Forwarded from کتابدونی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نام فیلم #مرگ_یزدگرد
کارگردان: #بهرام_بیضایی
سال تولید: 1360
موضوع: تاریخی
بازیگران: مهدی هاشمی ، سوسن تسلیمی ، یاسمن آرامی ، امین تارخ ، علیرضا خمسه ، محمود بهروزیان ، کریم اکبری …
موسیقی: بابک بیات
دستیار کارگردان: واروژ کریم مسیحی
خلاصه داستان مرگ یزدگرد : مؤبد، سركرده و سردار سپاه يزدگرد سوم در آسيابي نزديك مرو گرد مي آيند تا آسيابان، همسر و دختر او را به اتهام قتل پادشاه محاكمه كنند. روايت های آسيابان و همسر و دخترش با هم تعارض دارد: يكی میگويد پادشاه را به جرم تجاوز به همسرش كشته، ديگری مي گويد جسدی كه با جامه پادشاه بر ميانه آسياب افتاده آسيابان است كه به دست پادشاه كشته شده تا همه تصور كنند كه پادشاه مرده است...
📍 براساس درخواست شما در اینستاگرام کتابدونی
👇👇
Instagram.com/ketabdomi
کارگردان: #بهرام_بیضایی
سال تولید: 1360
موضوع: تاریخی
بازیگران: مهدی هاشمی ، سوسن تسلیمی ، یاسمن آرامی ، امین تارخ ، علیرضا خمسه ، محمود بهروزیان ، کریم اکبری …
موسیقی: بابک بیات
دستیار کارگردان: واروژ کریم مسیحی
خلاصه داستان مرگ یزدگرد : مؤبد، سركرده و سردار سپاه يزدگرد سوم در آسيابي نزديك مرو گرد مي آيند تا آسيابان، همسر و دختر او را به اتهام قتل پادشاه محاكمه كنند. روايت های آسيابان و همسر و دخترش با هم تعارض دارد: يكی میگويد پادشاه را به جرم تجاوز به همسرش كشته، ديگری مي گويد جسدی كه با جامه پادشاه بر ميانه آسياب افتاده آسيابان است كه به دست پادشاه كشته شده تا همه تصور كنند كه پادشاه مرده است...
📍 براساس درخواست شما در اینستاگرام کتابدونی
👇👇
Instagram.com/ketabdomi
کتابدونی
نام فیلم #مرگ_یزدگرد کارگردان: #بهرام_بیضایی سال تولید: 1360 موضوع: تاریخی بازیگران: مهدی هاشمی ، سوسن تسلیمی ، یاسمن آرامی ، امین تارخ ، علیرضا خمسه ، محمود بهروزیان ، کریم اکبری … موسیقی: بابک بیات دستیار کارگردان: واروژ کریم مسیحی خلاصه داستان مرگ یزدگرد…
https://qisse.ir/مرگ-یزدگرد/
مرگ یزدگرد؛ تحلیلی زبانشناسانه بر نمایشنامه بهرام بیضایی
مرگ یزدگرد؛ تحلیلی زبانشناسانه بر نمایشنامه بهرام بیضایی
qisse.ir
مرگ یزدگرد؛ زبانشناسی قدرت دراماتیک در نمایشنامه بهرام بیضایی
یادداشتی بر مسئله قدرت در نمایشنامه مرگ یزدگرد [مجلس شاه کشی]. نوشته بهرام بیضایی. این نمایشنامه اولین بار در سال 58 به روی صحنه رفته است.
https://qisse.ir/تئاتر-و-جامعه/
تئاتر و جامعه؛ آيا تئاتر ميتواند سبب دگرگوني زندگي مردم شود؟
تئاتر و جامعه؛ آيا تئاتر ميتواند سبب دگرگوني زندگي مردم شود؟
qisse.ir
تئاتر و جامعه؛ آيا تئاتر ميتواند سبب دگرگوني زندگي مردم شود؟
به بهانه چاپ کتاب زندگی و کارهای آگوستو بوآل به پرسشی اساسی درباره تئاتر و جامعه پرداختم. این که آیا نمایش می تواند سبب دگرگونی شود؟
https://qisse.ir/کتاب-دارالمجانین/
کتاب دارالمجانین محمدعلی جمال زاده. نگاهی به این رمان و تئاتر نقل مکان.
