول برمیگرده.
مرسی از شما✨
شنیدن موزیک با هنزفری جدیدم باعث امید به زندگی میشه.
از حواس جمع بودنم همین بگم که پنجشنبه داشتم میرفتم خونه گوشیمو تو خوابگاه جا گذاشتم، رفتم و تا امشب گوشی نداشتم.
امشب برای اولین بار و با مریم زیر بارون قدم زدیم تجربه قشنگ و جدیدی بود.🤍
اما چیزی که بارها بهم ثابت شده اینه که مهم نیست تو چقدر به یکی محبت کنی و هواشو داشته باشی اون خودش انتخاب میکنه که همونقدری که برات مهمه براش مهم باشی یا براش وقت بذاری یا نه و من بارها این حسو تجربه کردم و میکنم.
امیدوارم هیچوقت حسشو تجربه نکنین.
امشب ماه اینقدر قشنگ بود که قلبمو برد حس یه جاده تاریک خوردن باد به صورتم درحالی که دستم بیرونه هیچ وقت برام تکراری نمیشه
باورم نمیشه امروز بعد مدت ها تونستم احساس مفید بودن بکنم و کلی کار انجام دادم و الان شدیداً خوشحالم
بدبختی یعنی اینکه دوستم داره کادویی که خودم خیلی دوست دارم رو برای اونی که قراره با من تو یه روز براش تولد بگیرن میخره
و پارت دردناک ماجرا اینه مسئولیتشو به من داده و پولو زده تو حسابم
اینجاست که شاعر میگه: من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود...
Ward Unit
بدبختی یعنی اینکه دوستم داره کادویی که خودم خیلی دوست دارم رو برای اونی که قراره با من تو یه روز براش تولد بگیرن میخره و پارت دردناک ماجرا اینه مسئولیتشو به من داده و پولو زده تو حسابم اینجاست که شاعر میگه: من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود...
یعنی واقعا وجود ملینا تو زندگیم به معجزست
با اینکه من نه به کسی تا الان گفتم که اونو نیاز دارم یا چیزی خودش از خیلی وقت پیش برنامشو ریخته بود امروز اومد بهم هدیشو داد و همون چیزی بود که میخواستم، باورم نمیشد.