Oxford:lap (Noun)
US /læp/🔸 the flat area between the waist and knees of a seated person
🔸 a hanging flap on a garment or a saddle.
Longman:UK /læp/ 🔹 lap (n): the upper part of your legs when you are sitting down
🔹 lap (v): if water laps something or laps against something such as the shore or a boat, it moves against it or hits it in small waves
Oxford:absorb (Verb)
US /əbˈsɔrb/🔸 take in or soak up (energy or a liquid or other substance) by chemical or physical action
🔸 take up the attention of (someone); interest greatly
Longman:UK /əbˈsɔːb, əbˈzɔːb/ US /-ɔːrb/🔹 absorb (v): to take in liquid, gas, or another substance from the surface or space around something
سایر:▫مکیدن، درکشیدن، دراشامیدن،
Longman:🔹 air conditioner (n): a machine that makes the air in a room or building cooler and drier
🔹 air (v): to express your opinions publicly
Longman:UK /eə/ US /er/🔹 air (n): the mixture of gases around the Earth, that we breathe
🔹 air-to-air (adj): shot from one plane to another while both planes are flying
📌چند تا عبارت و اصطلاح و جمله ی کاربردی در انگلیسی
.
🚀Don't brag and boast!
اینقدر منم منم نکن!
.
🚀It is not worth a penny
مفت هم نمی ارزه./ یک پنی هم نمی ارزه
.
🚀Don't talk rubbish.
حرف مفت نزن/ چرت و پرت نگو
.
🚀What are you waiting for?
منتظر چی هستی؟
.
🚀Saving your presence
بلا نسبت شما/ با احترام به شما/ با توجه به حضور شما
.
🚀He is on easy street.
نانش تو روغنه./ اوضاع مالی ش مرتبه
.
🚀That is beside the point
ربطی به موضوع ندارد.
.
🚀It is foolproof.
مو لا درزش نمیره./ به مشکل نمیخوره
.
🚀It is none of my business
به من چه/ به من ربطی نداره
.
🚀It is none of your business
به تو چه/ به تو ربطی نداره
.
🚀Have mercy on me.
به من رحم کن.
.
🚀What is the secret of your success?
رمز موفقیت شما چیست؟
.
🚀He is a turn-coat.
او آدم خائنی است.
.
🚀God gives everyone his daily bread.
روزی همه دست خداست./ خدا روزی روزانه ی هر فردی را میدهد
.
🚀Once upon a time.
یکی بود یکی نبود./ روزی روزگاری
.
🚀Money is the root of all evil.
پول ریشه همه فسادهاست😳
.
🚀It is not worth the trouble.
به زحمتش نمی ارزد./ ماهی، خوردش به گندش نمیارزد.
.
🚀She is very touchy.
او خیلی زودرنجه./ او خیلی حساسه
.
🚀I won't be bullied.
زیر بار حرف زور نخواهم رفت/ نمیخواهم به من زور بگویند.
.
🚀You want to take me for a ride.
می خوای سر من کلاه بگذاری.
.
🚀I'll put you back in your own coin.
حقت رو کف دستت می زارم.
.
🚀Buzz off!
برو کشکت رو بساب/ بزن به چاک!
.
🚀You are pulling my leg.
داری سر به سرم میزاری.
.
🚀Don't brag and boast!
اینقدر منم منم نکن!
.
🚀It is not worth a penny
مفت هم نمی ارزه./ یک پنی هم نمی ارزه
.
🚀Don't talk rubbish.
حرف مفت نزن/ چرت و پرت نگو
.
🚀What are you waiting for?
منتظر چی هستی؟
.
🚀Saving your presence
بلا نسبت شما/ با احترام به شما/ با توجه به حضور شما
.
🚀He is on easy street.
نانش تو روغنه./ اوضاع مالی ش مرتبه
.
🚀That is beside the point
ربطی به موضوع ندارد.
.
🚀It is foolproof.
مو لا درزش نمیره./ به مشکل نمیخوره
.
🚀It is none of my business
به من چه/ به من ربطی نداره
.
🚀It is none of your business
به تو چه/ به تو ربطی نداره
.
🚀Have mercy on me.
به من رحم کن.
.
🚀What is the secret of your success?
رمز موفقیت شما چیست؟
.
