چه زیبا گفت صائب تبریزی:
دود گر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست
جای چشم اَبرو نگیرد گرچه او بالاتر است
شصت و شاهد هر دو دعوای بزرگی میکنند
پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است
آهن و فولاد از یک کوره میآیند برون
آن یکی شمشیر گردد، دیگری نعل خر است
گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن
روی دریا کف نشیند، قعر دریا گوهر است
یه عکاس از نحوهی حرکت گله گرگ ها عکس گرفته که واقعا هوشمندانست.
و در آخر یه گرگ تنها با فاصله از بقیه حرکت میکنه، اون رهبر گله است، که در حال نظارت و مراقبت از بقیه اس.
اون قسمت جلو که با قرمز مشخص شده گرگای پیر یا بیمار هستن، جلوتر از بقیه میرن که سرعت حرکت رو تنظیم کنن و کسی عقب نمونه، همچنین اگه حمله ای بشه اونا اولین قربانی هستن.
قسمت هایی که با سبز مشخص شده قدرت واقعی گله وجود داره، گرگای جوون و قوی، اگه به گله حمله بشه اینا هستن که واکنش نشون میدن و حمله میکنن.
در قسمت زرد که مشخص شده، گرگای ماده و تولهها راه میرن، اونا آینده گله ان پس باید در امن ترین نقطه باشن، چه از جلو و چه از پشت اگه بهشون حمله بشه، گرگای جوون ازشون محافظت میکنن
و در آخر یه گرگ تنها با فاصله از بقیه حرکت میکنه، اون رهبر گله است، که در حال نظارت و مراقبت از بقیه اس.
صائب تبریزی:
زیر سنگ آسیابِ روزگار افتادهایم
خوشه زرّینِ عمر ما چه ارزان آرد شد!
صائب تبریزی :
آن نخل ناخلف که تبر شد، زِ ما نبود
ما را زمانه گَر شِکند، ساز میشویم…