با خشم نگاهش کردم و گفتم:
تو شانس اوردی ک من زن شدم!
آن هم زنی در خاورمیانه...
تو شانس اوردی ک من زن شدم!
آن هم زنی در خاورمیانه...
🔥2
فکر نکنم توی ایران زن باشی و تا حالا مورد آزار جنسیِ هیچ مردی قرار نگرفته باشی.
آزار میتونه تیکه شنیدن هم باشه...
Come on, you know what I’m saying!
خب، داشتی در مورد حجاب چی میگفتی؟
آزار میتونه تیکه شنیدن هم باشه...
Come on, you know what I’m saying!
خب، داشتی در مورد حجاب چی میگفتی؟
👍2
گفتی: «هیچ میشوی...
تقلا میکنی و همچنان هیچ میمانی.»
فکر کردم از جهنم میگویی؛
اما تو برزخ را میگفتی.
میدانم.
اینجا هستم.!
تقلا میکنی و همچنان هیچ میمانی.»
فکر کردم از جهنم میگویی؛
اما تو برزخ را میگفتی.
میدانم.
اینجا هستم.!
❤1
من ماندم
و تمام راههایی که به یک رویا ختم میشدند!
با این «منِ جدید»
چه کنم؟
و تمام راههایی که به یک رویا ختم میشدند!
با این «منِ جدید»
چه کنم؟
جون هر کی دوست دارین
مثل یک بیشعور تمام عیار
توی محیط های عمومی
سیگار و قلیون نکشید:))
مثل یک بیشعور تمام عیار
توی محیط های عمومی
سیگار و قلیون نکشید:))
👍2
Forwarded from مگه تموم عمر چندتا بهاره؟🍎
اینجا جوین شو و پیام فور کن؛
فولدر بزنم جذب+۲۸۰بگیری.
فولدر بزنم جذب+۲۸۰بگیری.
Forwarded from از اینجا که منم.
هرگز این سالها را از یاد نخواهیم برد؛ این سالها که زیستن و جوانی، غریبهترین کلمهها برای ما هستند.
❤1
می گوید: خستهام از فکر کردن به فردا.
نگاهش میکنم.
من هم چند روزیست
از فکر کردن به فردا خستهام.
شاید برای همین است
که این روزها
هیچکداممان حالِ خوب شدن نداریم؛
فقط داریم خانه را تمیز میکنیم،
ظرفها را میشوییم،
و وانمود میکنیم
اگر همهچیز برق بیفتد،
شاید ذهنمان هم
یک گوشهای آرام بگیرد!!
#دونفر
نگاهش میکنم.
من هم چند روزیست
از فکر کردن به فردا خستهام.
شاید برای همین است
که این روزها
هیچکداممان حالِ خوب شدن نداریم؛
فقط داریم خانه را تمیز میکنیم،
ظرفها را میشوییم،
و وانمود میکنیم
اگر همهچیز برق بیفتد،
شاید ذهنمان هم
یک گوشهای آرام بگیرد!!
#دونفر
❤1
چندین روزه کلافه است.
دنبال دلیلش میگرده،
اما چیزی پیدا نمیکنه که بشه اسمش رو گذاشت «دلیل».
حواسش هست حال بدش رو به کسی انتقال نده!
نفس عمیق میکشه.
ساکت میمونه.
درس،
ساز،
ورزش،
کتاب؛
هر کوفتی که تا چند روز پیش
یه ذره بهش حسِ آدم بودن میداد
یکییکی کنار میزاره...
باز معدهدرد برگشته.
همون رفیق قدیمی و مزخرف.
گاهی به شوخی به این فکر میکنه که،
اگر قرار باشه یکی رو انتخاب کنه،
معدهدرد بهتره یا دستدرد؟
جوشهای صورتش هم برگشتهاند.
این یکی دیگه اهمیتی نداره.
روز پنجم میره باشگاه.
برمیگرده و برای درسهایی برنامه میریزه
که خودش هم میدونه
احتمال نجاتشون کمه.
صبحانه نخورده.
ساعت چهار عصر میشینه پای ناهار؛
آهسته،
با ترس،
که مبادا دوباره دلش درد بگیره.
بالاخره غذا میخوره.
بووم.
درد شروع میشه.
بهش میگن:
«اسپاسم شکمی ناشی از اضطراب!»
از این جمله متنفره.
قرص میخوره،
یه سریال پلی میکنه
و پاهاش رو جمع میکنه توی دلش چون چت جی پی تی گفته موثره!