🚀He is a turn-coat.
او آدم خائنی است.
.
🚀God gives everyone his daily bread.
روزی همه دست خداست./ خدا روزی روزانه ی هر فردی را میدهد
.
🚀Once upon a time.
یکی بود یکی نبود./ روزی روزگاری
.
🚀Money is the root of all evil.
پول ریشه همه فسادهاست😳
.
🚀It is not worth the trouble.
به زحمتش نمی ارزد./ ماهی، خوردش به گندش نمیارزد.
.
🚀She is very touchy.
او خیلی زودرنجه./ او خیلی حساسه
.
🚀I won't be bullied.
زیر بار حرف زور نخواهم رفت/ نمیخواهم به من زور بگویند.
.
🚀You want to take me for a ride.
می خوای سر من کلاه بگذاری.
.
🚀I'll put you back in your own coin.
حقت رو کف دستت می زارم.
.
🚀Buzz off!
برو کشکت رو بساب/ بزن به چاک!
.
🚀You are pulling my leg.
داری سر به سرم میزاری.
Forwarded from @Vision1
کاربرد فعل ترکیبی find out:
فعل ترکیبی find out در زبان انگلیسی بسیار رایج می باشد؛ (یکی از کاربردهای) این فعل ترکیبی به معنی ‘فهمیدن’ است، یعنی زمانی که شما اطلاعات جدیدی را در مورد موضوعی بدست می آورید. به دو مثال توجه کنید:
I just found out that James and Frank are going to the movies on Sunday.
همین الان فهمیدم که جیمز و فرانک قصد دارند یکشنبه به سینما بروند.
When did you find out the truth?
کی حقیقت رو فهمیدی؟
فعل ترکیبی find out در زبان انگلیسی بسیار رایج می باشد؛ (یکی از کاربردهای) این فعل ترکیبی به معنی ‘فهمیدن’ است، یعنی زمانی که شما اطلاعات جدیدی را در مورد موضوعی بدست می آورید. به دو مثال توجه کنید:
I just found out that James and Frank are going to the movies on Sunday.
همین الان فهمیدم که جیمز و فرانک قصد دارند یکشنبه به سینما بروند.
When did you find out the truth?
کی حقیقت رو فهمیدی؟
دن
164 Vicious وحشی ، وحشیانه
165 Whirling چرخش ، چرخیدن
166 Underdog آدم بازنده ، توسری خور
167 Thrust حمله کردن
168 Bewildered سردرگم کردن
169 Expand گسترش دادن
170 Alter اصلاح کردن
171 Mature بالغ
172 Sacred مقدس ، مذهبی
173 Revise تجدید نظر کردن ، اصلاح کردن
174 Pledge تعهد
175 Casual اتفاقی
176 Pursue تعقیب کردن
177 Unanimous هم عقیده
178 Fortunate خوش شانس
179 Pioneer پیشگام
180 Innovative ابتکاری
181 Slender لاغر ، کم و اندک
182 Surpass سبقت گرفتن از
183 Vast وسیع
184 Doubt تردید کردن
185 Capacity گنجایش ، ظرفیت
186 Penetrate نفوذ کردن
187 Pierce سوراخ کردن
188 Accurate صحیح ، درست
189 Microscope میکروسکوپ
190 Grateful سپاسگزار
191 Cautious محتاط
192 Confident مطمئن
193 Appeal علاقه
194 Addict معتاد
195 Wary مراقب
196 Aware آگاه ، دانا
197 Misfortune بدشانس
198 Avoid اجتناب کردن
199 Wretched فلاکت بار
200 Keg بشکه کوچک
201 Nourish تغذیه کردن
202 Harsh تند
203 Quantity مقدار
204 Opt انتخاب کردن
205 Tragedy تراژدی
206 Pedestrian عابر پیاده
207 Glance نگاه گذرا ، نگاهی انداختن
208 Budget بودجه
209 Nimble چابک ، فرز
210 Manipulate دستکاری کردن
211 Reckless بی احتیاط
212 Horrid ترسناک ، مهیب
213 Rave هذیان گفتن
214 Economical مقرون به صرفه
