علیرغم آن همه اشتیاق و علاقه
اگر قلبش جوانهای نزد؛
بدانید که شما خاکش نبودید.
👤 جاهد ظریف اوغلو
اگر قلبش جوانهای نزد؛
بدانید که شما خاکش نبودید.
👤 جاهد ظریف اوغلو
من هر ترم یه برنامه شیک و قشنگ برای کلاسام با درسای ارائه شده میچینم و هر ترم دانشگاه روز انتخاب رشته بهم میگه: هه اینجا من رئیسم و به دلایل عجیب غریب نمیتونی اونی که میخوای بشه.
Forwarded from a HAVEN like HEAVEN 🦋
همه چیز یه کمدی ناراحت کنندهست.
وقتی غمگینی و قلبت به درد اومده، حتی هویج هم تلخ میشه.
وقتی غمگینی و قلبت به درد اومده، حتی هویج هم تلخ میشه.
امروز وقتی رفتم داخل مغازه مورد علاقم (لوازم تحریری) بجز چندتا خودکار و دوتا کلاسور نتونستم چیز دیگه ای بردارم قشنگ متوجه شدم که بزرگ شدم.
هنوز دلم پیش اون جامدادی و وسایلای قشنگه.
هنوز دلم پیش اون جامدادی و وسایلای قشنگه.
چیزی که واقعا داره روی مغرم میره ادعای افرادیه که احساس میکنن همه چیو بلدن، نظر اونا بهترین و درست ترین نظره و هر کسی از اون پیروی نکنه یعنی احمقه.
چون شما با یه قضیه ای مشکلی ندارین قرار نیست همه نداشته باشن و بالعکس.
چون شما با یه قضیه ای مشکلی ندارین قرار نیست همه نداشته باشن و بالعکس.
یوسفِ من ! پس چه شد پیراهنت ؟
بر چه خاکی ریخت خونِ روشنت ؟
بر زمینِ سرد ، خونِ گرمِ تو
ریخت آن گرگ و نبودش شرمِ تو
تا نپنداری ز یادت غافلم
گریه می جوشد شب و روز از دلم
داغِ ماتم هاست بر جانم بسی
در دلم پیوسته می گرید کسی
ای دریغا پارهِ دل ! جفتِ جان !
بی جوانی ، مانده جاویدان جوان !
بر سرِ گهواره لالا خواندمت
تا بجنبانی جهان ، جنباندمت
درسِ پیمان و وفا آموختی
جانِ مادر ! جانِ مادر سوختی
مژدهِ دامادیت می خواستم
حجله ات آخر ز خون آراستم
در بهارِ عمر ای سروِ جوان
ریختی چون برگریزِ اغوان
ارغوانم ! ارغوانم ! لاله ام !
در غمت خون می چکد از ناله ام
در دلِ ویرانه ام گوری بکن
کاین شهیدانند بی گور وکفن
گورها در سینهِ خود کنده ایم
سوگوارانیم ما تا زنده ایم
این همه خون در دلِ ما می کنی
بشکنی ای دستِ خونی ، بشکنی !
هوشنگ ابتهاج
@WardUnit 🌱
بر چه خاکی ریخت خونِ روشنت ؟
بر زمینِ سرد ، خونِ گرمِ تو
ریخت آن گرگ و نبودش شرمِ تو
تا نپنداری ز یادت غافلم
گریه می جوشد شب و روز از دلم
داغِ ماتم هاست بر جانم بسی
در دلم پیوسته می گرید کسی
ای دریغا پارهِ دل ! جفتِ جان !
بی جوانی ، مانده جاویدان جوان !
بر سرِ گهواره لالا خواندمت
تا بجنبانی جهان ، جنباندمت
درسِ پیمان و وفا آموختی
جانِ مادر ! جانِ مادر سوختی
مژدهِ دامادیت می خواستم
حجله ات آخر ز خون آراستم
در بهارِ عمر ای سروِ جوان
ریختی چون برگریزِ اغوان
ارغوانم ! ارغوانم ! لاله ام !
در غمت خون می چکد از ناله ام
در دلِ ویرانه ام گوری بکن
کاین شهیدانند بی گور وکفن
گورها در سینهِ خود کنده ایم
سوگوارانیم ما تا زنده ایم
این همه خون در دلِ ما می کنی
بشکنی ای دستِ خونی ، بشکنی !
هوشنگ ابتهاج
@WardUnit 🌱
همیشه وقتی میخوام از دانشگاه بیام خونه یه مسیری رو جای تاکسی خودم پیاده میام
حقیقتش خیلی دوسش دارم چون تنها تو هوای خوب میتونم بدون دغدغه راه برم.
با اینکه نتونستم اما اینقدر دخترای قشنگ با موهای رنگی دیدم که آزاد رها برای خودشون راه میرفتن، روحیم عوض شد اصلا.🌱
حقیقتش خیلی دوسش دارم چون تنها تو هوای خوب میتونم بدون دغدغه راه برم.
با اینکه نتونستم اما اینقدر دخترای قشنگ با موهای رنگی دیدم که آزاد رها برای خودشون راه میرفتن، روحیم عوض شد اصلا.🌱
جدا فقط من نمیفهمم یکی چرا باید از روسیه بیاد دانشگاه ما درس بخونه و تو خوابگاهم بمونه؟
بنا به شرایط از خونه یه مامان بزرگ به خونه اون یکی میرم و مثل نور چشمیشون باهام برخورد میکنن.
چی بهتر از این؟!
چی بهتر از این؟!
من هیچوقت اولویت کسی تو هیچ جمعی نبودم
همیشه گزینه زاپاس همه بودم
اون عضوی که نباشه هم خیلیم تغییری نمیکنه چیزی فرقی نمیکنه
و حتی شاید نبودشم احساس نشه
مهمم چقدر خودمو بذارم وسط
و هر سری این موضوع تو صورتم کوبیده میشه
همیشه گزینه زاپاس همه بودم
اون عضوی که نباشه هم خیلیم تغییری نمیکنه چیزی فرقی نمیکنه
و حتی شاید نبودشم احساس نشه
مهمم چقدر خودمو بذارم وسط
و هر سری این موضوع تو صورتم کوبیده میشه