عزیزدل،
ادم درست ادمیه که جنبه ی دیدن ورژن ضعیفتو داشته باشه
و هیچ وقت،
هیچ وقت
به لحظه ای که باهاش مواجه شده فلش بک نزنه.
ادم درست ادمیه که جنبه ی دیدن ورژن ضعیفتو داشته باشه
و هیچ وقت،
هیچ وقت
به لحظه ای که باهاش مواجه شده فلش بک نزنه.
تو ای که پای بر سن گذاشته ای
باید حداقل اش بدانی
که جوانی برای زیستن است،
نه برای در گور خفتن، یا رویاها را خاک کردن؛
باید حداقل اش بدانی
که جوانی برای زیستن است،
نه برای در گور خفتن، یا رویاها را خاک کردن؛
چه توفان در این باغ بگشود دست،
که سرو بلند تناور شکست.
چه شوری در آن جان والا فتاد،
که آن مرد چون کوه از پا فتاد؛
که سرو بلند تناور شکست.
چه شوری در آن جان والا فتاد،
که آن مرد چون کوه از پا فتاد؛
#فریدون_مشیری
•زادروز مهندس #مهرداد_مشتاقی، گرامی.
از او بگو به دنیا، از او که قصهای داشت،
او جشنِ زندگی بود، سروی که قد برافراشت،
از او که در گشود و ره داد رستگان را،
آنگه خودش سپر شد تاراج بیامان را؛
او جشنِ زندگی بود، سروی که قد برافراشت،
از او که در گشود و ره داد رستگان را،
آنگه خودش سپر شد تاراج بیامان را؛
#مونا_برزویی
ظلم ظالم، جور صیاد،
آشیانم داده بر باد،
ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!
شام تاریک ما را سحر کن؛
آشیانم داده بر باد،
ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!
شام تاریک ما را سحر کن؛
#ملک_الشعرای_بهار
زندگی در جایی که یک مشت نادان دور و برت باشند،
سخت است؛
اما زندگی در جایی که قدرت دست همان نادانها باشد،
وحشتناک است.
سخت است؛
اما زندگی در جایی که قدرت دست همان نادانها باشد،
وحشتناک است.
#آلبر_کامو
زیستن این سرنوشت با تو چنان دلچسب بود
که گویی یک ظهر تابستانی است و من،
سرم را به دامان بید گذاشته ام، و باد موی و مژگانم را به ساز وزش خود میرقصاند.
که گویی یک ظهر تابستانی است و من،
سرم را به دامان بید گذاشته ام، و باد موی و مژگانم را به ساز وزش خود میرقصاند.
و آن دم که مرگ در روزگار با تو به سراغ آیدم،
خسته لبخندی زنم، آهسته گویم:
«آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟»
خسته لبخندی زنم، آهسته گویم:
«آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رها و آزاد، چون رویای در سر؛