کتاب دارالمجانین محمدعلی جمال زاده. نگاهی به این رمان و تئاتر نقل مکان.
qisse.ir
کتاب دارالمجانین محمدعلی جمال زاده. نگاهی به این رمان و تئاتر نقل مکان.
کتاب دارالمجانین نام رمانی پر سر و صدا از محمدعلی جمالزاده است. در این یادداشت نگاهی به این رمان و نمایشی نقل مکان انداخته ایم.
https://qisse.ir/زیر-تیغ-ستاره-جبار/
زیر تیغ ستاره جبار؛ داستان یک زندگی در پراگ بین سال های ۱۹۴۱-۱۹۶۸
زیر تیغ ستاره جبار؛ داستان یک زندگی در پراگ بین سال های ۱۹۴۱-۱۹۶۸
qisse.ir
زیر تیغ ستاره جبار؛ داستان یک زندگی در پراگ بین سال های 1941-1968
نگاهی به کتاب زیر تیغ ستاره جبار یا خداحافظ پراگ از نشر بیدگل. این کتاب داستان زندگی هدا کووالی یهودی در پراگ بین سال های 1941 تا 1968 است.
https://qisse.ir/كتاب-هیجی-کاتا-و-اونو/
كتاب هیجی کاتا و اونو – رقص نمایش ژاپنی و بازتوانی انسانی
كتاب هیجی کاتا و اونو – رقص نمایش ژاپنی و بازتوانی انسانی
qisse.ir
كتاب هیجی کاتا و اونو - رقص نمایش ژاپنی و بازتوانی انسانی
كتاب هیجی کاتا و اونو دومین کتاب مجموعه گستره خیال نشر نو است. به بهانه چاپ این کتاب نگاهی کردم به نمایش - رقص ژاپنی بوتو.
«اگه به هر دلیل نتونم بهت تلفن بزنم، برام نامه ننویس، تماس تلفنی هم نگیر. فقط صبر کن. اگه بتونم هر هفته یا تلفن میزنم یا میام به دیدنت. اگه هیچکدوم از این دوتا نشه، حتماً دلیلی داره که تماس نمیگیرم و نمیتونم بیام پیشت. در هر صورت، آرامش خودت رو حفظ کن. قول میدی؟»
«قول میدم.»
«دیگه باید بریم. میدونم از وقتی که بهت دادن باز هم کمی مونده ولی من باید برگردم بوداپست. اگه دیگه ندیدمت...» —
صدایش نمیلرزید؛ انگار چیزی را که میخواست بگوید قبلاً بارها در ذهنش سبک سنگین کرده بود — «... لااقل میدونی که عاشقت بودم و این رو هم میدونی که من بهخاطر این مُردم که میخواستم کشورم رو از جنگی که هیچ قهرمانی نداره و همه توش قربانیان نجات بدم. همدیگه رو ببوسیم، بعدش دیگه باید برم.»
| ابیگیل | ماگدا سابو | نصراله مرادیانی | چاپ دوم ۱۴۰۰
@Thepulpwriter
«قول میدم.»
«دیگه باید بریم. میدونم از وقتی که بهت دادن باز هم کمی مونده ولی من باید برگردم بوداپست. اگه دیگه ندیدمت...» —
صدایش نمیلرزید؛ انگار چیزی را که میخواست بگوید قبلاً بارها در ذهنش سبک سنگین کرده بود — «... لااقل میدونی که عاشقت بودم و این رو هم میدونی که من بهخاطر این مُردم که میخواستم کشورم رو از جنگی که هیچ قهرمانی نداره و همه توش قربانیان نجات بدم. همدیگه رو ببوسیم، بعدش دیگه باید برم.»
| ابیگیل | ماگدا سابو | نصراله مرادیانی | چاپ دوم ۱۴۰۰
@Thepulpwriter
👍5
👍1🔥1
https://qisse.ir/آنی-ارنو-برنده-نوبل-۲۰۲۲/
آنی ارنو برنده نوبل ۲۰۲۲؛ یک گفت و گو با نویسنده فرانسوی
آنی ارنو برنده نوبل ۲۰۲۲؛ یک گفت و گو با نویسنده فرانسوی
qisse.ir
آنی ارنو برنده نوبل ۲۰۲۲؛ یک گفت و گو با نویسنده فرانسوی
«برای شجاعت و تیزهوشی واقعبینانهای که حافظه شخصی را کشف میکند.» آنی ارنو برنده نوبل ۲۰۲۲ در شاخه ادبیات شد.
