انسانهای زخمی را بیشتر دوست دارم؛ آنهایی که رنج کشیدهاند، چون دلشان عمیقتر میتپد. کسی که درد را فهمیده باشد، مهربانی را هم بهتر میفهمد. شاید به همین دلیل است که بعضی دلها، با وجود تمام شکستگیها، هنوز زیبا میمانند.
- داستایوفسکی.
❤17
«با من بمان،
با من که تمام ستارهها در تنم میسوزند و راحتم نمیگذارند.»
با من که تمام ستارهها در تنم میسوزند و راحتم نمیگذارند.»
- شمس لنگرودی
❤9
فعلا اینجوریه که دلم برای بو کردن گلا و حس زندگی کردن دوباره پر میکشه.
❤18
این قضیه ی دلت ی چیزی و از تموم وجودت میخواد اما مطمعنی که هیچوقت قرار نیست اتفاق بیوفته اصلا قضیه ی جالبی نیست.
❤9
احتمالا بدترین قسمتش اونجاست که همچنان برات مهمه اما دیگه بهش اعتمادی نداره.
❤13
آنجا یک قهوهخانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای،
واقعا چرا؟
دنیا خراب میشد؟
اگر دقایقی آنجا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟!
عجله، همیشه عجله.
کدام گوری میخواستم بروم؟
"من به بهانهی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشتهام."
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای،
واقعا چرا؟
دنیا خراب میشد؟
اگر دقایقی آنجا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟!
عجله، همیشه عجله.
کدام گوری میخواستم بروم؟
"من به بهانهی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشتهام."
- محمود دولتآبادی
❤10
ستارهای که بلعیده شد.
از آدمایی که موقع حرف زدن اسممو صدا میکنن خوشم میاد.
از آدمایی که به خاطر موفقیت عزیزانشون بیشتر از موفقت خودشون خوشحال میشن، خوشم میاد.
❤9
خیلی وقتا فهمیدم قضیه چیه اما چیزی نگفتم. اجازه دادم اونطور که میخوان پیش برن تا تموم کننده من باشم.
❤11
من از پسش برمیام. این چیزی که خودمم میدونم. فقط میخوام وقتی که شد، من هنوز هم "من" باشم.
❤8