پاره ای از فرهنگ ایران☀️
48 subscribers
363 photos
88 videos
4 files
88 links
🔥

فرّ ایران را می‌ستاییم...

سرزمین ما باید خُرّم و سرسبز شود و ببالد...

از فرّ و فروغ فرَوَهرهای توانای پاکان است نگهداری سرزمین‌های ایران...

همه‌ی فرَوَهرهای نیکِ توانایِ پاکِ اَشَوَنان را می‌ستاییم از «کیومرث» تا «سوشیانت» پیروزگر...

«اوستا»

🔥
Download Telegram
🔰«اهمیت سیاسی دبیران»
✍️ احمد تفضلی
📗 جامعه ساسانی، ارتشتاران، دبیران، دهقانان؛ ترجمه مهرداد قدرت دیزجی؛ صص ۴۲ - ۲۸.



● در دوره‌ی ساسانی، دبیرانی بودند که از چهره‌های مهم سیاسی به‌شمار می‌رفتند. از برخی از آنان در کتیبه‌های پادشاهان و بزرگان اوایل دوره‌ی ساسانی سخن رفته است.

دبیران نقش مهمی در رویداد‌های سیاسی دوره‌ی ساسانی بر عهده داشتند، مثلا پس از درگذشت یزدگرد یکم (۳۹۹ تا ۴۲۱ م.) که بحرانی سیاسی بر سر جانشینی او در گرفت، نجبای ایران تصمیم گرفتند هیچ‌یک از فرزندانش،‌ و از جمله «بهرام» (بهرام گور بعدی، ۴۲۰ تا ۵۳۸ م.)، را به جانشینی وی انتخاب نکنند و در عوض شاهزاده‌ای به نام «خسرو» را نامزد پادشاهی کنند.
در میان این نجبا سه دبیر وجود داشت: «گودرز دبیر سپاه (کاتب الجند)»؛ «گُشنسب آدور (جُشنس-آذر) دبیر مالیه (کاتب الخراج)»؛ و «جُوانوُی دبیر بزرگ (صاحب الدیوان الرسائل)» که به حیره نزد «مُنذِر» گسیل شد تا او را از حمایت بهرام باز دارد. بهرام در آن زمان در حیره به سر می‌برد و زیر نظر مُنذِر تعلیم می‌دید. جُوانوُی چون با بهرام ملاقات کرد به موافقت با او برخاست. جُوانوُی و گُشنسب بعدها در میان دبیران بهرام ذکر می‌شوند.



● باز آورده‌اند که در مسایل دشوار با دبیران رای می‌زدند. نمونه‌ی آن رایزنی انوشیروان با دبیرش یزدگرد و موبد بزرگ، اردشیر، درباره‌ی پیشنهاد انوشیروان برای لشکرکشی بر ضد هیاطله (Haitālian) و خاقان چین بوده است:
بدایوان بیاراست جایِ نشست
برفتند گردانِ خسروپرست،
ابا موبَدِ موبَدان اردشیر
چو شاپور و چون یزدْگردِ دبیر
همان بخردانِ نماینده‌راه
نشستند یک سر برِ تختِ شاه...


و آن‌گاه شاه از ایشان پرسید:
چه بینید یکسر کنون اندرین
چه سازیم با ترک و خاقانِ چین؟


... و آنان پاسخ دادند که نباید با ایشان نبرد کرد، ولی شاه بر آن شد که بر ضد هیاطله و خاقان چین لشکر بکشد.



● دبیران از امتیازات مشخصی بهره‌مند بودند. آنان مانند شاهزادگان و بزرگان، جنگاوران، روحانیون و خدمتکارانِ شاه از پرداخت مالیات معاف بودند. دبیران مانند شاه و داوران مجاز بودند بر اسبان اصیل و راهوار بنشینند، و جز به هنگام همراهی سپاه، جامه‌ی مخصوص بپوشند.

مردمی که تبار عالی نداشتند (بی‌اصل)، عوام (بازاری‌ها) یا فرزندان خدمتکاران بنا به قانون مجاز نبودند دبیر شوند.
فردوسی داستان کفشگری را نقل می‌کند که خواسته بوده در برابر پرداخت مبلغ چشمگیری به شاه، فرزندش مانند یک دبیر آموزش ببیند، اما درخواست وی پذیرفته نشد.

اگر شاه باشد بدین دستگیر
که این پاک‌فرزند گردد دبیر


انوشیروان منع کرده بود که فرزندان عامه آموزش ببینند،‌ زیرا به گفته‌ی وی چون فرزندان طبقات پایین به تحصیل بپردازند، در پی مقامات بالا برآیند و چون به آنجا رسند تحقیر نجبا را آزاد شمارند.
آموزشگاهی که دبیران در آن تحصیل می‌کردند دبیرستان (dibīrestān) نام داشت.

