UntiBody
Video
یه رفیقی داریم
توی پیادهرو که باهم قدم میزدیم بلند میگوزید
بعد میگفت برگردید پشت سرو نگاه کنید ببینید کسی هست؟
ولی خودش بر نمیگشت
اینطوری بقیه فکر میکردن که اونی که برگشته پشت سر رو دیده گوزیده
توی پیادهرو که باهم قدم میزدیم بلند میگوزید
بعد میگفت برگردید پشت سرو نگاه کنید ببینید کسی هست؟
ولی خودش بر نمیگشت
اینطوری بقیه فکر میکردن که اونی که برگشته پشت سر رو دیده گوزیده
🤣16😁6👏4❤1
یه تیپ شخصیتی هست که واقعا حرف زدن و نوشتن راجع بهشون سخته. حتی نمیتونم دسته بندی درستی در نظر بگیرم براشون. البته که دستهبندی آدما واقعا کار خیلی عجیبیه چون آدما باینری و صفرویک نیستند و در طیفهای مختلف در ابعاد مختلف در حرکت و تغییر هستیم لحظه به لحظه. من اسم این مدل آدما رو <<آدمای آروم>> میزارم. اینا آدمایی هستن که عاشق ماندن در خونههاشون هستند. اینا افسردگی و گوشهگیری و وسواس نیستند، بلکه فقط از شلوغی زیاد و غیرقابل پیشبینی و کنترل فراری هستند. اینا عاشق خونه موندن هستن، چون خونه تنها جای قابل پیشبینی و قابل کنترل و امن هست براشون. خونه جاییه که آرامش دارن، میتونن اونطوری که دوس دارن شکلش بدن و مرتبش کنن. اینا اخبار رو خیلی دنبال نمیکنن و از دنیای بیرون از خونشون خیلی خبر ندارن. دعوتهایی که به جمعها و مهمونیای شلوغ میشن رو اغلب رد میکنن و نمیرن و در نهایت میبینی که آدمای کمتری توی زندگیشون هست ولی اونایی که هستن خیلی خیلی رابطه با کیفیتی دارن باهاشون، یعنی کمیت پایین ولی کیفیت خیلی خیلی بالایی دارن. با اونایی که واقعا دوست هستند، احساس امنیت و آرامش و راحتی میکنن و میفهمنشون و حالشون رو بهتر میکنن.
بقیه هم اقلب راجع بهشون دچار اشتباه میشن و برچسبهایی مثل افسرده، گوشهگیر، نچسب، یوبس میچسبونن. حتی شاید به اشتباه فکر کنن طرف خیلی خودشو میگیره و قاطی جمع نمیشه.
بقیه هم اقلب راجع بهشون دچار اشتباه میشن و برچسبهایی مثل افسرده، گوشهگیر، نچسب، یوبس میچسبونن. حتی شاید به اشتباه فکر کنن طرف خیلی خودشو میگیره و قاطی جمع نمیشه.
❤10👍9👏3👌2
یه حرفی رو یبار یکی زد و گفت که من ازدواج نمیکنم یا وارد رابطه عاطفی نمیشم چون نمیخوام به کارم و موفقیتم آسیبی برسونه. منم جوابشو اینطوری دادم که اگه بالاترین هدفت از زندگی موفقیت در کارت هست خب بله منطقی به نظر میرسه که هرگز ازدواج نکنی
ولی آیا واقعا همه زندگی همینه؟ اینکه بتونی یک کاربکن موفق باشی که خیلی خوب بلده کار کنه و پلههای ترقی رو یکی پس از دیگری درنورده؟
که آخرش همه با دست نشونش بدن که آره مدیرعامل شرکت فلانی هست، یا مثلا فلانی رو ببین این همونه که کسب و کارش انقدر ارزش داره.
پس کی میخوای عاشق کسی بشی؟ کجا میخوای فرصت اینو داشته باشی که یکی عاشقت بشه؟ کجا میخوای لذت همراهی و همدمی یک نفر تو زندگیتو تجربه کنی؟ کجا میتونی کسی رو داشته باشی که وقتی دلت میگیره بدونی هست و بهش تکیه کنی. و هزاران کجا و کی میتونیهای دیگه.
یک کار بکن موفق شدن تنهایی هیچ لذتی نداره، اگرم داشته باشه دورانی هست که هرمونهات خیلی قوی هستند و میتونی همه چیزو پاره کنی. یکم که از سن و سالت گذشت و فهمیدی که چقدر دوس داشتی وقتی در خونه رو باز میکنی، کاش یه نفر بود که یه لبخند شیرین و گرم بهت بزنه و تمام دنیای بیرون رو فراموش کنی. اون وقتی که فهمیدی کسی رو نداری که باهاش وجه مشترک داشته باشی دیگه هرچقدر هم پول داشته باشی و کار بکن موفقی باشی، دیگه نمیتونی چنین وجه مشترکی رو درست کنی.