👍1
“نمایشنامه هملت پرده سوم صحنه اول”
از آنجایی که به عنوان انسان؛ گزاره «باید بمانم!» اولین جملهی ثبت شده در “ماشینِ حیاتمان”است. «ابرِترس» همیشه بخش مهمی از ما بوده، و نگرانی هیچگاه رهایمان نخواهد کرد.
متغیرِ نگرانی، زمان و البته زمانهایی به بینهایت مایل می شود، که ما هیچ ایدهای از آیندهی خود نداریم. وضعیتی که در آن قرار داریم، هر چه مبهمتر و بر آشفتهتر باشد، نگرانیمان از آینده بیشتر و در نتیجه ابر ترسمان بزرگتر خواهد بود.
ترس؛ در اینجا ما را به ثبات فرا خواهد خواند و بودن؛ در شرایطِ حساس انتخاب نهایی ما خواهد بود. ما همیشه در ترس، بین دو گزینه بودن و گذشتن، متمایل به بودنیم. “بودنی” که البته همه چیز ما است.
یادم هست در کتابی درباره «راه و رسم ژاپنی» خواندم:
«هرگاه بین مرگ و هر گزینهای ماندی؛ بلافاصله مرگ را برگزین.»
بدون شک این ایده و این درجه گذشتن از بودن، به خصوص بودنِ “خود”، برای ابرقهرمانهای داستانهایی افسانهای است. که همیشه بین بودن و گذشتن بدون معطلی “گذشتن” را انتخاب میکنند.
پس ما انسانهای معمولی چه میشویم؟ هر انسانی چندبار از «بودن» میگذرد؟
@Thepulpwriter
از آنجایی که به عنوان انسان؛ گزاره «باید بمانم!» اولین جملهی ثبت شده در “ماشینِ حیاتمان”است. «ابرِترس» همیشه بخش مهمی از ما بوده، و نگرانی هیچگاه رهایمان نخواهد کرد.
متغیرِ نگرانی، زمان و البته زمانهایی به بینهایت مایل می شود، که ما هیچ ایدهای از آیندهی خود نداریم. وضعیتی که در آن قرار داریم، هر چه مبهمتر و بر آشفتهتر باشد، نگرانیمان از آینده بیشتر و در نتیجه ابر ترسمان بزرگتر خواهد بود.
ترس؛ در اینجا ما را به ثبات فرا خواهد خواند و بودن؛ در شرایطِ حساس انتخاب نهایی ما خواهد بود. ما همیشه در ترس، بین دو گزینه بودن و گذشتن، متمایل به بودنیم. “بودنی” که البته همه چیز ما است.
یادم هست در کتابی درباره «راه و رسم ژاپنی» خواندم:
«هرگاه بین مرگ و هر گزینهای ماندی؛ بلافاصله مرگ را برگزین.»
بدون شک این ایده و این درجه گذشتن از بودن، به خصوص بودنِ “خود”، برای ابرقهرمانهای داستانهایی افسانهای است. که همیشه بین بودن و گذشتن بدون معطلی “گذشتن” را انتخاب میکنند.
پس ما انسانهای معمولی چه میشویم؟ هر انسانی چندبار از «بودن» میگذرد؟
@Thepulpwriter
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درسهایی از «صمدمعلم».
ماهی سیاه کوچولو گفت:« آخر مادر جان، مگر نه اینست که هر چیزی به آخر می رسد؟ شب به آخر می رسد، روز به آخر می رسد؛ هفته ، ماه ، سال...»
[…]
حرفهای ماهی کوچولو همه را عصبانی کرده بود. یکی از ماهی پیرهها گفت:«خیال کردهای به تو رحم هم میکنیم؟»
دیگری گفت:«فقط یک گوشمالی کوچولو میخواهد!»