چو فرزندِ ما برنشیند به تخت
دبیری ببایدْش پیروزبخت،
هنر یابد از مردِ موزه‌فروش
سپارد بدو چَشمِ بینا و گوش،
به دستِ خردمند و مردِ نِژاد
نمانَد جز از حسرت و سردباد!



پس از چیرگی تازیان بر ایران،‌ فرمانروایان مسلمان دبیران ایرانی را به خدمت گرفتند و آن دبیران کار خود را همچنان در اداره‌های گوناگون حکومت ادامه دادند. نوشته‌های دوره‌ی اسلامی،‌ آکنده است از نام‌های آن دبیرانِ ایرانیِ برخوردار از ستایش و احترام.






.
@ThoughtAboutIRAN
👍2
🔰« از حمله عرب تا قیام شاه اسماعیل»
جلال متینی
📗 بهای وحدت سیاسی و تمامیت ارضی؛
مجله ایران شناسی، سال بیستم پاییز ۱۳۸۷، شماره ۳، ص ۳۸۳.

این که برخی از شرق‌شناسان، دولت صفوی را یک دولت ملی ایرانی نامیده‌اند (والتر هینتس: تشکیل دولت ملی ایران، ص ۸۸؛ پیگولوسکایا و... : تاریخ ایران از دوران باستان تا...، ص ۴۷۷؛ پتروشفسکی: اسلام در ایران از هجرت تا...، ص ۳۹۲)، و نیز تقریبا عموم مورخان ایرانی و خارجی نوشته‌اند که شاه اسماعیل اول در سال ۹۰۷ به هنگام تاجگذاری در تبریز،؛ مذهب شیعه را مذهب رسمی کشور ایران اعلام کرد، خالی از مسامحه نیست.

مگر اینکه بگوییم مقصود آنان از «دولت ملی»، در آن زمان این بوده است که بر اثر قیام شاه اسماعیل و جنگ‌های ممتد او، سرانجام پس از نه قرن، وحدت سیاسی در ایران، جانشین ملوک‌الطوایفی گردید. دیگر آن که شاه اسماعیل به هنگام تاجگذاری در تبریز، مذهب شیعه را فقط در قلمرو خود، یعنی تبریز، به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد. نه در تمام ایران که در آن زمان در تصرف او نبود.

از سوی دیگر باید در نظر داشت که شاه اسماعیل و پدر و نیایش شیخ حیدر و شیخ جنید هیچ یک مطلقا به ایران نمی‌اندیشیدند. کوشش آنان تنها منحصر به این بود که با کمک بی‌دریغ ترکان متعصب شیعه آسیای صغیر و دیار بکر و شام، سرزمین مستقلی برای شیعیان بوجود بیاورند، و این کاری بود که سرانجام به دست شاه اسماعیل در ایران انجام پذیرفت. حقیقت آن است که وقتی اسماعیل در ۱۲ سالگی قیام و در ۱۵ سالگی تاجگذاری کرد، نه به ایران می‌اندیشید و نه به وحدت سیاسی ایران. البته فتوحات او، هم به وحدت سیاسی ایران انجامید و هم به رسمیت یافتن مذهب شیعه در سراسر ایران.
.
@ThoughtAboutIRAN
👍2
🔰«جنبش‌های آزادی مردمی در قلمرو دولت صفوی»
✍️ ای. پ. پتروشفسکی
📗 تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، مجموعه نویسندگان، ترجمه کیخسرو کشاورزی، ص ۲۸۲.



● سنگینی بار مالیات، تعدی و اخاذی‌های ماموران شاه به‌ویژه در مناطقی که ساکنان آن غیرایرانی بودند به‌گونه‌ی روزافزونی شدت می‌یافت، نفرت و بیزاری از صفویان باعث شد که در چند استان جنبش‌هایی جدایی‌خواهانه و قیام‌هایی روی دهد.

این جنبش‌ها رنگ مذهبی داشتند، و ظاهرا یا با شعار دفاع سنیان در برابر تعدی شیعیان، یا آنگونه که در ارمنستان و گرجستان روی داد، زیر شعار آزادی مسیحیان از زیر یوغ مسلمانان، انجام گرفت.




● تقریبا به سال ۱۷۰۰ میلادی خرده‌مالکان فئودال و روحانیون ارمنی، به وسیله‌ی یکی از ارمنیانِ ملی‌گرا، به نام اسرائیل اوری باب مراوده را با دولت روسیه باز کردند، به آن دولت وعده دادند، در صورت ورود روس‌ها به کشورهای ماوراء قفقاز ارمنیان و گرجیانِ مسیحی از آنها بگونه‌ی فعال پشتیبانی خواهند کرد.

