•سروِ چمان•
76 subscribers
54 photos
1 video
209 links
دنیا را هرچه هست درین سرای برایِ خلق
ما را بـس است همین خلـوت‌سـرایِ خود
Download Telegram
گر تو را هست شکیب از من و امکان فراغ
به وصالت که مرا طاقت هجران تو نیست


- حافظ -
𝗧𝗜𝗥𝗔𝗡𝗔
سرو را قامت خوبست و قمر را رخ زیبا
تو نه آنی و نه اینی که هم اینست و هم آنت


-سعدی
آن که هرگز بر آستانه عشق
پای ننهاده بود سر بنهاد


-سعدی-
سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی
چون ماجرای عشق تو یک‌یک به در فتاد

-سعدی-
چنان فراخ نشستست یار در دل تنگ
که بیش زحمت اغیار در نمی‌گنجد

-سعدی-
پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من
تن نیستی که جان دهم و وارهانمت

-شهریار-
حکایت شب هجران که بازداند گفت
مگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد
او صبر خواهد از من بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد

-شهریار-
به عزمِ مرحلهٔ عشق پیش نِه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

-حافظ-
حرفِ حق از دشمنانِ خود نمی‌دارم دریغ
می‌کنم واقف ز اسرارِ حقیقت خلق را

-صائب-
در شهر که دیده‌ست چنین شهره بتی را؟
در بر که کشیده‌ست سهیل و قمری را؟

-مولانا-
گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردم
عاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد

-سعدی-
تویی که گر بخرامد درخت قامت تو
ز رشک سرو روان را به اهتزاز آرد

-سعدی-
ممنونم که این همه مدت پیش من بودین.
سعی می‌کنم. شعر بازم براتون بذارم.
به خسته برگذری صحتش فرازآید
به مرده درنگری زندگی ز سر گیرد

-سعدی-
گر از جفای تو در کنج خانه بنشینم
خیالت از در و بامم به عنف درگیرد

-سعدی-
رواست گر نکند یار دعوی یاری
چو بار غم ز دل یار بر نمی‌گیرد

-سعدی-
بس که بی باکانه در آغوش گیرد شمع را
گرم جانبازی کند پروانه من خلق را

-صائب تبریزی-