Verify Times
2 subscribers
2 photos
2 videos
2 links
Download Telegram
صائب تبریزی :

آن نخل ناخلف که تبر شد، زِ ما نبود
‏ما را زمانه گَر شِکند، ساز می‌شویم…
چدر این دنیای بی حاصل چرا مغرور می‌گردی
سلیمان گر شوی آخر، نصیب مور می‌گردی
به دنیایی كه مردانش عصا از كور می‌دزدند
من از خوش باوری آنجا محبت جستجو كردم
عصا گر خم شود هر دم به گوش پیر می‌خواند
مگر در خواب بینید بار دیگر نوجوانی را
نظر كردن به درویشان بزرگی كم نمی‌گردد
سليمان با همه حشمت نظر می‌کرد بر موران
وفای شمع را نازم كه بعد از سوختن هر دم
به سر خاكستری در حسرت پروانه می‌ریزد
در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگی‌ست
ورنه با یک استخوان، صد سگ رفیقت می‌شوند…
اگر كم سو شود چشمی، بار عينک می‌كشد بینی
ز بینی باید آموزی ره همسایه داری را
خنده بر لب می‌زنم تا كس نداند درد من
ورنه این دنیا كه ما دیدیم، خندیدن نداشت…
من از روییدن خار سر دیوار دانستم
كه ناكس كس نمی‌گردد، بدین بالا نشینی‌ها
کَم مَبین خود را که از بسیار هم پیشی…
خدارو شکر زندگی خوبی دارم، بیدار که میشم اول ابر اپلیکیشن بله رو چک می‌کنم و خشخاش‌هامو آب میدم و مدام حساب می‌کنم ماشینم چقدر گرون‌تر شده چقدر پولدار‌تر از قبل شدم.
من اینجوریم که از یه سوراخ دوبار گزیده نمی‌شم، قشنگ میرم رو سوراخ می‌شینم که سه‌چهار بار گزیده بشم تا مسئله کامل برام جابیفته.
آفتابه خرج لحیم نکن!
دردا فراموش میشن؛
اما اونایی که باعث درد شدن هرگز.
تا اونجایی شوخی کنید
که بعدش لازم نباشه بگید شوخی کردم!
طلا باید برای استفاده و زیبایی و لذت می‌بود، ماشین باید برای سوار شدن می‌بود، خونه باید سرپناه می‌بود، زمین باید برای خونه ساختن می‌بود... هیچ‌کدوم نباید سرمایه و کاسبی میشدن. هیچ‌کدوم نباید مایه‌ی این حجم از اضطراب و استرس و بخریم یا بفروشیم میشدن...
قدم‌های کوچک، مسیر‌های بزرگ میسازد.
هروقت خودتو هرجایی جدی گرفتی، سریع یه سیلی به خودت بزن.