برایم از غمت بنویس. من شادی ات را باور ندارم. برایم بگو که چرا دیدگانت این چنین محزونند؟! به من بگو.
من صدای شکستنی هایِ درونت را می فهمم.
من صدای شکستنی هایِ درونت را می فهمم.
❤3
جنگنده ی واقعی تو آسمون نیست، جنگنده ی واقعی منم که هر روز صبح بلند میشم و با ته مونده ی امیدم برای آیندم برنامه میچینم.
1❤4
نود درصد جملاتی که با "نمیخوام ناراحتت کنم ولی..." شنیدم، بشدت ناراحتم کردن.
❤3
کسی خوشحالیِ منو ندیده؟ الان تو دستم بودا. نمیدونم انگار افتاد رو زمین. بعدم قِل خورد رفت. شایدم دیروز بود. یا هفته پیش. نمیدونم. از کی دیگه خوشحال نیستم؟!
❤3
نیاز دارم با اونی که تا صبح بیدار میموندم و دیوونه بازی درمیاوردیم دوباره بیدار بمونم. اما حیف ک روابط انسانی بیش از حد پیچیدست.
❤5
بعضی وقتا میتونم تموم انرژیمو صرف کندن ی کوه کنم تا بخوام دو کلمه با آدما حرف بزنم.
1❤7
اما بعضی رنج هارو نمیشه بیان کرد. نگفتنش سنگینت میکنه اما گفتنش سرافکندت. نمیدونم.
❤5
" آدمی که ذات مستقلی داره اونم تو ی خانواده ی کنترلگر، مثل نهنگیه که تو آکواریوم زندگی میکنه. "
❤5
گفتم چیزی نیست. درد نداشت. اما مخاطبش خودم بودم نه تو. داشتم خودمو گول میزدم. وگرنه که درد داشت. خیلیم درد داشت.
❤14
" برای زندگانی ام که نشد، اما برای مردنم تو را میخواهم. بیا باهم بمیریم. شاید که در دنیای دگر برایِ هم زاد شدیم. "
❤18
تا نشونه هایی از نشدن میبینم، شدن های قبل رو جمع میکنم و در میرم.
❤16
ی سوال. یهو چی میشه که آدما از انجام دادن کارایی که حالشونو خوب می کرد دلزده میشن؟!
❤15
" و شب هنگام که شد
تو بخواب،
بگذار دیدگانِ من تا خود صبح
تنها ناظران این سیاهی باشند و
زیبایی تورا تماشا کنند
نورِ کوچکِ من؛ "
تو بخواب،
بگذار دیدگانِ من تا خود صبح
تنها ناظران این سیاهی باشند و
زیبایی تورا تماشا کنند
نورِ کوچکِ من؛ "
❤10