اما بعضی رنج هارو نمیشه بیان کرد. نگفتنش سنگینت میکنه اما گفتنش سرافکندت. نمیدونم.
❤5
" آدمی که ذات مستقلی داره اونم تو ی خانواده ی کنترلگر، مثل نهنگیه که تو آکواریوم زندگی میکنه. "
❤5
گفتم چیزی نیست. درد نداشت. اما مخاطبش خودم بودم نه تو. داشتم خودمو گول میزدم. وگرنه که درد داشت. خیلیم درد داشت.
❤14
" برای زندگانی ام که نشد، اما برای مردنم تو را میخواهم. بیا باهم بمیریم. شاید که در دنیای دگر برایِ هم زاد شدیم. "
❤18
تا نشونه هایی از نشدن میبینم، شدن های قبل رو جمع میکنم و در میرم.
❤16
ی سوال. یهو چی میشه که آدما از انجام دادن کارایی که حالشونو خوب می کرد دلزده میشن؟!
❤15
" و شب هنگام که شد
تو بخواب،
بگذار دیدگانِ من تا خود صبح
تنها ناظران این سیاهی باشند و
زیبایی تورا تماشا کنند
نورِ کوچکِ من؛ "
تو بخواب،
بگذار دیدگانِ من تا خود صبح
تنها ناظران این سیاهی باشند و
زیبایی تورا تماشا کنند
نورِ کوچکِ من؛ "
❤10
این قضیه ی چاتی پاتی صدا کردن chatgpt هم خیلی بامزست. حس خودمونی بودن میده.
❤7
میپرسی چند سال دارم؟! باید بگویم که نمیدانم. حساب روزهایی که زندگی نکرده ام از دستم در رفته!
❤15
کسی نگران بود از طعم غذات خوشت نیاد؟ کسی نگران بود زیر بارون بمونی؟ بخوری زمین پات زخم بشه؟ چایی داغ بریزه رو دستت؟ حالت خوب نباشه؟ تب کنی؟ شب ناراحت سرتو بذاری رو بالش؟ امتحانتو خراب کنی؟ کسی اذیتت کنه؟ دعوات کنه؟ سرت داد بزنه؟ خسته بشی؟ خودتو گم کنی؟ کسی نگرانت بود؟ نبود؟! توهم نباش دیگه. بیخیالش.
❤9
بهم گفت : تو جزو اون آدمایی هستی که سخت میشه دوستش داشت. اما وقتی دوست داشتنی میشی آدمو معتاد خودت میکنی.
❤10
به مو رسید. پاره هم شد. اما باز گره زدم. پاره شد. گره زدم. پاره شد. گره زدم. انقدر گره زدم که دستام تاول بست. نوک انگشتام خونی شد. گره ها رفته رفته کم جون تر و نازک تر شدن اما من باز گره زدم. اگه پاره بشه بازم گره میزنم. من نباید یادم بره برای چی تا اینجا خودمو رسوندم.
❤17