𝘜𝘱𝘛𝘪𝘮𝘦 𝘛𝘬𝘷𝘓𝘢𝘯𝘥
557 subscribers
654 photos
89 videos
5 files
184 links
^چنل آپ تایم تهکوکوی‌لند [ @TaekookvLand] ^

پیام سنجاق شده رو بخونید ღ
Download Telegram
#Querencia 🖤

.⁠✧⁩ قسمت پنجاه و دوم: سایه‌ها!

_زود باش کوکی. اگه بیدار بشه، ممکنه باز ولت کنه و بره. می‌دونی چقدر سخت بود تا تونستم برشگردونم؟

_در عوض این افزایش درصد، مسئولیت تمام حملات در نظر گرفته شده تا رسیدن کامیون‌ها به مقصد، به عهده‌ی باند جئونه.

_جونگ‌کوک کجاست؟

_می‌خوای این‌طوری از شرم خلاص شی تا بتونی هر کاری می‌خوای بکنی؟
_من همین الان هم هر کاری بخوام می‌تونم بکنم، کیم تهیونگ.

_ت-تهیونگ... چشم‌هام رو ببند.

_این هم‌زمان یه‌کم عجیب و برای من هیجان‌انگیزه چون واقعاً حالا می‌خوام بفهمم دقیقاً اینجا چخبره. یه جای کار می‌لنگه.

_اون اصرار داره که همه‌ی دردهاش رو توی خودش مخفی کنه و این فقط بهش آسیب می‌زنه.

_تهیونگ... مادر کانگ سوریون...


#Spoil Pt.52

╰─≽@Taekookvland࿔‧໋݊𐤀
#Querencia 🖤

.⁠✧⁩ قسمت پنجاه و سوم: دردها!

_سعی نکن قوی باشی. قوی‌بودن چیزی جز درد بیشتر، به‌همراه نداره.

_من بارها تو رو توی تاریک‌ترین قسمت ذهنم، کشتم و سلاخی کردم. یه نگاه به اینجا بنداز، هنوز هم فکر می‌کنی ما شبیه همیم؟

_گفته بودم که من بدون تو نمردم، یادته؟ دروغ بود... تک‌تک لحظه‌های نبودت رو به چشیدن طعم مرگ محکومم کردی.

_اینکه ازت در حد مرگ عصبانیم ولی هنوز عاشقتم، درد داره.

_کاش برنمی‌گشتی. کاش نمی‌اومدی هیونگ. کاش برای همیشه رفته بودی؛ چون تنفر ازت، کمتر درد داشت.

"تهش تو همون قهرمانی کرنسیا، فقط یه‌کم خسته‌تر... یه‌کم خون‌آلودتر."


#Spoil Pt.53

╰─≽@Taekookvland࿔‧໋݊𐤀
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#Querencia 🖤

.⁠✧⁩ قسمت پنجاه‌وچهارم، بخش اول: ترس‌ها!

"تو اشتباه می‌کردی قلب هیونگ، من قهرمان داستان نبودم. قهرمان‌ها از عشقشون برای نجات دنیا می‌گذرند و من... برام مهم نبود حتی اگه همه توی این آتش زبانه‌کشیده از خشمت، بسوزند و خاکستر بشند، تهش من فقط نگران دست‌های تو بودم که به‌خاطر حرارت همون آتش، زیادی گرمشون نشده باشه."

_می‌دونی، بزرگ‌ترین ترس یک آدم اینه که عزیزترینش قبل‌از خودش بمیره... منم می‌ترسم... اگه تو قبل‌از من بمیری، هیچ فرقی با یه بی‌جون بی‌نفس ندارم.
_پس بذار ترست رو من به جون بخرم. بذار این من باشم که توی هشتاد سالگی‌مون، وقتی که یک عمر رو کنارت نفس کشیدم، بازوبند عزا ببندم و برای هر لحظه نبودنت درد رو به جون بخرم تا وقتی که یک قبر درست توی یک وجبی تن بی‌جونت برام بسازند. اما تو این درد رو نکش. تو این ترس رو نچش. تو این گریه‌ی بی‌پایان و تنهایی بعد از من رو، تجربه نکن. من حاضرم برای تو، این رو هم تحمل کنم.
_فکر نمی‌کنی هشتاد سال زمان زیادیه؟

#Spoil Pt.54A

این رو برای باخبر بودن از وضعیت آپ، چک کنید رزها.


╰─≽@Taekookvland࿔‧໋݊𐤀
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#Querencia 🖤

.⁠✧⁩ قسمت پنجاه‌وششم: مرد هیونگ!

_فقط می‌خوام ببوسمت.

_من هم می‌تونم به بهونه‌ی عاشقی اینجا زندانیت کنم تا توی دست‌وپام نباشی، کیم.

_اون چشم‌های کورت رو باز کن و ببین هر غلطی که دارم می‌کنم برای توئه لعنتیه. حداقل خودت دیگه باهام نجنگ!

_اعتماد؟ از چه اعتمادی حرف می‌زنی جونگ‌کوک؟ وقتی نمی‌دونم اگه بدون من پات رو از اینجا بذاری بیرون اصلأ برمی‌گردی یا نه؟

_از همه‌چیزت برای من گذشتی؟ پس چرا نمی‌بینی که من، از خودم برای تو گذشتم؟

_تهیونگ، اصلأ تو مطمئنی که عاشق من هستی، نه اون پسربچه‌ای که بهش وابسته شده بودی؟

_هیونگ، من رو به چشم پسرت نه، به چشم مردت ببین. اون وقت، کمتر خسته می‌شی.

_داری غرق میشی کارآگاه.
_خیلی وقته که غرقم کردی.

_یه درگیری با کلی خون‌ریزی، وقتی کشتی و کشته نشدی، بهت حس لذت و رضایت میده؛ اما بعد از تموم شدنش، همه‌ی اون هیجان و نفس‌های تندی که تجربه‌شون کردی، جاشون رو به یک حس پوچی مزخرف میده. بعدش فقط تو می‌مونی و ضربان قلبی که به حالت عادی برمی‌گرده و روحی که دیگه به حالت قبلش برنمی‌گرده!

#Spoil Pt.56

╰─≽@Taekookvland࿔‧໋݊𐤀