هر کی پرسید چرا انقدر ساکتی؟ یاد تو افتادم. هر کی پرسید چرا انقدر بی اعتماد و شکاکی؟ یاد تو افتادم. هر کی پرسید چرا از آدما فرار می کنی؟ یاد تو افتادم. هر کی پرسید چرا از حرف زدن می ترسی؟ یاد تو افتادم. هر کی هر بار از "من" پرسید، من یاد "تو" افتادم.
1
بیشتر ترجیح میدم خفه بشم تا بخوام منظورمو کامل و واضح بیان کنم و آخرش بازهم درک نشم.
دوست دارم میان صفحات کتاب زندگی کنم، با آدمهای ساده ای که هرگز وجود نخواهند داشت.
je t'embrasse Une journée dans un pays où les amants innocents ne marchent pas.
تو میتونی تیکه های شکسته ی لیوانتو دوباره بهم بچسبونی تا تیکه هاش تو زندگیت پخش و پلا نباشه اما آیا دوباره میتونی توش آب بریزی و ازش استفاده کنی؟ نه.
اینجا سه روز است که با کسی حرف نزدهام. خاموش بودن در واقع چیز خوبی است. کلمات نمیتوانند احساس آدم را بیان کنند؛ به نوعی ناتواناند.
- آندری تارکوفسکی
❤1
هیچوقت نمیتونم زوری خودمو مجاب کنم که از چیزی یا کسی خوشم بیاد. حتی اگه هزاران نفر تاییدش کنن و بگن قشنگه خوبه عالیه تاییدش میکنیم، من نمیتونم. من بهش احترام میذارم اگه لایق احترام باشه اما بی علاقه بودنم نسبت بهش از چشمام کاملا مشهوده.