[…]
یکی دیگر از آنها گفت:« خانم! وقتی بچه ات را، آنطور که لازم است تربیت نمیکنی، باید سزایش را هم ببینی.»
ماهی کوچولو گفت:«مادر! برای من گریه نکن، به حال این پیرماهیهای درمانده گریه کن.»
[…]
ششمی گفت:« اگر سر عقل بیایی و برگردی، آنوقت باورمان می شود که راستی راستی ماهی فهمیدهیی هستی.»
[…]
ماهی کوچولو وقتی از آنها جدا میشد گفت:«دوستان، به امید دیدار! فراموشم نکنید.»
دوستانش گفتند:«چطور میشود فراموشت کنیم؟ تو ما را از خواب خرگوشی بیدار کردی، به ما چیزهایی یاددادی که پیش از این حتی فکرش را هم نکرده بودیم. به امید دیدار ، دوست دانا و بی باک!»
@Thepulpwriter
آهنگ «بالاجا قارا بالیق» از نوید مثمر.
ماهی سیاه کوچولو گفت:« آخر مادر جان، مگر نه اینست که هر چیزی به آخر می رسد؟ شب به آخر می رسد، روز به آخر می رسد؛ هفته ، ماه ، سال...»
[…]
حرفهای ماهی کوچولو همه را عصبانی کرده بود. یکی از ماهی پیرهها گفت:«خیال کردهای به تو رحم هم میکنیم؟»
دیگری گفت:«فقط یک گوشمالی کوچولو میخواهد!»
[…]
یکی دیگر از آنها گفت:« خانم! وقتی بچه ات را، آنطور که لازم است تربیت نمیکنی، باید سزایش را هم ببینی.»
ماهی کوچولو گفت:«مادر! برای من گریه نکن، به حال این پیرماهیهای درمانده گریه کن.»
[…]
ششمی گفت:« اگر سر عقل بیایی و برگردی، آنوقت باورمان می شود که راستی راستی ماهی فهمیدهیی هستی.»
[…]
ماهی کوچولو وقتی از آنها جدا میشد گفت:«دوستان، به امید دیدار! فراموشم نکنید.»
دوستانش گفتند:«چطور میشود فراموشت کنیم؟ تو ما را از خواب خرگوشی بیدار کردی، به ما چیزهایی یاددادی که پیش از این حتی فکرش را هم نکرده بودیم. به امید دیدار ، دوست دانا و بی باک!»
@Thepulpwriter
آهنگ «بالاجا قارا بالیق» از نوید مثمر.
👍6
نویسنده محتوای زرد
https://www.newyorker.com/magazine/a-reporter-at-large/did-the-oscar-winning-director-asghar-farhadi-steal-ideas-farsi-translation
یک یادداشت خوب از نیویورکر.
نویسنده گزارش، روایت مفصلی از داستان فیلم «قهرمان» فرهادی ارائه داده و به خوبی اون رو به این روزهای ایران و خلق و خوی ما ارتباط داده. پیشنهاد میکنم حتما بخونید.
@Thepulpwriter
نویسنده گزارش، روایت مفصلی از داستان فیلم «قهرمان» فرهادی ارائه داده و به خوبی اون رو به این روزهای ایران و خلق و خوی ما ارتباط داده. پیشنهاد میکنم حتما بخونید.
@Thepulpwriter
👍2
به یاد آنی که دفتر مشقی بود.
سوم یا چهارم ابتدایی بودم. معلم ادبیاتی داشتیم قدبلند و سختگیر.
گفته بود:همه باید یه دفتر جدا برای دیکته داشته باشن
این دفتر هر جلسه باید پیش از حضور آقامعلم آماده میشد.
هر روزی که ادبيات داشتیم. با استرس به سه صدا گوش میدادم. صدای زنگ. «برپااا». و در آخر صدای ورق خوردن کاغذها.
با مرور قرمزي های روی صفحات قبلی، برگ جدیدی با استعانت از پروردگار گشودم.
« ... کتابت رو از رو میز بردار پسر... درس سوم...»