اشراف و روحانیان ارتودکس طرح ارتباط با پطر اول را تهیه کردند. ضمن تماس‌های بازرگانی،‌ ساکنان کشورهای قفقاز، نه‌تنها مسیحیان گرجی و ارمنی، بلکه مسلمانانِ آذربایجانی هم به روس‌ها گرایش یافتند.

یک مبلغ مذهبی ژزوئیت در آن زمان نوشت: «تقریبا تمام مردمی‌که در نزدیک دریای خزر به سر می‌بردند، همیشه به درگاه خداوند دعا می‌کنند که هرچه زودتر مسکویی‌ها به شهرهایشان وارد شوند و آنها را از قید پادشاهانِ ایرانی آزاد کنند».




.
@ThoughtAboutIRAN
👍2
🔰«پیوند شاه و مردم»
✍️ برهان ابن یوسف
📗 دیدگاه ایرانی در جلوه‌گاه فرهنگ جهانگیرش، ص ۳۷.



●برگزاری آیین‌های پر فرّ و شکوه، پاسداری آنها و بزرگداشت نامِ شهریاران، شاهان و شاهنشاهانِ ایرانی فرمان‌هایی است سرشتی که از دل مردم این مرز و بوم برخاسته و به بایگانی دل‌ها راه یافته است.

شاهان ایرانی همواره کوشیده‌اند تا بستگی خود و مردم را پایدار و جاوید نگاه دارند و خوشبختانه می‌بینیم که مردم نیز پذیرایش می‌باشند.



●به نخستن رستاخیز در ایران‌زمین نگاه می‌کنیم، رستاخیزی که کاوه‌ی آهنگر، کاوه‌ای که از میان مردم برخاسته و برابر کاخ ستم و بی‌دادگری ایستاده است می‌نگریم و می‌بینیم آن زمان که هم‌آهنگی در میان مردم می‌بیند رهنمونشان سوی فریدون می‌شود تا او بتواند رستاخیز مردمی را به فرجامی نیک رساند و گواه آنیم که فریدون به یاری مردمان آنگونه رستاخیز مردمی را پیش می‌برد که در پناه تواناییِ نیک [=خْشَثْرَوَئریَ، شهریور] به زندگی آرمانی‌شان می‌رسند.



●مردم باور دارند که فرّ یزدانی است که به شاهنشاه داده می‌شود و به یاری مردم و داد است که پیروزی دلخواه به‌دست می‌آید. هم مردم پذیرای این اندیشه‌اند که شاه از میان آنان برخاسته و برانگیخته می‌شود و هم شاهان ایران پذیرای آنند.

به سخن فریدون شاهنشاه پیشدادی گوش دهید که می‌گوید:
«که یزدان پاک از میان گروه
برانگیخت ما را از البرزکوه
»

و آنجا که می‌بایست جلوه‌ی نیک مردمی بودن شاه رخ نماید، ایرج‌ شاه جوان ایران چنین می‌گوید:
«نباشد به جز مردمی دین من»




.
@ThoughtAboutIRAN
👍1
🔰«دبیران ایرانی پیش از اسلام و پس از آن»
✍️ محمد محمدی ملایری
📗 فرهنگ ایرانی پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی، صص ۹۹ و ۱۰۱.



●تاسیس دیوان در دولت خلفا و پیشرفت روزافزون آن باعث پیدایش طبقه‌ی جدید گردید که تا این هنگام در میان اعراب وجود نداشت، و آن طبقه‌ی دبیران و کارکنان دیوان بودند که در زبان عربی به طبقه‌ی «کُتّاب» معروف شدند.

پیدایش این طبقه از اوایل خلافت اموی آغاز گردید و به تدریج،‌ با توسعه‌ی سازمان اداری در دستگاه خلفا، بر اهمیت ایشان افزود تا جایی که در دوره‌ی اول عصر عباسی طبقه‌ی کُتّاب یکی از طبقات موثر جامعه‌ی اسلامی و از ارکان مهم دولت به‌شمار می‌رفت.

منصب کتابت در دربار خلفا تقریبا دارای همان خصوصیاتی بوده که شغل دبیری در دربار ساسانیان داشته، و همچنین این بخش از تشکیلات دولت خلفا به طرز آشکار و روشنی در تحت تاثیر تشکیلات ساسانی قرار گرفته،‌ و بلکه تقلیدی از آن بوده است.



●در دوره‌ی ساسانی طبقه‌ی دبیران از طبقات ممتاز و از ارکان مملکت به‌شمار می‌رفته‌اند،‌ و به همین دلیل شغل دبیری به خاندان اشراف و بزرگزادگان اختصاص داشته.

فردوسی حکایتی از انوشیروان و کفش‌گری که می‌خواست با تقدیم مال از شاه اجازه بگیرد تا فرزند خود را به مکتب فرستاده در زمره‌ی دبیرانش قرار دهد، نقل کرده که از آن به‌خوبی می‌توان اهمیت این طبقه و مبالغتی که در حفظ نظام طبقاتی از طرف شاهان می‌شده پی برد.

