ستاره‌ای که بلعیده شد.
1.44K subscribers
193 photos
51 videos
3 files
98 links
- اینجا خبری از نور نیست. اگه از تاریکی نمیترسی بیا.
- ماروینم. بیشتر از این نپرس.
- برام آهنگ بفرست :
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5912851922
Download Telegram
گفتم چیزی نیست. درد نداشت. اما مخاطبش خودم بودم نه تو. داشتم خودمو گول میزدم. وگرنه که درد داشت. خیلیم درد داشت.
14
طنابِ غم را دورِ گردنمان گره زدند.
13
" برای زندگانی ام که نشد، اما برای مردنم تو را میخواهم. بیا باهم بمیریم. شاید که در دنیای دگر برایِ هم زاد شدیم. "
18
تا نشونه هایی از نشدن میبینم، شدن های قبل رو جمع میکنم و در میرم.
16
ی سوال. یهو چی میشه که آدما از انجام دادن کارایی که حالشونو خوب می کرد دلزده میشن؟!
15
استعداد ویژه ای در بازی با روح و روانم دارم.
14
" و شب هنگام که شد
تو بخواب،
بگذار دیدگانِ من تا خود صبح
تنها ناظران این سیاهی باشند و
زیبایی تورا تماشا کنند
نورِ کوچکِ من؛ "
10
این قضیه ی چاتی پاتی صدا کردن chatgpt هم خیلی بامزست. حس خودمونی بودن میده.
7
میپرسی چند سال دارم؟! باید بگویم که نمیدانم. حساب روزهایی که زندگی نکرده ام از دستم در رفته!
15
چیزی برای ارائه ندارم. در ظاهر پوستمو از درون تهی.
8
کسی نگران بود از طعم غذات خوشت نیاد؟ کسی نگران بود زیر بارون بمونی؟ بخوری زمین پات زخم بشه؟ چایی داغ بریزه رو دستت؟ حالت خوب نباشه؟ تب کنی؟ شب ناراحت سرتو بذاری رو بالش؟ امتحانتو خراب کنی؟ کسی اذیتت کنه؟ دعوات کنه؟ سرت داد بزنه؟ خسته بشی؟ خودتو گم کنی؟ کسی نگرانت بود؟ نبود؟! توهم نباش دیگه. بیخیالش.
9
بهم گفت : تو جزو اون آدمایی هستی که سخت میشه دوستش داشت. اما وقتی دوست داشتنی میشی آدمو معتاد خودت میکنی.
10
به مو رسید. پاره هم شد. اما باز گره زدم. پاره شد. گره زدم. پاره شد. گره زدم. انقدر گره زدم که دستام تاول بست. نوک انگشتام خونی شد. گره ها رفته رفته کم جون تر و نازک تر شدن اما من باز گره زدم. اگه پاره بشه بازم گره میزنم. من نباید یادم بره برای چی تا اینجا خودمو رسوندم.
17
نمیدونم. شاید سخت ترین کار دنیا همین نجات دادنه خودت باشه.
20
دوست داشتم بنویسم. آخر فکر میکردم نوشتن دردم را کمتر می کند. می پرسید دردم کمتر شد؟ نه. فقط یاد گرفتم با نوشتن رخش را زیبا کنم تا آنقدرها هم کریه نباشد.
19
از خون جوانان وطن دیگر لاله ای نمی روید. هر قطره خونی که مانده بود را در شیشه کردید!
31
دریای بی‌آرام
ویگن
«آرزو دارم تو را، ای دختر دریای من، چون غنچه‌‌ی زیبا ببویم. قصه‌ی تاریک رنج انتظارم را به اشک دیدگان غم بشویم. موبه‌مو غم‌های سرگردانیم را، خسته در گوش تو گویم. همچو گل صد بار دگر بوسم تو را؛ صد بار دیگر ببویم.»
21
"استیصال" یعنی درماندگی. یعنی تلاش کنی اما نشود. یعنی بسازی ولی خراب شود. یعنی بمیری اما همچنان جسم داشته باشی و راه بروی.
22