امیر گفت: آقا ...
تا به آن روز منوال بر این بود: همین که می پیچید داخل، تا به پایان املای آن جلسه، کسی چیزی نمیگفت. این بار اما اجازه هایی شنیده شد. اما تنها کلماتی که از زبانش بیرون می پریدند. کلمه های درس بودند و تنها تغییر، بلندتر و رساتر شدن واژه ها.
مجید زیر لب گفت:بی خیال.
زمان اصلاح دفترها که آمد. طبق معمول نشست پشت میزش و شروع کرد به صدا زدن نام ها. امیر رفت و به گوشه فرستاده شد. مجید هم. من هم که پای ثابت بودم.
اما از بعضی ها انتظار نمی رفت.
«از تو انتظار نداشتم …»
مجید از همان گوشه ی کلاس گفت:
درس نداده بودید.
دیگر برای دیکته دوباره هم دیر شده بود.
@Thepulpwriter
سوم یا چهارم ابتدایی بودم. معلم ادبیاتی داشتیم قدبلند و سختگیر.
گفته بود:همه باید یه دفتر جدا برای دیکته داشته باشن
این دفتر هر جلسه باید پیش از حضور آقامعلم آماده میشد.
هر روزی که ادبيات داشتیم. با استرس به سه صدا گوش میدادم. صدای زنگ. «برپااا». و در آخر صدای ورق خوردن کاغذها.
با مرور قرمزي های روی صفحات قبلی، برگ جدیدی با استعانت از پروردگار گشودم.
« ... کتابت رو از رو میز بردار پسر... درس سوم...»
امیر گفت: آقا ...
تا به آن روز منوال بر این بود: همین که می پیچید داخل، تا به پایان املای آن جلسه، کسی چیزی نمیگفت. این بار اما اجازه هایی شنیده شد. اما تنها کلماتی که از زبانش بیرون می پریدند. کلمه های درس بودند و تنها تغییر، بلندتر و رساتر شدن واژه ها.
مجید زیر لب گفت:بی خیال.
زمان اصلاح دفترها که آمد. طبق معمول نشست پشت میزش و شروع کرد به صدا زدن نام ها. امیر رفت و به گوشه فرستاده شد. مجید هم. من هم که پای ثابت بودم.
اما از بعضی ها انتظار نمی رفت.
«از تو انتظار نداشتم …»
مجید از همان گوشه ی کلاس گفت:
درس نداده بودید.
دیگر برای دیکته دوباره هم دیر شده بود.
@Thepulpwriter
🤔2
دست نوشته ای از مورگان شوستر: «[او آمریکایی ای بود، که در سال ۱۹۱۱ برای اصلاح مالیه به عنوان «خزانهدارکل» به استخدام دولت ایران درآمد.] زنان ایرانی از آن زمان یکباره با جهشی پیشروترین اگر نگوییم انقلابی ترین زنان جهان شده بودند. اگر این گفته خیالی، صدها ساله را آشفته سازد چه باک، چون عین حقیقت است. زنان توانستند روحیه ی آزاد خواهی را زنده نگه دارند، از آنجا که خود تحت ظلم مضاعف سیاسی و اجتماعی بودند، اشتیاق بیشتری به تقویت نهضت ملی مشروطه خواهی و نشر معیارهای سیاسی ،اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی غربی داشتند.»
@Thepulpwriter
@Thepulpwriter
نویسنده محتوای زرد
دست نوشته ای از مورگان شوستر: «[او آمریکایی ای بود، که در سال ۱۹۱۱ برای اصلاح مالیه به عنوان «خزانهدارکل» به استخدام دولت ایران درآمد.] زنان ایرانی از آن زمان یکباره با جهشی پیشروترین اگر نگوییم انقلابی ترین زنان جهان شده بودند. اگر این گفته خیالی، صدها ساله…
qisse.ir
زنان و تئاتر ایران | روایتی از ستیز برای حضور در صحنه
زنان و تئاتر ایران|عصر قاجار یکی از دوران مهم تاریخ ایران است. یکی از مهمترین عرصه ها که در این دوران دچار تغییر شد حضور زنان در تئاتر بود.
👍1