ستاره‌ای که بلعیده شد.
1.43K subscribers
192 photos
50 videos
3 files
99 links
- اینجا خبری از نور نیست. اگه از تاریکی نمیترسی بیا.
- ماروینم. بیشتر از این نپرس.
- برام آهنگ بفرست :
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5912851922
Download Telegram
من خیلی به "تا سه نشه بازی نشه" اعتقاد دارم و متاسفانه بعد رد کردن سه دیگه کنترل دست من نیست. بدون توجه به قوانین بازی، بازی و رو نوک انگشتم می چرخونم. حالا تو هر موردی که میخواد باشه.
میدونی انقدری این روزا تو اضطراب و استرس غرقم که وقتی کارا درست پیش میرن بیشتر مضطرب میشم. یجوری ام. همش حس میکنم ی چیزی این وسط درست نیست. غلطه. ی جای کار میلنگه یا ی چیزی از چشمم دور مونده. من حتی نمیتونم اعتماد کنم به خودم چه برسه به تو.
1
دایره ی ارتباطیم انقدر کوچیکه که بعضی وقتا گمش می کنم.
جهنمِ واقعی برای من اون وقتیه که خودم از پس کاری که مربوط به منه و توش تبحر دارم برنیومدم و باید از کس دیگه ای کمک بگیرم. اینطوریه که احساس میکنم استقلالم زیر سوال رفته.
ناراحتم کنی، ناراحتت میکنم. اما به روش خودم.
آخرش ابرشرور بودن و گردن میگیرم و مثل تصوری که ازم دارن رفتار میکنم.
الان سختته اما بعدا که یادش افتادی از خودت تشکر میکنی که انجامش دادی و از پسش برومدی.
نمیدونم مثلا برام آهنگ بفرست بگو دلم برات تنگ شده بود.
بعدا؟ بعدا دیگه خیلی دیره. بعدا دیگه با ی بوس و بغل حل نمیشه که عزیزمن.
سکوت عجیبی همه جارو گرفته. حس می کنم مردم و خودم خبر ندارم.
از ی جایی بعد روزا نگذشتن، من ول کردم و رفتم.
میدونم که قراره دوباره خراب بشه و هر چی بافتم پنبه بشه اما بازم انجامش میدم. هزار بارم که خرابش کنن از نو میسازم و انجامش میدم. هر بار بهتر و قوی تر از قبل. هر بار با روش های بهتر. انقدر میسازم که از خراب شدن خسته بشه نه از دوباره ساخته شدن.
ببخشید من تقویمم انگار خراب شده. امروزو جمعه نشون میده.
یک جوری با کودک درونم برخورد میکنم انگار اون سیندرلاست و من نامادریش.
لازم نبود جای هم باشیم یا شبیه هم بشیم تا همو بهتر بفهمیم. فقط کافی بود همونقدر که لازمه نقش خودمونو خوب ایفا کنیم که دیگری جای هر دو نفر تلاش نکنه.
ستاره ی من اگرچه کوچک بود و کم نور، اما متعلق به من بود.
هر گاه که سر بلند می کردم اورا می دیدم. شاید به خاطر همین بود که من هم انسان مورد علاقه ی او بودم، چرا که ما در این سیاهی ها نورِ اندک یکدیگر را می پرستیدیم.
هر کی پرسید چرا انقدر ساکتی؟ یاد تو افتادم. هر کی پرسید چرا انقدر بی اعتماد و شکاکی؟ یاد تو افتادم. هر کی پرسید چرا از آدما فرار می کنی؟ یاد تو افتادم. هر کی پرسید چرا از حرف زدن می ترسی؟ یاد تو افتادم. هر کی هر بار از "من" پرسید، من یاد "تو" افتادم.
1
بیشتر ترجیح میدم خفه بشم تا بخوام منظورمو کامل و واضح بیان کنم و آخرش بازهم درک نشم.