پ.ن:
البته این رو هم در نظر بگیرید که همه این حرفا بعد از سیر شدن شکم و زیر شکم هست و وقتی اون دوتا گرسنه باشن خیلی انتظار عملکرد مناسب از جاهای دیگه بدن نمیشه داشت.
ولی آیا واقعا همه زندگی همینه؟ اینکه بتونی یک کاربکن موفق باشی که خیلی خوب بلده کار کنه و پلههای ترقی رو یکی پس از دیگری درنورده؟
که آخرش همه با دست نشونش بدن که آره مدیرعامل شرکت فلانی هست، یا مثلا فلانی رو ببین این همونه که کسب و کارش انقدر ارزش داره.
پس کی میخوای عاشق کسی بشی؟ کجا میخوای فرصت اینو داشته باشی که یکی عاشقت بشه؟ کجا میخوای لذت همراهی و همدمی یک نفر تو زندگیتو تجربه کنی؟ کجا میتونی کسی رو داشته باشی که وقتی دلت میگیره بدونی هست و بهش تکیه کنی. و هزاران کجا و کی میتونیهای دیگه.
یک کار بکن موفق شدن تنهایی هیچ لذتی نداره، اگرم داشته باشه دورانی هست که هرمونهات خیلی قوی هستند و میتونی همه چیزو پاره کنی. یکم که از سن و سالت گذشت و فهمیدی که چقدر دوس داشتی وقتی در خونه رو باز میکنی، کاش یه نفر بود که یه لبخند شیرین و گرم بهت بزنه و تمام دنیای بیرون رو فراموش کنی. اون وقتی که فهمیدی کسی رو نداری که باهاش وجه مشترک داشته باشی دیگه هرچقدر هم پول داشته باشی و کار بکن موفقی باشی، دیگه نمیتونی چنین وجه مشترکی رو درست کنی.
پ.ن:
البته این رو هم در نظر بگیرید که همه این حرفا بعد از سیر شدن شکم و زیر شکم هست و وقتی اون دوتا گرسنه باشن خیلی انتظار عملکرد مناسب از جاهای دیگه بدن نمیشه داشت.
👍14❤4😁4
تنم در وسعت دنیای پهناور نمیگنجد
روان سرکشم در قالب پیکر نمیگنجد
مرا اسرار از این گفتهها بالاتر است ، امّا
به گوش خلق ، از این حرف بالاتر نمیگنجد
به سینه دست نادانی مزن ارباب دانش را
اگر علمی تو را در مخزن باور نمیگنجد
عجب نبوَد که این خوابیدگان را نیست بیداری
اذان صبح اندر گوشهای کر نمیگنجد
مرا خواب آن زمان آید ، که در زیر لَحَد باشم
سر پُرشور اندر نرمی بستر نمیگنجد
ز بس راه وفاداری سریع و آتشین رفتم
سخنهای وفایم در دل دلبر نمیگنجد
توانگر را مخوان در گوش دل اسرار ِ درویشی
که در خشخاش ، خورشید بلندْاختر نمیگنجد
دل سرگشتهام هر لحظه آهنگ عَدَم دارد
که رسوایی چو من در عالم ِ دیگر نمیگنجد
نشان قبر مگذارید بعد از مرگ یغما را
شهاب طارم ِ اسرار ، در مقبر نمیگنجد
حيدر يغما
معروف به یغما خشتمال نیشابوری
روان سرکشم در قالب پیکر نمیگنجد
مرا اسرار از این گفتهها بالاتر است ، امّا
به گوش خلق ، از این حرف بالاتر نمیگنجد
به سینه دست نادانی مزن ارباب دانش را
اگر علمی تو را در مخزن باور نمیگنجد
عجب نبوَد که این خوابیدگان را نیست بیداری
اذان صبح اندر گوشهای کر نمیگنجد
مرا خواب آن زمان آید ، که در زیر لَحَد باشم
سر پُرشور اندر نرمی بستر نمیگنجد
ز بس راه وفاداری سریع و آتشین رفتم
سخنهای وفایم در دل دلبر نمیگنجد
توانگر را مخوان در گوش دل اسرار ِ درویشی
که در خشخاش ، خورشید بلندْاختر نمیگنجد
دل سرگشتهام هر لحظه آهنگ عَدَم دارد
که رسوایی چو من در عالم ِ دیگر نمیگنجد
نشان قبر مگذارید بعد از مرگ یغما را
شهاب طارم ِ اسرار ، در مقبر نمیگنجد
حيدر يغما
معروف به یغما خشتمال نیشابوری
👍7👌3🔥2😁1