215 Lubricate روغن کاری کردن
216 Ingenious مبتکر
217 Harvest درو کردن
218 Abundant فراوان
219 Uneasy ناراحت
220 Calculate محاسبه کردن
221 Absorb جذب کردن رطوبت یا آب
222 Estimate محاسبه کردن ، قضاوت
223 Morsel لقمه
224 Quota سهمیه
225 Threat تهدید ، خطر
226 Ban منع کردن ، ممنوع کردن
227 Panic سراسیمگی ، هول
228 Appropriate مناسب ، درست
229 Emerge بیرون آمدن
230 Jagged دندانه دار
231 Linger باقی ماندن ، طول کشیدن
232 Ambush شبیخون زدن
233 Crafty ماهر ، حرفه ای
234 Defiant نافرمان
235 Vigor قدرت ، توان
236 Perish هلاک شدن
237 Fragile شکستنی
238 Captive اسیر جنگی ، محبوس
239 Prosper رونق گرفتن
240 Devour بلعیدن ، از چیزی مملو بودن
241 Plea تقاضا
242 Weary خسته
243 Collide تصادف کردن
244 Confirm تتایید کردن
245 Verify درباره ی صحت چیزی تحقیق کردن
246 Anticipate انتظار داشتن
247 Dilemma دوراهی ، تنگنا
248 Detour راه انحرافی
249 Merit شایستگی
250 Transmit انتقال دادن
251 Relieve تسکین دادن درد
252 Baffle سر در گم کردن
253 Warden مسئول ، نگهبان
254 Acknowledge پذیرفتن ، به رسمیت شناختن
255 Justice عدالت
256 Delinquent بزهکار
257 Reject نپذیرفتن
258 Deprive محروم کردن از
259 Spouse همسر
260 Vocation حرفه
261 Unstable ناپایدار ، متزلزل
262 Homicide قتل ، قاتل
263 Penalize اجحاف کردن ، ظلم کردن
264 Beneficiary ذینفع ، بهره مند
265 Reptile جانور خزنده
266 Rerely به ندرت
267 Forbid ممنوع کردن
268 Logical منطقی
269 Exhibit به نمایش گذاشتن
270 Proceed پیش رفتن
271 Precaution احتیاط
272 Extract بیرون کشیدن
273 Prior قبلی ، قبل از
274 Embrace آغوش ، بغل
275 Valiant شجاع
276 Partial نسبی ، نا تمام
277 Fierce خشن و وحشی
278 Detest متنفر بودن
279 Sneer ریشخند کردن
280 Scowl اخم کردن
281 Encourage تشویق کردن
282 Consider درباره چیزی فکر کردن
283 Vermin آفات جانوری
284 Wail شیون کردن
285 Symbol نماد
286 Authority قدرت ، مقتدر
287 Neutral بی طرف
288 Trifle امر جزئی
289 Architect معمار
290 Matrimony ازدواج
291 Baggage اسباب سفر
292 Squander ضایع کردن
293 Abroad به کشور دیگر ، خارج از کشور
294 Fugitive فراری
295 Calamity مصیبت
296 Pauper فقیر ، مسکین
297 Envy حسادت ، حسادت ورزیدن
298 Collapse فروپاشی ، شکست
299 Prosecute وکالت شاکی را به عهده گرفتن
300 Bigamy داشتن دو همسر همزمان
301 Possible احتمال ، امکان
302 Compel مجبور کردن
303 Awkward دست و پا چلفتی ، شرمسارانه
304 Venture به خطر انداختن ، جرات کردن
305 Awesome ترسناک ، عالی
306 Guide راهنما
307 Quench خاموش کردن ، عطش را فرو نشاندن
308 Betray نارو زدن ، لو دادن
309 Utter بر زبان آوردن
310 Pacify آرام کردن
311 Respond پاسخ دادن ، واکنش نشان دادن
312 Beckon با اشاره فرا خواندن
313 Despite بر خلاف ، با وجود اینکه
314 Disrupt متلاشی کردن
315 Rash جوش ، عجولانه
316 Rapid سریع
317 Exhaust تا ته مصرف کردن ، خسته کردن
318 Severity شدت
319 Feeble ضعیف
164 Vicious وحشی ، وحشیانه
