و در آخر غمی که با ما به وجود آمده بود بزرگ شد،جوانه زد و همچون پیچکی مارا از پای درآورد.
❤14
پشت هر زنِ قوی ی دختر کوچولو نشسته که یاد گرفته تنهایی اشکاشو پاک کنه و زخماشو ببنده.
❤13
آدما باعث فکرایِ اشتباه تو سرت میشن و بعد تو رو بابت افکارت مورد سرزنش قرار میدن.
❤14
و ناچار به سوختن و خاکستر شدن ادامه می دهیم، شاید که سیمرغی از جای برخیزد.
❤14
ببین برام مهم نیست که عمدی بوده، تصادفی بوده، از دهنت در رفته یا شوخی بوده. تو جدی جدی ناراحت و عصبیم کردی و منم دیگه نمیتونم ببخشمت.
❤7
آدما میگن دوستت دارن ولی وقتی عصبی میشن دست میزارن رو نقطه ضعفت و محکم فشارش میدن.
❤10
" مطمئنم گفته بودی با توام تا روز مرگ!
من فقط شک میکنم گاهی؛ مبادا مردهام؟ "
من فقط شک میکنم گاهی؛ مبادا مردهام؟ "
❤11
مشغول قتلعام روزها هستم، دیگر مهم نیست بودنیانبودن، دوست داشتن یا نداشتن، غرق میشوی در سکوت، جای گِله از کسی هم نیست، اشتباه از همون روز تولدم بود.
- صادقهدایت
- صادقهدایت
❤5
واو مثل وال، واهمه، وادی، واگن، والد، وقت، وصل، وعده، وحدت، وِصال، وِداع، وِرد، وَردی، وطن وطن وطن.
❤7
شروع کننده نبودم. ولی اگه اوضاع اونجور که میخوام پیش نره قطعا پایان دهنده خودمم.
❤12
من تموم تلاشمو کردم. در حد خودم، در وسع خودم. شاید از نظر تو کم به نظر بیاد یا از نظر آدمای دیگه زیاد، اما هیچکدوم مهم نیست. مهم اینه که خودم میدونم چقدر از جونم مایه گذاشتم و تلاش کردم. و مصمم منتظر نتیجش میمونم.
❤4
نیاز دارم یکی بیاد بندازتم تو گونی و بدزدتم. ببرتم ی جای دور افتاده، وسط جنگل، تو ی کلبه دوتایی زندگی کنیم. شکار کنیم. ماهی بگیریم. گل و گیاه بکاریم. آتیش روشن کنیم و عاشق زندگی کردن باشیم.
❤4