𝖣𝖾𝖺𝗋 𝖥𝖾𝗅𝗂𝗑.
157 subscribers
33 photos
1 video
1 link
🖇Couple: Chanlix
Genre: Drama, Tragedy, Psychological
@ToChristopherbot
Download Telegram
اگه بیو رو چک کرده باشید هم ژانر فیکشن هم هست🤏🏻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝐿𝑜𝓋𝑒𝓇 𝑀𝓎 𝒲𝑜𝓁𝒻𝓎
تلفنی که از دسترس خارج شده و هرچی زنگ بزنی حتی بوق هم نمیخوره درست مثل فلیکسی که کریس هرچقدرم توی نامه هاش از اون بگه باز قرار نیست جوابی دریافت کنه
Forwarded from 𝐿𝑜𝓋𝑒𝓇 𝑀𝓎 𝒲𝑜𝓁𝒻𝓎
کتاب هایی که لابلاشون پر از نامه های نانوشته هست برای فلیکس
نامه هایی که گواهی می‌دادند کریس حتی زمانی که فلیکس فرسخ ها ازش دوره اما باز هم با هر خط خوندن کتاب ها برای عزیز قلبش ازشون مینویسه و میگه: این بخش از کتاب خیلی منو مجذوب خودش کرد فلیکس
Forwarded from 𝐿𝑜𝓋𝑒𝓇 𝑀𝓎 𝒲𝑜𝓁𝒻𝓎
مجسمه‌ی هنری فرشته...
شاید تنها چیزی باشه که از نظر ظاهری کریس کنارش حس میکنه فلیکس رو داره...
فرشته‌ای که حالا بال هاش رسما از سنگ شده
قلبش به سنگ تبدیل شده و حتی حاضر نیست نگاهش رو به کریس هدیه بده...
تنها مجسمه‌ای که شب های دیر وقت جلوی در موزه کریس بهش پناه میبره و از فلیکس میگه واسش
Forwarded from 𝐿𝑜𝓋𝑒𝓇 𝑀𝓎 𝒲𝑜𝓁𝒻𝓎
دمنوش های آرامش پخش همدم روز و شب های کریس...
مخصوصا الان که لوکاس بخاطر مراقبت نکردن از خودش اون رو تنبیه کرده بود...
و حالا این تنها چیز سالمی بود که میتونست بهش پناه ببره
شاید دراگ انتخاب آسون تری بود واسه آروم کردن خودش اما...ممکن بود بجای بهتر شدن اون رو بدتر کنه و بیشتر توی خماری نبود فلیکس غرق کنه...
Forwarded from 𝐿𝑜𝓋𝑒𝓇 𝑀𝓎 𝒲𝑜𝓁𝒻𝓎
و اما خوده کریس...
موهای سفیدش که چند تاری از اونها واقعا سفید بودند حتی توی سن کم
اما دلیل سفیدی اوناهم حتی واسش قشنگ بودن
ولی اون تنها به چندین موهای سفید اکتفا نکرده بود و تصمیم گرفته بود موهاش کاملا سفید کنه
شاید چون اون رنگ ها اون رو یاد فرشته کوچولوش با بال های سفید مینداختن
یا حتی رنگ پوست معشوقش و موهای بلوند و رو به سفیدش...
با اینکار هرشب وقتی سرشو روی بالشت میزاره حس میکنه دوباره همون فرشته با بند های انگشتش موهاشو نوازش میکنه و آرامش رو بهش هدیه میده
Forwarded from 𝐿𝑜𝓋𝑒𝓇 𝑀𝓎 𝒲𝑜𝓁𝒻𝓎
هربار میخونمش بیشتر و بیشتر حس درد کریس توی خون هام جریان پیدا میکنه..
داره برای اون مینویسه
داره ابراز میکنه بخاطر فکر کردن بهت تنبیه شدم
اما آخر نامه رو با "فقط نمیخوام بهت فکر کنم لی فلیکس" تموم کرد
حتی همین جمله هم بهونه‌ای بوده براش تا اسمشو بنویسه...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالا حالاها هستیم خدمتتون.
تـاریـڪے را از مـن ربـوده‌اند، جـانم... ‌ ‌ ‌ ‌
نمیدونم چطور از دستم در رفت.
این بخشو دوست داشتم.
تناقص بین احساسات واقعا زیبا بیان شده.
اینکه راوی بخاطر دلتنگی دلش میخواد هیچ چیزی حس نکنه و در عین حال نمیتونه از خیر عاشق بودن بگذره
با تاخیر خسته نباشی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم میخواد کارای آدمای مختلفو بخونم
چند تا چیز فور کردم سیو مسیج هروقت خوندم اینجا میگم🎀