165 Whirling چرخش ، چرخیدن
166 Underdog آدم بازنده ، توسری خور
167 Thrust حمله کردن
168 Bewildered سردرگم کردن
169 Expand گسترش دادن
170 Alter اصلاح کردن
171 Mature بالغ
172 Sacred مقدس ، مذهبی
173 Revise تجدید نظر کردن ، اصلاح کردن
174 Pledge تعهد
175 Casual اتفاقی
176 Pursue تعقیب کردن
177 Unanimous هم عقیده
178 Fortunate خوش شانس
179 Pioneer پیشگام
180 Innovative ابتکاری
181 Slender لاغر ، کم و اندک
182 Surpass سبقت گرفتن از
183 Vast وسیع
184 Doubt تردید کردن
185 Capacity گنجایش ، ظرفیت
186 Penetrate نفوذ کردن
187 Pierce سوراخ کردن
188 Accurate صحیح ، درست
189 Microscope میکروسکوپ
190 Grateful سپاسگزار
191 Cautious محتاط
192 Confident مطمئن
193 Appeal علاقه
194 Addict معتاد
195 Wary مراقب
196 Aware آگاه ، دانا
197 Misfortune بدشانس
198 Avoid اجتناب کردن
199 Wretched فلاکت بار
200 Keg بشکه کوچک
201 Nourish تغذیه کردن
202 Harsh تند
203 Quantity مقدار
204 Opt انتخاب کردن
205 Tragedy تراژدی
206 Pedestrian عابر پیاده
207 Glance نگاه گذرا ، نگاهی انداختن
208 Budget بودجه
209 Nimble چابک ، فرز
210 Manipulate دستکاری کردن
211 Reckless بی احتیاط
212 Horrid ترسناک ، مهیب
213 Rave هذیان گفتن
214 Economical مقرون به صرفه
215 Lubricate روغن کاری کردن
216 Ingenious مبتکر
217 Harvest درو کردن
218 Abundant فراوان
219 Uneasy ناراحت
220 Calculate محاسبه کردن
221 Absorb جذب کردن رطوبت یا آب
222 Estimate محاسبه کردن ، قضاوت
223 Morsel لقمه
224 Quota سهمیه
225 Threat تهدید ، خطر
226 Ban منع کردن ، ممنوع کردن
227 Panic سراسیمگی ، هول
228 Appropriate مناسب ، درست
229 Emerge بیرون آمدن
230 Jagged دندانه دار
231 Linger باقی ماندن ، طول کشیدن
232 Ambush شبیخون زدن
233 Crafty ماهر ، حرفه ای
234 Defiant نافرمان
235 Vigor قدرت ، توان
236 Perish هلاک شدن
237 Fragile شکستنی
238 Captive اسیر جنگی ، محبوس
239 Prosper رونق گرفتن
240 Devour بلعیدن ، از چیزی مملو بودن
241 Plea تقاضا
242 Weary خسته
243 Collide تصادف کردن
244 Confirm تتایید کردن
245 Verify درباره ی صحت چیزی تحقیق کردن
246 Anticipate انتظار داشتن
247 Dilemma دوراهی ، تنگنا
248 Detour راه انحرافی
249 Merit شایستگی
250 Transmit انتقال دادن
251 Relieve تسکین دادن درد
252 Baffle سر در گم کردن
253 Warden مسئول ، نگهبان
254 Acknowledge پذیرفتن ، به رسمیت شناختن
255 Justice عدالت
256 Delinquent بزهکار
257 Reject نپذیرفتن
258 Deprive محروم کردن از
259 Spouse همسر
260 Vocation حرفه
261 Unstable ناپایدار ، متزلزل
262 Homicide قتل ، قاتل
263 Penalize اجحاف کردن ، ظلم کردن
264 Beneficiary ذینفع ، بهره مند
265 Reptile جانور خزنده
266 Rerely به ندرت
267 Forbid ممنوع کردن
268 Logical منطقی
269 Exhibit به نمایش گذاشتن
270 Proceed پیش رفتن
271 Precaution احتیاط
272 Extract بیرون کشیدن
273 Prior قبلی ، قبل از
274 Embrace آغوش ، بغل
275 Valiant شجاع
276 Partial نسبی ، نا تمام
277 Fierce خشن و وحشی
