«مطمئن باش که این روزها هر کسی از مشکلی غیر قابل درک رنج میبرد، زندگی تشکیل شده از بلاهایی پیدرپی که به قلب انسان مشت میکوبد اما وظیفه در همینجاست:
باید ادامه دهیم.»
باید ادامه دهیم.»
-نامه ژرژ ساند به گوستاو فلوبر.
❤18
عاشق وقتاییم که میتونم حرکت ابرهارو ببینم. اینکه چطور با سرعت در حال گذر کردن و رد شدن هستن. دلم میخواد مثل ابرها با سرعت از کنار غم ها و مشکلات بگذرم و به مقصد برسم. دلم میخواد آسمون قلمروی من باشه و از بالا زمین رو تو مشت خودم نگه دارم، به نوک قله هایی که هیچکس نتونسته فتحشون کنه نزدیک باشم، مثل ی پتو رو سر دنیا کشیده بشم و آخر سر تبدیل به دونه های ریز و درشت برف بشم و دوباره و دوباره شوق برگشتن به آسمون تو وجودم غل بزنه.
❤23
نمیدونم. ی نامه برام بنویس بگو " در سطر به سطرش تو جریان داری. " بفهمم عاشقمی. علم غیب ندارم که.
❤16
این زندگی که نشد، تو زندگی بعدی گربه میشم و بهت میو نمیکنم. انتقامیوی.
❤15
من آدم نرفتنم. همیشه تا آخرین توان و نیرویی که تو وجودمه سعی میکنم کنارت بمونم. حتی شده تا وسط میدون جنگم دنبالت میام و سپرت میشم. اما اگه ی روز تیرت برگشت و خورد به من، خنجر شدی از پشت منو دریدی، بدون دیگه منو کنار خودت نداری.
❤19
بعضی وقتا شبیه خرچنگا میشم. دلم میخواد برم تو غارهای تاریک بین صخره ها، اون گوشه کنارا قایم بشم و از سر و صدا دور باشم. دلم میخواد وقتی که همه جا تاریک شد و فقط سو سوی نور ماه بالای سرمه بیام بیرون و از سکوت دریا بنوشم. یا شاید وسط ی روز آفتابی بین ماسه های داغ غلت بزنم و به ابرای تو آسمون خیره بشم. هر وقت ناراحت و غمگینم تو صدفم پناه بگیرم و هر وقت شادم صدای تق تق چنگکام ساحل و پر کنه.
❤17
«قید آزادیمو میزنم اگه بخوای تو بندِ تو باشم. تعلق داشتن به تو، تموم چیزیِ که میخوام.»
❤15
از کسایی که موقع حرف زدن اسممو صدا میکنن خوشم میاد. اما از کسایی که با لقب های خاصی که برام انتخاب کردن صدام میکنن بیشتر!
درود بر القاب و عناوین خاص و نازنازی!
درود بر القاب و عناوین خاص و نازنازی!
❤25
این لقب ها با توجه به حسی که گرفتم برای چنل یا ادمینش انتخاب شده.تشخیصش به عهده خودتونه.
امیدوارم خوشتون بیاد.
https://t.me/namehayenevisande/2536
امیدوارم خوشتون بیاد.
https://t.me/namehayenevisande/2536
❤27
نمیدونم شاید ی پرنده ی زخمی دیدم و درمونش نکردم. شاید ی بچه برام بای بای کرد و من نکردم. شاید رو زمین تیکه نون دیدم و نذاشتم کنار دیوار تا کسی لهش نکنه. شاید برای گربه ای که بهم زل زده بود میو نکردم. شاید ی کاغذ دیدم روش اسم خدا بود و برنداشتم بذارمش روی درخت. شاید دل خیلیارو شکستم. شاید اشک خیلیارو درآوردم. حتما ی کاری کردم که لایق این روزام. نه؟! حتما آدم بدی بودم من.
❤16