تمام تلاشمو میکنم که به حریم خصوصی بقیه احترام بذارم،اینکه همونو متقابلا بخوام چیز زیادیه؟
Forwarded from a HAVEN like HEAVEN 🦋
برای آ؛

اگه تا به حال آوازه‌ی «سرزمین‌های همیشه سبز» به گوشتون نخورده، احتمالا هنوز چیز زیادی از دنیاهای جادویی نمی‌دونین.
همه چیز از دورانی شروع شد که یکی از شهرهای خیلی خیلی دور دچار قحطی وهم برانگیزی شد.
برای مدت‌ها بارونی نبارید و مرگ تمام نواحی رو در بر گرفت، تا این‌که دختر ناشناس زیبایی، در نوک بالاترین تپه، زانو زد و ساعت‌ها آوای دلنشینی رو درست مثل یک شعر زمزمه کرد.
بعد از اون بود که بارون شروع به باریدن کرد و خشک‌سالی برای همیشه از اون‌جا خداحافظی کرد.
زمین‌های کشاورزی و باغ‌ها آباد شدند و محصولات بی‌نظیری به برداشت رسیدند.
به این ترتیب به «سرزمین‌های همیشه سبز» معروف شدند چون که طبق دعای «دمتر» الهه‌ی حاصلخیزی زمین، قرار نبود هرگز دوباره رنگی از قحطی به خودشون بگیرن.

◟ : SunovaVibes !🍀  ֶָ֪ ◞
مثل همیشه قلبمو لمس کرد.
ولی اگه میبینی گرسنه ام و همچنان باهات مهربونم،بدون تو واسم فرق داری.
난 또 혼자야.
نمیخوام بدبین باشم اما صبحی که اینطوری شروع بشه بقیه روزش چی میخواد بشه؟
اینکه نمیتونی از مشکلاتت و باری که روی دوشته به کسی بگی از دردش سخت تره...
علیرغم آن همه اشتیاق و علاقه
اگر قلبش جوانه‌ای نزد؛
بدانید که شما خاکش نبودید.

👤 جاهد ظریف اوغلو
من هر ترم یه برنامه شیک و قشنگ برای کلاسام با درسای ارائه شده میچینم و هر ترم دانشگاه روز انتخاب رشته بهم میگه: هه اینجا من رئیسم و به دلایل عجیب غریب نمیتونی اونی که میخوای بشه.
یادتان باشد، اینجا ما را به حالِ خود رها کرده‌اند؛
کسی هم از بیرون کمک مان نمی‌کند.

کوری
👤 ژوزه ساراماگو
@WardUnit 🌱
Forwarded from a HAVEN like HEAVEN 🦋
همه چیز یه کمدی ناراحت کننده‌ست.
وقتی غمگینی و قلبت به درد اومده، حتی هویج هم تلخ می‌شه.
امروز وقتی رفتم داخل مغازه مورد علاقم (لوازم تحریری) بجز چندتا خودکار و دوتا کلاسور نتونستم چیز دیگه ای بردارم قشنگ متوجه شدم که بزرگ شدم.
هنوز دلم پیش اون جامدادی و وسایلای قشنگه.
چیزی که واقعا داره روی مغرم میره ادعای افرادیه که احساس میکنن همه چیو بلدن، نظر اونا بهترین و درست ترین نظره و هر کسی از اون پیروی نکنه یعنی احمقه.
چون شما با یه قضیه ای مشکلی ندارین قرار نیست همه نداشته باشن و بالعکس.
بنظرم اولین باره که نبودنم کاملا مشخصه و نیاز نیست براش دلیل بیارم.
یوسفِ من ! پس چه شد پیراهنت ؟
بر چه خاکی ریخت خونِ روشنت ؟
بر زمینِ سرد ، خونِ گرمِ تو
ریخت آن گرگ و نبودش شرمِ تو
تا نپنداری ز یادت غافلم
گریه می جوشد شب و روز از دلم

داغِ ماتم هاست بر جانم بسی
در دلم پیوسته می گرید کسی
ای دریغا پارهِ دل ! جفتِ جان !
بی جوانی ، مانده جاویدان جوان !
بر سرِ گهواره لالا خواندمت
تا بجنبانی جهان ، جنباندمت
درسِ پیمان و وفا آموختی
جانِ مادر ! جانِ مادر سوختی
مژدهِ دامادیت می خواستم
حجله ات آخر ز خون آراستم

در بهارِ عمر ای سروِ جوان
ریختی چون برگریزِ اغوان
ارغوانم ! ارغوانم ! لاله ام !
در غمت خون می چکد از ناله ام
در دلِ ویرانه ام گوری بکن
کاین شهیدانند بی گور وکفن
گورها در سینهِ خود کنده ایم
سوگوارانیم ما تا زنده ایم
این همه خون در دلِ ما می کنی
بشکنی ای دستِ خونی ، بشکنی !
 
هوشنگ ابتهاج
@WardUnit 🌱
با این اوضاع ریموو کردنم یه مدت دیگه فقط خودم میمونم اینجا.
همیشه وقتی میخوام از دانشگاه بیام خونه یه مسیری رو جای تاکسی خودم پیاده میام
حقیقتش خیلی دوسش دارم چون تنها تو هوای خوب میتونم بدون دغدغه راه برم.
با اینکه نتونستم اما اینقدر دخترای قشنگ با موهای رنگی دیدم که آزاد رها برای خودشون راه میرفتن، روحیم عوض شد اصلا.🌱
کاشکی آخر این سوز بهاری باشد.
-مهدی موسوی 🌱
Forwarded from بلاچائو
و در آخر حرفم بهش نوشتم: «اگه من مردم و اونا فکر کردن که فقط افلاینم چی؟» و اون گفت خب اونطوری دیگه هیچ وقت، هیچ کس، قرار نیست از مردنت با خبر شه و بنظرم این جای ناراحتی داره
جدا فقط من نمیفهمم یکی چرا باید از روسیه بیاد دانشگاه ما درس بخونه و تو خوابگاهم بمونه؟