278 Detest متنفر بودن
279 Sneer ریشخند کردن
280 Scowl اخم کردن
281 Encourage تشویق کردن
282 Consider درباره چیزی فکر کردن
283 Vermin آفات جانوری
284 Wail شیون کردن
285 Symbol نماد
286 Authority قدرت ، مقتدر
287 Neutral بی طرف
288 Trifle امر جزئی
289 Architect معمار
290 Matrimony ازدواج
291 Baggage اسباب سفر
292 Squander ضایع کردن
293 Abroad به کشور دیگر ، خارج از کشور
294 Fugitive فراری
295 Calamity مصیبت
296 Pauper فقیر ، مسکین
297 Envy حسادت ، حسادت ورزیدن
298 Collapse فروپاشی ، شکست
299 Prosecute وکالت شاکی را به عهده گرفتن
300 Bigamy داشتن دو همسر همزمان
301 Possible احتمال ، امکان
302 Compel مجبور کردن
303 Awkward دست و پا چلفتی ، شرمسارانه
304 Venture به خطر انداختن ، جرات کردن
305 Awesome ترسناک ، عالی
306 Guide راهنما
307 Quench خاموش کردن ، عطش را فرو نشاندن
308 Betray نارو زدن ، لو دادن
309 Utter بر زبان آوردن
310 Pacify آرام کردن
311 Respond پاسخ دادن ، واکنش نشان دادن
312 Beckon با اشاره فرا خواندن
313 Despite بر خلاف ، با وجود اینکه
314 Disrupt متلاشی کردن
315 Rash جوش ، عجولانه
316 Rapid سریع
317 Exhaust تا ته مصرف کردن ، خسته کردن
318 Severity شدت
319 Feeble ضعیف
320 Unite متحد کردن ، یکی کردن
321 Cease متوقف کردن
322 Thrifty صرفه جو
323 Miserly خسیس
324 Monarch فرمانروای مطلق
325 Outlaw قانون شکن
326 Promote ترفیع دادن ، ایجاد کردن
327 Undernourished سوء تغذیه
328 Illustrate با مثال توضیح دادن
329 Disclose فاش کردن
330 Excessive بیش از حد
331 Disaster فاجعه
332 Censor سانسورچی ، سانسور کردن
333 Culprit مجرم
334 Juvenile نوجوان
335 Bait طعمه
336 Insist تاکید کردن ، اصرار کردن
337 Toil زحمت
338 Blunder اشتباه بزرگ ، اشتباه کردن
339 Daze مبهوت کردن
340 Mourn سوگواری کردن
341 Subside فروکشی کردن
342 Maim علیل کردن
343 Comprehend قهمیدن
344 Commend تحسین کردن
345 Final نهایی ، قطعی
346 Exempt معاف کردن ، معاف
347 Vain مغرور ، بیهوده
348 Repetition تکرار
349 Depict تصویر کردن ، شرح دادن
350 Motal فناپذیر ، مهلک
351 Novel نوین ، جدید ، رمان
352 Occupant ساکن ، مقیم
353 Appoint منصوب کردن ، مقرر کردن
354 Quarter محل سکونت ، اسکان دادن
355 Site محل
356 Quote نقل قول کردن ، قیمت دادن
357 Verse آیه ، بیت
358 Morality اخلاقیات
359 Roam پرسه زدن
360 Attract جذب کردن
361 Commuter مسافر هر روزه
362 Confine محبوس کردن
363 Idle بیکار ، تنبل
364 Idol بت ، محبوب
365 Jest شوخی کردن ، شوخی
366 Patriotic میهنی ، میهن پرستانه
367 Dispute مخالفت ، جر و بحث
368 Valor شجاعت
369 Lunatic احمق
370 Vein سیاهرگ ، رگه
371 Uneventful بی حادثه ، بدون رویداد مهم
372 Fertile بارور شده ، حاصلخیز
373 Refer اشاره کردن ، ارجاع کردن
374 Distress درماندگی ، مخمصه
375 Diminish کاهش دادن ، تضعیف کردن
376 Maximum حداکثر
377 Flee فرار کردن
378 Vulnerable آسیب پذیر ، حساس
379 Signify معنی دادن ، مهم بودن
380 Mythology اسطوره شناسی
