Threads of Existence
182 subscribers
108 photos
11 videos
9 links
Download Telegram
Forwarded from ماندالا
قلب، پیش از آنکه ذهن بداند، می‌فهمد...

شهود، دانشی نیست که ذهن آن را بیاموزد؛ حقیقتی است که قلب آن را به یاد می‌آورد. ذهن استدلال می‌کند، اما قلب دریافت می‌کند.
🕊2
Leonora Carrington — The Lost Surrealist
Teresa Griffiths

There, logic no longer functioned, but everything was illuminated.”
«به زیرِ سطح واقعیت فرو رفته بودم. آنجا دیگر منطق کار نمی‌کرد، اما همه‌چیز روشن شده بود.»
Threads of Existence
Leonora Carrington — The Lost Surrealist Teresa Griffiths There, logic no longer functioned, but everything was illuminated.” «به زیرِ سطح واقعیت فرو رفته بودم. آنجا دیگر منطق کار نمی‌کرد، اما همه‌چیز روشن شده بود.»
«در ژرفا، همه‌چیز هم تاریک بود و هم شفاف. جانوران با چشم‌هایشان با من سخن می‌گفتند و من می‌فهمیدم.»

شاید هیچ جمله‌ای به اندازه این، جهان لئونورا کارینگتون را توصیف نکند. در نقاشی‌های او، حیوانات فقط حیوان نیستند، انسان‌ها هم فقط انسان نیستند. مرزها از بین می‌روند و جهانی شکل می‌گیرد که اسطوره، رؤیا، کیمیاگری و روان در هم تنیده‌اند. موجودات نیمه‌انسان و نیمه‌حیوان، الهه‌ها و فضاهای رازآلود، به چیزی فراتر از یک داستان اشاره می‌کنند؛ به همان بخش خاموش و ناشناخته‌ای که در اعماق روان هر انسان حضور دارد.

کارینگتون هیچ‌وقت حاضر نشد برای نمادهایش معنایی قطعی ارائه کند. حتی وقتی از او درباره حیوانات نقاشی‌هایش می‌پرسیدند، از توضیح مستقیم طفره می‌رفت، چون معتقد بود هر توضیح، بخشی از جادوی آن‌ها را از بین می‌برد. برای او، حیوانات و گیاهان نیازی به نماد شدن نداشتند؛ آن‌ها از پیش کامل و خردمند بودند.

به همین دلیل است که پژوهشگران می گویند آثار او را نباید مثل یک جدول رمزگشایی خواند. در جهان کارینگتون، هر نماد می‌تواند هم‌زمان چند معنا داشته باشد و هر بیننده، بسته به تجربه و ناخودآگاه خودش، راه متفاوتی به درون آن پیدا کند. بعضی نقاشی‌ها قرار است پرسشی را درون ما بیدار کنند. و راز ماندگاری آثار او دقیقاً همین است.
Forwarded from Delirium
Källans återuppståndelse
Anna von Hausswolff
And I see souls change to mark my home The glorious I shall become To dissolve myself into emptiness And to rise again with one stone less
«و می‌بینم که ارواح تغییر می‌کنند تا خانه‌ام را نشان دهند، شکوهی که به آن تبدیل خواهم شد، تا خود را در پوچی حل کنم و دوباره با سنگی کمتر برخیزم.»
Forwarded from Psycho
«تنها چیزی که باید از آن بترسیم، خودِ ترس است.»
— فرانکلین دلانو روزولت
Forwarded from Psycho
نگرانی باعث فرار از هیجان می‌شود، نه رویارویی با آن.
مهم ترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بپرسیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدم ها. ولی هنگامی که این نیازهای اولیه برآورده شد، آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی. به عقیده ی آن ها آدم نمی تواند فقط دربند شکم باشد. البته همه خورد و خوراک لازم دارند. البته که همه محتاج محبت و مواظبت اند. ولی از این ها که بگذریم، یک چیز دیگر هم هست که همه لازم دارند و آن این است که بدانیم ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم
🤝1
عجیب نبود که نمی دانست کیست؟ و بی انصافی نیست که انسان در قیافه ی خود دستی ندارد؟ این قیافه را به او قالب کرده بودند. آدم می تواند دوستانش را خود انتخاب کند، اما انتخاب خودش درست خودش نیست. حتی بشر بودنش هم دست خودش نیست.
🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«مهم‌ترین چیز در زندگی چیه؟ سوفی پرسید... من هنوز دنبال جوابم! »

از گرسنگی و سرما که بگذریم، تازه سوال اصلی شروع می‌شود: ما اینجا چه می‌کنیم؟
Forwarded from Indu Iranian mysticism
روشنان فلکی را اثری درمانیست
حذر از گردش چشم سیهی باید کرد

🌚 https://t.me/InduIranianmyth 🌝
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شر همیشه از افراد هیولاصفت سر نمی‌زند.

معروف‌ترین ایده هانا آرنت «ابتذال شر» است که پس از گزارش محاکمه آیشمن، یکی از مسئولان هولوکاست، مطرح کرد.
او دریافت که آیشمن لزوماً یک هیولای سادیست نبود، بلکه فردی عادی بود که بدون تفکر انتقادی و صرفاً با اطاعت از دستورها در جنایات عظیم مشارکت کرد.
مقصود این نبود که شر بی‌اهمیت است؛ بلکه هشدار می‌داد که بی‌فکری و اطاعت کورکورانه می‌تواند انسان‌های معمولی را به عامل شر تبدیل کند.
1🕊1
اندیشیدن تضمین نمی‌کند که انسان خوب باشد، اما فکر نکردن راه را برای شر هموار می‌کند.
🕊1
Forwarded from أمـل ؛
فورکنید؛ فولدربزارم🫐 ‌.
جوین‌بودنت‌چک‌میشه
Forwarded from ماندالا
اینجا، جایی که پایان، خود آغازیست و در دلِ غم، امیدی نهفته است...
آیا روشناییِ محض، زیباست؟ آیا آغازی بی‌پایان، شکوه دارد؟
نه… این تاریکیِ پایان است و سنگینیِ غم که نور را معنا می‌بخشد و آغاز را شکوه.
و سرانجام، در نقطهای که همه‌ی اینها در هم می‌تنند،
آنجاست که اضداد یکی می‌شوند.
وحدتِ اضداد.