بعضی از نویسندگان از این اشعار فردوسی چنین استنباط کرده‌اند که به مکتب رفتن و درس خواندن برای عامه مردم ممنوع بوده. این استنباط بی‌اساس است. آنچه ممنوع بوده و احتیاج به اجازه داشته نه به مکتب رفتن و درس خواندن بلکه ارتقا به مقام دبیری بوده که بر طبق اصول طبقاتی اختصاص به فرزندان کسانی داشته که در همین طبقه بوده‌اند.



.
@ThoughtAboutIRAN
👍1
🔰«زند یسنا»
📗 پایگاه دادگان پارسیگ


23- franāmēm māzdēsnīh ī zardušt {kū andarg ī wattarān gōwēm} ǰud-dēw {kū-š dēw abāg nēst} ohrmazd-dādestān {kū-š dādestān ān ī ohrmazd}.

بزرگ می‌دارم [دین] مزدیسنی زردشت را {یعنی بدان را لعن می کنم} که ضدّدیو است {یعنی دیو با آن نیست}، که قانونش اورمزدی است {یعنی قانونش قانون اورمزد است}.


چُنین گفت با دل که: «از کارِ دیو
مرا دور داراد گیهان‌خَدیو
[=اهورامزدا]...»

[شاهزاده سیاوش]



@ThoughtAboutIRAN
1
🔰«وطن‌پرستی»
✍️ ابراهیم پورداود
📗 یَشت‌ها، ویراست نو فرید مرادی، ص ۶۸.




●یکی از اخلاق مندرج در اوستا و چیزی که وطن ما بغایت محتاج آن است و بدون آن هیچ وقت روی نجات نخواهد دید، علاقه مخصوصی «آنچه را که ما امروز وطن‌پرستی می‌گوییم» است که نیاکان ما به خاک خویش داشته‌اند برخلاف آنچه جسته‌جسته از این و آن شنیده می‌شود که ایرانیان قدیم علاقه به وطن خود نداشته‌اند و نمی‌دانیم که ماخذ این خیال بی‌اساس از کجاست؟



از کتاب مقدس ایرانیان به‌خوبی بر می‌آید که ایرانیان فاقد این حس نبوده‌اند. در اوستا مکررا به کلمه «ائیریه» بر می‌خوریم چنانکه در:
(خرداد یَشت فقره ۵)،
(آبان یَشت فقرات ۴۹ و ۵۸ و ۶۹ و ۱۱۷)،
(تشتر یَشت فقرات ۶ و ۳۶ و ۵۶ و ۵۸ و ۶۱)،
(مهر یَشت فقره ۴)،
(اشتات یَشت فقره ۵)،
(زامیاد یَشت فقرات ۵۶ و ۶۹) و
(وندیداد فرگرد ۱۹ فقره ۳۶) و غیره آمده است.

این کلمه صفت است یعنی آریایی (ایرانی) همچنین کلمه دیگر «ائیرین» که در (اشتات یشت فقره ۱) و در دو (سی‌روزه‌ی کوچک و بزرگ فقره ۹) و غیره آمده نیز صفت است، یعنی منصوب به آریا. همین کلمه است که اکنون ایران گوییم.



●نگارنده در هر جایی از یشت‌ها که به این کلمه برخوردم آنها را به آریایی و آریا ترجمه کردم. شاید صواب در این بود که به ایرانی و ایران ترجمه کنم تا صراحتا معلوم باشد که «تا به چه اندازه وطن مقدس ما در کتاب مقدس یاد شده است».




●گذشته از این آیا از کتیبه‌های شاهنشاهان هخامنشی این علاقه نسبت به ایران مشحون نیست؟ پس تمنّای داریوش از درگاه اهورا‌مزدا که این «خاک دچار سپاه دشمن و قحطی و دروغ مباد» چه معنی دارد؟
آیا در عهد خود او که سلطنت مقتدری در روی زمین باقی نگذاشته بود احتمال می‌رفت که پای دشمن به خاک ایران رسد تا ما دعای مذکور را از برای بقای سلطنت خود او تصور کنیم؟ نه! از برای ایران الی الابد.

مطابق آنچه در فوق از کتیبه داریوش نقل کردیم در فقره ۵۶ از تشتر یشت آمده است:
«اگر تشتر را (فرشته باران را) معزز بدارند، به ممالک آریایی (ایران) لشگر دشمن داخل نشود، نه سیل، نه زهر، نه گردون‌های لشگر دشمن، و نه بیرق‌های برافراشته دشمن».