381 Colleague همکار
382 Torment درد و رنج ، عذاب دادن
383 Provide تامین کردن
384 Loyalty وفاداری
385 Volunteer داوطلب
386 Prejudice پیش داوری ، لطمه
387 Shrill گوش خراش
388 Jolly شاد ، خوش
389 Witty شوخ
390 Hinder به تاخیر انداختن
391 Lecture تدریس ، نصیحت
392 Abuse خشونت کردن ، سوء استفاده کردن
393 Mumble من من کردن
394 Mute خاموش ، بی صدا
395 Wad گلوله پنبه ، دسته
396 Retain حفظ کردن ، وکیل گرفتن
397 Candidate کاندیدا ، نامزد
398 Precede مقدم بودن بر
399 Adolescent نوجوان
400 Coeducational مدرسه یا دانشگاه مختلط
401 Radical ریشه ای ، افراطی ، تندرو
402 Spontaneous خودبخود ،خودجوش
403 Skim از روی چیزی گذشتن
404 Vaccinate واکسن زدن
405 Untidy نامرتب
406 Utensil ابزار
407 Sensitive حساس ، زود رنج
408 Temperate معتدل
409 Vague مبهم ، دو پهلو
410 Elevate بلند کردن ، ارتقاع دادن
411 Lottery بخت آزمایی
412 Finance امور مالی
413 Obtain به دست آوردن
414 Cinema سینما
415 Event اتفاق ، مسابقه
416 Discard دور انداختن
417 Soar اوج گرفتن
418 Subsequent بعدی
419 Relate گفتن ، ربط دادن
420 Stationary ثابت
421 Prompt باعث شدن
422 Hasty شتابزده ،عجول
423 Scorch جای سوختگی
424 Tempest توفان
425 Soothe آرام کردن ، تسکین دادن
426 Sympathetic همدرد
427 Redeem باز خریدن ، جبران کردن
428 Resume از سر گرفتن
429 Harmony سازگار
430 Refrain برگردان ، خودداری کردن
431 Illegal بر خلاف قانون
432 Narcotic ماده مخدر
433 Heir وارث
434 Majestic با عظمت
435 Dwindle به تدریج ضعیف شدن
436 Surplus مازاد
437 Traitor خائن
438 Deliberate تعمق کردن
439 Vandal آدم خرابکار
440 Drought خشکسالی
441 Abide تحمل کردن
442 Unify با هم متحد شدن
443 Summit اوج ، قله
444 Heed توجه کردن به
445 Biography شرح حال
446 Drench خیس کردن
447 Swarm گله
448 Wobble لرزیدن ، لرزش
449 Tumult غوغا
450 Kneel زانو زدن
451 Dejected افسرده
452 Obedient مطیع
453 Recede عقب رفتن
454 Tyrant ظالم
455 Charity صدقه ، بخشش ، خیریه
456 Verdict رای ، عقیده
457 Unearth از زیر خاک بیرون کشیدن
458 Depart ترک کردن ، فوت کردن
459 Coincide همزمان بودن
460 Cancel باطل کردن
461 Debtor بدهکار
462 Legible خوانا
463 Placard پلاکارد
464 Contagious مسری ، واگیر
465 Clergy روحانیت
466 Customary مرسوم ،رایج
467 Transparent واضح ،شفاف
468 Scald سوزاندن ، سوختگی
469 Epidemic همه گیر
470 Obesity فربهی ، چاقی
471 Magnify بزرگ کردن
472 Chiropractor پزشک متخصص دست یا پا
473 Obstacle مانع
4
321 Cease متوقف کردن
322 Thrifty صرفه جو
323 Miserly خسیس
324 Monarch فرمانروای مطلق
325 Outlaw قانون شکن
326 Promote ترفیع دادن ، ایجاد کردن
327 Undernourished سوء تغذیه
328 Illustrate با مثال توضیح دادن
329 Disclose فاش کردن
330 Excessive بیش از حد
331 Disaster فاجعه
332 Censor سانسورچی ، سانسور کردن
333 Culprit مجرم
334 Juvenile نوجوان
335 Bait طعمه
336 Insist تاکید کردن ، اصرار کردن
337 Toil زحمت
338 Blunder اشتباه بزرگ ، اشتباه کردن
