جوری بهم میگن ول کن بابا. انقدر سخت نگیر انگار من مشکل و دودستی چسبیدم میگم تورو ناموست نرو.
❤13
سلام. حالتون چطوره؟ راستش رو بخواید نمیدونم چرا دارم برای شما نامه می نویسم. احتمالا تا الان متوجه شدید که من از حرف زدن با آدم ها لذت نمی برم اما هر وقت که موضوعی ذهنمو درگیر میکنه شما تنها جوابی هستید که به ذهنم خطور میکنه. دیروز موقع برگشت از سرکار کنار ایستگاه قطار ایستادم. روی زمین ی پاکت نیم سوخته بود. برداشتم و نوشته ی روشو خوندم. ی نامه ی خداحافظی بود. مردی که احتمالا الان تو این دنیا نیست در این نامه از نارضایتی اش راجب زندگیِ دردناکش نوشته بود و تصمیم گرفته بود خودشو از روی پلی که چند متر با من فاصله داره پرت کنه. در انتهای نامه اش نوشته بود " من که نفهمیدم کیستم، آیا شما خود را می شناسید؟ " راستش رو بخواید منم این سوال رو از خودم پرسیدم که واقعا من کی هستم؟ یا دارم به چی تبدیل میشم؟ به این فکر کردم که واقعا اون چیزی که میخوام هستم؟ راستش رو بخواید نه. تو این زندگی مضحک نه تونستم کسی که خودم میخواستم باشم نه چیزی که بقیه ازم انتظار داشتن. نه میتونم بیشتر از این ادامه بدم و نه میتونم این راه و نصفه ول کنم. نصف شب از خواب می پرم و از خودم می پرسم واقعا من از این زندگی چی میخوام؟ وقتی خودم رو تو آینه میبینم بارها این سوال هارو تکرار میکنم. وقتی که روی نیمکت چوبی ته پارک نشستم یا حتی وقتی که دارم غذا میخورم. این فکرها همه جا با منند. نمیدونم واقعا باید چیکار کنم. شب ها با کوله باری از خستگی و استیصال به خونه بر می گردم...
الان که این نامه رو براتون مینویسم روی همون پل نشستم و به پایین خیره شدم. بنظرتون جواب منم همون پایینه یا باید جای دیگه ای دنبالش بگردم؟!
- ما نوشتیم اما شما نخوانید.
الان که این نامه رو براتون مینویسم روی همون پل نشستم و به پایین خیره شدم. بنظرتون جواب منم همون پایینه یا باید جای دیگه ای دنبالش بگردم؟!
- ما نوشتیم اما شما نخوانید.
❤21
به اندازه ی تموم دفعاتی که با خودم گفتم اینبار میشه اما بازم نشد، غمگینم.
❤17
حق با تو بود مامان. همه چی همون جایی بود که تو میگفتی. من حواسم جای دیگه ای بود.
❤14
اگه ی روز من نبودم و دیدی ی قاصدک نشسته رو موهات بگیرش و آرزو کن. قول میدم به هر قیمتی که شده آرزوتو برآورده کنم.
❤16
از تمامی کائنات ممنونم. انشالله سر فرصت باهم تسویه حساب می کنیم.
❤12
" میدونم چی میخوام بگم اما نمی تونم بگم. نمیشه. بلد نیستم. چیزی نیست که بشه تو چندتا کلمه گنجوندش. بیا دستتو بذار رو قفسه سینم. میشنوی؟ همونه. انگار ی کلوخه سنگ نوک تیز اونجا گیر کرده و خودشو به بیرون فشار میده. میخواد پارش کنه. میخواد بیاد بیرون. میخواد فرار کنه. میفهمی؟! "
❤14
این زندگی واقعی من است و بیرون از آن مردهای متحرکم من. مراقب من باش. مراقب ما باش. منتظر ما باش. و مدام به خودت بگو من هر شب میبوسمت. همانطور که در روزهای خوشبختیمان میبوسیدمت. با تمام عشق و تمام محبت.
- نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس
❤13
بوسه میزنم به چشمات، به امیدِ اینکه غمِ دلت مالِ من شه کبوتر.
❤9
اگه منظورمو متوجه نشدی بگو متوجه نشدم. بگو نتونستم. بگو بلد نیستم درکت کنم. اما هیچوقت جوری که دوست داری از حرفام برداشت نکن و مورد قضاوتم قرار نده.
❤12
تو اون ورژن برونگرا و باحال و همیشه بامزه ی منو داشتی اما خودتم فهمیدی؟! نه.
❤10