.
@ThoughtAboutIRAN
2
با در نظر گرفتن وقایع امروز ایران می‌توان گفت که سپندارمذگان امسال، فقط یک مناسبت ملی برای یادآوری نیست؛ بازگشت به همان منطق سپندارمذی است که باور داشت باید زمین و زندگی را از آشوب نجات داد

#سایه_رحیمی

اگر در تقویم باستانی ایران، سپندارمذگان روزی برای ستایش صلح، زمین و زندگی بود، امروز این مفهوم در قالب انقلاب ملی شیر و خورشید، به یک کنشگری فعالانه هم تبدیل شده؛ به این معنا که پاسداشت زمین و زندگی تنها یک آیین نمادین نیست، بلکه اراده‌ای جمعی برای بازپس‌گیری هویت ملی و دفاع از کرامت انسانی در پیوند با سرزمین مادری است.

در گاهشمار زرتشتی، پنجم اسفندماه مصادف با بیست‌ونهم بهمن در تقویم جلالی، روز سپندارمذگان است؛ روزی که به نام ایزدبانوی «سپنته آرمیتی»، نماد زمین، فروتنی و نیروی پرورش‌دهنده زندگی که در سنت ایرانی با مفهوم مادری و زن پیوند دارد، نام‌گذاری شده است.

جستجو در منابع تاریخی برای یافتن وجه تسمیه این مناسبت باستانی، ما را به گاهشمار یزدگرد ساسانی می‌رساند که بر مبنای آن، هر یک از روزهای ماه نام مخصوص داشتند. مثلا روز نخست هر ماه «اورمزد» نامیده می‌شد، روز دوم «بهمن» نام داشت، نام روز سوم هر ماه «اردیبهشت» بود و روز چهارم هم «شهریور» نام گرفته بود.

روز پنجم هر ماه نیز «سپندازمذ» نامیده می‌شد که گستراننده، مقدس، فروتن معنا می‌دهد و نماد باروری زمین است و از آنجا که زمین با فروتنی، تواضع و گذشت، زندگی را به همه زیستمندان هدیه می‌کند، در فرهنگ باستان، اسفندگان (اسپندگان) را نماد تمایلات مادرانه و باروری نیز می‌دانستند.

ابراهیم پورداوود، ایران‌شناس برجسته، در پژوهش‌هایش درباره جشن‌های ایرانی، از سپندارمذگان به‌عنوان جشنی در ستایش زنان یاد می‌کند. بر اساس روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه هم، از نظر ایرانیان پنجم اسفند روز بزرگداشت زن و زمین بود و ازآنجا که در پنجمین روز از ماه اسفند برگزار می‌شد، سپندارمذگان نام داشت.

جشن سپندازمذگان در ایران باستان با آداب و رسوم ویژه‌ای برگزار می‌شد. در این جایگاه زنان و زمین گرامی داشته می‌شدند؛ آیینی که نمادی از آشتی، مهرورزی و تقویت پیوندهای اجتماعی به شمار می‌رفت.


.
👍1
🔰«تضاد دین مانی و دین زرتشتی»
✍️ تورج دریایی
📗 شاهنشاهی ساسانی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ص ۶۴.



●آموزش مانی تقابل و تضاد میان روح و ماده بود. هرچه به روح و معنویت مربوط می‌شد نیک و هرچه به ماده مربوط می‌شد بد و اهریمنی بود.

این عقیده با نگرش زرتشتی در مورد خوب بودن زندگی مغایرت داشت، زیرا زرتشتیان معتقد بودند که هر آفریده نیک و زیبا در این جهان کار اورمزد (اهورامزدا) و یاران او یعنی امشاسپندان (یعنی مینوهای نیک جاودانه) است.

آموزه اصلی دین مانی عبارت بود از مقاومت در برابر امیال جنسی که باعث به دام افتادن ذرات نور در تن می‌شد،‌ و زهد و پارسایی برای «برگزیدگان» (روحانیون مانوی).
در دین مانی،‌ پسوس یا دیو بدکار، نخستین زوج را آفرید تا ذرات نور را که مظهر روح بودند به دام اندازد.



●حال آنکه در دین زرتشت عمل آفرینش،‌ بهره‌جویی از خوشی‌های گیتی و استفاده از بخشندگیِ زمین گرامی‌ داشته می‌شود.

دین مانی ضد ماده و آن‌جهانی (آخرتی) بود، حال آن‌که دین زرتشتی این‌جهانی بود و به پیروانش اجازه می‌داد در این جهان و جهان بعدی از آفریده‌های اهورامزدا لذت ببرند.

مانویان ناچار بودند تا زمان نجات و رستگاری یعنی رستاخیز مسیح انتظار بکشند تا به تن‌های بی‌جانِ انسان‌ها جان ببخشد و پیروان مانی را که رنج کشیده بودند به بهشت هدایت کند.