339 Daze مبهوت کردن
340 Mourn سوگواری کردن
341 Subside فروکشی کردن
342 Maim علیل کردن
343 Comprehend قهمیدن
344 Commend تحسین کردن
345 Final نهایی ، قطعی
346 Exempt معاف کردن ، معاف
347 Vain مغرور ، بیهوده
348 Repetition تکرار
349 Depict تصویر کردن ، شرح دادن
350 Motal فناپذیر ، مهلک
351 Novel نوین ، جدید ، رمان
352 Occupant ساکن ، مقیم
353 Appoint منصوب کردن ، مقرر کردن
354 Quarter محل سکونت ، اسکان دادن
355 Site محل
356 Quote نقل قول کردن ، قیمت دادن
357 Verse آیه ، بیت
358 Morality اخلاقیات
359 Roam پرسه زدن
360 Attract جذب کردن
361 Commuter مسافر هر روزه
362 Confine محبوس کردن
363 Idle بیکار ، تنبل
364 Idol بت ، محبوب
365 Jest شوخی کردن ، شوخی
366 Patriotic میهنی ، میهن پرستانه
367 Dispute مخالفت ، جر و بحث
368 Valor شجاعت
369 Lunatic احمق
370 Vein سیاهرگ ، رگه
371 Uneventful بی حادثه ، بدون رویداد مهم
372 Fertile بارور شده ، حاصلخیز
373 Refer اشاره کردن ، ارجاع کردن
374 Distress درماندگی ، مخمصه
375 Diminish کاهش دادن ، تضعیف کردن
376 Maximum حداکثر
377 Flee فرار کردن
378 Vulnerable آسیب پذیر ، حساس
379 Signify معنی دادن ، مهم بودن
380 Mythology اسطوره شناسی
381 Colleague همکار
382 Torment درد و رنج ، عذاب دادن
383 Provide تامین کردن
384 Loyalty وفاداری
385 Volunteer داوطلب
386 Prejudice پیش داوری ، لطمه
387 Shrill گوش خراش
388 Jolly شاد ، خوش
389 Witty شوخ
390 Hinder به تاخیر انداختن
391 Lecture تدریس ، نصیحت
392 Abuse خشونت کردن ، سوء استفاده کردن
393 Mumble من من کردن
394 Mute خاموش ، بی صدا
395 Wad گلوله پنبه ، دسته
396 Retain حفظ کردن ، وکیل گرفتن
397 Candidate کاندیدا ، نامزد
398 Precede مقدم بودن بر
399 Adolescent نوجوان
400 Coeducational مدرسه یا دانشگاه مختلط
401 Radical ریشه ای ، افراطی ، تندرو
402 Spontaneous خودبخود ،خودجوش
403 Skim از روی چیزی گذشتن
404 Vaccinate واکسن زدن
405 Untidy نامرتب
406 Utensil ابزار
407 Sensitive حساس ، زود رنج
408 Temperate معتدل
409 Vague مبهم ، دو پهلو
410 Elevate بلند کردن ، ارتقاع دادن
411 Lottery بخت آزمایی
412 Finance امور مالی
413 Obtain به دست آوردن
414 Cinema سینما
415 Event اتفاق ، مسابقه
416 Discard دور انداختن
417 Soar اوج گرفتن
418 Subsequent بعدی
419 Relate گفتن ، ربط دادن
420 Stationary ثابت
421 Prompt باعث شدن
422 Hasty شتابزده ،عجول
423 Scorch جای سوختگی
424 Tempest توفان
425 Soothe آرام کردن ، تسکین دادن
426 Sympathetic همدرد
427 Redeem باز خریدن ، جبران کردن
428 Resume از سر گرفتن
429 Harmony سازگار
430 Refrain برگردان ، خودداری کردن
431 Illegal بر خلاف قانون
432 Narcotic ماده مخدر
433 Heir وارث
434 Majestic با عظمت
435 Dwindle به تدریج ضعیف شدن
436 Surplus مازاد
437 Traitor خائن
438 Deliberate تعمق کردن
439 Vandal آدم خرابکار
440 Drought خشکسالی
441 Abide تحمل کردن
442 Unify با هم متحد شدن
443 Summit اوج ، قله
444 Heed توجه کردن به