سرعت پیشرفت آدما حتی اجازه تطبیق خودشون با طبیعت و طبیعت با خودشون رو هم نمیده
نمونش همین کافی نبودن ۲ سری دندون برای جهشی که در افزایش طول عمر داشتند
نمونش همین کافی نبودن ۲ سری دندون برای جهشی که در افزایش طول عمر داشتند
👍12
UntiBody
سرعت پیشرفت آدما حتی اجازه تطبیق خودشون با طبیعت و طبیعت با خودشون رو هم نمیده نمونش همین کافی نبودن ۲ سری دندون برای جهشی که در افزایش طول عمر داشتند
البته که همین کاستیها رو هم در آینده براحتی برطرف خواهند کرد
👌9
ناامیدی یا واقعبینی
تشخیص تفاوت بین ناامیدی و واقعبینی برای بعضی از آدما واقعا سخته؛ مخصوصاً اونایی که توی دنیای کاغذیای که خودشون ساختن زندگی میکنن. دنیایی که همهچیزش رنگی و قشنگه، پر از گل و بلبل و عشقه و هیچ چیز پلیدی اجازه ورود بهش رو نداره. توی دنیای این آدما کسی حرف بد نمیزنه، همه به هم احترام میذارن و هیچکس حق هیچکس دیگهای رو ضایع نمیکنه.
اما این دنیا اونقدر سست و شکنندهست که با ورود کوچکترین چیزی که ذرهای ناامیدشون کنه یا ذهنشون رو از مسیری که خودشون دوست دارن خارج کنه، یکباره فرو میریزه و از بین میره. بعد هم دوباره از نو همون دنیا رو میسازن؛ بدون اینکه حتی یک گوشهاش رو تغییر بدن. انگار نه انگار که بارها نابود شده. حتی کوچکترین تلاشی نمیکنن که شاید این بار جور دیگهای بسازنش، چون میترسن؛ میترسن با واقعیت روبهرو بشن.
این ترس از روبهرو شدن با واقعیت، از نظر من تفاوتی با جهل نداره؛ شاید حتی بدتر هم باشه. آدم جاهل و متعصب حداقل به چیزی باور داره و با تمام وجودش برای همون باور میجنگه و هیچوقت احساس ناامیدی نمیکنه. ولی این آدما، خشت به خشت، دنیای کاغذیشون رو با نهایت ناامیدی روی هم میذارن و دوباره میسازن. میدونن که دوباره نابود میشه. میدونن دنیای واقعی بیرون چقدر خشک، زمخت، بیرحم و لجنماله. میدونن که، به قول اریک، قرار نیست کسی در رو باز کنه و براشون گل و شیرینی بیاره؛ همیشه باید منتظر قصاب باشن. ولی بازم ادامه میدن و اسم این ادامه دادن رو میذارن «امید».
به نظر من، توهمِ بالا رفتن آب از آبشار اسمش امید نیست؛ فقط آدم داره سر خودش شیره میماله. حتی واژهی «امید» رو هم جعل میکنن، چون با قوانین اون دنیای کاغذیشون جور درنمیاد. توی اون دنیا، آب بهراحتی خلاف جهت آبشار حرکت میکنه و به بالا میره.
اینکه هنوز میتونن دنیای کاغذیشون رو از نو بسازن، فقط به این خاطره که آب هنوز به طبقهی اونا نرسیده تا غرقشون کنه. اما بالاخره زمانی، جایی و تحت شرایطی، آب از طبقهی اونا هم رد میشه و اون موقع با واقعیت روبهرو میشن؛ زمانی که دیگه خیلی دیر شده.
باز کردن چشمها به روی واقعیت و پذیرفتنش، آدم رو قویتر میکنه. آبدیده میشی. میفهمی اون چیزی که در انتظارت هست، دستهگل نیست؛ چاقوی قصابه.
نمیگم نتیجهی نهایی فرق میکنه؛ چون در نهایت آب به طبقهی همهی ما میرسه. اما از نظر من تفاوتش اینه که شاید بتونی کاری برای نسلهای بعد از خودت انجام بدی. شاید بتونیم دنیا رو جای بهتری کنیم برای کسایی که هنوز میشه روزنههایی از امید واقعی توی آیندهشون پیدا کرد. شاید بتونیم قربانیای باشیم که میدونست قربانیه، اما با این حال کاری کرد تا احتمال قربانی شدن بقیه کمتر بشه.