●در زمان پادشاهی بهرام یکم به علت به قدرت رسیدن کرتیر موبدِ موبدان و مخالفت او با مانی وضع تغییر کرد. گفته می‌شود هنگامی که مانی وارد شهر «وندی شاپور (جُندی شاپور)» شد که مرکز پزشکی مهمی نیز شمرده می‌شد، ورود او به ورود عیسی به اورشلیم شباهت داشت و آشوب فراوانی برانگیخت.

در این زمان بود که کرتیر همراه با سایر روحانیون زرتشتی زبان به گلایه و اعتراض گشود و باعث شد تا مانی را بازداشت کنند. شاه مانی را فرامی‌خواند و به شیوه‌ی زیر مورد تحقیر قرار می‌دهد:
«به او گفت که شما به چه کار می‌آیید، چون نه به جنگ می‌روید نه به شکار؟
اما شاید به کار درمان و پزشکی بیایید؟ و حتی چنین نیز نمی‌کنید!» (بهمن سرکاراتی، اخبار تاریخی در آثار مانوی: مانی و بهرام، ص ۲۰۶)





.
@ThoughtAboutIRAN
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اندوه و سوز و دریغ فردوسی برای ایران

🟥گاه: سه‌شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴

☑️به پاس سپندارمذگان روز زن، زمین و عشق

🟦استاد گرامی: دکتر #علیرضا_قیامتی

#بنیاد_فردوسی_توس
#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس

ا 👇👇👇
                
                 https://www.instagram.com/reel/DVJSjoajfwQ/?igsh=MTR2azIxdGU3YmR2Mg==

🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous
1
🔰«ایرانیِ نژاده (اصیل و نجیب)»

پس از گرفتار شدن کاووس‌شاه به دست شاه هاماوران تختِ زرّینِ شاهی بدونِ شاه و ارتشِ ایران بدون سالار شد.

این خبر به گوش جهانیان رسید، از پلنگان و شیران هرکسی را آرزوی تاج شاهی در سر آمد. افراسیاب از سوی ترکان، و تازیان از دشتِ نیزه‌‌وران برای دستیابی به تاج و تخت به ایران یورش آوردند. روزگار بر ایرانیان تیره گشت.

گروهی از سپاه به نزد رستم می‌روند و می‌گویند تنها یک ایرانیِ نژاده که از پلنگان و شیران شیر نخورده باشد می‌تواند به یاری ایران بیاید:
که «ما را ز بدها تو هستی پناه
چو کم شد سر و تاجِ کاوس‌شاه
دِریغ است ایران که ویران شود
کُنام پلنگان و شیران شود!
همه جایِ جنگی‌سواران بُدی
نِشستنگهِ شهریاران بُدی!
کنون جایِ سختی و جایِ بلاست
نِشستنگهِ تیزچنگ‌اَژدَهاست!
کسی کز پلنگان نخورده‌ست شیر
بدین رنج ما را بود دستگیر!»


از دیدگان رستم اشک تلخ می‌بارد و دلش پر خون و جانش پر از درد می‌شود:
ببارید رستم ز چَشم آبِ زرد
دلش گشت پُر خون و جان پُر ز درد
چُنین داد پاسخ که «من با سپاه
میان بسته‌ام جنگ را کینه‌خواه
چو یابم ز کاوس‌شاه آگهی
کنم شهرِ ایران ز ترکان تُهی»




.
@ThoughtAboutIRAN
2
Forwarded from Naakojaa ناکجا
⁨ به مناسبت روز جهانی زبان مادری؛
.
مطالعهٔ‌ زبان‌های باستانی ایرانی، ضرورتی بنیادین برای فهم هویت زبانی و فرهنگی امروز ماست. زبان فارسیِ معاصر بر بستری چند هزار ساله از تحول تاریخی شکل گرفته و لایه‌های گوناگون آن، از فارسی باستان و اوستایی تا پارسیگ (پهلوی)، همچنان در ساختار واژگانی، دستوری و معنایی آن حضور دارند.
.
یادداشتی که در ادامه می‌آید، نگاشتهٔ دکتر میلاد عابدی، متخصص زبان‌های پهلوی و باستانی است که در آن به اهمیت آموزش و پژوهش در حوزهٔ زبان‌های ایرانی کهن و ضرورت بازنگری در شیوه‌های مطالعهٔ تاریخی زبان فارسی پرداخته‌اند. این نوشتار، تلنگری است به وضعیت کنونی مطالعات زبان‌های باستانی و یادآور این نکته که شناخت عمیق فارسی امروز، بدون آشنایی نظام‌مند با فارسی باستان، اوستایی و فارسی میانه، ممکن نیست:

امروز تنها به‌صورت محدود و پراکنده، آن هم در مقطع کارشناسی ارشدِ فرهنگ و زبان‌های باستانی و جدا از رشته زبان‌شناسی در چند دانشگاه ایران ارائه می‌شود.
👍1
🏵به مناسبت روز جهانی زبان مادری؛

به قلم @pahlavi_notes


یادداشتی که در ادامه می‌آید، نگاشتهٔ دکتر میلاد عابدی، متخصص زبان‌های پهلوی و باستانی است که در آن به اهمیت آموزش و پژوهش در حوزهٔ زبان‌های ایرانی کهن و ضرورت بازنگری در شیوه‌های مطالعهٔ تاریخی زبان فارسی پرداخته‌اند. این نوشتار، تلنگری است به وضعیت کنونی مطالعات زبان‌های باستانی و یادآور این نکته که شناخت عمیق فارسی امروز، بدون آشنایی نظام‌مند با فارسی باستان، اوستایی و فارسی میانه، ممکن نیست:

«ایرانیان یک ویژگی ممتاز دارند: از زبان‌های ایرانی، از حدود سه هزار سال پیش تا امروز، داده‌های فراوان و پیوسته‌ای بر سنگ، گل، پوست، کاغذ و پاپیروس باقی مانده است. با این حال، بخش بزرگی از این میراث هنوز ترجمه نشده و ترجمه‌های موجود نیز در بسیاری موارد نیازمند بازنگری جدی‌اند.

متأسفانه پس از فروپاشی دولت شاهنشاهی، آموزش زبان‌های باستانی از مدارس و دانشگاه‌ها حذف شد و امروز تنها به‌صورت محدود و پراکنده، آن هم در مقطع کارشناسی ارشدِ فرهنگ و زبان‌های باستانی و جدا از رشته زبان‌شناسی در چند دانشگاه ایران ارائه می‌شود.

از نظر نگارنده، فهم درست شاهنامه و ادبیات فارسی بدون شناخت زبان پارسیگ یا زبان پهلوی (فارسی میانه) و ادبیات آن ممکن نیست. همچنین فهم ادبیات پارسیگ بدون شناخت زبان ایرانی (فارسی باستان، یکی از زبان‌های کتیبه‌های هخامنشی) و زبان اوستایی (زبان کتاب مقدس زرتشتیان) میسر نیست. در نتیجه، بدون شناخت این زبان‌ها، درک درست زبان فارسی امروز نیز کامل نخواهد بود.

به همین دلیل، ما هنوز در آغاز راه شناخت زبان فارسی و متون کهن ایران هستیم. در دوره جدید نیز گاه نظریه‌هایی که بیشتر بر پایه مطالعات هم‌زمانی زبان‌های دیگر (به‌ویژه انگلیسی) شکل گرفته‌اند، بر زبان تاریخی و پُرتماس فارسی و دیگر زبان‌های ایرانی تطبیق داده شده‌اند؛ کاری که به باور نگارنده، گاه به برداشت‌های نادرست انجامیده است. از این‌رو، دستور تاریخی زبان فارسی، فارسی باستان و فارسی میانه باید روش اصلی مطالعه زبان فارسی باشد؛ روشی که کمتر به آن توجه شده است.»
.
به قلم @pahlavi_notes

.
👍1👏1
🔰«ایران نیکوترین سرزمینی است که اهورامزدا آفرید»
✍️ ناصرالدین شاه‌حسینی
📗 تقدس سرزمین ایران در آیین ایرانی، ص ۱۷.



«ایرانشهر» در کتابِ دینیِ ایرانیانِ باستان، «اوستا»، و در کتاب‌های دینی که به زبان پهلوی نگارش یافته است نیکوترین سرزمینی است که اهورامزدا آفریده است.

در آن دریاچه‌های مقدسی چون «هامون» و «رضاییه» و «چیچست» و کوه‌های مقدسی چون «هرا [=البرز]» قرار دارد که سبب پاکی و تقدس این خطه از جهان خاکی شده است.


اهورامزدا به خود می‌بالد که سرزمینی چون ایران آفریده و به داشتن چنین مکان مقدسی افتخار می‌کند. بهتر است به عین گفته‌ی اهورامزدا که در کتاب‌های دینی آمده است مراجعه کنیم، تا لطف کلام آشکارتر گردد.

در فردگرد اول وندیداد آمده است:
«نخستین و بهترین جا و سرزمینی که من اهورامزدا بیافریدم ایران‌ویچ است، آنجایی که رود دایتی نیک است. امّا اهریمنِ پرآسیب در آنجا به پتیارگی مارِ سرخ و زمستانِ دیو‌داده به‌کار آورد».



.
@ThoughtAboutIRAN
1
🔰«اصالت جامعه زرتشتی»
✍️ دوشن گیمن
📗 روح ایران، مجموعه نویسندگان، ترجمه محمود بهفروزی،‌ صص ۵۹ - ۵۶.