445 Biography شرح حال
446 Drench خیس کردن
447 Swarm گله
448 Wobble لرزیدن ، لرزش
449 Tumult غوغا
450 Kneel زانو زدن
451 Dejected افسرده
452 Obedient مطیع
453 Recede عقب رفتن
454 Tyrant ظالم
455 Charity صدقه ، بخشش ، خیریه
456 Verdict رای ، عقیده
457 Unearth از زیر خاک بیرون کشیدن
458 Depart ترک کردن ، فوت کردن
459 Coincide همزمان بودن
460 Cancel باطل کردن
461 Debtor بدهکار
462 Legible خوانا
463 Placard پلاکارد
464 Contagious مسری ، واگیر
465 Clergy روحانیت
466 Customary مرسوم ،رایج
467 Transparent واضح ،شفاف
468 Scald سوزاندن ، سوختگی
469 Epidemic همه گیر
470 Obesity فربهی ، چاقی
471 Magnify بزرگ کردن
472 Chiropractor پزشک متخصص دست یا پا
473 Obstacle مانع
4
74 Ventilate تهویه
475 Jeopardize به خطر انداختن
476 Negative منفی
477 Pension مستمری ، حقوق بازنشستگی
478 Vital ضروری ، حیاتی
479 Municipal مربوط به شهرداری ، شهری
480 Oral شفاهی ، دهانی
481 Complacent از خود راضی
482 Wasp زنبور بدون عسل
483 Rehabilitate توان بخشیدن ،بازسازی کردن
484 Parole آزادی مشروط ، قول شرف
485 Vertical عمودی
486 Multitude فراوانی ، جمعیت
487 Nominate نامزد مقامی کردن
488 Potential بالقوه
489 Morgue سردخانه
490 Preoccupied مشغول و نگران
491 Upholstery رویه
492 Indifference بی توجهی
493 Maintain حفظ کردن ، تامین کردن
494 Snub بی اعتنایی کردن
495 Endure تحمل کردن ، دوام آوردن
496 Wrath خشم
497 Expose فاش کردن
498 Legend افسانه ،اسطوره
499 Ponder به فکر فرو رفتن ر
500 Resign استعفا دادن ، تسلیم شدن
501 Drastic اساسی ، بنیادی
502 Wharf اسکله
503 Amend اصلاح کردن
504 ballot برگه رای
475 Jeopardize به خطر انداختن
476 Negative منفی
477 Pension مستمری ، حقوق بازنشستگی
478 Vital ضروری ، حیاتی
479 Municipal مربوط به شهرداری ، شهری
480 Oral شفاهی ، دهانی
481 Complacent از خود راضی
482 Wasp زنبور بدون عسل
483 Rehabilitate توان بخشیدن ،بازسازی کردن
484 Parole آزادی مشروط ، قول شرف
485 Vertical عمودی
486 Multitude فراوانی ، جمعیت
487 Nominate نامزد مقامی کردن
488 Potential بالقوه
489 Morgue سردخانه
490 Preoccupied مشغول و نگران
491 Upholstery رویه
492 Indifference بی توجهی
493 Maintain حفظ کردن ، تامین کردن
494 Snub بی اعتنایی کردن
495 Endure تحمل کردن ، دوام آوردن
496 Wrath خشم
497 Expose فاش کردن
498 Legend افسانه ،اسطوره
499 Ponder به فکر فرو رفتن ر
500 Resign استعفا دادن ، تسلیم شدن
501 Drastic اساسی ، بنیادی
502 Wharf اسکله
503 Amend اصلاح کردن
504 ballot برگه رای
❤️Deaf: کر
❤️Decent: آبرومند
❤️Defeat: غلبه کردن
❤️Delay: تاخیر داشتن
❤️Deliberately: عمدا
❤️Deposit: ودیعه
❤️Depression: افسردگی
❤️Desert: صحرا
❤️Deserve: لایق بودن
❤️Detect: یافتن
❤️Devil: شیطان
❤️Decent: آبرومند
❤️Defeat: غلبه کردن
❤️Delay: تاخیر داشتن
❤️Deliberately: عمدا
❤️Deposit: ودیعه
❤️Depression: افسردگی
❤️Desert: صحرا
❤️Deserve: لایق بودن
❤️Detect: یافتن
❤️Devil: شیطان