واقعبینی چیزیه که باید تمرینش کرد. باید از روی ابرها اومد پایین و روی زمین راه رفت. باید یاد بگیریم با خشتهای واقعی، دنیای واقعی رو بسازیم؛ دنیایی که شاید هیچوقت برای خودمون نباشه، اما حداقل در ساختنش سهمی داشتیم، حتی اگر فقط به اندازهی یک خشت.
تشخیص تفاوت بین ناامیدی و واقعبینی برای بعضی از آدما واقعا سخته؛ مخصوصاً اونایی که توی دنیای کاغذیای که خودشون ساختن زندگی میکنن. دنیایی که همهچیزش رنگی و قشنگه، پر از گل و بلبل و عشقه و هیچ چیز پلیدی اجازه ورود بهش رو نداره. توی دنیای این آدما کسی حرف بد نمیزنه، همه به هم احترام میذارن و هیچکس حق هیچکس دیگهای رو ضایع نمیکنه.
اما این دنیا اونقدر سست و شکنندهست که با ورود کوچکترین چیزی که ذرهای ناامیدشون کنه یا ذهنشون رو از مسیری که خودشون دوست دارن خارج کنه، یکباره فرو میریزه و از بین میره. بعد هم دوباره از نو همون دنیا رو میسازن؛ بدون اینکه حتی یک گوشهاش رو تغییر بدن. انگار نه انگار که بارها نابود شده. حتی کوچکترین تلاشی نمیکنن که شاید این بار جور دیگهای بسازنش، چون میترسن؛ میترسن با واقعیت روبهرو بشن.
این ترس از روبهرو شدن با واقعیت، از نظر من تفاوتی با جهل نداره؛ شاید حتی بدتر هم باشه. آدم جاهل و متعصب حداقل به چیزی باور داره و با تمام وجودش برای همون باور میجنگه و هیچوقت احساس ناامیدی نمیکنه. ولی این آدما، خشت به خشت، دنیای کاغذیشون رو با نهایت ناامیدی روی هم میذارن و دوباره میسازن. میدونن که دوباره نابود میشه. میدونن دنیای واقعی بیرون چقدر خشک، زمخت، بیرحم و لجنماله. میدونن که، به قول اریک، قرار نیست کسی در رو باز کنه و براشون گل و شیرینی بیاره؛ همیشه باید منتظر قصاب باشن. ولی بازم ادامه میدن و اسم این ادامه دادن رو میذارن «امید».
به نظر من، توهمِ بالا رفتن آب از آبشار اسمش امید نیست؛ فقط آدم داره سر خودش شیره میماله. حتی واژهی «امید» رو هم جعل میکنن، چون با قوانین اون دنیای کاغذیشون جور درنمیاد. توی اون دنیا، آب بهراحتی خلاف جهت آبشار حرکت میکنه و به بالا میره.
اینکه هنوز میتونن دنیای کاغذیشون رو از نو بسازن، فقط به این خاطره که آب هنوز به طبقهی اونا نرسیده تا غرقشون کنه. اما بالاخره زمانی، جایی و تحت شرایطی، آب از طبقهی اونا هم رد میشه و اون موقع با واقعیت روبهرو میشن؛ زمانی که دیگه خیلی دیر شده.
باز کردن چشمها به روی واقعیت و پذیرفتنش، آدم رو قویتر میکنه. آبدیده میشی. میفهمی اون چیزی که در انتظارت هست، دستهگل نیست؛ چاقوی قصابه.
نمیگم نتیجهی نهایی فرق میکنه؛ چون در نهایت آب به طبقهی همهی ما میرسه. اما از نظر من تفاوتش اینه که شاید بتونی کاری برای نسلهای بعد از خودت انجام بدی. شاید بتونیم دنیا رو جای بهتری کنیم برای کسایی که هنوز میشه روزنههایی از امید واقعی توی آیندهشون پیدا کرد. شاید بتونیم قربانیای باشیم که میدونست قربانیه، اما با این حال کاری کرد تا احتمال قربانی شدن بقیه کمتر بشه.
واقعبینی چیزیه که باید تمرینش کرد. باید از روی ابرها اومد پایین و روی زمین راه رفت. باید یاد بگیریم با خشتهای واقعی، دنیای واقعی رو بسازیم؛ دنیایی که شاید هیچوقت برای خودمون نباشه، اما حداقل در ساختنش سهمی داشتیم، حتی اگر فقط به اندازهی یک خشت.