●در جریان حمله‌ی اعراب، ایرانیان خود را با دیانت قوم فاتح یعنی اسلام تطبیق دادند ولی گروهی از نجیب‌زادگان و بزرگان به کوهستان‌ها پناهنده شده و به عنوان مظهر یا نماد استقلال به دیانت ملی خویش پایبند ماندند.

این مبارزان و اعقابشان در زمان تعقیب و تبعید، منش و آزادگی شگفت‌انگیزی از خود به یادگار گذاشتند.

در هندوستان امروزی، این زرتشتیان که تعدادشان به یکصدهزار نفر می‌رسد، اقلیتی بسیار فعال و مدرن و روشنفکر و متعین و سطح بالای جامعه را تشکیل می‌دهند. اینان عموما مهندس، بانکدار، مشاورین امور مالی، مدیران کارخانجات نساجی و شرکت‌های راه‌آهن هستند و به جهت داشتن خصلت نوعدوستی و کمک به موسسات خیریه و بیمارستان‌ها و یتیم‌خانه‌ها و همچنین ساختن مدرسه از دیگر هندیان متمایزند.



●این نیات پسندیده و این خصلت‌های بزرگ‌منشانه از کجا نشات می‌گیرد؟
بدون شک از تعلیمات جدی و متعصبانه‌ای که طی هزاروسیصدوچهل سال در تمام سطوح طبقاتی آنان، از نسلی به نسل دیگر رسیده است.

پیش از آن نیز آنان جماعتی از مردمان نخبه و ممتاز بوده‌اند، چون در سرزمینی تحت اشغال دشمن،‌ اصولا شهامت و شجاعت و داشتن روحیه‌ای والا، لازمه‌ی مقاومت و سر فرود نیاوردن است.



●اعتقاد من بر این است که پایبندی به یک دیانت زاهدانه و تارک‌دنیایی چون دیانت بودایی، هرگز نمی‌توانست چنین امکانی را برای پارسیان فراهم آورد.
دیانت به دور از ترک دنیا و پرتحرک زرتشتیان وادارشان کرد، با کار و تقوی با یکدیگر همکاری کنند و با کوشش و تلاش در زندگی به مرحله‌ی عظمت و موفقیت برسند. پارسیان هیچ زهد و فقری را نمی‌پذیرند، هرکس وظیفه دارد برای خود یک کانون خانوادگی تشکیل داده و روی زمین به کشاورزی بپردازد، کشاورزی به عنوان منبع اصلی اقتصادی تا قرن‌ها جای دامداری را گرفته بود.

حتی اجبار به ازدواج بین خود [=ازدواج میان خویشاوندان و زرتشتیان] که شاید تاثیرات و عواقب ناخوش‌آیندی داشته باشد، برای پارسیان هند مفید بود که با تعصب به مساله نگاه می‌کردند چون این امر نوعی برتری حقیقی به آنان می‌داد. با چنین ازدواج‌هایی توانستند این امتیاز را به‌دست آورند که به عنوان اقلیتی مقیّد نسل خود را پاک نگه دارند.



●ممنوعیت ایجاد قرابت با دیگران که یک اجبار دینی بود احساس همدردیِ اجتماعی را در تبعید به‌وجود آورد و همین دیانت کمک به نیکان و مبارزه با شریران و مفسدین را تکلیف می‌کرد. پارسی در هر لحظه از زندگی خود می‌تواند به اتکای خداوند عادل و نیک در سطحی وسیع نسبت به همدینانش احساس انقیاد و مسئولیت کند و این احساس را تا حقیرترین کارها تعمیم دهد، چه بدون این مسئولیت‌ها امکان زندگی برایش وجود ندارد.

مسئولیتی هماهنگ با الطاف و قدرت آسمانی ولی شدیدا معطوف به دنیای خاکی. تعادلی که دیانت زرتشت را دقیقا مشخص می‌کند و بدون شک همان همان نیرویی است که به مریدانش قدرت می‌بخشد.



●برای ما اروپاییان مشکل نیست ببینیم زرتشت دقیقا واجد خصوصیتی بود که ما اروپاییان بیش از هر چیز فاقد آن هستیم.
ما قدرت تحقیق در علوم را داریم ولی علوم و قدرت ما غیرانسانی و نامردمی است.
از ثروت خویش آگاهیم ولی شجاعت گزینش نداریم.

به‌خوبی احساس می‌کنیم برایمان قاعده، رسم یا روش و طریقی برای پیوند با جهان هستی لازم است و در این راستا باید حسرت زرتشت را بکشیم.
نیچه در این مورد اشتباه نمی‌کند وقتی می‌گوید درک ارزش‌های انسانی و ارزش‌های جهانی، درک تکریم به انسان‌ها است.





.
@ThoughtAboutIRAN