کمکم درد کمتر میشه.
نه اونقدر که فراموشش کنه؛
فقط در حدی که دوباره بتونه فکر کنه.
نفس میکشه.
به اتاق نگاه میکنه.
دو تا پروپرانولول میخوره و با خودش میگه:
اتاقم رو جمع میکنم.
حموم میرم.
یه دمنوش میذارم.
و یه جلسه از کلاسم رو میبینم.
شاید با خودش میگه:
فردا روز بهتریه...
بووم.
برق میره.
هوا گرمه.
آب نیست.
اینترنت هم به زور نفس میکشه.
میمونه و اتاقی که هنوز جمع نشده،
کلاسی که دیده نشده،
و دمنوشی که حاضر نیست،
و چند روز کلافگی
که حالا
یک روز دیگه هم به آن اضافه شده...
#زندگی_جوان_ایرانی
دنبال دلیلش میگرده،
اما چیزی پیدا نمیکنه که بشه اسمش رو گذاشت «دلیل».
حواسش هست حال بدش رو به کسی انتقال نده!
نفس عمیق میکشه.
ساکت میمونه.
درس،
ساز،
ورزش،
کتاب؛
هر کوفتی که تا چند روز پیش
یه ذره بهش حسِ آدم بودن میداد
یکییکی کنار میزاره...
باز معدهدرد برگشته.
همون رفیق قدیمی و مزخرف.
گاهی به شوخی به این فکر میکنه که،
اگر قرار باشه یکی رو انتخاب کنه،
معدهدرد بهتره یا دستدرد؟
جوشهای صورتش هم برگشتهاند.
این یکی دیگه اهمیتی نداره.
روز پنجم میره باشگاه.
برمیگرده و برای درسهایی برنامه میریزه
که خودش هم میدونه
احتمال نجاتشون کمه.
صبحانه نخورده.
ساعت چهار عصر میشینه پای ناهار؛
آهسته،
با ترس،
که مبادا دوباره دلش درد بگیره.
بالاخره غذا میخوره.
بووم.
درد شروع میشه.
بهش میگن:
«اسپاسم شکمی ناشی از اضطراب!»
از این جمله متنفره.
قرص میخوره،
یه سریال پلی میکنه
و پاهاش رو جمع میکنه توی دلش چون چت جی پی تی گفته موثره!
کمکم درد کمتر میشه.
نه اونقدر که فراموشش کنه؛
فقط در حدی که دوباره بتونه فکر کنه.
نفس میکشه.
به اتاق نگاه میکنه.
دو تا پروپرانولول میخوره و با خودش میگه:
اتاقم رو جمع میکنم.
حموم میرم.
یه دمنوش میذارم.
و یه جلسه از کلاسم رو میبینم.
شاید با خودش میگه:
فردا روز بهتریه...
بووم.
برق میره.
هوا گرمه.
آب نیست.
اینترنت هم به زور نفس میکشه.
میمونه و اتاقی که هنوز جمع نشده،
کلاسی که دیده نشده،
و دمنوشی که حاضر نیست،
و چند روز کلافگی
که حالا
یک روز دیگه هم به آن اضافه شده...
#زندگی_جوان_ایرانی
پـسـرِ سـپتـامـبـر
https://t.me/Ubuntu_new The Intouchables — 2011 🇫🇷 فرانسه 🎞️ ژانر: Comedy / Drama 🎥 کارگردان: Olivier Nakache & Éric Toledano چرا این فیلم؟ چون UBUNTU دربارهی «تنها بودن» نیست؛ دربارهی اینه که گاهی یک آدم، با حضورش، باعث میشه زندگیِ آدمِ دیگه کمی روشنتر…
حیف این فیلم ندیدم..
هر دفعه میخواستم ببینم یه اتفاقی پیش اومد ؛ نشد
حتما میبینمش .
ممنون.
هر دفعه میخواستم ببینم یه اتفاقی پیش اومد ؛ نشد
حتما میبینمش .
ممنون.
Forwarded from بِه وَقت چهارمُرداد
خوب وقت پاکسازی😌🍓
اگر این پیام رو می بینی،
و داخل چنلم فعالی،وچک میکنی،
این پیام واسه توعه 🫵
این پیام رو فور کنید تا منم پیداتون کنم😻🫶؛
ازچنل های دیگه میخوام لف بدم🚮
Forwarded from کافه کاغذی