❤9👍2
توی این دنیای تخمی، این وقت شب چرا بیداری؟
Anonymous Poll
15%
شاش داشتم
21%
پورن میدیدم
63%
داشتم وقتم رو به بطالت میگذروندم
😁10
من الان دیدم اون کلیپای مربوط به ایونت یوتیوبر توی یه پاساژ تهران رو
یه توصیه خیلی قوی دارم برای همه اونایی که میرن این ایونتها (که مطمینم هیچکدومتون نیستید 😁)
اگه سکس نمیکنید یا امکان سکس ندارید، قطعا قبل از رفتن به این ایونتها پورن ببینید و خودارضایی کنید
بزارید یکم از فشار هرموناتون روی مغزتون کم بشه
یا قبلش یه کیک و نوشابه مشکی بخورید بعد برید
شاید خودتون متوجه نتیجش نشید که خیلی هم مهم نیست ولی حتما انجام بدید
یه توصیه خیلی قوی دارم برای همه اونایی که میرن این ایونتها (که مطمینم هیچکدومتون نیستید 😁)
اگه سکس نمیکنید یا امکان سکس ندارید، قطعا قبل از رفتن به این ایونتها پورن ببینید و خودارضایی کنید
بزارید یکم از فشار هرموناتون روی مغزتون کم بشه
یا قبلش یه کیک و نوشابه مشکی بخورید بعد برید
شاید خودتون متوجه نتیجش نشید که خیلی هم مهم نیست ولی حتما انجام بدید
🤣19😁9❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فاک یور برین
لیترالی فاک یور فاکینگ برین
چرا باید همچین چیزی به ذهنتون برسه؟
چطوری ممکنه آخه؟
واقعا جزییاتش عالیه
😂😂😂😂😂
لیترالی فاک یور فاکینگ برین
چرا باید همچین چیزی به ذهنتون برسه؟
چطوری ممکنه آخه؟
واقعا جزییاتش عالیه
😂😂😂😂😂
🤣32😁6
بعضی وقتا از اندازه کسشعر بودن زندگی متعجب میشم، ولی بعدش که یادم میفته بعد از مرگ، به عناصر تشکیل دهنده ام تجزیه خواهم شد بی آنکه اثری ازم باقی بمونه، تعجبم برطرف میشه
❤8🔥4
UntiBody
بعضی وقتا از اندازه کسشعر بودن زندگی متعجب میشم، ولی بعدش که یادم میفته بعد از مرگ، به عناصر تشکیل دهنده ام تجزیه خواهم شد بی آنکه اثری ازم باقی بمونه، تعجبم برطرف میشه
متاسفانه یا خوشبختانه، این زندگی هارددیسک نداره و همه چیز توی مموری هست، مموری هم خاموش که بشه خالی میشه.
حتی اگه خیلی هم کارت درست باشه و توی کتاب تاریخ نوشته بشی هم فقط اونایی که کتاب رو خوندن، اسمت رو به زبان خواهند آورد.
در غیر این صورت گم خواهی شد، چنان که از ابتدا نبودی.
حتی اگه خیلی هم کارت درست باشه و توی کتاب تاریخ نوشته بشی هم فقط اونایی که کتاب رو خوندن، اسمت رو به زبان خواهند آورد.
در غیر این صورت گم خواهی شد، چنان که از ابتدا نبودی.
👍16❤4👏2👌2
بیدارم چون ...
Anonymous Poll
16%
پورن میبینم
12%
شاش داشتم
16%
دلم همصحبت میخواد
16%
کار میکنم
10%
فیلم میبینم
29%
جغدم
اگه دنبال دلیل برای افسردگی میگردید، میتونید به این فکر کنید که جوانهای ۲۲ ساله با تسلط کامل به حداقل ۵ ابزار هوش مصنوعی، ادعای سنیور (Senior) بودن دارن و در یک ساعت چند هزار خط کد میزنن
😁33👍1
انقدر از AI استفاده کنیم تا قدرت تفکر رو ازمون بگیره و شب و روز در حال تجاوز بهمون باشه
😁12👍5🔥1
کافیه که مونث باشی و بری توی فضای تخمی شبکههای اجتماعی یه پست بزاری که مثلا یه سوالی پرسیده باشی
خواهی دید که نرینههای تستاسترون بالا چگونه همچون شیر نر به جون هم میفتن توی کامنتها
خواهی دید که نرینههای تستاسترون بالا چگونه همچون شیر نر به جون هم میفتن توی کامنتها
😁14👍5👌3🤩1